امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

اعراض

گاهى نهى از منكر از طریق اعراض است. قرآن مى فرماید: «هر گاه كسانى را دیدى كه در آیات ما به یاوه سرائى نشسته اند، پس به عنوان اعتراض، آنان را ترك كن! یا مسیر حرف را تغییر ده! اگر شیطان تو را به فراموشى انداخت، تا متوجه شدى جلسه را ترك كن و با ستمگران منشین.»(560)
آرى! بى اعتنایى و قهر گاهى مى توانند مؤثر باشند. قرآن بارها به پیامبرش مى فرماید: از فلان گروه اعراض كن؛ «اَعْرِضْ عَنْهُم».(561) آنان را رها كن؛ «ذرهم».(562)
امام صادق (ع) درباره افرادى كه با مخالفان مى نشینند و یاوه هاى آنان را گوش مى دهند، فرموده است: حتماً آنان را مؤاخذه خواهند كرد.(563)
در تربیت فرزند نیز، در بعضى مراحل قهر و اعراض موقت والدین لازم است؛ ولى كتك زدن نهى شده است.(564)
قرآن در مورد زنى كه نسبت به مرد تمكین ندارد، مى فرماید: «او را موعظه كنید و اگر اثر نكرد، با جداخوابى او را تنبیه كنید.»(565)
از هر خلافكارى كه نهى از منكر را نپذیرفت، باید دورى كرد.(566)
در حدیث مى خوانیم: «سزاوار نیست كه مؤمن در مجلس گناهى كه نمى تواند آن را تغییر دهد، بنشیند.»(567)
در قرآن مى خوانیم : «پیامبر اكرم (ص) مأمور شد كه در برابر پیشنهاد كفار (مبنى بر سكوت حضرت نسبت به كفر آنان و در عوض احترام آنان به مسلمانان) با صراحت بگوید: «لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِىَ دِین.»
آیات زیاد است كه ما به این مقدار اكتفا مى كنیم.(568)

اعراض دوستانه

اعراض گاهى نسبت به گناه و گناهكار است؛ ولى گاهى اعراضها بر اساس گناه نیست؛ بلكه دوستانه است؛ مانند دو نفر كه هر دو در كار معروف خدمت مى كنند، ولى از نظر سلیقه و شیوه با هم اختلاف دارند؛ به نحوى كه ادامه كار براى هر دو رنج آور است. در اینجا نیز جدا شدن مانعى ندارد. براى مثال، حتماً لازم نیست كه زن یا شوهرى خلافكار باشند تا طلاق بگیرند؛بلكه گاهى به دلایل دیگر كار به طلاق كشیده مى شود و اگر طلاق صورت نگیرد، زن و شوهر تا آخر عمر در آتش یكدیگر مى سوزند. حضرت موسى و خضر، دو پیامبر معصوم به خاطر دو افق فكرى و دو شیوه و دو نوع مأموریت كارشان به جایى رسید كه از یكدیگر با جمله: «هذا فراق بینى و بینك» جدا شدند.
گاهى انسان ذوق شعر یا فقه یا تاریخ یا تحصیل یا كار ندارد و اگر مسیر خود را عوض نكند و برخلاف گرایشهاى درونى خود حركت كند، علاوه بر یك رنج دائم به خاطر تحصیل در آن رشته اى كه علاقه ندارد، موفق نیز نمى شود.
لذا در انتخاب همسر، همسفر، شریك، شاگرد، نوع كار و منطقه مسكونى و هر كار دیگر، اصل اول براى ما باید رضاى خداوند و اصل دوم استعداد و گرایشهاى درونى باشد. آرى! راننده اگر دید یكى از چرخهاى ماشین هماهنگ با سایر چرخها نیست، براى نجات جان مسافران باید آن را عوض كند. این كنار گذاشتن به معناى عیب و نقص نیست؛ بلكه به خاطر هماهنگى و سرعت بخشى به هدفى است كه براى خود در نظر گرفته ایم.

تنبیه

در روایات و تاریخ زندگى پیامبر اكرم و امامان مى خوانیم كه گاهى این عزیزان براى نهى از منكر دست به تنبیه گنهكار مى زدند. در اینجا به نمونه اى اشاره مى كنیم:
در زمان پیامبر اكرم (ص)، شخصى به نام سمرة(569) كه در باغ یكى از یاران پیامبر درختى داشت. او به بهانه سركشى به درخت خود، وارد باغ مى شد. یك روز صاحب باغ به او گفت: «تو تنها یك درخت دارى؛ اما همه باغ مال من است و زن و بچه من در آنجا زندگى مى كنند. شما هنگام ورود سرزده وارد نشو!»
امّا او گوش نكرد. صاحب باغ شكایت او را نزد پیامبر اكرم برد. حضرت او را احضار كرد و فرمود: «درخت خود را به او بفروش!» مرد گفت: «نمى فروشم.»
پیامبر فرمود: «چند برابر قیمت بفروش!» گفت: «نمى فروشم».
پیامبر فرمود: «از این درخت صرف نظر كن تا در جاى دیگر به تو درخت مشابهى بدهم.»
امّا مرد باز هم نپذیرفت. حضرت به صاحب باغ دستور داد: «این مرد یك فاسق مزاحم است. درختش را از ریشه بركن و در كوچه بینداز! زیرا در اسلام، كسى حق ندارد این گونه ضرر رسان باشد.»(570)
در این ماجرا، پیامبر براى نهى از منكر، فرد را تنبیه كرد.
نمونه هایى از اقدامات انقلابى
1 - حضرت على (ع) در طواف دید كه مردى نگاه ناروایى به زنى دوخته است. ابتدا او را نهى فرمود؛ اما آن مرد اعتنایى نكرد. امام سیلى محكمى به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه دوم شكایت كرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.»(571)
2 - مردم مشغول وضو بودند. شخصى قلدر وارد شد و دیگران را هل داد تا زودتر وضو بگیرد. حضرت على (ع) را نیز بدون آنكه متوجه مقام او باشد، چنان هل داد كه نزدیك بود امام به زمین افتد. وقتى امام وضوى خود را تمام كرد و از محل وضو خارج شد. سه ضربه شلاق به آن شخص زد.
3 - قلدرى به مظلومى سیلى زد و همین كه شكایتش را نزد حضرت على (ع) بردند، امام دستور زدن سیلى به آن قلدر را صادر كرد. سیلى خورده گفت: «من او را بخشیدم.» ولى امام با دست خود به جوان قلدر سیلى زد. جوان قلدر پرسید: «سیلى خورده مرا بخشید. شما چرا زدید؟!» حضرت فرمودند: حق ولایت دارم تا دیگر در جامعه مانند تو پیدا نشود.»
4 - خرما فروشى در مسیر راه مردم سایبانى زده بود. چند بار به او تذكر دادند كه راه را بر مردم تنگ كرده اى و او اعتنا نكرد. حضرت على (ع) دستور داد كه سایبان او را آتش زنند.