امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

نفوذ در دستگاه ظلم

امام كاظم علیه السلام در جلوگیرى از ظلم حاكمان بنى عباس به افرادى مثل محمد بن اسماعیل و على بن یقطین دستور نفوذ در دستگاه ظلم را داد تا در حد امكان از یاران اهل بیت پیامبر حمایت كنند و از ستم نسبت به آنان بكاهند. حضرت به این افراد كه در آن شرایط خفقان حامیان معروف و ناهیان از منكر بودند، فرمود: شما ستارگان خداوند در زمین هستید.»(538)
امام كاظم (ع) فرمود: «از سعادت على بن یقطین آن است كه من در موقف حج (مكه و عرفات) به او دعا مى كنم.»(539) و فرمود: «من بهشت را براى او ضامن شده ام و هرگز آتش به او نخواهد رسید.»(540)
قرآن از همسر فرعون نقل مى كند كه جلو بزرگترین منكرات (قتل موسى) را گرفت؛ ولى این زن با ایمان نمى گذاشت كه فرعون از تفكر و اعتقاد او آگاه شود و به اصطلاح تقیه مى كرد.
ابوطالب، عموى عزیز پیامبر كه از بزرگترین حامیان پیامبر اكرم (ص) بود، اشعار زیادى در وصف پیامبر - كه نشانه ایمان قلبى او به حضرت بود - سرود. او در میان سیل كفار و مشركین مكه، در قالب بى طرفى از حضرت طرفدارى مى كرد.
قرار دادن عوامل نفوذى براى جلوگیرى از منكرات و خطراتى كه امت اسلامى را تهدید مى كند، واجب است. این كار را تقیه مى گویند. تقیه یعنى: حفظ اقلیت صالح براى پیشبرد هدف هاى سازنده؛
- جلوگیرى از هدر دادن نیروها؛
- نشان دادن نرمش و ایجاد محبت؛
- گرفتن اطلاعات صحیح از دشمن، شناسائى سرچشمه ها، پیدا كردن زمان مناسب، مكان مناسب، یاور مناسب؛
- تغییر شكل دادن كار و نه تعطیل كردن آن؛
- پیدا كردن راه و نه تغییر عقیده دادن.
یك محاسبه
بعد از اینكه امام حسین (ع) در كربلا شهید شد، عده كمى بودند كه امام سجاد (ع) را به امامت قبول داشتند؛ در صورتى كه امام صادق (ع) فقط چهار هزار شاگرد داشت. اكنون محاسبه كنیم كه اگر در آن زمان از هر صد نفر، یك نفر طلبه و شاگرد امام باشد، باید آمار كسانى كه امامت امام صادق (ع) را پذیرفته بودند، به چهارصد هزار نفر برسد. حالا كارشناسان تحلیل كنند كه چگونه در فاصله بین امام چهارم و امام ششم به این تعداد رسید.
آیا براى این رشد شیعى، راهى جز رفتار نیكو، استدلال قوى، تقیه و روشنگرى بموقع بوده است؟
در قرآن، مواردى به چشم مى خورد كه مردان خدا براى رسیدن به اهداف معروف خود و یا براى مبارزه با منكرات، از شیوه ها و تاكتیك هاى خاصى استفاده مى كردند. از جمله :
1 - در زمان رژیم فاسد دقیانوس، چند خداپرست كه در فشار بودند، تصمیم بر هجرت گرفتند و از شهر خارج شدند. آنها به غارى پناه بردند. به فرمان خداوند، خوابى طولانى آنان را فرا گرفت. همین كه از خواب برخاستند، یكى را براى تهیه غذا به شهر فرستادند. در این مأموریت به او تذكر دادند كه: به هنگام خرید، با تیزهوشى تمام عمل كن! به نحوى كه احدى از سرنوشت و مبارزه منفى ما علیه رژیم آگاه نشود.»(541)
بنابراین، گاهى در راه حق باید انسان حركت و كارش را مخفیانه و سرّى انجام دهد تا حركت و هدف خود را به انجام رساند و از گزند مخالفان محفوظ بماند.
2 - كاهنان به فرعون خبر دادند بزودى پسرى به دنیا مى آید كه وقتى بزرگ شد، كاخ تو را سرنگون خواهد كرد.»
فرعون دستور داد «هر زنى كه پسر آورد، نوزادش را بكشید.»
مادر موسى همین كه موسى را بدنیا آورد، از ترس مأموران فرعون به وحشت افتاد: خداوند به مادر موسى الهام كرد كه نوزاد خویش را شیر بدهد، در صندوقچه اى بگذارد تا معلوم شود كه سرنوشت این نوزاد چه مى شود؟»(542)
این گونه حركت هاى به ظاهر طبیعى، ولى در واقع هدفدار براى رسیدن به اهداف بزرگ، معروف و مبارزه با منكرات است.

وحدت اجتماعى

علامه شهید مطهرى در آیه 101 سوره آل عمران كه درباره امر به معروف است، به نكته اى توجه فرموده اند كه دیگران از آن غافل شده اند. آن نكته این است كه آیه امر به معروف در میان دو آیه قرار گرفته كه هر دو مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است. گویا مى فرماید: «رمز توفیق و نفوذ كلام در وحدت كلمه است»؛ یعنى اگر شما متفرق باشید، امر به معروف شما تأثیرى نخواهد داشت. به چند نمونه اشاره مى كنم:
تعارض بین رفتار والدین با سفارشات مدرسه؛ تعارض بین سفارش به صرفه جویى از یكسو و ریخت و پاش افراد یا دستگاهها و سازمانهاى دولتى از سوى دیگر، تعارض بین رفتار پدر با مادر، تعارض بین دستور پوشیدن فلان لباس و نبود آن در بازار از یكسو و سفارش به حجاب و جوراب كامل از سوى دیگر، تولید جوراب هاى نازك و بدن نما از یكسو و سفارش به نپوشیدن چنین جورابهایى از سوى دیگر، تبلیغ علیه سیگار از یك سو و وارد كردن مجهزترین ماشین آلات سیگارسازى از سوى دیگر و ... اگر بخواهیم مردم را به حق دعوت كنیم، باید این تعارضات را به حداقل برسانیم.
و جامعه ما از یك وحدت نسبى خوبى برخودار باشد؛ زیرا تفرقه خود بزرگترین منكر و عذاب الهى است. در قرآن، سه نوع عذاب مطرح شده است:
1 - عذاب از آسمان و بالا؛ «عذاباً من فوقكم»
2 - عذاب زمینى؛ «و من تحت ارجلكم».
3 - عذاب تفرقه؛ «او یلبسكم شیعاً».
امروز، بزرگترین منكرات، استكبار جهانى است. آیا مسلمانان با آن همه تفرقه مى توانند شانه از بار تسلیم استكبار خالى كنند؟
آیا انگشتان دست بدون جمع شدن و به صورت مشت درآمدن، مى توانند پتكى بر مغز مخالف باشند.
آیا قطرات باران بدون جمع شدن در پشت سد، مى توانند برقى تولید كنند؟
آیا همه مصیبت هایى كه ما داریم، به خاطر تفرقه نیست؟
آیا دلیل تحریم سوء ظن و تجسس و غیبت و اهانت و تحقیر و قطع رحم و انزوا طلبى، آن نیست كه این قبیل كارها علاقه هاى میان افراد را قطع مى كند و عامل جدایى میان افراد مى شود؟
آیا رمز و راز سفارشهایى كه اسلام براى: سلام كردن، هدیه دادن، سوغاتى بردن، دید و بازدید كردن، به عیادت مریض رفتن، تشییع جنازه كردن، وام دادن، عیب پوشى كردن، انفاق و كمك به هم نوع، شركت در نمازهاى جمعه و جماعات و عید، عفو، اغماض و كظم غیظ، آرایش و نظافت، دست دادن و معانقه كردن، برخوردهاى نیكو و انتخاب كلمات، مهمانى كردن، پذیرفتن دعوت دیگران، قبول عذرخواهى از خلافكار، دیدار دوست، دفاع از مظلومان، پرداختن سهمى از زكات به افراد ضعیف و صدها دستور دیگر، براى تحكیم ریشه هاى مودّت و محبت نیست؟
به هر حال، ما در انجام هر كار خیر و جلوگیرى از هر كار شر نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت افراد یك محله مى توان جلو افراد فاسد را در محله گرفت. با اتحاد كلمه مى توان جلو همه ابر قدرت ها ایستاد. یگانه ریسمانى كه مى تواند همه انسانها را دور یكدیگر جمع كند، ایمان به خدا و پذیرفتن رهبران و قوانین الهى است؛ زیرا انسان براى اتحاد با دیگران باید از بسیارى تمایلات شخصى بگذرد. انسان زمانى مى تواند از تمایلات شخصى خود براى مدت طولانى بگذرد كه قدرت مافوقى به او دستور دهد و چشم به جبران داشته باشد. خداوند و رهبران و قوانین او از قداستى برخوردارند كه ارزش آن را دارد كه افراد، دست از خواسته هاى شخصى خود بردارند. به علاوه، این تنها خداوند است كه با یادداشتهاى ابدى خود، این جلوگیرى از تمایلات را در دنیا یا آخرت جبران مى كند، ولى وحدت شعارى، نژادى، ملى، قومى و منطقه اى، در عمق عقاید انسان ریشه ندارد؛ لذا انسان با یك سلسله حرارت و تبلیغات كُند، دست از آن بر مى دارد.

عرضه كار صحیح

خلافكارى كه بدون غرض به راه كج مى رود، باید راه صحیح را - آن هم به طور غیر مستقیم - به او نشان داد.
خاطره
پیر مردى مشغول وضو بود؛ ولى آن را صحیح انجام نمى داد. امام حسن و امام حسین كه در آن روز دو كودك بودند، وضوى غلط پیرمرد را دیدند. براى راهنمایى این پیر، او را به داورى خواندند و گفتند: «اى پدر! ما هر كدام وضو مى گیریم و شما داور باش كه وضوى كدام درست تر و بهتر است.»
پیرمرد كه وضوى هر دو طفل معصوم را دید، فرمود: «وضوى هر دوى شما صحیح است. وضوى من باطل است.»
این نمایش آن دو كودك، یك آموزش هنرمندانه و غیر مستقیم همراه با حفظ آبروى پیرمرد و بهترین شیوه امر به معروف است.