امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

وحدت اجتماعى

علامه شهید مطهرى در آیه 101 سوره آل عمران كه درباره امر به معروف است، به نكته اى توجه فرموده اند كه دیگران از آن غافل شده اند. آن نكته این است كه آیه امر به معروف در میان دو آیه قرار گرفته كه هر دو مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است. گویا مى فرماید: «رمز توفیق و نفوذ كلام در وحدت كلمه است»؛ یعنى اگر شما متفرق باشید، امر به معروف شما تأثیرى نخواهد داشت. به چند نمونه اشاره مى كنم:
تعارض بین رفتار والدین با سفارشات مدرسه؛ تعارض بین سفارش به صرفه جویى از یكسو و ریخت و پاش افراد یا دستگاهها و سازمانهاى دولتى از سوى دیگر، تعارض بین رفتار پدر با مادر، تعارض بین دستور پوشیدن فلان لباس و نبود آن در بازار از یكسو و سفارش به حجاب و جوراب كامل از سوى دیگر، تولید جوراب هاى نازك و بدن نما از یكسو و سفارش به نپوشیدن چنین جورابهایى از سوى دیگر، تبلیغ علیه سیگار از یك سو و وارد كردن مجهزترین ماشین آلات سیگارسازى از سوى دیگر و ... اگر بخواهیم مردم را به حق دعوت كنیم، باید این تعارضات را به حداقل برسانیم.
و جامعه ما از یك وحدت نسبى خوبى برخودار باشد؛ زیرا تفرقه خود بزرگترین منكر و عذاب الهى است. در قرآن، سه نوع عذاب مطرح شده است:
1 - عذاب از آسمان و بالا؛ «عذاباً من فوقكم»
2 - عذاب زمینى؛ «و من تحت ارجلكم».
3 - عذاب تفرقه؛ «او یلبسكم شیعاً».
امروز، بزرگترین منكرات، استكبار جهانى است. آیا مسلمانان با آن همه تفرقه مى توانند شانه از بار تسلیم استكبار خالى كنند؟
آیا انگشتان دست بدون جمع شدن و به صورت مشت درآمدن، مى توانند پتكى بر مغز مخالف باشند.
آیا قطرات باران بدون جمع شدن در پشت سد، مى توانند برقى تولید كنند؟
آیا همه مصیبت هایى كه ما داریم، به خاطر تفرقه نیست؟
آیا دلیل تحریم سوء ظن و تجسس و غیبت و اهانت و تحقیر و قطع رحم و انزوا طلبى، آن نیست كه این قبیل كارها علاقه هاى میان افراد را قطع مى كند و عامل جدایى میان افراد مى شود؟
آیا رمز و راز سفارشهایى كه اسلام براى: سلام كردن، هدیه دادن، سوغاتى بردن، دید و بازدید كردن، به عیادت مریض رفتن، تشییع جنازه كردن، وام دادن، عیب پوشى كردن، انفاق و كمك به هم نوع، شركت در نمازهاى جمعه و جماعات و عید، عفو، اغماض و كظم غیظ، آرایش و نظافت، دست دادن و معانقه كردن، برخوردهاى نیكو و انتخاب كلمات، مهمانى كردن، پذیرفتن دعوت دیگران، قبول عذرخواهى از خلافكار، دیدار دوست، دفاع از مظلومان، پرداختن سهمى از زكات به افراد ضعیف و صدها دستور دیگر، براى تحكیم ریشه هاى مودّت و محبت نیست؟
به هر حال، ما در انجام هر كار خیر و جلوگیرى از هر كار شر نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت افراد یك محله مى توان جلو افراد فاسد را در محله گرفت. با اتحاد كلمه مى توان جلو همه ابر قدرت ها ایستاد. یگانه ریسمانى كه مى تواند همه انسانها را دور یكدیگر جمع كند، ایمان به خدا و پذیرفتن رهبران و قوانین الهى است؛ زیرا انسان براى اتحاد با دیگران باید از بسیارى تمایلات شخصى بگذرد. انسان زمانى مى تواند از تمایلات شخصى خود براى مدت طولانى بگذرد كه قدرت مافوقى به او دستور دهد و چشم به جبران داشته باشد. خداوند و رهبران و قوانین او از قداستى برخوردارند كه ارزش آن را دارد كه افراد، دست از خواسته هاى شخصى خود بردارند. به علاوه، این تنها خداوند است كه با یادداشتهاى ابدى خود، این جلوگیرى از تمایلات را در دنیا یا آخرت جبران مى كند، ولى وحدت شعارى، نژادى، ملى، قومى و منطقه اى، در عمق عقاید انسان ریشه ندارد؛ لذا انسان با یك سلسله حرارت و تبلیغات كُند، دست از آن بر مى دارد.

عرضه كار صحیح

خلافكارى كه بدون غرض به راه كج مى رود، باید راه صحیح را - آن هم به طور غیر مستقیم - به او نشان داد.
خاطره
پیر مردى مشغول وضو بود؛ ولى آن را صحیح انجام نمى داد. امام حسن و امام حسین كه در آن روز دو كودك بودند، وضوى غلط پیرمرد را دیدند. براى راهنمایى این پیر، او را به داورى خواندند و گفتند: «اى پدر! ما هر كدام وضو مى گیریم و شما داور باش كه وضوى كدام درست تر و بهتر است.»
پیرمرد كه وضوى هر دو طفل معصوم را دید، فرمود: «وضوى هر دوى شما صحیح است. وضوى من باطل است.»
این نمایش آن دو كودك، یك آموزش هنرمندانه و غیر مستقیم همراه با حفظ آبروى پیرمرد و بهترین شیوه امر به معروف است.

توجه به موقعیت زمان

گاهى امر به معروف و نهى از منكر در زمانى بى اثر، ولى در زمان دیگر مؤثر است. در این موارد، باید با توجه به عنصر زمان كار خود را انجام داد.
در روایات مى خوانیم: هنگام مسافرت، همسر خود را به تقوى سفارش كنید؛ زیرا در آستانه جدایى، علاقه ها اوج مى گیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد مى شود.»
در حدیث دیگرى مى خوانیم: در زمانى كه غضبناك هستید، كسى را ادب نكنید؛ زیرا در معرض افراط هستید.»(543)
شاید یكى از دلایلى كه در جلسات سوگوارى قرآن تلاوت مى شود، - علاوه بر اینكه هدیه كردن ثواب تلاوت قرآن به روح میت یك ارزش است - این است كه شركت كنندگان در جلسه ختم، براى شنیدن موعظه آمادگى روحى خوبى دارند.
در سوره قلم، داستان چند برادرى را مى خوانیم كه وارث باغ پدر شدند و بر خلاف شیوه پدر كه به فقرا رسیدگى مى كرد، تصمیم گرفتند كه از محصولات باغ چیزى به فقرا ندهند، در این میان، یكى از پنج برادر مخالف تصمیم دیگر برادران بود؛ ولى سخن این یك نفر در میان آن چهار برادر، نقشى نداشت. آنها اول شب خوابیدند تا سحرگاه به باغ روند و دور از چشم فقرا و تا قبل از روشن شدن روز - كه محرومان آگاه مى شوند - تمام میوه را از باغ به جاى دیگر منتقل كنند. همین كه وارد باغ شدند، دیدند كه قهر خداوند از طریق صاعقه اى باغ را به صورت كویرى در آورده است كه برادرى كه خط پدر را مى پسندید، جلو آمد و گفت: «آیا من دیروز به شما تذكر ندادم كه تصمیم محروم كردن فقرا سبب محروم ماندن خودتان مى شود؟»
در این داستان، نكات جالبى وجود دارد: یكى آنكه: تصمیم و نیت گناه گرچه كیفر اخروى ندارد، ولى تأثیر دنیوى دارد.
دیگر آنكه: اگر در زمانى نهى از منكر شما اثرى نداشت، خود را براى زمان دیگر آماده كنید؛ ولى دست از نهى از منكر و امر به معروف برندارید.
زمانى كه معلم نمره خوب به شاگردى مى دهد، اگر او را امر به معروف و نهى از منكر كند، اثر بیشترى دارد. زمانى كه انسان هدیه اى براى كسى مى فرستد محبوبیت بیشترى در دل او دارد، سخنش مؤثرتر است. قرآن و روایات روى «زمان» عنایت دارند؛ براى مثال، نسبت به استغفار در سحر مكرر سفارش شده است.(544)
براى دعا كردن بعد از نماز واجب، بعد از خطبه هاى نماز جمعه، شب جمعه، غروب جمعه، ماه رمضان، در صحراى عرفات و هنگام نزول باران، روایات مخصوصى آمده است.(545)
حضرت یوسف (ع) در زندان متوجه شد كه دیگر زندانیها مشرك هستند. ابتدا به آنان چیزى نگفت؛ اما وقتى بعضى از آنان خوابى دیدند، نیاز به تفسیر و تعبیر داشتند و از رفتار یوسف هم آثار بزرگوارى را دیده بودند، نزد او آمدند تا خوابشان را تعبیر كند. یوسف این زمان را براى نهى از منكر مناسب دید و پرسید : «آیا چند ارباب و خدا داشتن بهتر است یا ایمان به خداى یكتاى قهار!»(546)
یوسف با این سؤال، آنها را از شرك كه بزرگترین منكر است، نهى فرمود. یوسف براى دعوت به تقوا طور دیگرى عمل كرد. هنگامى كه بعد از سالها برادران یوسف او را شناختند و از او پرسیدند : «آیا تو یوسف هستى؟! گفت: «بله! من یوسف هستم و این برادرم است كه خداوند بر ما منت گذاشت و بعد از ده ها سال و آن همه حوادث و پیمودن مراحل از بردگى تا حكومت، همه ما را یكجا جمع كرد.»
در اینجا، فلسفه این عزت چنین بیان شده است: «هر كس تقوى و پشتكار داشته باشد، خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمى كند.»(547)
وقتى فرعون براى مبارزه با حضرت موسى (ع) تمام ساحران با تجربه را از سراسر كشور گرد آورد و به آنان وعده پاداش و مقام داد، قرار شد روزى را براى به نمایش گذاشتن سحر خود با معجزه موسى تعیین كنند. حضرت موسى فرمود : «وعده ما روز زینت (عید) باشد تا همه مردم حاضر باشند.(548) در ضمن، محل نمایش باید مناسب باشد؛ یعنى هم بزرگ و مسطح باشد و هم مسافت آن براى رسیدن عموم مردم به آن محل، یكسان و محل مركزى باشد.»(549)
در انتخاب روز عید نكاتى است؛ از جمله :
1 - عید ظاهرى مردم را كه با تغییر لباس و كفش و كلاه دلشادند،به عید معنوى تبدیل كند بلكه با تغییر فكر و عقیده، شاد باشند.
2 - روز عید چاشت، انتخاب شد تا حضور مردم بهتر و فراغت ذهنى آنان بیشتر باشد؛ زیرا هر چه افراد بیشترى معجزه را مشاهده مى كردند، توفیق موسى بیشتر مى شد.