امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

حكمت، موعظه و جدال نیكو

قرآن كریم به پیامبر عزیز مى فرماید: «از طریق حكمت و منطق یا موعظه و نصیحت و یا جدال نیكو مردم را به راه خدا دعوت كن!(507)
ناگفته پیداست كه ظرفیت فكرى، روحى و علمى مردم متفاوت است. گروهى را با استدلال، گروهى را با موعظه و گروهى را با مجادله باید دعوت كرد.
كلمه حكمت در مواردى به كار مى رود كه گفته ها و پیشنهادها بناى محكمى در عقل و فطرت همه انسانها داشته باشد؛ براى مثال، در سوره اسراء انسان از فرزند كشى به خاطر فقر، زنا، قتل، تصرف در مال یتیم، انجام كارهایى كه نسبت به آن علم ندارد، راه رفتن متكبرانه و كم فروشى نهى شده است. قرآن سپس مى فرماید: «این نهیها حكمت است؛ زیرا احدى در بدى آن شك و گفتگو ندارد. بنابراین، حكمت به معناى سخن محكم و قطعى است. براى مثال، از سینما و ماهواره بدگویى نكنید؛ زیرا انتقاد شما محكم نیست و در واقع جهت گیرى و مقابله در برابر پیشرفتهاى علمى است. ولى از فیلم بد انتقاد كنید كه دوست و دشمن آن را سخنى محكم مى داند.
خاطره
امام سجاد علیه السلام در شام همین كه خواست دستگاه بنى امیه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسین را به نحو سبر شهید كردند؛ همچون پرنده اى در قفس، او را با نوك چاقو سوراخ سوراخ كردند تا شهید شد.
اینجا اگر امام سجاد علیه السلام مى فرمود: «پدرم را شهید كردند.» در چشم مردم شام كه شناخت عمیقى نسبت به اهل بیت نداشتند، خیلى مهم نبود؛ زیرا مى گفتند: «در جنگ، افرادى كشته مى شوند و یكى از آنها امام حسین بوده است.»
امام سجاد (ع) فرمود: بر فرض قصد كشتن دارید؛ اما چرا این گونه كشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را سوراخ سوراخ كردید؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتید؟ چرا او را دفن نكردید؟ چرا به خیمه هاى او حمله كردید؟ چرا كودك او را شهید كردید؟ این كلمات به قدرى در نزد افراد غیرقابل خدشه بود كه شام را طوفانى كرد و یك كودتاى فكرى و فرهنگى علیه رژیم اموى به راه انداخت.
در امر به معروف و نهى از منكر باید روى مسائلى تكیه كرد كه قابل خدشه نباشد. به سخنان محكمى كه مورد قبول همه است، حكمت گفته مى شود.
و اما مراد از موعظه حسنه، موعظه اى است كه بر اساس محبت و با بیان نیكو باشد و در زمان و مكان مناسب با شیوه هاى صحیح انجام شود.
مراد از مجادله نیكو نیز حفظ اخلاق مجادله، پذیرفتن نقاط قوت دیگران و استدلال و مقابله به مثل در شیوه هاست.(508)

اصلاح عقاید

بعضى گناهان و مفاسد اخلاقى از عقائد و خیالهاى باطل بر مى خیزد كه اگر شیوه ما اصلاح عقاید باشد، بهتر به نتیجه مى رسیم. به چند نمونه توجه فرمائید:
1 - افرادى بر خلاف نهى قرآن، براى زندگى خود به طاغوتها و ستمگران تكیه مى كنند و از بازوهاى ظلم مى شوند. هدف آنان، كسب قدرت از طریق ستمگران است. خداوند مى فرماید: «تمام قدرت و قوت از آن خداست؛ اِنّ القوّة لله جمیعاً.
اگر انسان معتقد باشد كه تمام قدرتها از او است، براى كسب قدرت این همه ریاكارى، خودنمایى، تملق و عیب پوشى نمى كند.
گروه دیگرى كه صدها و هزاران كار خلاف انجام مى دهند، هدفى جز رسیدن به عزّت ندارند. آنها خیال مى كنند كه سرمایه، مقام و وابستگى به شرق و غرب، ازدواج با فلان فامیل، اشتغال به فلان كار و امثال آنها، عزت آفرین است؛ مثل پسر نوح كه در برابر تهدید به غرق كفار، به پدر مى گفت: من به كوه پناهنده مى شوم تا غرق نشوم.
غافل از آنكه روز قهر الهى، كوه نیز نجات نمى یابد. اگر این افراد باور كنند كه قرآن تمام عزتها را از خدا دانسته (فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعَا)(509) و زیادى و كمى عزّت افراد تنها به دست او است و نه دیگران، این همه خود را به آب و آتش نمى زنند تا قرآن آنان را ملامت كند و بگوید: آیا عزت را از دیگران مى خواهى؟!
آرى! باور و ایمان ما به اینكه قدرت و عزت تنها از اوست، ما را از ارتكاب بسیارى از گناهان باز خواهد داشت.

خشكاندن ریشه مفاسد

قرآن مى فرماید: «سوء ظن نبرید و تجسّس نكنید»؛(510) زیرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه غیبت مى شود.
براى پیشگیرى از گناهان جنسى، قرآن از نگاه مسموم نهى فرموده است؛ به گفته حضرت عیسى علیه السلام، نگاه سرچشمه علاقه و كشیده شدن به فساد مى شود.(511) اگر قرآن زنان را از پایكوبى منع(512) و یا از گفتار همراه با ناز و كرشمه و تحریك آمیز(513) نهى مى كند، به خاطر خشكاندن سرچشمه گناه است.
خلوت با نامحرم در خانه، یا محل كار، ساختن خانه هاى مشرف بر یكدیگر، پشت بامهاى بدون حصار، اجاره دادن خانه كسانى كه دختران بزرگ دارند به خانواده اى كه پسر دارد. آزاد گذاشتن بیش از حدّ كسانى كه آسیب پذیر هستند، در اختیار قرار دادن فیلمهاى ویدیویى، راحت گذاشتن ارتباط دختر و پسر در پاركها و اتوبوسها، دانشگاهها، نداشتن برنامه اى براى ورود و خروج دختران و پسران مدارس كه همزمان نباشد، و امثال آن، از اسباب تولید گناه است. مسأله جداسازى به معناى تحقیر زن یا مرد نیست، بلكه نوعى سالم سازى است. كیست كه نداند جدا بودن دختر و پسر در دانشگاه، سبب تمركز فكر و رشد علمى بیشترى مى شود.
اسلام و انقلاب اسلامى ثابت كرد كه حضور زن در صحنه هاى اجتماعى، علمى و سیاسى ربطى به بى بندوباریها و مفاسد غربى ندارد. زن موجودى است كامل كه در تمام كمالات دوش به دوش مرد گام بر مى دارد و نقش او در رشد جامعه و سرنوشت ملت، مثل مرد و در بعضى از مسائل تربیتى و هنرى حتى از مرد جلوتر است. تاریخ اسلام زنانى را سراغ دارد كه سرچشمه بركاتى بوده اند. یكى از آنان، خواهرِ زراره است كه ابتدا شیعه شد، سپس برادرش زراره را شیعه كرد. از زمان امام صادق تا زمان امام مهدى نسل زراره از فقهاى شیعه بود.
خاطره
از حضرت على علیه السلام پرسیدند: با آنكه رسول خدا (ص) به زنها سلام مى كرد، چرا شما سلام نمى كنید؟
فرمود: رسول اكرم (ص) سى سال از من بزرگتر بود. ولى من جوان هستم. نگرانم پاسخ بعضى زنها در من اثر سوئى (بیش از پاداشى كه از سلام كردن توقع دارم) بگذارد.(514)
امام باقر علیه السلام به مردى كه به زنى قرآن آموزش مى داد و در ضمن آموزش، مزاحى كرده بود، فرمود: این آموزش را تعطیل كن.(515)
ناگفته نماند كه مبارزه با ریشه ها، مخصوص گناهان جنسى نیست. در مسائل سیاسى نیز باید به سراغ ریشه ها رفت. قرآن مى فرماید: «اِذْهَبْ اِلى فِرْعَوْنَ اِنَّه طَغَى »؛(516) شباهت مردم به فرمانروایان، بیش از شباهت آنان به پدران است.(517) براى اصلاح دولتها باید دولتمردان اصلاح شوند و براى اصلاح نسل نو، باید خانواده اصلاح شود.
در حدیث مى خوانیم: اگر فقها و امرا اصلاح شوند، جامعه اصلاح مى گردد.
در حدیث دیگرى مى خوانیم: اگر سلطان تغییر كند، تاریخ و زمان تغییر مى كند.(518)
اصلاح نظام با اصلاح مسؤولان و مدیران صورت مى گیرد.
قرآن مى فرماید: با رهبران كفر مبارزه كنید.(519)
خاطره
از حضرت على (ع) پرسیدند: شما به فراریان جنگ صفین حمله مى كنید؛ در حالیكه به فراریان جنگ جمل كارى نداشتید. دلیلش چیست؟
فرمود: مخالفان فرارى در صفین، پس از فرار دور رهبرشان معاویه جمع مى شوند و قدرت تازه اى پیدا مى كنند؛ ولى در جنگ جمل، چون رهبرانشان از پا درآمدند، فراریان پناهگاهى نداشتند و من آنها را آزاد گذاشتم.
آرى! آنجا كه محورها و قدرتها و سیاستگذاریهاى نظامى و اقتصادى متمركزند، در امر به معروف و نهى از منكر باید سراغ آن محورها رفت.