امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

جلوگیرى از زمینه هاى گناه

همان گونه كه كشتن مرغ، زمینه ذبح گوسفند و نحر كردن شتر است، گناهان كوچك زمینه ساز گناهان بزرگ هستند. نگاه ناروا زمینه پیدایش علاقه و علاقه مند شدن زمینه سوء قصد و ارتكاب گناهان دیگر است.
خلوت كردن با نامحرم، زمینه گناه است. دوست بد، كتاب بد، فیلم بد مقدمه غرق شدن در دریاى گناه است. لذا اسلام از زمینه ها و مقدمات گناه نیز جلوگیرى كرده است؛ لذا براى نهى از منكر باید یك سلسله برنامه هاى جداسازى انجام شود:
1 - جداسازى وسیله گناه از انسان؛ همان گونه كه شما چاقو را از دسترس كودك دور مى كنید.
2 - جداسازى دو نفر كه اگر با هم باشند، گناه مى كنند. روایتى داریم كه با فلانى رفیق نشوید.
3 - جداسازى انسان و محل گناه (شركت و نشستن در بعضى مجالس حرام است).
4 - جداسازى انسان و زمان گناه (این كار نیاز به برنامه ریزى صحیح دارد).
5 - جداسازى انسان و دلّال گناه.

پر كردن ایام فراغت

یكى از راههاى جلوگیرى از گناه، پر كردن ایام فراغت است. به همسر پیامبر (ص)، (ام سلمه) گفتند: شما كه دیگر پیر شده اى، چرا كار مى كنى؟ گفت: اگر انسان بى كار باشد، دست به فتنه مى زند.

آئینه وار

حدیثى از پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله نقل شده است كه فرمود: المؤمن مرأة المؤمن ؛ یعنى : مؤمن آئینه مؤمن است
اگر در این حدیث كوتاه دقت كنیم، نكاتى درباره شیوه امر به معروف درك مى كنیم؛ از جمله:
1 - آئینه از روى صفا عیب را مى گوید، نه از روى انتقام و غرض و ....
2 - آئینه زمانى عیب را نشان مى دهد كه خودش گرد و غبار زده نباشد.
3 - آئینه مراعات مقام و مدال را نمى كند.
4 - آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمى دهد.
5 - آئینه همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوّت را نیز نشان مى دهد.
6 - آئینه عیب را روبه رو مى گوید نه پشت سر.
7 - آئینه عیب را بى سر و صدا مى گوید.
8 - آئینه را اگر شكستى و خرده هاى آن را برداشتى، باز همان خرده ها زشت و زیبایى را نشان مى دهد. مؤمن را اگر تحقیر كردى و او را شكستى، باز دست از حرفش بر نمى دارد.
9 - آئینه عیب را در دل خود نگه نمى دارد و همین كه از كنارش رد شدى، عیب از صفحه او پاك مى شود.
10 - اگر آئینه عیب مرا گفت، باید خودم را اصلاح كنم؛ نه آنكه آئینه را بشكنم.
آرى! اگر مسلمانى نهى از منكر كرد، شما گناه را از خود دور كن و به انتقاد كننده اعتراض نكن.
یادم است كه در ایام جوانى، در مورد این حدیث بیست و شش نكته یادداشت كرده ام؛ ولى اكنون همین مقدار بیشتر در ذهنم باقى نمانده است.
این دو رباعى را گمان مى كنم در جاى دیگر نیز آورده ایم اگر تكرارى نباشد و رعایت نسبت ملاحظه شود :
گر نصیحت كنى، به خلوت كن كه جز این، شیوه نصیحت نیست
هر نصیحت كه برملا باشد آن نصیحت به جز فضیحت نیست
* * *
اى غزالى گریزم از یارى كه اگر بد كنم نكو گوید
مخلص آن شوم كه عیبم را همچو آیینه رو به رو گوید
نه كه چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته و مو به مو گوید
* * *
از صحبت دوستى برنجم كاخلاق بدم حُسن نماید
عیبم هنر و كمال بیند خارم گل و یاسمن نماید
كو دشمن شوخ چشم ناپاك تا عیب مرا به من نماید(437)
آماده سازى
كلمات حق، همچون شكر است؛ ولى همین شكر را اگر در گلوى بچه بریزیم، امكان دارد خفه شود. باید شكر تبدیل به شربت شود تا براى همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود. گاهى بیان حق نیاز به مقدمات و نهى از منكر نیاز به زمینه سازى دارد.
خاطره
اینجانب از لطف خدا، تقریباً بیش از دو هزار ساعت در رادیو و تلویزیون جمهورى اسلامى صحبت كرده ام. براى بیان بعضى بحثها، از قبل زمینه سازى مى كنم. از خاطرم نمى رود زمانى كه مى خواستم درباره روایات كفن صحبت كنم، فكر كردم كه بعضى از مردم، حوصله شنیدن این گونه حرفها را ندارند. پس، زمینه را این گونه آماده كردم كه: از نیازهاى عمومى و همگانى، نیاز به لباس است. اسلام براى هر فصل و زمان و كارى لباس در نظر گرفته و دستوراتى داده است؛ مثل لباس كودك، لباس كار، لباس جنگ، لباس نماز عید، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس دادن به برهنه ها، نظافت لباس، وصله كردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و ...
و براى هر یك از عناوین هم حدیثى و نكته اى گفتم. كم كم مردم را براى شنیدن بحث آخرین لباس (كفن) و روایات كفن لابه لاى بحث لباس آماده كردم. ولى اگر از ابتدا مى گفتم: موضوع بحث امروزم كفن است، شاید میلیونها نفر تلویزیون را خاموش مى كردند.
خاطره اى دیگر
براى سخنرانى به سمینارى دعوت شده بودم. در بین راه، مسئول سمینار به من گفت. شركت كنندگان از اساتید دانشگاه و شخصیتهاى علمى هستند. لازم است بحثى در شأن تحصیلات آنها گفته شود.
و از من خواست كه از گفتن سخنان ساده و پیش پا افتاده خوددارى كنم. از او پرسیدم: حرف ساده چیست؟ مگر بزرگان نیاز به تذكر به مسائل ساده ندارند؟ فقط باید در شیوه گفتن دقت كنیم و سلیقه به خرج دهیم؛ نه اینكه اصل مطلب را حذف كنیم.
سپس به او گفتم: ساده ترین مطالب را مى توان با مقدمات و زمینه چینى براى بزرگترین افراد گفت؛ حتى مسائلى از قبیل آداب مستراح رفتن. او با شنیدن این حرف، بسیار نگران شد كه مبادا سخنرانى من در سمینار دانشمندان بد شود.
به هر حال، وارد سیمنار شدم و این گونه بحث را آغاز كردم كه: بهترین پزشك كسى است كه وقتى براى عضوى و دردى نسخه اى مى نویسد، با توجه به تمام اعضاء و ارتباطات آنها باشد. براى مثال داروى كلیه، ضررى به قلب و اعصاب نزند. داروى قلب، لطمه اى به اعضاى دیگر نزند.
سپس گفتم: بهترین طبیب، اسلام است كه براى هر مسأله اى نسخه مى دهد كه با توجه به نظام آفرینش و همه ابعاد تربیتى است.
سپس از مستمعین اجازه خواستم تا مثالى ساده بزنم.
گفتم: همین مسأله ادرار كردن، در اسلام آدابى دارد كه با توجه به نظام طبیعت بیان شده است. اسلام به ما فرموده است كه:
1 - رو به خورشید و ماه نباشد؛ 2 - رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ 3 - رو به باد نباشد؛ 4 - در نهر آب نباشد؛ 5 - پاى درخت میوه نباشد؛ 6 - محل استراحت و رفت و آمد عموم نباشد؛ 7 - در انظار نباشد؛ 8 - ایستاده نباشد؛ 9 - روى زمین سخت نباشد؛ 10 - در زمین غصبى نباشد؛ 11 - در سوراخ حشرات نباشد؛ 12 - بدون تطهیر با آب نباشد.
شما در این مسأله جزیى و ساده، جامعیت اسلام را مى بینید. دیدید كه چگونه در نسخه اى كه براى ادرار كردن داده، همه چیز را در نظر گرفته است؛ هم مسائل طبیعى، هم اجتماعى، هم طبّى، هم اخلاقى و هم دینى.
سپس بحث خود را ادامه دادم. هنگام بازگشت از مسؤول سمینار پرسیدم: آیا مشاهده كردى كه چگونه آداب ادرار كردن را گفتم؛ هر چند كه شنوندگان از تحصیل كرده ها بودند؟
او گفت: تو با زمینه چینى آنان را آماده شنیدن كردى.
آرى! بسیارى از كلمات با زمینه چینى زیبا مى شوند و بدون زمینه چینى، مورد تنفّر قرار مى گیرند.
مثال دیگر
اگر سر سفره ببینیم كه سبزیها درست پاك نشده است و بگوئیم: چرا سبزیها تمیز نیست؟ امكان دارد هر كسى كه سبزى پاك كرده است، ناراحت شود و از خود عكس العمل نشان دهد. ولى اگر از زحمات صاحبخانه و لذیذ بودن عذا و نظافت سفره تشكر كردیم و بعد گفتیم: اگر كمى در شستن سبزیها هم دقّت مى شد، بهتر بود، نه تنها سخنمان اثر مى گذارد كه بازتاب منفى هم نخواهد داشت.
انتقاد زمانى مؤثر است كه ما از نقاط مثبت و تشكر از ارزشها و خدمات غافل نباشیم.