امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

5- نرمخویى و حسن خلق

در امر و نهى به مردم نرمخو باشیم. خداوند به پیامبرش مى فرماید: تو وكیل مردم نیستى؛(338) تو بر مردم سیطره ندارى؛(339) تو نسبت به ایمان مردم، حق اجبار ندارى؛(340) حق اكراه هم ندارى.(341)
كسى كه امر و نهى مى كند، بدیها را با خوبى دفع كند.(342) و اهل انتقام و غیظ نباشد؛(343) مردم از گرد افراد بداخلاق فرار مى كنند.(344)
باید با منكرات و كار بد مردم مخالف باشیم و نه با خود آنان.(345) با جهل مخالف باشیم، نه با جاهل. نگاه ما به گناهكار، نگاه پزشك باشد به بیمار و نه نگاه انسان به دشمن. باید خوبیهاى او را نیز در نظر بگیریم. ممكن است انسان گناهى انجام دهد، ولى خوبیهایى نیز داشته باشد. اگر ابتدا خوبیهاى او را بیان كنیم و او احساس كند كه ما دوست او و قدردان كمالات او هستیم، طورى كه تذكر ما به او براى تكمیل خوبیهاى اوست، به طور حتم به نتیجه خواهیم رسید. در برخورد نباید قیافه متكبرانه بگیریم كه از نشانه هاى مردان خدا، تواضع در حركت است.(346)
آرى! باید نسبت به مردم با تواضع باشیم. در قرآن مى خوانیم كه خداوند به پیامبرش مى فرماید: تو بال تواضع خود را نسبت به مؤمنان باز كن و آنان را زیر بال بگیر!(347)
از لغزش مردم در هنگام عذرخواهى بگذریم كه این، نشانه جوانمردان تاریخ است. همین كه برادران یوسف از او عذرخواهى كردند، فرمود: امروز ملامتى بر شما نیست.(348)
همین بزرگوارى را رسول اكرم صلى الله علیه و اله هنگام فتح مكّه نسبت به همه كسانى كه او و یارانش را سالها آزار دادند، از خود نشان داد و همه را یكسره بخشید. ما باید در مواردى، حتى از زیردستان خود عذرخواهى كنیم. باز هم نمونه اى از رفتار پیامبر عزیز نقل مى كنم. اجناسى را نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله آوردند. حضرت به هنگام تقسیم ملاحظه فرمود كه به همه نمى رسد. پس، به افرادى داد كه محتاجتر بودند؛ ولى براى دلنوازى سایرین از آنان عذرخواهى كرد.(349)
ممكن است افرادى كه مورد امر و نهى، قرار مى گیرند، در خود احساس شرمندگى یا شكست كنند. در اینجا، براى جبران این احساس مى توانیم با كلماتى لطیف یا دعایى، دل او را به دست آوریم.

6- توجه به همه ابعاد و جوانب

در روایات مى خوانیم: كسى مى تواند دین خدا را یارى كند كه به همه جوانب احاطه داشته باشد؛ وگرنه گاهى ضرر او بیش از منفعت است.
خاطره
در كتاب الغدیر مى خوانیم؛ شخصى از دیوار خانه مردم بالا رفت تا ببیند كه افراد آن خانه چه مى كنند. همین كه دید مشغول شراب خوردن هستند، از بالاى بام نهى از منكر كرد. صاحبخانه به او گفت: من یك منكر انجام دادم و آن اینكه شراب خوردم؛ ولى تو گرفتار چند منكر شدى؛ تجسّس و ورود به حریم خانه مردم و ارعاب، منكرهایى بود كه تو مرتكب شدى.(350)
خاطره
شخصى گفت: امام باقر (ع) را دیدم كه در اطراف مدینه مشغول كشاورزى است. با خود گفتم: چرا فرزند پیامبر (ص) در این هواى داغ به فكر دنیا طلبى است؟
به سوى او رفتم تا به خیال خود او را نهى از منكر كنم. امام باقر علیه السلام فرمود: كسب حلال و كشاورزى از بهترین عبادات است و اگر مرگ من در این حالت برسد، در بهترین حالات مرده ام.(351)
گاهى عكس بزرگان را در جاى نامناسب نصب مى كنند. یا با خط بد بر دیوارهاى زیبا شعار مى نویسند. یا روى بلیطهاى اتوبوس كه معمولاً پاره مى شود، آیات و روایات مى نویسند. و از بلندگوى مساجد مردم آزارى مى كنند. یا در قالب نظافت، گرفتار وسواس مى شوند یا به خیال تربیت، كودك خود را مى زنند. یا به خیال آبرودارى، اسراف مى كنند. یا به خیال سخاوت، گرفتار ریخت و پاش مى شوند. یا به گمان نهى از منكر، گناهكار را تحقیر مى كنند و آبروى او را مى ریزند. اگر كمى در رفتار خود دقّت كنیم، هزاران از این نمونه ها مى بینیم كه نشاندهنده ناآشنایى ما با شیوه كار است.
خاطره
حضرت على علیه السلام مقدار قابل توجهى خرماى خوب براى كسى فرستاد. شخصى به خیال نهى از منكر گفت: این مقدار از خرما براى او زیاد است. بعلاوه، او كه از شما خرما درخواست نكرده؛ پس بهتر آن است كه یا به او خرما ندهیم و یا لااقل مقدار كمى بدهیم.
حضرت با تندى فرمود: خدا امثال تو را زیاد نكند. چگونه براى مؤمنان بهشت از خدا درخواست مى كنیم. امّا حاضر نیستیم مقدارى خرما به آنان بدهیم؟ من مى بخشم، ولى تو تحمل دیدنش را ندارى. اگر صبر كنم تا او درخواست كند و آن گاه به او بخشم، بخشش من، پول آبروى او است كه نزد من ریخته شده است.(352)
خاطره
منزل پیرمردى كه سه فرزند جوانش یكى پس از دیگرى در جبهه اسلام شهید شده بودند، مهمان بودم. به زیر زمین رفتم و وضو گرفتم. این پدر پیر حوله اى برایم به زیر زمین آورد. گفتم: حدیث داریم كه اگر آب وضو را خشك نكنید، ثواب وضو سى برابر است.
پیرمرد گفت: آیا حدیث نداریم كه اگر پیرمردى پدر سه شهید از این همه پله براى كسى حوله آورد، دل او را نشكنید؟
من تكانى خوردم و دیدم كه حق با او است و من در عمل به این حدیث، باید شرایط دیگرى را هم مراعات كنم. آرى! یك بعدى فكر كردن و تمام جوانب و ابعاد را در نظر نگرفتن، آفاتى در پى خواهد داشت.
هرگز خود را بهتر ندانیم
كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، خودش را بهتر مپندارد. امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستكبر است. شنونده با تعجب دلیل این كلام را از امام پرسید. امام فرمود: اگر امروز ما از كسى كه خلافى مى كند، بهتر هستیم؛ ولى خبر از آینده نداریم.
سپس امام براى روشن كردن افكار عمومى، نمونه اى از قرآن آورده و فرموده است: ساحرانى را كه فرعون براى مبارزه با موسى با تشویق و تهدید از تمام شهرها جمع كرده بود، همین كه معجزه موسى را دیدند، یكسره ایمان آوردند و تهدیدات فرعون را نادیده گرفتند. این ساحران هنگام صبح كافر و از طرفداران فرعون بودند، ولى غروب همان روز به خداى موسى ایمان آوردند و به دستور فرعون شهید شدند.
آرى! ممكن است افرادى امروز راه خلاف روند و یا كار خلافى انجام دهند كه در این صورت، وظیفه ما امر به معروف و نهى از منكر است؛ ولى ما چون از عاقبت كار خود و آنان خبر نداریم، ضمن آنكه به وظیفه عمل مى كنیم، نباید خلافكار را براى همیشه فاسد و خود را براى همیشه مؤمن بدانیم. در تاریخ مى خوانیم:
امام حسین علیه السلام براى شخصى نامه نوشت كه: تو از یاران جدم پیامبر اسلام هستى و در جنگها فداركاریهاى زیادى كرده اى. بعد از پیامبر، از یاران پدرم على بن ابیطالب و بعد از او هم از یاران برادرم امام حسن بوده اى. سابقه رزمندگى تو در جنگها درخشان است. اكنون من به كربلا مى روم. چه خوب است براى حمایت از من به كربلا بیایى.
او در پاسخ نوشت: من خسته شده ام. دیگر حال جبهه ندارم.
و در پایان عمر، امام را تنها گذاشت. بعد از شهادت امام گریه ها مى كرد كه: چگونه كسى كه عمرى در جبهه ها بود، در آزمایش آخر الهى مردود شد؟
حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: اى بنده خدا! در عیبجویى كسى به خاطر گناهانش، شتاب مكن! چه بسا آن گناه بخشیده شود. و درباره خود، حتى از گناه كوچكى كه انجام داده اى، خود را در امان ندان؛ زیرا چه بسا كه به خاطر آن عذاب شوى.(353)
خاطره
شهید محراب آیت الله مدنى از یك خانواده غیرمسلمان، نوجوانى را هدایت كرد. او مسلمان شد. سپس با او كار كرد تا طلبه شد و در حوزه قم و نجف تحصیلاتش را ادامه داده. آن گاه به ایران آمد و در جنگ تحمیلى و دفاع از انقلاب اسلامى شركت كرد و شهید شد. از این نمونه ها در تاریخ كم نیست. كسانى را هم سراغ داریم كه عمرى خود را مذهبى مى پندارند، ولى در اثر پیش آمدن بعضى از حوادث، راه خود را عوض مى كنند و بى تفاوت و یا ضدمذهب مى شوند.
یك مثال جالب
كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، مانند پزشكى است كه به مداواى مریض مى پردازد. چه بسا مریض بهبود یابد و سالها عمر كند؛ ولى خود پزشك در حادثه اى جان دهد. بنابراین، انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منكر به معناى خود برتربینى و حسن عاقبت یكى و روسیاهى دیگرى نیست.

7- سرعت و صراحت

در حدیث مى خوانیم: چشم انسان با ایمان هنگام دیدن حرام به هم نمى خورد؛ جز آنكه آن را تغییر دهد.(354)
اصولى را كه باید مراعات كرد!
1. در شناخت منكر تجسس نكنیم! اگر خلافى روشن شد، نهى كنیم، امّا حق نداریم به سراغ كشف خلاف برویم.
2. طورى امر و نهى نكنیم كه دیگران به مخاطب ما زخم زبان بزنند (در برابر افرادى كه نسبت به گنهكار حسادت دارند و این نهى ما را چماغى علیه او مى كنند، نهى نكنیم).
3. شؤون افراد را در نظر بگیریم؛ براى مثال، كسى را كه مخفیانه گناهى كرده است، علنى نهى نكنیم.
4. اگر احتمال دهیم كه شخص خلافكار پیش خود منطق و توجیهى دارد و خلاف او براى ما ثابت نشده است، اقدام بر امر و نهى نكنیم؛ مثل كسى كه خبر از سالروز شهادت فلان امام ندارد و عروسى راه انداخته است.
5. شؤون خودمان را نیز در نظر بگیریم.
6. امر و نهى به فرد در قالبى نباشد كه نظام تضعیف شود (گاهى نهى از منكرى در مورد فردى به دلیل شرایط خاص، انتقاد از نظام مى شود).
7. با گناه مخالفت كنیم و نه با گناهكار.
8. خود را برتر از دیگران ندانیم.
9. اصل حمل بر صحت را فراموش نكنیم.
10. شرایط زمانى و مكانى را در نظر بگیریم (حضرت على علیه السلام فرمودند: اگر مسلمانى خلاف كرد و شما او را در سرزمین كفار یافتید، در آنجا اقامه حدّ نكنید. شاید با این كار شما او به كفار وابسته شود.(355)
هشدارها
از آنجا كه شیطان مكّار به اندازه تاریخ عمر و تجربه و شیطنت دارد، گاهى براى وادار كردن به منكر از راه معروف وارد مى شود؛ براى مثال:
1 - روح انسان را به كارهاى جزئى گرایش مى دهد تا ظرف روح را پر كند و دیگر فرصتى براى كارهاى مهمتر نماند.
2 - فرد را به كارهاى نیكى وادار مى كند كه آسیب پذیرتر است و بیشتر در معرض غرور و عجب و یا سمعه است.
3 - چنان انسان را به كارهاى نیك وادار مى كند تا روح را از عبادت متنفر سازد و روح یكسره ترك عبادت كند.
4 - انسان را به سمتى متمایل مى كند كه در قالب بیان حق، نفس خود را مطرح كند.
5 - گاهى چهره عبادى را پررنگ مى كند تا چهره سیاسى كمرنگ شود.
حضرت على علیه السلام به كمیل فرمود: اى كمیل! به خدا سوگند از پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله شنیدم كه شیطان افرادى را به انجام گناهان بزرگ زشت وادار مى كند، مثل زنا و شرب خمر و ربا و قمار و نظیر آن. سپس (براى آرام كردن وجدان دینى) عبادات سنگین و سخت را براى آنان دوست داشتنى مى كند؛ نظیر ركوع و سجودهاى با خضوع و خشوع. سپس آنان را به پذیرفتن رهبران انحرافى وا مى دارد.(356)
6 - توجه به زمان ؛ یكى از یاران حضرت على علیه السلام را مار گزید. حضرت على علیه السلام به او فرمود: آیا مى دانى چرا تو را مار گزید؟
گفت: نه! فرمود: آیا یادت هست كه قنبر نزد فلان ستمگر رفت و تو به احترام من، به قنبر احترام گذاشتى و براى او قیام و از او ستایش كردى؟ ستمگر از تو پرسید: آیا در حضور من براى غلام على احترام مى نهى؟! گفتى: چرا برنخیزم، در حالى كه فرشتگان الهى بالهاى خود را به احترام او مى گسترانند. ستمگر همین كه این همه ستایش را براى خادم على علیه السلام شنید، كینه اش برافروخت و قنبر را تحت آزار خود قرار داد و با تهدید از من پیمان گرفت كه كتكى به قنبر بزند و به كسى نگویم. كیفر زمان نشناسى تو، همین مار بود.(357)
در این ماجرا، مار گزیده به خیال خود معروف انجام مى داد؛ ولى معروفى كه در درونش منكرى نهفته بود. چه بسیار حركاتى از ما سر مى زند كه ما خیال مى كنیم معروف است؛ ولى بى توجهى به شرایط زمانى و مكانى، در واقع غیر معروف است. همین امروز كه این صفحه را مى نوشتم، گروهى از مؤمنان بازار نزدم آمدند و از امام جماعت بازار كه با نافله هاى نماز ظهر و عصر نمازش را طولانى مى كند و به همین خاطر گروه زیادى در نماز شركت نمى كنند، گلایه ها داشتند. این امام جماعت محترم به خیال خود، نوافل مى خواند؛ ولى این معروفى است كه مردم را از شركت بیشتر در نماز واجب باز مى دارد.