در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

چرا این دانشمندان با خداپرستی مخالفند؟

چگونه می توان باور کرد که راه شناسائی خدا سهل و آسان باشد با اینکه عده ای ازمکتشفین و مخترعین و متفکران با این مسئله مخالفت نموده و به مبارزه پرداخته اند؟
پاسخ این سؤال با نگاهی به علت مبارزه آنها چندان پیچیده نیست، زیرا مبارزه از وقتی شروع شد که کلیسا با آن خرافات، به شدت با نشر حقائق علمی مبارزه کرد و حتی اجازه نفس کشیدن به دانشمندان علوم طبیعی نداد.
امپراطوران و سیاستمداران وقت هم در اختیار کلیسا بودند و بهر گونه سلاح مجهز.
خلاصه، بر اثر جنایتهای بی رحمانة آنها که تنها بخاطر حفظ منافع شخصی بود، روشنفکران که از عقائد خرافی زمان خویش به ستوه آمده بودند برای پایان دادن به حکومت کلیسا پرچم مخالفت با مذهب و خداپرستی بر افراشتند.
روشنفکران، آزادیخواهان و طرفداران نهضتهای علمی آنچنان به مبارزه خویش بر ضد مذهب کوشیدند که کلیسا مجبور به عقب نشینی شد.
این مبارزه که سراسر غرب را فرا گرفته بود بعنوان ارمغان وارد مشرق زمین شد و حتی در محیطهای اسلامی که همواره پشتیبان و مروج علوم بودند کم و بیش این افکار نفوذ کرد.
اشتباه نابخشودنی دانشمندان این بود که بخاطر انتقامجوئی از کلیسا و کینه توزی در برابر آنان اساساً منکر خدا شدند، این مبارزه وقتی بدست ماتریالیستهای متعصب افتاد آنرا رنگ علمی دادند.
بنابر این مبارزه با خدا پرستی دلیل بر مشکل بودن این راه نیست، زیرا مبارزة عده ای از مبارزه کنندگان برای به دست آوردن قدرت و مخالفت کلیسا با توسعه و پیشرفت علوم، طبیعی بوده است و جمعی دیگر نیز اصولاً خدا را قبول داشته ولی در نام گذاری آن مخالف بودند و آنرا به نام «طبیعت» می نامیدند، در حالی که تمام صفات خدا را مانند علم و قدرت برای آن قائل بودند. ناگفته نماند که افراد بسیاری در میان علماء و دانشمندان علوم طبیعی طرفدار سرسخت خداپرستی هستند، نمونه آن کتابی است که به وسیله 40 نفر از اساتید و دانشمندان بنام علوم طبیعی معاصر تحت عنوان «اثبات وجود خدا» نگاشته شده است؛ و هر یک از این دانشمندان بزرگ از راه رشته ای که در آن تخصص داشته اند برای اثبات خداشناسی استدلال نموده اند.

خداشناسی از راه درون

شخصی را بیابید که هیچگونه تعلیمات خاصی در مسئلة خداشناسی ندیده، او را در بیابانی دور از چشم همه کس قرار دهید و از پیرایه های علمی وفلسفی بدور دارید.
این شخص از هر نژاد و قبیله و در هر نقطه از نقاط جغرافیائی عالم که باشد، نگاهی که به اطراف خویش کند متوجه نیروئی توانا و مقتدر می گردد که خود وی و تمام این جهان هستی را آفریده است.
سپس ندائی از زوایای دل و عواطف لطیف درونی او را بطرف وجود مرموزی می خواند که اینهمه شگفتیها و زیبائیها از اوست، این نداها ندای فطرت است.
این حقیقت را انکار نمی کنیم که فطرت تحت تأثیر تبلیغات و محیط و عوامل دیگر قرار می گیرد، ولی خود را پنهان می کند، نه آنکه نابود گردد. و لذا در لحظات حساس و خطرناک زندگی باز خود نمائی می کند، مانند ساعتی که انسان خویش را مقابل بیماریهای سخت، سیلها و طوفانهای شدید، امواج دریا و خطر سقوط هواپیما می بیند، آری آندم که سیل دیوانه وار می غرد و امواج همانند کوه به سر و کله هم می پرند، و بعضی از پروانه های هواپیما از کار کار می افتد و دست بشر از قدرت مادی کوتاه می گردد، این احساس مرموز درونی باز خود را آشکار می کند و ندا می دهد که یک نیروی عظیم مافوق طبیعی هست که ممکن است تو را نجات دهد.
در طول تاریخ به زندگانی افرادی بر می خوریم و یا آنها را مشاهده می کنیم که در حال عادی هیچگونه تمایلی به این مبدأ بزرگ نشان نمی دادند اما بهنگام بروز حوادث مؤمنانی قرص و محکم از آب در آمدند.
تنها حرف در این است که از کجا بدانیم این نداء ندای فطرت است؟ شاید ثمرة تبلیغات و معلول عادات و رسوم اجتماع باشد؟ و افرادی که تحت این شرائط نباشند از کجا چنین ندائی احساس کنند؟
پاسخ این گفته با دانستن فرق عادت و فطرت روشن می گردد. عادات و رسوم معمولاً امور ناپایداری است که عوامل آن مربوط به سیاستها، اوضاع اقتصادی اجتماعات و مناطق مختلف جغرافیائی است.
این عوامل در تمام نقاط یکسان نیست و بهمین سبب است می بینیم که لباسهای هر منطقه با لباسهای منطقه فرق دارد بطوریکه مثلاً لباس یک منطقه را در نقطه دیگر پوشیدن موجب استهزاء می شود، در صورتی که در نقطه اول کاملاً مرسوم است. احترامات این کشور، با احترامات کشور دیگر فرق دارد، در یکجا کلاه برداشتن علامت ادب در جای دیگر بر سرگذاشتن نشانة احترام است.
اما فطرت در تمام نقاط و در تمام ازمنه یکسان است و قابل تغییر نیست.
میتوانید به عنوان نمونه محبت مادر را مورد توجه قرار دهید. این امر فطری است؛ در همه جا و در تمام دوران زندگی جهان مادر به فرزند علاقه دارد، حتی آن دختر کوچولو هم فرزند خیالی و مصنوعی بنام عروسک برای خود می سازد و مانند یک مادر به آن مهر می ورزد، ودر صورت از بین رفتن آن برای آن می گرید.
ممکن است موقتاً رسم فرزندکشی روی علل موهومی مانند زمان جاهلیت عرب در نقطه ای رائج گردد ولی مسلماً ناپایدار بوده و بزودی فطرت و عواطف پدر و مادر خود را آشکار می سازد.
خداشناسی از قدیم ترین ایام تاکنون
عقب گردی کنیم و نگاهی به صفحات تاریخ بشر بیندازیم، از تمام ورقهای آن این حقیقت بدست می آید که بشر در تمام ادوار گذشته اعتقاد به یک نقطه مرموز و حقیقت مقتدر و بزرگ داشته، اما بمیزان رشد فکری خود این حقیقت را گاهی در قالب بت پرستی، و زمانی ماه پرستی، و یا خورشید پرستی و آتش پرستی و سرانجام بصورت پرستش معبودی بزرگ و یگانه جلوه گر ساخته است.
این اعتقاد (به مبدئی بزرگ) هم اکنون هم در تمام ملل و جوامعی که تحت فشار تبلیغات سخت مادیگری قرار نگرفته باشند کاملاً رسوخ دارد.
حتی میتوان گفت در میان ملل وحشی نیز عقیده به خدا بطرز خاصی وجود داشته است. مثلا فروید دانشمند و روانشناس معروف، پس از آنکه بومیان «جزیره استرالیا» را جزو ملل کاملا وحشی معرفی می کند، و آنها را جزو آدمخواران می شمارد، در پیرامون عقیدة آنها به موجودی به نام «توتم» در صفحه 19 کتاب «روانکاوی» خود چنین می نویسد:
«توتم بدواً جداصلی و نخستین قبیله و بعداً روح محافظ و کمککار آن به شمار می رود، که به آنها حکمت و حل معماها و مشکلات را الهام می کند و در وقت خطر کودکان خود (اهل قبیله) را می شناسد، و آنها را پناه می دهد، از این رو فرزندان یک «توتم» در تحت وظیفة مقدسی که در صورت عدم انجام و سرپیچی از آن سخت از جانب توتم کیفر خواهند دید قرار دارند».

آیا این یکنوع عقیده بخدا نیست؟

در دوران ماقبل تاریخ نیز صفحات زمین را ورق می زنیم و از حفاریها استفاده می کنیم این دوران نیز بشر را به گفتة دانشمند شهیر محمد فرید وجدی چنین معرفی می کند:
«هر چه بیشتر (بوسیله حفاری و زمین شکافی) در بقایای پیشینیان جستجو می کنیم می بینیم بت پرستی هویداترین مدرکات و معقولات آنها است» و در چند سطر پیش از این مطلب می نویسد:
«اعتقاد به یک مبدأ همراه به وجود آمدن انسان متولد شده است».(1)
آیا این مطلب دلیل این نیست که از دوران ماقبل تاریخ تا حال فطرت خداپرستی در وجود بشر نهفته است؛ منتها بشر نادان آنرا در قالب بت پرستی ریخته است؟
از مطالعه تاریخ پیامبران نیز بدست می آید که آنها برای آشنائی مردم به خدا یگانه و بیدارشدن این فطرت کوشش می کردند، نه برای اثبات صانع.
آنها کوشش داشتند ثابت کنند که ماه و خورشید و بت قابل پرستش نیستند. آری آنها برای راهنمائی فطرت «یگانه پرستی» مبعوث شدند، تا اینکه بشر فطرت توحید را آلوده نکند و خدای یگانه را با مصادیق غلط خارجی اشتباه ننماید.