امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

الف . منكرات اعتقادى

بد نیست فهرستى از منكرات عقیدتى مردم را برشماریم و توضیح و تفسیر آن را به فرصتى دیگر واگذاریم :
شرك به خدا
بیش از صد مرتبه، قرآن از توجه به غیر خدا با بیان "دون اللّه ، و دونه " انتقاد كرده است. در قرآن از منكرات عقیدتى نسبت فرزند به خدا دادن(697)، بعضى از پیامبران را فرزند خدا دانستن(698)، فرشتگان را دختران خدا پنداشتن(699)، خدا را فقیر (700) و یا دست خدا را بسته دانستن (701) ، بشدت انتقاد شده است. در میان واژه هاى تكبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح بیش از هر چیز به كلمه مباركه «سبحان اللّه» تكیه شده است ؛ "سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ" ؛ منزه است خداوند از تعبیرات و عقاید ناروایى كه منحرفان دارند.
در نهج البلاغه مى خوانیم : "انبیا براى به وجود آوردن عقیده نیامدند؛ زیرا مردم عقیده به مبدأ هستى دارند. هدف انبیا بیشتر روى اصلاح عقیده بوده است؛ لذا قرآن روى آن تكیه كرده است و نمونه هایى را علاوه بر آنچه كه گفتیم، آورده است؛ براى مثال: خود را فرزند خدا دانستن (702) ؛ كتمان حقایق كردن (703) (با اینكه از بشارتهاى كتب پیشین نام و نشان پیامبر اسلام را چنان فهمیده بودند كه حضرت را مثل فرزندشان مى شناختند (704)، ولى همین كه رسول خدا آمد منكر او شدند(705)) ؛ افترا بستن بر خدا(706)؛ تحریف كردن كتب آسمانى(707)؛ نوشته هاى خود را به خدا نسبت دادن(708)؛ تقلید كردن از نیاكان(709)؛ سوء استفاده بعضى علماى دین از دین(710)؛ تحریف و تبدیل قانون خدا(711) و غلو كردن(712) درباره بندگان خدا.
نمونه هاى دیگرى از منكرات اعتقادى است كه در قرآن مجید مطرح و پاسخ داده شده است. البته اگر بخواهیم به همه خرافات اشاره كنیم بحث ما طولانى مى شود.
اگر نگاهى به آیات سوره انعام داشته باشید، نمونه هاى خرافات رفتارى حتى در تغذیه مكرّر مطرح شده است. براى مثال، عده اى قسمتى از گوشت گوسفند را حلال و قسمت دیگرش را حرام و یا قسمتى را مخصوص مردان و بخشى را مخصوص زنان مى دانستند(713) كه قرآن بارها فرموده است: "آیا خدابه شما اجازه این حرفها را داده است یا بر خدا افترا مى بندید ؟"(714)
البته در زمان ما، شبهات جدیدى مطرح است كه باید علماى دین و مسئولان فرهنگى براى پاسخ آنها قیام كنند كه بحمدلله قیام هم كرده اند. در اینجا لازم مى دانم به همه اقشار تحصیلكرده سفارش كنم كه همواره تلفن یك نفر اسلام شناس متقى را همراه داشته باشند. اى كاش هرسال مهمترین سؤالها و پاسخها چاپ مى شد و در اختیار نسل نو قرار مى گرفت. اى كاش صداوسیما براى برنامه پاسخ به سؤالها گام جدى ترى برمى داشت. و اى كاش از طرف ارشاد و سازمانهاى تبلیغاتى جاهایى را به صورت شبانه روزى فراهم مى كردند تا پاسخگوى سؤالهاى مردم باشند. البته بحمدالله حركتهایى شده است، ولى در انتظار وضع مطلوبترى هستیم.
- پزشك به خاطر خجالت نمى گوید: "مرض را تشخیص ندادم". و نسخه آزمایشى مى نویسد و با مال و جان مریض بازى مى كند.
- استاد یا روحانى خجالت مى كشد بگوید: "بلد نیستم" و پاسخ نابجا یا فتواى خلاف نقل مى كند و مسیر را كج نشان مى دهد.
- مردم به خاطر خجالت عمرى راه انحراف مى روند و در فراگرفتن واجبات خود كوتاهى مى كنند.
- جوانان به خاطر حیا و خجالت حاضر نیستند به پدر و مادر خود مسأله خواست ازدواجشان را مطرح كنند و خود را به انواع منكرات آلوده مى كنند.
- افرادى از بى سوادان بزرگسال به خاطر خجالت از رفتن به سركلاس درس، همچنان بى سواد باقى مى مانند.
مردم به خاطر خجالت، گواهى ناحق مى دهند و یا امضاى خلاف مى كنند.
هرچه مسأله كلى تر و انسانها مهمتر باشند، حیا و خجالت آنان خطرناكتر است:
- گاهى در مجامع بین المللى به خاطر عناصر بى اراده و خجالتى، خطرناكترین تصمیمات براى سرنوشت انسانها گرفته مى شود و یك مرد باصلابت و با عزم پیدا نمى شود تا فریاد بزند.
- با خجالت، انسان را در برابر عمل انجام شده قرار مى دهند و هر كارى كه بخواهند بر سر انسان مى آورند؛ لذا وظیفه والدین و مربیان مدارس است كه نسل نو را از خجالت نابجا نجات دهند؛ زیرا خجالت مى تواند سرچشمه هرگونه فساد و منكرى شود.
ریشه بعضى از گناهان، محرومیتها و یا ترك واجبات، مسأله خود كم بینى و خجالت نابجاست. در قرآن، روایات و رساله هاى عملیه، مسائل و احكام بى پرده بیان شده است. در حدیث مى خوانیم: «حیا دو نوع است؛ حیایى كه از عقل ریشه مى گیرد و حیایى كه از سادگى و حماقت ریشه مى گیرد.»(715)
داستان
در مسجدى پرجمعیّت، پشت سر عالمى به نماز جماعت ایستاده بودم. ناگهان دیدم كه در وسط سوره حمد، امام جماعت با قطع كردن نماز، به مردم اعلام نمود كه وضو ندارد و مردم نماز خود را به طور فرادى به پایان برسانند. در اینجا، اگر امام جماعت اهل خجالت بود، بدون وضو با مردم نماز مى خواند و گرفتار منكرى بزرگ مى شد.
نمونه اى دیگر
در وسط جلسه متوجه مى شویم كه نماز نخوانده ایم و اگر تا پایان جلسه بنشینیم، نماز ما قضا مى شود. اگر شهامت به پاخواستن را نداشته باشیم، گرفتار منكر مى شویم و نماز ما قضا مى شود.
از ما سؤالى مى كنند و ما از گفتن: "نمى دانم!" خجالت مى كشیم و جواب نادرست مى دهیم.
براى جمع كردن امضاء، طومارى نزد ما مى آورند و ما حیا مى كنیم و به ناحق آن را امضا مى كنیم.
چه بسیارند كسانى كه چون چند دقیقه جرأت و جسارت سؤال كردن را به خود نداده اند، عمرى در اشتباه هستند.
چه بسیارند دختران و پسرانى كه در ابتداى زندگى نیاز به اطلاعاتى دارند و از پرسیدن خجالت مى كشند و همین خجالت سرچشمه منكراتى مى شود.
در روزنامه ها چیزى را به دروغ به اسلام یا شخصى نسبت مى دهند و او جرأت و جسارت تكذیب ندارد.
اینها، نمونه هایى بود كه در ذهنم آمد. اگر شما هم فكر كنید، مى توانید نمونه هاى زیادى براى اینكه چگونه حیا و خجالت سرچشمه بسیارى از منكرات مى شوند، به یاد آورید. چه بسیارند كسانى كه لقمه حرام مى خورند امّا از انجام شغلهایى كه به خیال خود در شأن آنان نیست، خجالت مى كشند.
حیاى مثبت
البته همه جا حیا و خجالت سرچشمه خلاف و گناه نیست. در مواردى هم انسان به خاطر حیا دست به كار زشت نمى زند كه این حیا برخاسته از عقل و حیاى مثبت است.
اگر در حدیث مى خوانیم كه : «الحیاء مفتاح كل خیر»(716) ؛ «حیا كلید همه خوبیهاست»، مراد همین نوع حیاء است.
اگر در حدیث مى خوانیم كه : «الحیاء یَصُد عن فعل القبیح»(717) ؛ «حیا انسان را از كار زشت باز مى دارد»، مراد همین نوع حیاست.
اگر در حدیث مى خوانیم كه : «على قدر الحیاء تكون العفة»(718)؛ «هرچه حیا بیشتر باشد، عفت بیشتر است» ، مراد همین نوع حیاست.
حیا بقدرى اهمیت دارد كه در حدیث آمده است : «لا ایمان لمن لا حیاء له»(719) ؛ «اگر حیا نباشد، دین نیست.»
انسان باحیا، عیب خود را از مردم پنهان مى كند و به گناه اقرار نمى كند.
به هر حال، حیا و موارد آن یك بحث روانى و اجتماعى است كه تفصیل آن ما را از هدفى كه در پیش داریم، باز مى دارد.
شخصى از من پرسید: «من گرفتار خجالت هستم. داروى آن چیست؟»
گفتم: «بهترین دارو، تمرین است؛ براى مثال كسى كه از سخنرانى خجالت مى كشد، اگر در منزل اذان بگوید، كم كم خجالتش از بین مى رود.»
حضرت امیر علیه السلام مى فرماید: از هر كارى وحشت دارید، خود را در آن بیندازید.(720)
در اینجا لازم است به پدران، مادران و اولیاى مدارس تذكر دهم كه هرگاه كودكى خواست از خود ابراز وجود كند، او را سركوب نكنید و به او میدان بدهید؛ حتى اگر كار ناقصى انجام داد، روحیه او را نشكنید؛ زیرا سرچشمه بسیارى از خجالتها، ناشى از تحقیرهاى زمان كودكى است؛ همان گونه كه ریشه بسیارى از جرأتها، تشویقهاى دوران كودكى است.
ترس یكى از مسائل روحى و روانى است كه سرچشمه و زمینه منكرات زیادى مى شود. چه بسیار دروغها، فرار از جبهه ها، كتمانها، توجیهات ناروا، اقرارهاى ناروا و گواهى هاى به ناحق كه از ترس ریشه مى گیرد. ترس از جمله حالاتى است كه امام سجاد(ع) در سحرهاى ماه رمضان از خطر آن به خدا پناه مى برد. اگر ترس سران كشورهاى اسلامى از ابرقدرتها نبود، امروز مسلمانان چنین تحقیر نمى شدند یا همانگونه كه اگر شجاعت امام خمینى(ره) نبود، ایران به این عزت نمى رسید. حضرت على(ع) در نهج البلاغه به افراد بى حال و ترسو سخت ترین تعبیرات را نثار مى كند.
گاهى مى فرماید: "اراكم اشباحاً بلا ارواح"(721)؛"اى لاشه هاى بى روح!"
گاهى مى فرماید: "یا اشباه الرجال و لا رجال "(722) ؛ "اى كسانى كه قیافه مرد دارید، ولى مرد نیستید!"
در جایى دیگر مى فرماید: "با افراد ترسو مشورت نكن!"(723)
و در جاى دیگر نیز مى فرماید: "با زن مشورت نكن؛ زیرا كه رأى آنها انسان را متزلزل مى كند."(724)
ناگفته پیداست كه این بیان حضرت على علیه السلام، شامل مردان نیز مى شود؛ یعنى باهركسى كه تورا از قاطعیت و جرأت باز مى دارد و در تو روحیه ترس و یأس مى دَمَد، مشورت نكن! ولى در جاى دیگر مى فرماید: "اگر از زنى تجربه ارشاد و تعقل و كمال دارى، با او مشورت كن!"(725)
به هر حال، داشتن روحیه و غیرت دینى، شرط اول امر به معروف و نهى از منكر است.
خاطره
شخصى به من گفت: "از راننده اتوبوس تقاضا كردم تا براى نماز در كنار جاده بایستد و او اعتنایى نكرد. آیا باز هم من مسؤولم؟"
گفتم: " بله، زیرا تقاضا فایده ندارد. باید چنان فریادى بزنى كه گویى چمدان پول یا فرزندت از ماشین افتاده است.
همه جا تقاضا اثر ندارد، بلكه فریاد و تعصب و سوز و گداز و روحیه و شهامت لازم است. در قرآن ده ها آیه براى تقویت روحیه مؤمنان بخصوص در جنگها آمده است.

ب . منكرات فرهنگى

منكرات فرهنگى كه به یك معنا همان منكرات اعتقادى است، با ابزار قلم، بیان، هنر، فیلم، تبلیغات، شایعه، وسوسه و ایجاد مجالس گناه و لهو و لعب بناى ساختمانها و تأسیساتى كه رونق مراكز مذهبى را كم كند، صورت مى گیرد؛ نظیر آنكه مسجد اموى را در شام ساختند تا رونق مسجد نبوى در مدینه كم شود یا مراكز علمى را به بغداد كشاندند تا در برابر درس امام صادق(ع) رقیب تراشى كنند. روزى به نام مستشار، مستشرق، كارشناس و این روزها هم از طریق ماهواره و دیسكتهاى كامپیوترى كار را به جایى رسانده اند كه در چند قدمى مسجدالحرام، فیلم دختر ژاپنى(اوشین) پخش مى شود و نامى از دختر پیامبر خدا نیست.
خوشبختانه مقام معظم رهبرى مسأله تهاجم فرهنگى را قبل از هركسى درك و مسئولان را متوجه كرد و اكنون حركتهایى انجام شده است.
خواننده عزیز! شما اگر در قرآن به كلمه "وَدَّ" مراجعه كنید، خواهید فهمید كه دشمن چه چیزهایى را دوست و چه آرزوهایى دارد. مهمترین آنها، آرزوى انحراف و دست برداشتن از عقاید، اصول و ارزشهاى دینى و نظام اسلامى ماست.(726)
داستان
به تهاجم فرهنگى در قرآن اشاراتى شده است؛ براى مثال، عده اى از بزرگان یهود توطئه اى را برنامه ریزى كردند كه بر اساس آن، صبح به پیغمبر اسلام ایمان آوردند و غروب به یهودیت برگردند(727). آنها با این كار، دو هدف را دنبال مى كردند:
یكى اینكه، هیچ یهودى به فكر مسلمان شدن نیفتد و با خود بگوید: "اگر اسلام دین كاملى بود، علمایى كه صبح مسلمان شدند، غروب برنمى گشتند."
دوم اینكه، در مسلمانها این دلهره را ایجاد كنند كه اگر اسلام دین كاملى بود، علماى یهود را نگه مى داشت. خداوند پرده از این توطئه برداشت و به پیامبر اعلام كرد "به مسلمانان بگو كه امروز قبل از ظهر عده اى از چهره هاى یهودى مسلمان خواهند شد و غروب به كیش خود برخواهند گشت. از آمدن آنان دلگرم نشوید و از رفتن آنان نیز دلسرد نشوید كه این یك توطئه است."
بنابراین، تهاجم فرهنگى ریشه قدیمى دارد. خوشبختانه حتّى نوجوانان ما دشمنى استكبار را فهمیده اند و مى دانند كه چرا آنها فرمولهاى علمى هواپیماسازى را به دانشجویان ایرانى و خوش فكر ما یاد نمى دهند؛ امّا در كاغذ آدامس، عكسهاى مستهجن براى بچه هاى ما مى فرستند.

1- ترك هجرت

از جمله واجباتى كه متأسفانه افراد سرشناس و تحصیلكرده این منكر را انجام مى دهند و در جامعه زشتى آن محو شده، ترك هجرت است.
اگر هشت قرن قبل، عالمى از ایران به چین هجرت نكرده بود، امروز میلیونها مسلمان در چین نداشتیم. (728)
اگر از فارس جمعى بازرگانان به تانزانیا و زنگبار(729) هجرت نمى كردند، شاید امروز در آن كشورها خبرى از اسلام نبود.
نظر اسلام آن است كه مسلمانان، فرزندان زیادى داشته باشند تا اگر هركدام به منطقه اى هجرت نمایند، بسرعت دامنه اسلام گسترده شود. جاى تعجب آن است كه بعضى از پرندگان براى ادامه حیات هجرت مى كنند؛ ولى بعضى از مسلمانان راكد هستند.
یكى از ابتكارات اسلام آن است كه هجرت را مبدأ تاریخ قرار داد؛ زیرا انسان با اختیار و براى هدف مقدس هجرت مى كند؛ وگرنه میلاد مسیح و یا گردش كره زمین، هیچ كدام از افتخارات اختیارى انسان نیست. صدها مشكل با هجرت حل مى شود. هجرت یعنى تقسیم عادلانه نیروى انسانى؛ هجرت یعنى حركت، هدفدارى، سوز، تعهد، گذشت و آزادى از قیدوبندهاى زمین و زمان و ... . هجرت چند مسلمان كتك خورده به حبشه، چراغ اسلام را در آفریقا روشن كرد. هجرت رسول اكرم(ص) به مدینه از بلندترین گامهاى تبلیغاتى پیامبر(ص) بود.
اگر امروز این منكر بزرگ (ترك هجرت) عمل نمى شد و دانشمندان و روحانیان یك هجرت فراگیر داشتند آن را منحصر به جمعى از طلاب جوان قرار نمى دادند، صداى اسلام به همه جا رسیده بود. روشن بگویم: "گناه تمام كسانى كه در ظلمات جهل و شرك و تفرقه و فقر به سر مى برند، به دوش كسانى است كه توان هجرت دارند ولى به خاطر رفاه و بى تفاوتى هجرت نمى كنند و بكارهاى كاذب و تكرارى دل خوش مى دارند."
در كلمه "هجرت"، معناى بلندى نهفته است كه در كلمه "مسافرت" نیست. تمركز و تراكم نیروهاى تحصیلكرده در شهرها، عامل حركت به سوى شهرها و قهراً خلوت شدن روستاها، بالا رفتن نرخها، پیداشدن مشكل مسكن و مشكل ترافیك است. گناه كسانى كه در روستاها به خاطر نداشتن پزشك و دارو جان خود را از دست مى دهند، به گردن پزشكانى است كه به طور متمركز در شهرهاى بزرگ جمع شده اند.
اسلام با كسانى كه هجرت نمى كنند، برخورد انقلابى مى كند و مى فرماید: "كسانى كه ایمان دارند، ولى راكد هستند و هجرت نمى كنند، هیچ نوع حق ولایت و سرپرستى در جامعه اسلامى ندارند."(730)
راستى، اگر تمام متخصصان مسلمان كه در كشورهاى كافر زندگى مى كنند به كشور خود هجرت كنند، هم جبهه كفر ضربه مى بیند، هم مسلمانان تقویت مى شوند و هم هویت اسلامى آنها در نظامهاى فاسد از بین نمى رود. وقتى اسلام از آب و خاك راكد انتقاد مى كند، از سرمایه راكد انتقاد مى كند، حق دارد كه شدیدترین انتقادات را هم به نیروهاى متخصص راكد داشته باشد.
هجرت براى همه
دانشمندان باید هجرت كنند تا صداى اسلام را به دورترین نقطه دنیا برسانند و از اطلاعات كلیسا عقب نمانند؛ زیرا آنها هم روحانیان خود را به دورترین مناطق جهان مى فرستند و آخرین آمار را دارند. این كارى است كه پیامبر اكرم(ص) هم مى كردند. در حدیث مى خوانیم كه پیامبر عزیز اسلام فرمود: "هر مولودى كه به دنیا مى آید و هر مسلمانى كه از دنیا مى رود، به من اطلاع بدهید تا هر لحظه از آخرین آمار مسلمانان آگاه باشم."
آرى! قرآن بارها مسلمانان را به سیر در زمین سفارش كرده است؛ ولى غربیها بوده اند كه به این دستور عمل كرده اند و تمام جهان را وجب به وجب گشته اند و از منابع و منافع و نیروها و خلق وخوهاى مردم آگاه شده اند. این پیش بینى را حضرت على(ع) مى كردند؛ آنجا كه فریاد زدند:
"اللّه اللّه فى القران فلا یسبقنكم بالعمل به غیركم"(731) ؛ "شما را به خدا! شما را به خدا! مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما جلو افتند."
اما امروز مى بینیم كه فرمان هجرت و سیر در زمین، سفارش قرآن است كه دیگران بیش از ما به آن عمل كرده اند. جالب است كه این فریاد را على علیه السلام در وصیت نامه خود در آستانه شهادت فرمودند و الان كه این سطرها را مى نویسم، شب شهادت حضرت على(ع) (شب قدر) و مصادف با شب پیروزى انقلاب اسلامى (شب 22 بهمن) است. در اینجا، این ناله حضرت على(ع) را یك پیش بینى واقعگرایانه و تأسفى از امیرالمؤمنین براى همه مردم مى دانیم. در این شب قدر، از خداى على با شفیع قراردادن آن حضرت از غفلت هاى طولانى خود و ترك هجرت ها و سایر منكرات عذرخواهى و توبه مى كنیم.
هجرت براى محرومان
در قرآن مى خوانیم: "همین كه فرشتگان براى گرفتن روح كسانى كه با ترك از هجرت به خود ستم كرده اند، مى شوند، از آنها مى پرسند: شما در چه حالى بودید؟"
مى گویند: "ما در زمین، مستضعف بودیم."
فرشتگان این پاسخ را نمى پذیرند و به آنها مى گویند: "آیا زمین خدا بزرگ نبود تا هجرت كنید؟"(732)
بنابراین، برهر محروم و مستضعفى لازم است كه براى حفظ مكتب و عقیده خود هجرت كند و اگر در مناطق و كشورهاى كفر نمى تواند از مبانى خود دفاع كند، در آنجا نماند.
چه بسیار افرادى كه به خاطر اسیرشدن در یك محل كار یا شهر و منطقه، یا شركت و مؤسسه مرتكب انواع گناهان مى شوند؛ در حالى كه بر آنها واجب است آنجا را ترك كنند.
نكته جالب آنكه در میان همه گناهان، تنها گناهى كه در آستانه مرگ مورد بازجویى قرار مى گیرد، ترك هجرت است. نكته جالب دیگر اینكه، قرآن براى پاداش، كلمات دو برابر، چند برابر، ده برابر، هفتصد برابر به كار برده است(733)؛ ولى درباره پاداش كسى كه هجرت كند، نامى از عدد برده نشده و تنها فرموده است: "اجر او با خداست؛ (فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلىَ اللّه)."(734)
این تعبیر جز درباره مؤمنان واقعى كه خود را در نیمه شب از رختخواب دور مى كنند و با بیم و امید خاصى به عبادت مى پردازند و از هرچه خدا به آنها داده است، انفاق مى كنند، نیامده است. مى فرماید: "فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مااُخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّة اَعْیُن"(735)؛ یعنى: "احدى نمى داند براى آنها چه نور چشمى در نظر گرفته شده است."
كسانى كه علاقمند به پیشرفت و توسعه همه جانبه هستند، باید خود را براى هجرت آماده كنند. قرآن مى فرماید: "وَ مَنْ یُهَاجِرْ فى سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِى اْلاَرْض مُراغَمَاً كَثِیراً وَ سَعَة"(736)؛ "هركه در راه خدا هجرت كند، هجرتگاه بسیار فراخ و گشایش همه جانبه پیدا خواهد كرد."