امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

تنبیه

در روایات و تاریخ زندگى پیامبر اكرم و امامان مى خوانیم كه گاهى این عزیزان براى نهى از منكر دست به تنبیه گنهكار مى زدند. در اینجا به نمونه اى اشاره مى كنیم:
در زمان پیامبر اكرم (ص)، شخصى به نام سمرة(569) كه در باغ یكى از یاران پیامبر درختى داشت. او به بهانه سركشى به درخت خود، وارد باغ مى شد. یك روز صاحب باغ به او گفت: «تو تنها یك درخت دارى؛ اما همه باغ مال من است و زن و بچه من در آنجا زندگى مى كنند. شما هنگام ورود سرزده وارد نشو!»
امّا او گوش نكرد. صاحب باغ شكایت او را نزد پیامبر اكرم برد. حضرت او را احضار كرد و فرمود: «درخت خود را به او بفروش!» مرد گفت: «نمى فروشم.»
پیامبر فرمود: «چند برابر قیمت بفروش!» گفت: «نمى فروشم».
پیامبر فرمود: «از این درخت صرف نظر كن تا در جاى دیگر به تو درخت مشابهى بدهم.»
امّا مرد باز هم نپذیرفت. حضرت به صاحب باغ دستور داد: «این مرد یك فاسق مزاحم است. درختش را از ریشه بركن و در كوچه بینداز! زیرا در اسلام، كسى حق ندارد این گونه ضرر رسان باشد.»(570)
در این ماجرا، پیامبر براى نهى از منكر، فرد را تنبیه كرد.
نمونه هایى از اقدامات انقلابى
1 - حضرت على (ع) در طواف دید كه مردى نگاه ناروایى به زنى دوخته است. ابتدا او را نهى فرمود؛ اما آن مرد اعتنایى نكرد. امام سیلى محكمى به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه دوم شكایت كرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.»(571)
2 - مردم مشغول وضو بودند. شخصى قلدر وارد شد و دیگران را هل داد تا زودتر وضو بگیرد. حضرت على (ع) را نیز بدون آنكه متوجه مقام او باشد، چنان هل داد كه نزدیك بود امام به زمین افتد. وقتى امام وضوى خود را تمام كرد و از محل وضو خارج شد. سه ضربه شلاق به آن شخص زد.
3 - قلدرى به مظلومى سیلى زد و همین كه شكایتش را نزد حضرت على (ع) بردند، امام دستور زدن سیلى به آن قلدر را صادر كرد. سیلى خورده گفت: «من او را بخشیدم.» ولى امام با دست خود به جوان قلدر سیلى زد. جوان قلدر پرسید: «سیلى خورده مرا بخشید. شما چرا زدید؟!» حضرت فرمودند: حق ولایت دارم تا دیگر در جامعه مانند تو پیدا نشود.»
4 - خرما فروشى در مسیر راه مردم سایبانى زده بود. چند بار به او تذكر دادند كه راه را بر مردم تنگ كرده اى و او اعتنا نكرد. حضرت على (ع) دستور داد كه سایبان او را آتش زنند.

تحریم و محاصره

رسول خدا (ص) به ابن مسعود مى فرماید: «اى فرزند مسعود! تو نسبت به گناهكاران این نكات را در نظر بگیر:
1 - با آنان نشست آشكارا نداشته باش!(572) چون نشست غیر علنى سبب جرأت بر گناه نمى شود؛ ولى آمد و رفت علنى مهر تأییدى بر كار گناهكاران است.
2 - در بازار با گناهكاران معامله نكن!(573)
3 - از رساندن خدمات به گناهكاران خوددارى كن!(574)
آرى! با همین شیوه ها چه كارهایى كه نمى توان انجام داد. اگر در گزینش، افراد لاابالى را از استخدام ممنوع كنیم و اگر در پذیرش، شروطى قرار دهیم، همه معروف ها انجام مى شود.»(575)

ایذاء

در نهى از منكر، اگر موعظه و تذكر و طرد كردن اثر نكرد، مى توان از طریق ایذاء وارد شد. امام صادق (ع) به بعضى از یاران خود فرمود: «شما كه گناهكار را مى بینید، چرا كارش را محكوم نمى كنید؟» چرا او را از خود نمى رانید؟ چرا او را آزار نمى دهید؟ تا دست از كارش بردارد. بر من است كه به خاطر این بى تفاوتى شما را مؤاخذه كنم.»(576)
حضرت على (ع) به استاندارش مى فرماید: «كسى كه ارزاق عمومى را احتكار كرده است، احضار كن و به او هشدار بده! اگر نپذیرفت، با خشونت رفتار كن.(577) (البته بعضى از موارد ایذایى باید زیر نظر حاكم اسلامى باشد).
مراد ما از ایذاء تنها جنبه جسمى ندارد. گاهى اعراضها و بى اعتناییهاى كوبنده را نیز شامل مى شود. براى مثال، على بن یقطین، وزیر شیعه اى بود كه به دستور امام كاظم در دربار بنى عباس نفوذ كرده بود. او براى سفر حج به مدینه آمد و از امام كاظم (ع) اجازه ملاقات خواست؛ ولى امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد كه: «من نماینده خود امام و از عوامل نفوذى حضرت در دستگاه جور بنى عباس هستم. مقام وزارت دارم. چرا امام به من اجازه ملاقات نمى دهد؟!
امام كاظم (ع) به او خبر داد: شخصى به نام ابراهیم شتربان كه چوپانى فقیر بود، به دفتر كار تو مراجعه كرد و تو به خاطر آنكه چوپان بود، اجازه ورود به او ندادى. این كار تو خلاف بود. من نیز به تو راه نمى دهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد.
وزیر از كار خود شرمنده شد. پس، به كوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت. صورت خود را روى خاك گذاشت و از چوپان خواست كه صورتش را لگد كند تا او راضى شود. وقتى چوپان را راضى كرد به مدینه برگشت. امام كاظم (ع) هم به او راه داد. این شیوه ها نیز در زندگى ائمه بوده است.