در جستجوی خدا

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

برای حل بزرگترین مشکلات زندگی

در دنیای امروز کمتر کسی است که از نگرانیهای مرموزی رنج نبرد، و علی رغم آراستگی ظاهری به نوعی آشفتگی درونی گرفتار نباشد.
این اضطرابها، نگرانیها، غم و اندوههای مبهم و گاهی بی دلیل، مانند طوفان وحشتناکی مرتباً روح انسان را در هم میکوبند.
بسیاری از مردم امروز با اینکه در میان تودههای عظیمی از جمعیتهای انسانی زندگی میکنند، و دوستان و آشنایان فراوانی دارند، باز احساس تنهائی جانکاهی آنها را رنج میدهد.
فکر میکنند هیچکس نیست که وجود آنها را درک کند، اصلاً مثل اینکه یک موجود زیادی در این جهان هستند، زندگی برای آنها بی مفهوم و بی هدف است.
از خودشان گریزانند، از دیگران نفرت دارند، نسبت به هر حادثه بدبینند و یا لااقل بی تفاوتند.
در درون روح خود خلاء هولناکی احساس می کنند که با هیچ چیز نمی توان آنرا پر کرد! با اطمینان باید گفت، همة این پدیده های روحی بخاطر این است که یک واقعیت بزرگ را از دست داده اند، یک حقیقت مهم را فراموش کرده اند و بدنبال آن در این بیراهه های زندگی سرگردان مانده اند.
شاید خیال می کردند این حقیقت کهنه شده است، یا اصولاً نیازی به آن نیست، و توجه به آن هیچگونه ضرورتی ندارد، و لذا آنرا بدست فراموشی سپردند آن حقیقت بزرگ همان «خدا» است، پدید آورندة هستیها، مبدء اصلی جهان پهناور آفرینش: حکمران بر تمام قوانین طبیعی و ماورای طبیعی.
آری با فراموش کردن او در حقیقت همه چیز فراموش می شود.
انسان، تنها ـ تنهای تنهاـ می گردد.

به سوی او

چرا این دانشمندان با خداپرستی مخالفند؟

چگونه می توان باور کرد که راه شناسائی خدا سهل و آسان باشد با اینکه عده ای ازمکتشفین و مخترعین و متفکران با این مسئله مخالفت نموده و به مبارزه پرداخته اند؟
پاسخ این سؤال با نگاهی به علت مبارزه آنها چندان پیچیده نیست، زیرا مبارزه از وقتی شروع شد که کلیسا با آن خرافات، به شدت با نشر حقائق علمی مبارزه کرد و حتی اجازه نفس کشیدن به دانشمندان علوم طبیعی نداد.
امپراطوران و سیاستمداران وقت هم در اختیار کلیسا بودند و بهر گونه سلاح مجهز.
خلاصه، بر اثر جنایتهای بی رحمانة آنها که تنها بخاطر حفظ منافع شخصی بود، روشنفکران که از عقائد خرافی زمان خویش به ستوه آمده بودند برای پایان دادن به حکومت کلیسا پرچم مخالفت با مذهب و خداپرستی بر افراشتند.
روشنفکران، آزادیخواهان و طرفداران نهضتهای علمی آنچنان به مبارزه خویش بر ضد مذهب کوشیدند که کلیسا مجبور به عقب نشینی شد.
این مبارزه که سراسر غرب را فرا گرفته بود بعنوان ارمغان وارد مشرق زمین شد و حتی در محیطهای اسلامی که همواره پشتیبان و مروج علوم بودند کم و بیش این افکار نفوذ کرد.
اشتباه نابخشودنی دانشمندان این بود که بخاطر انتقامجوئی از کلیسا و کینه توزی در برابر آنان اساساً منکر خدا شدند، این مبارزه وقتی بدست ماتریالیستهای متعصب افتاد آنرا رنگ علمی دادند.
بنابر این مبارزه با خدا پرستی دلیل بر مشکل بودن این راه نیست، زیرا مبارزة عده ای از مبارزه کنندگان برای به دست آوردن قدرت و مخالفت کلیسا با توسعه و پیشرفت علوم، طبیعی بوده است و جمعی دیگر نیز اصولاً خدا را قبول داشته ولی در نام گذاری آن مخالف بودند و آنرا به نام «طبیعت» می نامیدند، در حالی که تمام صفات خدا را مانند علم و قدرت برای آن قائل بودند. ناگفته نماند که افراد بسیاری در میان علماء و دانشمندان علوم طبیعی طرفدار سرسخت خداپرستی هستند، نمونه آن کتابی است که به وسیله 40 نفر از اساتید و دانشمندان بنام علوم طبیعی معاصر تحت عنوان «اثبات وجود خدا» نگاشته شده است؛ و هر یک از این دانشمندان بزرگ از راه رشته ای که در آن تخصص داشته اند برای اثبات خداشناسی استدلال نموده اند.