امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

تحریم و محاصره

رسول خدا (ص) به ابن مسعود مى فرماید: «اى فرزند مسعود! تو نسبت به گناهكاران این نكات را در نظر بگیر:
1 - با آنان نشست آشكارا نداشته باش!(572) چون نشست غیر علنى سبب جرأت بر گناه نمى شود؛ ولى آمد و رفت علنى مهر تأییدى بر كار گناهكاران است.
2 - در بازار با گناهكاران معامله نكن!(573)
3 - از رساندن خدمات به گناهكاران خوددارى كن!(574)
آرى! با همین شیوه ها چه كارهایى كه نمى توان انجام داد. اگر در گزینش، افراد لاابالى را از استخدام ممنوع كنیم و اگر در پذیرش، شروطى قرار دهیم، همه معروف ها انجام مى شود.»(575)

ایذاء

در نهى از منكر، اگر موعظه و تذكر و طرد كردن اثر نكرد، مى توان از طریق ایذاء وارد شد. امام صادق (ع) به بعضى از یاران خود فرمود: «شما كه گناهكار را مى بینید، چرا كارش را محكوم نمى كنید؟» چرا او را از خود نمى رانید؟ چرا او را آزار نمى دهید؟ تا دست از كارش بردارد. بر من است كه به خاطر این بى تفاوتى شما را مؤاخذه كنم.»(576)
حضرت على (ع) به استاندارش مى فرماید: «كسى كه ارزاق عمومى را احتكار كرده است، احضار كن و به او هشدار بده! اگر نپذیرفت، با خشونت رفتار كن.(577) (البته بعضى از موارد ایذایى باید زیر نظر حاكم اسلامى باشد).
مراد ما از ایذاء تنها جنبه جسمى ندارد. گاهى اعراضها و بى اعتناییهاى كوبنده را نیز شامل مى شود. براى مثال، على بن یقطین، وزیر شیعه اى بود كه به دستور امام كاظم در دربار بنى عباس نفوذ كرده بود. او براى سفر حج به مدینه آمد و از امام كاظم (ع) اجازه ملاقات خواست؛ ولى امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد كه: «من نماینده خود امام و از عوامل نفوذى حضرت در دستگاه جور بنى عباس هستم. مقام وزارت دارم. چرا امام به من اجازه ملاقات نمى دهد؟!
امام كاظم (ع) به او خبر داد: شخصى به نام ابراهیم شتربان كه چوپانى فقیر بود، به دفتر كار تو مراجعه كرد و تو به خاطر آنكه چوپان بود، اجازه ورود به او ندادى. این كار تو خلاف بود. من نیز به تو راه نمى دهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد.
وزیر از كار خود شرمنده شد. پس، به كوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت. صورت خود را روى خاك گذاشت و از چوپان خواست كه صورتش را لگد كند تا او راضى شود. وقتى چوپان را راضى كرد به مدینه برگشت. امام كاظم (ع) هم به او راه داد. این شیوه ها نیز در زندگى ائمه بوده است.

برخورد انقلابى

از نگاه اجمالى به آیات شاید بتوان فهمید كه ابتدا راه ارشاد و تعلیم و امر به معروف و نهى از منكر، اخلاق نیكو و سعه صدر و نرمى و محبت و امثال آنهاست؛ ولى در شرایطى كه نرمش بى اثر است، باید با برخورد انقلابى جلو فساد را گرفت. ما در اینجا چند نمونه بیان مى كنیم:
1 - حضرت على (ع) با شلاق، افرادى را كه مارماهى مى فروختند، نهى فرمود.(578)
2 - حضرت على (ع)، قصه گویى را كه در مسجد مردم را مشغول كرده بود، با شلاق بیرون كرد.(579)
3 - شخصى بنا داشت گوشت خوك مصرف كند. حضرت فرمود: «اگر مى خوردى؛ حد را بر تو جارى مى كردم: ولى اكنون كه نخورده اى، به خاطر تصمیم برخوردنت یك شلاق به تو مى زنم.»(580)
شكستن بت به دست مبارك حضرت ابراهیم و سوزاندن گوساله طلایى سامرى به دست مبارك حضرت موسى و شكستن بتهاى مكه به دست مبارك حضرت على (ع) را نیز مى توان از این نمونه ها دانست.