امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

امید دادن

گاهى انسان گنهكار خود را بدبخت و محروم مى پندارد و با خود مى گوید:
چون قامت ما براى غرق است در كم و زیاد او چه فرق است
این گونه افراد هر روز به گناه بیشترى گرفتار مى شوند. كسانى كه نهى از منكر مى كنند، باید این افراد را بازسازى كنند. به آنها از عفو الهى و از پذیرفتن توبه و لطفى كه خداوند به توبه كنندگان دارد، بگویند خاطراتى از توبه كنندگان بگویند تا گناه او را به یأس نكشاند. باید به او تذكر داد كه یأس از گناهان كبیره است. باید به او شخصیت داد. گذشته هاى او را فراموش كرد. باید به یاد داشته باشیم كه خود ما نیز امثال این خلافها را داشته ایم و خداوند آنها را كتمان كرده است. باید به او گفت: ساحرانى كه به دعوت فرعون براى شكست دادن موسى (ع) در دربار فرعونى اجتماع كرده: و به هدیه او چشم دوخته بودند و به عزّت او قسم مى خوردند، چگونه با دیدن معجزه موسى (ع) تغییر جهان بینى و ایدئولوژى دادند؛ به فرعون و قدرت و مال او پشت پا زدند، به استقبال هر گونه تهدید و خطر رفتند؛ و بالاخره هم شهید شدند.
آرى! مى توانیم از طریق یك مهمانى، یا اردو، یا سفر، یا هدیه، یا ملاقات، یا نامه، یا كتاب، و یا استدلال و با ایجاد یك رابطه منطقى و عاطفى، بر افراد زیادى اثر بگذاریم و جرمهاى آنها را نادیده بگیریم. مى توانیم با تكریم و احترام، شخصیت متزلزل فرد را بازسازى كنیم و او را به راه حق راهنمایى كنیم.

تغافل

یكى از زمینه هاى انجام خلاف آن است كه انسان احساس كند، در جامعه آبرو و كرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمى شود و كسى به سخن او اعتنا نمى كند. در این صورت احساس حقارت و بى آبرویى او را به هر گناهى مى كشاند. اسلام مى فرماید: گاهى باید انسان خود را به غفلت بزند. و تظاهر كند: من متوجه خلاف تو نشدم. تا از این طریق كرامت و شخصیت افراد شكسته نشود.
خاطره
قرآن مى فرماید:
برادران یوسف كه پس از ده ها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادرى داشتیم به نام یوسف كه دزد بود.
یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت كه: آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مى دهید.(438)
اگر كسى گفت: من شراب نخورده ام! عذرش را بپذیر (گرچه دروغ مى گوید) و هرگز دهانش را بو نكن!
اگر فرزند گفت: من از جیب شما پول برنداشتم. به گفته او اعتماد كن.
البته، تغافل در مورد خلافهاى شخصى، جزئى و فردى است؛ و گرنه در مسائل مهم كه دشمنان و كفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مى كشند، تغافل بزرگترین خواست دشمن است.(439)

توجه به ظرفیت افراد

امام صادق (ع) ، شخصى را براى مأموریتى به منطقه اى فرستاد. او در گزارش خود به امام، از مردم منطقه بشدت انتقاد كرد. امام فرمود: اى سراج! ایمان ده درجه دارد. بعضى یك درجه ایمان دارند و بعضى دو درجه بعضى هم هفت تا ده درجه. نباید كسانى كه ایمان كاملترى دارند، از دیگران توقع بیش از ظرفیت داشته باشند.
در امر به معروف و نهى از منكر، توجه به ظرفیت افراد بسیار لازم و ضرورى است. براى مثال، حساب جوانى كه تازه سیگارى شده، از حساب پیرمردى كه از سالها پیش معتاد شده، جداست. نسبت به جوان مى توان سختگیرى بیشترى كرد.
امام صادق (ع) فرمود: اى كاش شلّاق بر سر جوانان شیعه نواخته مى شد تا در دین شناسى تلاش مى كردند.(440)
در حالى كه امام صادق (ع) هرگز این تعبیر را در مورد پیرمردان به كار نمى برد. امامان معصوم همه مطالب و معارف دین را به همه افراد نمى گفتند.
براى مثال، جابر جعفى كه از یاران امام باقر (ع) بود، هزاران حدیث مى دانست كه حق بازگو كردن آن را نداشت. سلمان فارسى مطالبى مى دانست كه ابى ذر نمى دانست. در شیوه تبلیغ انبیاء مى خوانیم كه فرمودند: ما مأمور هستیم كه طبق ظرفیت افراد با مردم صحبت كنیم.(441)
توجه به ظرفیت و حالات افراد، حتّى در كارهاى شخصى و روزمره هم باید مورد دقّت قرار گیرد. در حدیث مى خوانیم: روح انسان گاهى علاقمند و گاهى متنفر است.(442)
هنگامى كه آمادگى روحى دارى، به سراغ كارى برو. كسالت در عبادت از چیزهایى است كه در دعاها از آن به خدا پناه برده شده است؛ اللهم انى اعوذبك من الكسل - والكسل عن عبادتك. همچنین نشاط در عبادت از مواهبى است كه امامان ما در دعا از خدا خواسته اند. در روایت مى خوانیم: هر كس كودك دارد، خود را به كودكى زند؛ من كان له صبیّا فلیتصبّى.
این به خاطر آن است كه بتوانید خودتان را با كودك تطبیق دهید و ظرفیت او را در نظر بگیرید.
همه عیبها را یكجا نگوئیم
در نهى از منكر و انتقاد، سعى كنیم كه طرف را به رگبار نبندیم. اگر مادرى از تحصیل دخترش ناراحت است، هنگام تذكّر نگوید: در درس عقب ماندى؛ در خیاطى بد دوختى؛ غذا را شور كردى؛ لباست را نشستى و ...
این گونه نهى از منكر براى بسیارى از افراد قابل تحمّل نیست. اسلام در مدت بیست و سه سال دستورات خودش را به مردم اعلام كرد.
خاطره
مى گویند:
حضرت عیسى علیه السلام با جمعى از كنار لاشه سگى عبور مى كردند. یكى گفت: این لاشه چقدر بدبوست.
دیگرى گفت: چقدر سیاه و بدقیافه است.
امّا حضرت عیسى (ع) فرمود: چه دندانهاى سفیدى دارد.
این شیوه به ما مى آموزد كه در نهى از منكر، به همه جهات باید توجه كرد.
خلاصه، در شیوه گفتن، دقّت فراوان لازم است. گاهى مى توان به دانش آموزى گفت اگر سعى كنى نمره بهترى مى آورى. گاهى هم مى توان گفت: تو استعداد ندارى و بى خود درس مى خوانى. هریك از این جمله ها در روح دانش آموز اثر خاصى دارد.
در دعوت مردم بهتر است از خود آنان بپرسیم كه آیا آمادگى دارند یا نه؟ حضرت موسى (ع) به فرعون مى گوید: هَلْ لَكَ اِلى اَنْ تَزَكَّى(443) ؛ آیا مایل هستى كه گامى به سوى تزكیه بردارى؟
پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله در ایام حج از مردم مى پرسید.: آیا مایلید كه برایتان صحبت كنم؟همین كه آمادگى مردم را احساس مى كرد، آن گاه براى آنها آیات قرآن را تلاوت مى فرمود و آنها را تحت تأثیر قرار مى داد.
گاهى مردم در شرایطى هستند كه آمادگى پذیرش حق را دارند. در حدیث مى خوانیم: ان للقلب اقبالا و ادباراً؛ در آمادگیها نیز شرایط یكسان نیست. گاهى آمادگى شنیدن كلمات كوتاه هست و گاهى آمادگى شنیدن استدلالهاى مفصل. كسانى در امر به معروف و نهى از منكر موفقند كه تمام شرایط زمانى و مكانى و روانى و اجتماعى را در نظر بگیرند تا كلامشان تأثیر بیشترى داشته باشد.
خاطره
یكى از علما هنگامى كه بر مرده نماز مى خواند، مى گفت: اگر میّت مرد است، روى كفن را باز كنید و صورت مرده را به مردم نشان دهید.
وقتى كفن را باز مى كردند، آن عالم به همراهان مى فرمود: مشاهده كنید كه چشمهاى این مرحوم بسته شده است. تا چشم شما باز است، نگاه بد نكنید! پاى او تكان نمى خورد. تا قدم شما حركتى دارد، جاى بد نروید. زبان او دیگر نمى گوید. شما كه قدرت حرف زدن دارید، خلاف نگویید.
در آن شرایط عاطفى، چند دقیقه موعظه بخصوص روى بستگان آثار مفیدى دارد كه در غیر آن شرایط، آن آثار را ندارد.

به در بگو تا دیوار بشنود
قرآن به حضرت عیسى (ع) مى فرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو خدا بگیرند؟!(444)
در اینجا، دوگانه پرستى بشدت نهى شده است؛ امّا در قالبى كه در واقع مخاطب دیگرانند.
در جاى دیگر، خداوند پیامبر اكرم (ص) را مخاطب قرار داده است و مى فرماید: اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیرى رسیدند، تو با آنان درشتى نكن!(445)
این در حالى است كه همه مى دانیم پیامبر در كودكى پدر و مادر خود را از دست داده بود. به هر حال، گاهى غیرمستقیم و به اصطلاح: به در بگو تا دیوار بشنود، از شیوه هاى موفق است.