امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

محاسبات عقلى، اگر مخالفت كردند

از آنجا كه مقصود در امر به معروف و نهى از منكر، رشد خوبیها و جلوگیرى از گناهان در جامعه است و اسلام به طور كلى آن را واجب كرده، اما جزئیات و نحوه آن را به عقل واگذار كرده و محور را نتیجه گرفتن بهتر و بیشتر دانسته است، لذا باید در اجراى این فرمان الهى محاسبات عقلى را در نظر بگیریم؛ از جمله:
1 - كدام معروف و كدام منكر؟
2 - به چه قیمت و با چه مقدارى تلاش؟
3 - از كدام شخص؟
4 - در كدام زمان یا كدام مكان؟
5 - با چه وسیله؟
6 - نسبت به كدام گناهكار؟
7 - در چه نظام و حكومتى؟
و امثال این مسائل باید مراعات شود.
بعد از سقوط رژیم شاهنشاهى و تشكیل نظام جمهورى اسلامى به دست مبارك امام خمینى، از صدا و سیما آهنگى دلنواز پخش شد. از امام سؤال شد: این آهنگ حلال است یا حرام؟
ایشان فرمودند: این آهنگ اگر از صدا و سیماى جمهورى اسلامى باشد، مانعى ندارد؛ ولى اگر از رادیو تلویزیون كشور دیگرى باشد، حرام است.(285)
از این كلام معلوم مى شود كه اگر آهنگى مردم را به رژیم فاسد دلگرم و سرگرم كند، حرام ولى اگر امت حزب الله را شاد كند، حلال است؛ درست مثل تجسس و جاسوسى كه براى حفظ منافع كفار حرام، ولى براى حفظ نظام اسلامى حلال است.
یا مثل شكار حیوان كه اگر براى مصرف گوشت آنها باشد، حلال، ولى اگر براى هوسبازى حیوان را شكار كنیم، حرام است.
امامان ما گاهى با وارد شدن یك بیگانه، حكم شرعى را به خاطر تقیّه طور دیگرى مطرح مى كردند. گاهى اختراع و تكنولوژى در اجتهاد اثر مى گذارد، براى مثال، فقیه به خاطر حدیث شریف هر كس زمینى را آباد كند، آن زمین از آن او است یا هر كس چیزى را حیازت كند، مالك مى شود. به مردم سفارش كشاورزى یا ماهیگرى مى كند. بعد، وسائل جدیدى اختراع مى شود؛ مثل تراكتور كه تاجرى مى تواند با خرید چند تراكتور، صدها كیلومتر زمین را یكجا آباد كند. در اینجا، فقیه به خود جرأت نمى دهد كه بگوید این حدیث و قانون كه هر كس هر كجا را آباد كند، از آن اوست. گسترش دارد و انسان مى تواند صدها كیلومتر را مالك شود.
یا اگر فردا وسیله اى اختراع شد كه در اقیانوس و زیر دریا حركت كرد و تمام ماهیان دریا را حیازت كرد، این اختراع، مجتهد و فقیه را به سؤال وامى دارد كه: آیا قانون حیازت تا اینجا را شامل مى شود یا نه؟
به هر حال، قانون كلى دین محمد (ص) ثابت است؛ ولى در مصداق یا اطلاق قانون، مجتهد را وادار به تجدید نظر مى كند. و بطور كلى به احكام الهى با سه دید مى توان نظر كرد:
1. دید واقعى؛ یعنى بگوئیم كه هر چه خدا فرموده، بدون كم و زیاد مورد قبول است و ذره اى تغییر در آن نیست.
2. دید فقاهتى؛ یعنى كه ما از واقع خبر نداریم، ولى از كلمات، آیات و روایات این گونه مى فهمیم.
3. دید حكومتى؛ یعنى ما یقین داریم كه مردم حكومت مى خواهند و مى دانیم كه حكومت را باید امام معصوم یا مجتهد عادل بى هوس به دست گیرد. و مجتهد عادل قانونى را در چهارچوب اختیارات كلى كه از طرف اسلام دارد و با ابزار اجتهاد، وضع مى كند. براى مثال، حج را براى یك سال ممنوع مى كند. فرمانِ جنگ مى دهد. پیشنهاد صلح را قبول یا ردّ مى كند.
دو عنصر زمان و مكان و شرایط اقتصادى و سیاسى و نظامى در دید دوم و سوم مؤثر است و نه اول. لذا چه بسا امرى در زمانى منكر و در شرایط زمانى دیگر معروف باشد و یا بالعكس و بدون تشخیص زمان نمى توان امر و نهى كرد.
در امر به معروف و نهى از منكر باید محاسبه كنیم كه كدام شخصیت مى خواهد قیام كند و یا تذكر دهد؟ آن هم به كدام خلافكار و نسبت به كدام گناه؟
گاهى منكر، تغییر قانون الهى و پیدا شدن بدعت ها و اضمحلال اسلام و استیلاى كفار بر مسلمین است كه در این صورت، شخصى چون امام خمینى باید قیام كند و ده ها هزار شهید در راه اسلام جان خود را تسلیم كنند. از آن بالاتر، امام حسین علیه السلام باید قیام كند و ماجراى كربلا را به راه اندازد به همین خاطر پیامبر عزیز مى فرمود: حسین منى و انا من حسین؛ یعنى: وجود حسین علیه السلام از من؛ چون نوه من است، ولى من نیز از حسین هستم.
شاید مراد این باشد كه دین و مكتب من زنده به قیام حسین است. به هر حال، در امر به معروف باید تمام این شرایط، اولویت ها و محاسبات را در نظر گرفت.
اگر مخالفت كردند، چه كنیم؟
گاهى انسان امر به معروف یا نهى از منكر مى كند، ولى مردم اعتنایى نمى كنند: در این صورت چه باید كرد؟
اولاً: باید بدانیم كه رسیدن به اهداف، به طور كلّى نیاز به اجبار دارد؛ امّا خداوند چنین نخواسته است و در قرآن آیات زیادى داریم كه مى فرماید: اگر بخواهیم، همه مردم را با اجبار در راه حق قرار مى دهیم.(286) ولى سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است.(287)
لذا پیامبرش نیز مى فرماید: وكیل شما نیستم(288)؛ و خدا به او مى فرماید: حق سیطره و اجبار ندارى(289) ؛ مردم آزاد آفریده شده اند و نظام تربیتى اسلام بر اساس آزادى آنهاست. بنابراین، معناى تذكر شما، قبول حتمى مردم نیست.
ثانیاً: كسانى كه مدت ها در راهى سیر كرده اند، یكدفعه نمى توانند از راه خود دست بردارند و باید به مردم فرصت داد.
ثالثاً: گاهى تذكر در زمان و شرایطى قرار مى گیرد كه فرد حساسیت دارد و باید صبر كنیم تا حساسیت او از بین برود، درست مثل دندانپزشكى كه اگر دندان درد كند، آن را نمى كشد.
به علاوه، ممكن است به شیوه اى سخن حق را نشنود، ولى اگر شیوه را عوض كنیم، او مى پذیرد.
در روایات تجارت مى خوانیم كه اگر در خرید و فروش جنسى موفق نشدید، نوع تجارت را تغییر دهید؛ شاید موفق شوید. این تغییر در رشته هاى تحصیلى نیز هست كه گاهى انسان در رشته اى موفق نیست؛ اما با تغییر دادن رشته، موفق مى شود. مى گویند كه داروین در دو رشته علمى (پزشكى، علوم دینى مسیحیت) شكست خورد؛ امّا در رشته طبیعى موفق شد. بگذریم كه نظرات او رد شده است، ولى به هر حال صاحب نظریه اى شد.
از همه گذشته، آشنایى با قرآن، اخلاق انبیاء و سفارشهایى كه اسلام به ما كرده، كارگشاست.
گاهى مى فرماید: در برابر جاهل با سلام و مسالمت برخورد كنید.(290)
و گاهى مى فرماید: بدیهاى مردم را با خوبى پاسخ دهید كه این حركت، دشمن را دوست مى كند.(291)
گاهى مى فرماید: حتى اگر برخورد كرد، آرام باش.(292)
گاهى باید در انتظار پاسخ قیامت بود. قرآن مى فرماید: مجرمان به مؤمنان مى خندند، غمزه مى كنند، مسخره مى كنند،(293) نسبت انحراف مى دهند؛ ولى مؤمنان بدانند كه روز قیامت هم مؤمنان به آنان خواهند خندید.
فراموش نكنیم كه نتیجه امر به معروف و نهى از منكر، تنها توجه مردم نیست. ممكن است مردم اعتنایى نكنند، ولى پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است. خدا ما را مى بیند و ذره اى از اجر ما نمى كاهد. به علاوه، مگر ما از انبیا بهتریم؟ آن بزرگواران چه مشكلاتى را تحمل كردند و زخم زبانها شنیدند، ولى در برخوردشان همچنان با وقار بودند. به پیامبران مى گفتند: ما شما را سفیه مى بینیم.(294) ولى آن عزیزان مى فرمودند: ما سفیه نیستیم.(295) مى گفتند: ما شما را گمراه مى بینیم.(296) مى فرمودند: ما گمراه نیستیم.
كار انبیا همچون كار پزشكى است كه مشغول معالجه مریض است، او داد مى زند، ولى پزشك تمام توجهش به آزمایش و معاینه است و كارى به حركات و فریادهاى بیمار ندارد.

از كار انتقاد كنیم نه از شخص

ما نباید نسبت به خلافكار كینه دل باشیم، بلكه باید كار خلاف او را به او تذكر دهیم.
به عبارت دیگر، با جهل مبارزه كنیم و نه با جاهل؛ با گناه مبارزه كنیم و نه با گناهكار. در روایات مى خوانیم: چه بسا خداوند افرادى را دوست دارد؛ اگر چه از عمل آنان ناخشنود است.(297)
در قرآن مى خوانیم كه پیامبران به مردم مى گفتند: «من با عمل شما مخالف هستم نه با خود شما».(298)
اگر خلافكار احساس كند كه شخصیت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او كار خلافش است، براحتى آن را ترك مى كند.
امّا اگر احساس كند كه انسانى منفور، و مردود و مطرود است، هر روز به تباهى خود مى افزاید. شخصى از امام كاظم علیه السلام پرسید: یكى از یاران شما شراب خورده است. آیا از او تبرّى جویم؟
امام فرمود: از كارش تبرّى جوئید (نه از خودش).(299)
در حدیث مى خوانیم: سزاوار است كه افراد صالح و مصلح نسبت به خلافكار رحم كنند.(300)
این قانون در مسائل خانوادگى و تربیت فرزند نیز جایگاه مهمى دارد. والدین خوب كسانى نیستند كه فرزندان از آنها بترسند، بلكه كسانى هستند كه شخصیت فرزندان خود را حفظ مى كنند و حتى اگر مورد خشم و قهر قرار گرفتند، فرزندان از لطف والدین مأیوس نمى شوند.
اگر شما فرزندت را تحقیر و او را با پسر عمویش مقایسه كردى و به او گفتى: تو فرزند بدبختى هستى و پسرعمویت از تو بهتر است؟
او هم در جواب مى گوید: عمویم هم از تو بهتر است.
او به اصطلاح، مقابله به مثل مى كند و كینه پدر و پسر عمو را به دل مى گیرد. امّا اگر به او گفتى: فرزندم! تو سال قبل از امسال بهتر بودى و او را با خودش مقایسه كردى نه با دیگران و یا به او گفتى: انسان باید هر روز از روز قبل بهتر باشد و هر چه بهتر باشى نزد خدا و خلق و والدین محبوبتر خواهى بود، در اصلاح فرزند خود نقش مثبتى خواهد داشت. بنابراین، در امر به معروف و نهى از منكر براى خلافكار رقیب نتراشیم تا او را حسود و حساس و انتقامجو كنیم؛ بلكه خوبیهاى او را به او بگوییم؛ سابقه درخشان او را متذكر شویم؛ بزرگوارى قومى و قبیله او را گوشزد كنیم؛ از توان و استعداد او سخن به میان آوریم تا او احساس كند كه ورشكسته نیست؛ بلكه هم محبوب و هم توانمند است.

صفات اخلاقى آمرین و ناهیان

امر به معروف و نهى از منكر علاوه بر ایمان و علم و قدرت و شیوه، نیاز به یك سوز و گداز و تعصب و غیرت دینى خاصّى دارد. در حدیثى مى خوانیم امام سجاد علیه السلام فرمود كه حضرت موسى از خداوند پرسید: چه كسانى را در سایه عرش خود مى پذیرى؟
خطاب آمد: افراد دست و دل پاكى هستند كه هرگاه دیدند حرامهاى الهى به صورت حلال در آمد، همچون ببر زخم خورده غضب مى كنند.(301)
خاطره
همین كه سلمان رشدى مزدور در كتابش به پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله اهانت نمود، امام خمینى رحمة الله علیه، فتواى قتل او را صادر كرد. گروهى از سیاستمداران و حقوقدانان بین المللى به امام گفتند: این فتوا با قوانین بین المللى سازگار نیست.
امام با عصبانیت فرمود: به درك! آبروى پیامبر عزیز را برده است و باید كشته شود. حتى اگر عابد دهر شود، فایده ندارد و توبه او پذیرفته نیست.
بار دیگر فرمود: اى كاش جوان بودم و به انگلستان مى رفتم تا خودم او را هلاك كنم. این است غیرت دینى.
آرى! امر و نهى نیاز به قلبى پرسوز و تصمیم و اراده اى جدى دارد. قرآن مى فرماید: اِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ اْلاُمُور:(302)
حتى اگر سخن ما مؤثر واقع نشد، همین امر و نهى وسیله نجات ما خواهد شد. قرآن مى فرماید: زمانى كه قهر خدا آمد، ما ناهیان از منكر را نجات دادیم. و اَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا(303)
به هر حال، اگر انسان اهل درد و سوز باشد، امر به معروف و نهى از منكر مى كند. بى دردى، بزرگترین درد است. قدیمیها گاهى كه مى خواستند كسى را تحقیر كنند، مى گفتند: فلانى بى درد است.
امام خمینى رضوان الله تعالى علیه در بسیارى از سخنان و نامه هاى خود، افرادى را به عنوان مرفّهان بى درد مورد انتقاد قرار مى داد. قرآن مى فرماید: پیامبر وقتى مشكلات مردم را مى دید، مى سوخت.(304)
در حدیث مى خوانیم:
خداوند به موسى علیه السلام فرمود: آیا مى دانى كه چرا تو را براى پیامبر انتخاب كردم؟موسى گفت: نه!
خداوند فرمود: در تو سوزى بود كه در دیگران نبود.
قرآن مى فرماید: پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله براى ارشاد مردم حرص مى زد(305) و گویا خودش را مى خورد.
بى دردى و سنگدلى از بزرگترین امراض روحى است. خداوند مى فرماید: بعضى دلها از سنگ سفت تر است، زیرا از كنار بعضى سنگها چشمه آبى بیرون مى آید؛ ولى دلهایى پیدا مى شود كه با هیچ موعظه اى تكان نمى خورد.(306)
به هر حال، كسى توفیق امر به معروف و نهى از منكر را پیدا مى كند كه روحى شاد و قلبى پرسوز داشته باشد.
نشانه سوز آن است كه مانند وقتى كه سخن ناروایى درباره خودش شنید، عصبانى شده و عكس العمل نشان مى دهد، هرگاه غیبت دیگران را نیز شنید، ناراحت شود. یا اگر در منزل خودش شیر آبى باز ماند، آن را مى بندد، همین كه دید شیر آبى در جاى دیگر باز مانده است، آن را ببندد.
راستى كه اگر این حساسیتهاى شخصى به حساسیت هاى عمومى تبدیل شود، دنیا بهشت مى شود. چرا برف خانه خود را پاك مى كنیم، ولى آن را در كوچه مى اندازیم؟ چرا آب هاى آلوده منزل را به سوى جویهاى خیابان روانه مى كنیم؟ چرا آشغالهاى مغازه را در خیابان مى ریزیم؟ و چرا؟ و چرا؟ همه اینها نشانه آن است كه ما هنوز ما نشده ایم؛ بلكه من هستیم. باید دیگران را از خود و خود را از دیگران بدانیم و به گفته قرآن (بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض) همه از یكدیگر باشیم؛ همچون حدیثى كه شاعر آن را چنین به شعر در آورده است:
بنى آدم اعضاى یك پیكرند كه در آفرینش ز یك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
دلسوزى و حُسن نیت بقدرى ارزش دارد كه در كتابهاى فقهى مى خوانیم: هرگاه شخصى به قصد خدمت كارى انجام داد، ولى در این كار ضررى پیش آمد، آن شخص جریمه نمى شود. براى مثال، اگر شخصى از روى دلسوزى، كودكى را كه در وسط خیابان و در معرض ماشینهاست، به كنار دیوار ببرد ولى از سوراخ دیوار مارى كودك را بگزد آن شخص مسؤول نیست؛ زیرا كارش به قصد خیر بوده است. یا اگر شخصى در حین خدمت بدون كوتاهى كردن؛ ضربه اى بر جنس یا مال زد، جریمه اش نمى كنند. قرآن در این موارد مى فرماید: ما عَلىَ الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیل؛(307) یعنى كسى كه به قصد احسان گامى برداشت، ولى تصادفاً خطر و یا ضررى پیش آورد، راهى براى جریمه كردن او نیست.