امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

ازخوبیها هم بگوئیم

در انتقاد و نهى از منكر، تنها نقطه ضعف را مطرح نكیند. از خوبیها نیز بگویید.
قرآن كریم در نهى از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد مى فرماید: «ضررش از نفعش بیشتر است.» زیرا درست است كه براى ساختن آن افراد زیادى به نوا مى رسند؛ از جمله: كشاورزان؛ كارگرانى كه در كارخانجات شرابسازى مشغولند؛ ماشینهاى حمل و نقل، كارخانجات بطرى سازى و شیشه سازى، فروشندگان جزء و كلان و رابطه ها و دلالان و خدمه اى كه سرویس مى دهند؛ ولى مگر مى توان آثار شوم شراب را كه بر مغز و اعصاب، دستگاه گوارش و آثارى كه بر نسل مى گذارد، تصادفات رانندگى، خودكشیها و تصمیمات نابخردانه اى كه افراد مست مى گیرند، با سودهاى آن مقایسه كرد؟ آنچه مهم است اینكه قرآن با توجه به منافعى كه شراب دارد، آن را تحریم فرموده است.
شما هم مى توانید هنگام نهى از منكر، ابتدا نقاط قوت را بگویید و سپس تذكر دهید: «كسى كه این كمالات را دارد، چرا این منكر را انجام مى دهد؟»

امید دادن

گاهى انسان گنهكار خود را بدبخت و محروم مى پندارد و با خود مى گوید:
چون قامت ما براى غرق است در كم و زیاد او چه فرق است
این گونه افراد هر روز به گناه بیشترى گرفتار مى شوند. كسانى كه نهى از منكر مى كنند، باید این افراد را بازسازى كنند. به آنها از عفو الهى و از پذیرفتن توبه و لطفى كه خداوند به توبه كنندگان دارد، بگویند خاطراتى از توبه كنندگان بگویند تا گناه او را به یأس نكشاند. باید به او تذكر داد كه یأس از گناهان كبیره است. باید به او شخصیت داد. گذشته هاى او را فراموش كرد. باید به یاد داشته باشیم كه خود ما نیز امثال این خلافها را داشته ایم و خداوند آنها را كتمان كرده است. باید به او گفت: ساحرانى كه به دعوت فرعون براى شكست دادن موسى (ع) در دربار فرعونى اجتماع كرده: و به هدیه او چشم دوخته بودند و به عزّت او قسم مى خوردند، چگونه با دیدن معجزه موسى (ع) تغییر جهان بینى و ایدئولوژى دادند؛ به فرعون و قدرت و مال او پشت پا زدند، به استقبال هر گونه تهدید و خطر رفتند؛ و بالاخره هم شهید شدند.
آرى! مى توانیم از طریق یك مهمانى، یا اردو، یا سفر، یا هدیه، یا ملاقات، یا نامه، یا كتاب، و یا استدلال و با ایجاد یك رابطه منطقى و عاطفى، بر افراد زیادى اثر بگذاریم و جرمهاى آنها را نادیده بگیریم. مى توانیم با تكریم و احترام، شخصیت متزلزل فرد را بازسازى كنیم و او را به راه حق راهنمایى كنیم.

تغافل

یكى از زمینه هاى انجام خلاف آن است كه انسان احساس كند، در جامعه آبرو و كرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمى شود و كسى به سخن او اعتنا نمى كند. در این صورت احساس حقارت و بى آبرویى او را به هر گناهى مى كشاند. اسلام مى فرماید: گاهى باید انسان خود را به غفلت بزند. و تظاهر كند: من متوجه خلاف تو نشدم. تا از این طریق كرامت و شخصیت افراد شكسته نشود.
خاطره
قرآن مى فرماید:
برادران یوسف كه پس از ده ها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادرى داشتیم به نام یوسف كه دزد بود.
یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت كه: آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدى مى دهید.(438)
اگر كسى گفت: من شراب نخورده ام! عذرش را بپذیر (گرچه دروغ مى گوید) و هرگز دهانش را بو نكن!
اگر فرزند گفت: من از جیب شما پول برنداشتم. به گفته او اعتماد كن.
البته، تغافل در مورد خلافهاى شخصى، جزئى و فردى است؛ و گرنه در مسائل مهم كه دشمنان و كفار براى براندازى نظام اسلامى نقشه مى كشند، تغافل بزرگترین خواست دشمن است.(439)