امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

صفات اخلاقى آمرین و ناهیان

امر به معروف و نهى از منكر علاوه بر ایمان و علم و قدرت و شیوه، نیاز به یك سوز و گداز و تعصب و غیرت دینى خاصّى دارد. در حدیثى مى خوانیم امام سجاد علیه السلام فرمود كه حضرت موسى از خداوند پرسید: چه كسانى را در سایه عرش خود مى پذیرى؟
خطاب آمد: افراد دست و دل پاكى هستند كه هرگاه دیدند حرامهاى الهى به صورت حلال در آمد، همچون ببر زخم خورده غضب مى كنند.(301)
خاطره
همین كه سلمان رشدى مزدور در كتابش به پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله اهانت نمود، امام خمینى رحمة الله علیه، فتواى قتل او را صادر كرد. گروهى از سیاستمداران و حقوقدانان بین المللى به امام گفتند: این فتوا با قوانین بین المللى سازگار نیست.
امام با عصبانیت فرمود: به درك! آبروى پیامبر عزیز را برده است و باید كشته شود. حتى اگر عابد دهر شود، فایده ندارد و توبه او پذیرفته نیست.
بار دیگر فرمود: اى كاش جوان بودم و به انگلستان مى رفتم تا خودم او را هلاك كنم. این است غیرت دینى.
آرى! امر و نهى نیاز به قلبى پرسوز و تصمیم و اراده اى جدى دارد. قرآن مى فرماید: اِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور:(302)
حتى اگر سخن ما مؤثر واقع نشد، همین امر و نهى وسیله نجات ما خواهد شد. قرآن مى فرماید: زمانى كه قهر خدا آمد، ما ناهیان از منكر را نجات دادیم. و اَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا(303)
به هر حال، اگر انسان اهل درد و سوز باشد، امر به معروف و نهى از منكر مى كند. بى دردى، بزرگترین درد است. قدیمیها گاهى كه مى خواستند كسى را تحقیر كنند، مى گفتند: فلانى بى درد است.
امام خمینى رضوان الله تعالى علیه در بسیارى از سخنان و نامه هاى خود، افرادى را به عنوان مرفّهان بى درد مورد انتقاد قرار مى داد. قرآن مى فرماید: پیامبر وقتى مشكلات مردم را مى دید، مى سوخت.(304)
در حدیث مى خوانیم:
خداوند به موسى علیه السلام فرمود: آیا مى دانى كه چرا تو را براى پیامبر انتخاب كردم؟موسى گفت: نه!
خداوند فرمود: در تو سوزى بود كه در دیگران نبود.
قرآن مى فرماید: پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله براى ارشاد مردم حرص مى زد(305) و گویا خودش را مى خورد.
بى دردى و سنگدلى از بزرگترین امراض روحى است. خداوند مى فرماید: بعضى دلها از سنگ سفت تر است، زیرا از كنار بعضى سنگها چشمه آبى بیرون مى آید؛ ولى دلهایى پیدا مى شود كه با هیچ موعظه اى تكان نمى خورد.(306)
به هر حال، كسى توفیق امر به معروف و نهى از منكر را پیدا مى كند كه روحى شاد و قلبى پرسوز داشته باشد.
نشانه سوز آن است كه مانند وقتى كه سخن ناروایى درباره خودش شنید، عصبانى شده و عكس العمل نشان مى دهد، هرگاه غیبت دیگران را نیز شنید، ناراحت شود. یا اگر در منزل خودش شیر آبى باز ماند، آن را مى بندد، همین كه دید شیر آبى در جاى دیگر باز مانده است، آن را ببندد.
راستى كه اگر این حساسیتهاى شخصى به حساسیت هاى عمومى تبدیل شود، دنیا بهشت مى شود. چرا برف خانه خود را پاك مى كنیم، ولى آن را در كوچه مى اندازیم؟ چرا آب هاى آلوده منزل را به سوى جویهاى خیابان روانه مى كنیم؟ چرا آشغالهاى مغازه را در خیابان مى ریزیم؟ و چرا؟ و چرا؟ همه اینها نشانه آن است كه ما هنوز ما نشده ایم؛ بلكه من هستیم. باید دیگران را از خود و خود را از دیگران بدانیم و به گفته قرآن (بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض) همه از یكدیگر باشیم؛ همچون حدیثى كه شاعر آن را چنین به شعر در آورده است:
بنى آدم اعضاى یك پیكرند كه در آفرینش ز یك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
دلسوزى و حُسن نیت بقدرى ارزش دارد كه در كتابهاى فقهى مى خوانیم: هرگاه شخصى به قصد خدمت كارى انجام داد، ولى در این كار ضررى پیش آمد، آن شخص جریمه نمى شود. براى مثال، اگر شخصى از روى دلسوزى، كودكى را كه در وسط خیابان و در معرض ماشینهاست، به كنار دیوار ببرد ولى از سوراخ دیوار مارى كودك را بگزد آن شخص مسؤول نیست؛ زیرا كارش به قصد خیر بوده است. یا اگر شخصى در حین خدمت بدون كوتاهى كردن؛ ضربه اى بر جنس یا مال زد، جریمه اش نمى كنند. قرآن در این موارد مى فرماید: ما عَلىَ الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیل؛(307) یعنى كسى كه به قصد احسان گامى برداشت، ولى تصادفاً خطر و یا ضررى پیش آورد، راهى براى جریمه كردن او نیست.

نشانه عشق به مكتب

اگر به شعارها و كلمات امام حسین (ع) و یاران باوفاى او در عاشورا نگاه كنیم، مى بینیم كه همه جا سخن از عشق به اسلام و مكتب است. امام حسین علیه السلام مى فرماید: آیا نمى بینید كه به حق عمل نمى شود و جلو باطل گرفته نمى شود؟(308)
در جاى دیگر مى فرماید: من جز براى اصلاح در دین جدّم قیام نمى كنم.(309)
و مى فرماید: هدف از قیام من، امر به معروف و نهى از منكر است.(310)
و حضرت ابوالفضل (ع) مى فرماید: اگر دین جدّم جز با شهادت من استوار نمى شود، پس اى شمشیرها مرا در بر گیرید.(311)
كسى كه عشق به مكتب دارد، حاضر است براى حفظ آن جانش را به خطر اندازد. در زندگى پیامبر اكرم مى خوانیم كه ایشان با مسیحیان نجران قرار گذاشتند كه مسلمانان به مسیحیان و مسیحیان به مسلمانان نفرین كنند و هر نفرینى كه عملى شد، گروه نفرین كننده بر حق و گروه نفرین شده بر باطل است. این ماجرا كه به داستان مباهله معروف است، در قرآن نیز مطرح شده است.(312) پیامبر اكرم حاضر شد جان خود، فاطمه، على و امام حسن و حسین صلوات الله علیهم را در معرض بزرگترین خطرات (نفرین مسیحیان) قرار دهد و این جز ایمان و عشق به مكتب چیزى نیست.

اكتفا به حداقل

در امر به معروف ونهى از منكر به حداقل اكتفا كنیم و اگر پذیرفته شد، قدم بعدى را برداریم.
رسول خدا (ص) در روزهاى اول، مردم را به یك جمله دعوت فرمود: قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفْلِحُوا!: بگویید جز خداى یكتا معبودى نیست، تا رستگار شوید.
امّا قوانین سختى همچون قانون روزه، زكات و جهاد بعد از گذشت پانزده سال از بعثت نازل شد.
اگر خواستیم كسى را به نماز دعوت كنیم، تنها به آموزش واجبات اكتفا كنیم و پس از مدّتى مستحبات را بتدریج برایش بگوییم. اسلام سفارش كرده است كه امام جماعت حال ضعیف ترین افراد را مراعات كند و نماز را طولانى نكند. در قرآن مى خوانیم: چون خداوند مردم را ضعیف دید، قانون خود را تخفیف داد.(313)
در قرآن، در قوانینى كه در آن عسر و جرح وجود دارد، تخفیف داده شده است.
خاطره
در روایات است كه یك نفر مسیحى، مسلمان شد. رفیق مسلمانش سحرگاه به منزل او رفت و گفت: الان وقت نماز شب است. او را از خواب بیدار و به نماز شب واداشت. همین كه اذان صبح شد، گفت: اكنون وقت نماز صبح است. و بعد، نماز ظهر و عصر را خواندند؛ در حالى كه مى گفت، نباید از نمازها و دعاى نافله و مستحبات غافل شد. این مسلمان چنان با نماز و دعا، وقتِ مسیحى تازه مسلمان را پر كرد كه روز بعد گفت: اگر اسلام این است، همان بهتر كه مسیحى باشم.
یكى از عوامل ركود اسلام، بد معرفى كردن و تبلیغ آن توسط افراد بى تجربه و ناآگاه بوده است.
اگر پیامبر اسلام (ص) از روز اول مى فرمود: هر كس مسلمان شد، خود را آماده جهاد و شهادت كند؛ روزه بگیرد؛ خمس و زكات بدهد. كسى دین او را نمى پذیرفت. براى دعوت افراد بى حجاب، همان بس كه به مقدار واجب اكتفا كنیم. اگر در مساجد نمازهاى واجب بدون سخنرانى ومستحبات برگزار شود، به طور قطع مساجد شلوغ تر خواهد شد.
بعضى از روحانیون بین دو نماز سخنرانى مى كنند به خیال آنكه اگر بعد از نماز دوم صحبت كنند، مردم پراكنده خواهند شد؛ غافل از آنكه اینگونه سخنرانى در حقیقت مانع شركت بیشتر مردم در نماز مى شود.