امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

توجه به ظرفیت افراد

امام صادق (ع) ، شخصى را براى مأموریتى به منطقه اى فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه بشدت انتقاد كرد. امام فرمود: اى سراج! ایمان ده درجه دارد. بعضى یك درجه ایمان دارند و بعضى دو درجه بعضى هم هفت تا ده درجه. نباید كسانى كه ایمان كاملترى دارند، از دیگران توقع بیش از ظرفیت داشته باشند.
در امر به معروف و نهى از منكر، توجه به ظرفیت افراد بسیار لازم و ضرورى است. براى مثال، حساب جوانى كه تازه سیگارى شده، از حساب پیرمردى كه از سالها پیش معتاد شده، جداست. نسبت به جوان مى توان سختگیرى بیشترى كرد.
امام صادق (ع) فرمود: اى كاش شلّاق بر سر جوانان شیعه نواخته مى شد تا در دین شناسى تلاش مى كردند.(440)
در حالى كه امام صادق (ع) هرگز این تعبیر را در مورد پیرمردان به كار نمى برد. امامان معصوم همه مطالب و معارف دین را به همه افراد نمى گفتند.
براى مثال، جابر جعفى كه از یاران امام باقر (ع) بود، هزاران حدیث مى دانست كه حق بازگو كردن آن را نداشت. سلمان فارسى مطالبى مى دانست كه ابى ذر نمى دانست. در شیوه تبلیغ انبیاء مى خوانیم كه فرمودند: ما مأمور هستیم كه طبق ظرفیت افراد با مردم صحبت كنیم.(441)
توجه به ظرفیت و حالات افراد، حتّى در كارهاى شخصى و روزمره هم باید مورد دقّت قرار گیرد. در حدیث مى خوانیم: روح انسان گاهى علاقمند و گاهى متنفر است.(442)
هنگامى كه آمادگى روحى دارى، به سراغ كارى برو. كسالت در عبادت از چیزهایى است كه در دعاها از آن به خدا پناه برده شده است؛ اللهم انى اعوذبك من الكسل - والكسل عن عبادتك. همچنین نشاط در عبادت از مواهبى است كه امامان ما در دعا از خدا خواسته اند. در روایت مى خوانیم: هر كس كودك دارد، خود را به كودكى زند؛ من كان له صبیّا فلیتصبّى.
این به خاطر آن است كه بتوانید خودتان را با كودك تطبیق دهید و ظرفیت او را در نظر بگیرید.
همه عیبها را یكجا نگوئیم
در نهى از منكر و انتقاد، سعى كنیم كه طرف را به رگبار نبندیم. اگر مادرى از تحصیل دخترش ناراحت است، هنگام تذكّر نگوید: در درس عقب ماندى؛ در خیاطى بد دوختى؛ غذا را شور كردى؛ لباست را نشستى و ...
این گونه نهى از منكر براى بسیارى از افراد قابل تحمّل نیست. اسلام در مدت بیست و سه سال دستورات خودش را به مردم اعلام كرد.
خاطره
مى گویند:
حضرت عیسى علیه السلام با جمعى از كنار لاشه سگى عبور مى كردند. یكى گفت: این لاشه چقدر بدبوست.
دیگرى گفت: چقدر سیاه و بدقیافه است.
امّا حضرت عیسى (ع) فرمود: چه دندانهاى سفیدى دارد.
این شیوه به ما مى آموزد كه در نهى از منكر، به همه جهات باید توجه كرد.
خلاصه، در شیوه گفتن، دقّت فراوان لازم است. گاهى مى توان به دانش آموزى گفت اگر سعى كنى نمره بهترى مى آورى. گاهى هم مى توان گفت: تو استعداد ندارى و بى خود درس مى خوانى. هریك از این جمله ها در روح دانش آموز اثر خاصى دارد.
در دعوت مردم بهتر است از خود آنان بپرسیم كه آیا آمادگى دارند یا نه؟ حضرت موسى (ع) به فرعون مى گوید: هَلْ لَكَ اِلى اَنْ تَزَكَّى(443) ؛ آیا مایل هستى كه گامى به سوى تزكیه بردارى؟
پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله در ایام حج از مردم مى پرسید.: آیا مایلید كه برایتان صحبت كنم؟همین كه آمادگى مردم را احساس مى كرد، آن گاه براى آنها آیات قرآن را تلاوت مى فرمود و آنها را تحت تأثیر قرار مى داد.
گاهى مردم در شرایطى هستند كه آمادگى پذیرش حق را دارند. در حدیث مى خوانیم: ان للقلب اقبالا و ادباراً؛ در آمادگیها نیز شرایط یكسان نیست. گاهى آمادگى شنیدن كلمات كوتاه هست و گاهى آمادگى شنیدن استدلالهاى مفصل. كسانى در امر به معروف و نهى از منكر موفقند كه تمام شرایط زمانى و مكانى و روانى و اجتماعى را در نظر بگیرند تا كلامشان تأثیر بیشترى داشته باشد.
خاطره
یكى از علما هنگامى كه بر مرده نماز مى خواند، مى گفت: اگر میّت مرد است، روى كفن را باز كنید و صورت مرده را به مردم نشان دهید.
وقتى كفن را باز مى كردند، آن عالم به همراهان مى فرمود: مشاهده كنید كه چشمهاى این مرحوم بسته شده است. تا چشم شما باز است، نگاه بد نكنید! پاى او تكان نمى خورد. تا قدم شما حركتى دارد، جاى بد نروید. زبان او دیگر نمى گوید. شما كه قدرت حرف زدن دارید، خلاف نگویید.
در آن شرایط عاطفى، چند دقیقه موعظه بخصوص روى بستگان آثار مفیدى دارد كه در غیر آن شرایط، آن آثار را ندارد.

به در بگو تا دیوار بشنود
قرآن به حضرت عیسى (ع) مى فرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو خدا بگیرند؟!(444)
در اینجا، دوگانه پرستى بشدت نهى شده است؛ امّا در قالبى كه در واقع مخاطب دیگرانند.
در جاى دیگر، خداوند پیامبر اكرم (ص) را مخاطب قرار داده است و مى فرماید: اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیرى رسیدند، تو با آنان درشتى نكن!(445)
این در حالى است كه همه مى دانیم پیامبر در كودكى پدر و مادر خود را از دست داده بود. به هر حال، گاهى غیرمستقیم و به اصطلاح: به در بگو تا دیوار بشنود، از شیوه هاى موفق است.

ایجاد محبت

عشق و محبت، بهترین زمینه و انگیزه براى امر به معروف و نهى از منكر است. در بخش مهمّى از قرآن، خداوند نعمتهاى خود را مى شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد كند. این، زمینه اى است براى اینكه هر چه را كه او دوست دارد، انجام دهیم و هر چه را كه او دوست ندارد، انجام ندهیم. اگر والدین الطاف و خدمات خود را براى فرزندان شماره كنند، عشق فرزندان نسبت به آنها زیاد مى شود و فرامینشان را اطاعت مى كنند. براى شناسایى نعتمهاى خداوند هم بهتر است فرض كنیم كه اگر نعتمها وجود نداشته باشد، چه مى شود؟
اگر آب تلخ بود؛
اگر حركت زمین كند بود و شب و روز طول مى كشید؛
اگر هر چه زمین را مى كنیدم، به آب نمى رسیدیم؛
اگر خورشید به زمین نزدیك بود؛
اگر برگها براى ما اكسیژن سازى نمى كردند؛
اگر حیوانات مسخّر انسان نبودند؛
اگر باران نبارد؛
اگر زمین بركات خود را از ما بازدارد؛
و هزاران اگر دیگر را در نظر آورید!
اگر تنها انگشت شست را نمى داشتیم، آیا مى توانستیم قلم یا سوزن یا چكش دست بگیریم؟
اگر حالت فنرى پلك چشم ما پاره شود و پلكها روى چشمها بیفتد، تمام فعالیتهاى ما متوقّف نمى شود؟ اگر اشك ما شور نباشد، آیا چشم ما كه از پیه ساخته شده است، با چیز دیگرى حفظ مى شود؟
در اینجا میلیونها و میلیاردها «اگر» مطرح است كه چه بسا انسان در تمام عمر حتى یك لحظه به فكر آن نباشد.
كسى كه مى خواهد دیگرى را به معروف و نیكى سفارش كند و یا از كار بدى باز دارد، بهترین راه آن است كه با بیان و یاد نعمتها و الطاف الهى ابتدا او را عاشق كند. در آن صورت، عاشق هم تسلیم انجام فرامین است و هم از هر كار خلافى كه معشوق دوست ندارد، پرهیز مى كند.
كسانى كه مى خواهند فرزندان خود را به نماز وادار كنند، باید نعمتهاى الهى را براى آنان بشمارند.
ابتدا لطف و محبت، بعد امر و نهى
قرآن كه مردم را امر به عبادت مى كند، مى فرماید: پروردگارِ این كعبه را پرستش كنید؛ زیرا او شما را از گرسنگى و ترس نجات داد.(446)
هرچه گوینده محبوبتر باشد، كلامش مؤثرتر است. روزى كه حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و اله وارد مدینه شد، هر قبیله براى كسب افتخار خود مى خواست حضرت وارد قبیله آنان شود؛ ولى حضرت مى خواست بى طرفى خود را نسبت به همه قبائل نشان دهد و بگوید كه همه را با یك چشم مى بیند؛ زیرا گاهى یك موضعگیرى و حمایت از فرد یا حزبى، محبوبیت انسان را براى همیشه خدشه دار و تأثیر سخن او را كم مى كند. در آن روز، حضرت فرمود: من افسار شتر را رها مى كنم و هر كجا كه او خوابید؛ مهمان همان خانه مى شوم.
این طرح را همه پسندیدند. پس حیوان را رها كردند و شتر در خانه ابو ایّوب انصارى خوابید كه در آن زمان، در مدینه فقیرتر از او نبود. به هر حال، كسى كه امر به معروف مى كند، باید محبوب باشد. شرط محبوبیت آن است كه در ابتدا همه را با یك چشم ببیند. البته بعد از تبلیغ هر كس حق را بهتر و زودتر پذیرفت، باید با دید خاصى به او نگریست كه قرآن مى فرماید: اى پیامبر! بال رحمت خود را براى كسانى كه به تو ایمان آورده اند، باز كن(447) و نسبت به منافقین خشن باش.(448)
بد نیست نمونه هایى از سیره پیامبر اكرم (ص) درباره جذب دلها را بیان كنیم :
1 . هرگاه سه روز یكى از یاران خود را نمى دید، به سراغش مى رفت.(449)
2 . از مریضها در دورترین نقطه شهر عیادت مى كرد.(450)
3 . هرگاه با مسافرى خداحافظى مى كرد، دست او را مى گرفت و براى او دعا مى كرد.(451)
4 . جنگ كه تمام مى شد، به سراغ ضعفا مى رفت و به آنان كمك مى كرد.(452)
5 . همین كه صدقه و زكات براى حضرت مى آوردند، بر خاندان او صلوات مى فرستاد.(453)
6 . مردم را با بهترین نام صدا مى زد. حتى نام زنان و كودكان را با كرامت مى برد.(454)
7 . اگر چیز كهنه اى را به عنوان وام مى گرفت، هنگام پس دادن، چیز نو پس مى داد.(455)
8 . اطعام مى كرد و به مردم غذا مى داد.
كمالات پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله بقدرى زیاد است كه نمى توان شمرد؛ ولى همین چند نمونه كافى است. به هر حال كسى كه بنا دارد مردم را به معروف دعوت كند و از منكر باز دارد، باید سر تا پا جاذبه باشد و محبوبیت داشته باشد؛ همه وجودش روح بزرگ و سعه صدر و تمام كارهایش ناشى از عفو و رأفت و صفا باشد.
نمونه دیگر
شخصى به نام شقرانى شراب خورده به نزد امام صادق آمد. امام علیه السلام اول كارش را انجام داد و او را شاد كرد، سپس با بیان لطیفى او را نهى از منكر كرد؛ اما دو نكته را در نظر داشت:
اول آنكه مسأله شرابخوارى را به رخ او نكشید؛
دوم آنكه با او با كرامت سخن گفت و فرمود: اى شقرانى! كار خوب از هر كسى زیباست؛ ولى كار خوب تو زیباتر است؛ چون تو با ما نسبت دارى.
كار زشت هم از هر كسى زشت است؛ ولى كار زشت تو، زشت تر است؛ چون به ما وابسته هستى.(456)
براى رونق مساجد كه یكى از معروفهاست باید برنامه اى داشته باشیم كه همه مردم از مساجد خاطره خوشى داشته باشند. مثلاً:
اگر گواهینامه پزشكان را در مراسمى كه در مسجد گرفته مى شود عطا كنیم.
اگر عقد دختران را به دور از تجمّلات در مسجد بگیریم.
اگر جوائز مسابقات را در مسجد بدهیم.
اگر هر انسانى از مسجد خاطره شادى داشته باشد، مسجدها از غمكده بیرون آمده و مورد استقبال قرار مى گرفت.
آرى اگر شبى كه براى دخترمان گوشواره مى خریم نصیحت كنیم.
و اگر كنار كادوها، هدایا، عیدى ها، سوغاتى ها، چشم روشنى ها، و امثال آن جمله اى از سفارش به معروف ها یا پندى نسبت به رها كردن منكرها بنویسیم زودتر و بهتر نتیجه خواهیم گرفت آرى اول باید مردم را جذب كرد سپس به آنان امر و نهى نمود.
ز : شیوه محبت
در تاریخ زندگى پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله و سلم و اهل بیت معصوم او، هزاران خاطره درباره برخوردهاى عملى آن بزرگواران و نحوه امر به معروف و نهى از منكر آنان به چشم مى خورد كه ما چند نمونه از آن را در اینجا نقل مى كنیم:
1 - مردى شامى به امام حسن مجتبى علیه السلام جسارت كرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند كه او از حرفهاى خودش شرمنده شد.(457)
2 - شخصى نسبت به امام سجاد علیه السلام سخنان ناروایى گفت. حضرت به او فرمود: آیا تو مشكل و حاجتى دارى؟
سپس هزار در هم و لباسى نو به او داد. وقتى او از خدمت حضرت بر مى گشت، مى گفت: من گواهى مى دهم كه تو فرزند رسول خدا هستى.(458)
3 - یكى از بستگان خلیفه دوم به امام كاظم علیه السلام توهین كرد. مردم خواستند او را بكشند. امام اجازه نداد. روزى امام كاظم وارد مزرعه فرد شد و پرسید : امید سود تو از این كشاورزى چقدر است؟
گفت: فلان مقدار.
امام سیصد دینار به او داد و فرمود: این را بگیر و درآمد مزرعه نیز مال خودت باشد.
امام به این شكل آن مرد را با خود مهربان كرد.(459)
4 - در روایات مى خوانیم: با هر كس كه با تو قطع رابطه مى كند، ارتباط برقرار كن و هر كس به تو بدى مى كند، تو با او خوبى كن.(460)
5 - فرزند مسیحى، مسلمان شد. امام صادق به او فرمود: اكنون كه مسلمان شده اى، احترام بیشترى نسبت به مادرت داشته باش.
همین كه مادر مهربانى بیشتر فرزند را در سایه اسلام او دید، مادر هم مسلمان شد.(461)
6 - حضرت على علیه السلام مى فرماید: اصلاح بعضى از طریق احترام به آنان است؛ همان گونه كه راه اصلاح گروه دیگرى از طریق تأدیب است.(462)
7 - امام سجاد علیه السلام در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند مى خواهد:
خداوندا! توفیقى به من مرحمت فرما كه هر كس نسبت به من ناروایى كرد، من خیرخواه او باشم.
هر كس سخن بدى به من گفت، من او را ستایش كنم.
هر كس به من بدى كرد، من از او چشم پوشى كنم.
هر كس مرا محروم كرد، من به او بذل كنم.
هر كس مرا از خود دور كرد، من به او نیكى كنم.(463)
8 - شخصى عباى پیامبر را از عقب طورى كشید كه لبه عبا گردن مبارك حضرت را خراشید. مردم عصبانى شدند و خواستند او را ادب كنند؛ ولى پیامبر عزیز با محبت، نظر مردم را نسبت به او تغییر داد.
امثال این برخوردهاى عاطفى در شاگردان و اصحاب امامان نیز بسیار است كه ما دو نمونه از آن را در اینجا نقل مى كنم:
1 ) در یكى از سالها، قحطى شدیدى رخ داد. یك نفر یهودى به منظور تهیه غذا به مجلس درسى سید مرتضى آمد و از او اجازه گرفت تا قسمتى از علم نجوم را از محضر او بیاموزد. سید مرتضى درخواست او را اجابت كرد و دستور داد تا براى امرار معاش او روزانه وجهى مقرر كردند. مرد یهودى مدتى از درس استفاده كرد و بعد از چند ماه به دست سید مرتضى مسلمان شد.(464)
2 ) روزى مالك اشتر كه پیراهنى از كرباس در بر و عمامه اى از كرباس بر سر داشت، از بازار كوفه عبور مى كرد. شخصى كه او را نمى شناخت، با مشاهده آن لباس كم ارزش، مالك را حقیر و خوار شمرد و كلوخى به او زد. مالك اشتر بدون خشم و ناراحتى به راه خود ادامه داد. بعضى كه ناظر این ماجرا بودند، به آن مرد گفتند: واى بر تو! آیا دانستى به چه كسى اهانت كردى؟
مرد جواب داد: نه!
گفتند: این مالك اشتر، دوست صمیمى على علیه السلام است.
مرد از شنیدن نام مالك به خود لرزید و از كرده خود سخت پشیمان شد. تصمیم به عذرخواهى گرفت. دنبال مالك به راه افتاد تا او را در مسجد به حال نماز یافت. صبر كرد تا نمازش تمام شد. سپس خود را روى پاهاى مالك انداخت و همان طور كه آنها را مى بوسید، پوزش مى خواست:
فقال لاباس علیك فواللّه ما دخلت المسجد الّا لاستغفرنّ لك؛
مالك با گشاده رویى و محبت به او فرمود: خوف و هراسى نداشته باش! به خدا قسم به مسجد نیامده ام؛ مگر آنكه براى تو طلب آمرزش كنم.(465)

استمداد از وجدان

شخصى نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله آمد و گفت: من فردى زناكارم.
حضرت فرمود: آیا حاضرى كسى با ناموس تو این كار را بكند؟
گفت: نه!
پیامبر عزیز فرمود: پس تو نیز این كار را نكن!
نام یكى از یاران باوفاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله كه در احد به درجه شهادت رسید، عمروبن جموح بود. او در ابتدا بت پرست بود و از چوب، بتى تراشیده بود و آن را در منزل نگهدارى و پرستش مى كرد. چند نفر از جوانان مؤمن با همكارى فرزندش بارها بت او را آلوده كردند. ولى او بت خود را تمیز و همچنان عبادت مى كرد. روزى خسته شد و به بت گفت: چرا از خودت دفاع نمى كنى؟ پس شمشیرى به او آویخت و گفت: این دفعه از خودت دفاع كن!
بعد كه به سراغ بت آمد، دید شمشیر نیست و او را به لاشه سگى مرده بسته اند و در زباله ها انداخته اند. با دیدن این صحنه، وجدانش پیدا شد و اشعارى در وصف بى هنرى بت خواند و ایمان آورد.(466)