امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

نهى از منكر با منكرى دیگر ممنوع

گاهى انسان كار خلافى را مشاهده مى كند و با لحن تندى نهى مى كند. این لحن تند، منكر بالاتر است؛ براى مثال، مردى را مى بینید كه ایستاده ادرار مى كند. در مقام نهى از منكر با كلمات زشت او را نهى مى كنید. به طور قطع، به كار بردن آن كلمات، از ادرار كردن ایستاده بدتر است.
نمى توان به هر گناهكارى لقب بى دین داد. قرآن در وصف متقّین مى فرماید: آنان، كسانى هستند كه هرگاه عمل زشتى انجام دادند و یا به خویش ستم كردند، به یاد خدا بیفتند و براى گناهان خود استغفار كنند.(272)
بنابراین، صِرف انجام كار زشت و ظلم به خود، اگر بدنبالش توجه و استغفار باشد، انسان را از مدار دین بیرون نمى كند؛ البته به شرط آنكه اصرار بر گناه نداشته باشد.

با عمل خود مردم را دعوت كنیم

در قرآن، بارها از كسانى كه مردم را به حق دعوت مى كنند، ولى خود را فراموش كرده اند، انتقاد شدید شده است.(273) كسى كه این گونه باشد، گرفتار قهر بزرگ الهى مى شود.(274) حضرت شعیب به مردم مى فرماید: من در ترك آنچه شما را نهى مى كنم، پیشگام هستم.(275)
در حدیثى مى خوانیم: در جهل و انحراف انسان همین بس كه مردم را از كارى نهى مى كند كه خودش به آن كار گرفتار است.(276)
در حدیث دیگرى مى خوانیم: خداوند لعنت كند كسانى را كه امر به معروف مى كنند، ولى خودشان به آنچه مى گویند، عمل نمى كنند. مردم را نهى از منكر مى كنند، ولى خودشان مرتكب آن گناه مى شوند.(277)
در حدیث دیگر مى خوانیم: این گونه افراد را مثل الاع آسیاب در دوزخ مى گردانند و وقتى از او مى پرسند: تو چرا آمدى؟ تو كه ما را از منكرات نهى مى كردى؟ او مى گوید: چون خودم مرتكب گناه مى شدم.(278)
در روایات مى خوانیم: با عمل خودتان مردم را به راه حق دعوت كنید.(279)
براى مثال اگر پدر یا معلم در كوچه پوست خیارى دید و با نوك پا آن را كنار زد تا كسى به زمین نخورد، شاگردان با دیدن این حركت، از آن به بعد پوست خیار در كوچه و خیابان نمى اندازند. یا اگر مدیر اداره هنگام ورود چراغهاى اضافى را خاموش كند، سایر كارمندان تكلیف خود را مى فهمند. همچنین اگر مسؤولان مملكتى در صف اول نماز جمعه و جماعات باشند، نمازخانه ها و مساجد پر مى شود.
و بر عكس، اگر چهره هاى سرشناس خلافى انجام دهند، راه گناه را به روى دیگران باز مى كنند.
قرآن به زنان پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله كه از موقعیت اجتماعى و مذهبى بالایى برخوردارند، مى فرماید: اى زنان پیامبر! حساب شما از سایر زنان جداست. اگر هر یك از شما خلافى انجام دهد، دو برابر دیگران كیفر خواهد دید.(280)
در حدیث مى خوانیم: هفتاد گناه از جاهل بخشیده مى شود، قبل از آنكه یك گناه از عالم بخشیده شود؛ چون عالم با گناه خود، راه را براى دیگران آسان مى كند.
در تاریخ مى خوانیم: حضرت على علیه السلام با یك مسیحى همسفر شدند. به دو راهى رسیدند و هر یك باید از راهى مى رفت؛ اما حضرت على علیه السلام در مسیر مسیحى حركت كرد. مسیحى از او پرسید: راه شما آن جاده است. امام فرمود: مى دانم! لكن اسلام سفارش كرده است كه هرگاه دو نفر همسفر شدند، نسبت به یكدیگر حقى پیدا مى كنند و من خواستم مقدارى شما را بدرقه كنم. مسیحى به خاطر این برخورد حضرت، مسلمان شد.(281)
هارون الرشید كنیز زیبایى را به زندان نزد امام كاظم علیه السلام فرستاد تا زمینه تهمتى را فراهم كند. رفتار امام طورى بود كه كنیز را عوض كرد و او نیز مشغول عبادت شد.(282)
امام صادق علیه السلام به شیعیانى كه در میان اهل سنت زندگى مى كردند، سفارش فرمود: در نمازهاى آنان شركت كنید! مریضان آنان را عیادت كنید! جنازه هاى آنان را تشیع كنید! و در هر كار خوبى، شما پیشگام باشید.(283)
آرى! با این گونه رفتارها، دیگران به راه ما دعوت مى شوند.
سؤال
در فتواى فقها مى خوانیم: امر به معروف و نهى از منكر واجب است گرچه انسان به آنچه مى گوید، عمل نكند.
ولى در آیات و روایات از كسانى كه به گفتار خود عمل نكنند، انتقاد شدیدشده است و آنان از بزرگترین غضب شدگان معرفى شده اند. كدام یك از این دو گفتار را بپذیریم؟
پاسخ
انتقاد قرآن و روایات به كسانى است كه به طور كلّى میان گفتار و كردارشان تفاوت است؛ یعنى برنامه زندگى و رفتار آنان خلاف است. ولى در جامعه قیافه مصلح و آمر به معروف دارند. فتواى فقها این است كه لازم نیست به تمام فرامین خدا عمل كنید تا واجد شرائط امر به معروف باشید. این حقیقت را در حدیث نیز مى خوانیم كه مى گوید:
گروهى نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله آمدند و گفتند: تا ما به همه احكام عمل نكنیم، امر به معروف نمى كنیم.
حضرت فرمود: امر به معروف كنید؛ گرچه به همه آنچه مى گویید، عمل نمى كنید و نهى از منكر كنید گرچه از همه منكرات دورى نمى كنید.
توجه داشته باشید كه پیامبر عزیز مى فرماید: عمل كردن اجمالى كافى است و انتقاد قرآن و روایات نسبت به كسانى است كه به كلى اهل عمل نیستند.(284)

محاسبات عقلى، اگر مخالفت كردند

از آنجا كه مقصود در امر به معروف و نهى از منكر، رشد خوبیها و جلوگیرى از گناهان در جامعه است و اسلام به طور كلى آن را واجب كرده، اما جزئیات و نحوه آن را به عقل واگذار كرده و محور را نتیجه گرفتن بهتر و بیشتر دانسته است، لذا باید در اجراى این فرمان الهى محاسبات عقلى را در نظر بگیریم؛ از جمله:
1 - كدام معروف و كدام منكر؟
2 - به چه قیمت و با چه مقدارى تلاش؟
3 - از كدام شخص؟
4 - در كدام زمان یا كدام مكان؟
5 - با چه وسیله؟
6 - نسبت به كدام گناهكار؟
7 - در چه نظام و حكومتى؟
و امثال این مسائل باید مراعات شود.
بعد از سقوط رژیم شاهنشاهى و تشكیل نظام جمهورى اسلامى به دست مبارك امام خمینى، از صدا و سیما آهنگى دلنواز پخش شد. از امام سؤال شد: این آهنگ حلال است یا حرام؟
ایشان فرمودند: این آهنگ اگر از صدا و سیماى جمهورى اسلامى باشد، مانعى ندارد؛ ولى اگر از رادیو تلویزیون كشور دیگرى باشد، حرام است.(285)
از این كلام معلوم مى شود كه اگر آهنگى مردم را به رژیم فاسد دلگرم و سرگرم كند، حرام ولى اگر امت حزب الله را شاد كند، حلال است؛ درست مثل تجسس و جاسوسى كه براى حفظ منافع كفار حرام، ولى براى حفظ نظام اسلامى حلال است.
یا مثل شكار حیوان كه اگر براى مصرف گوشت آنها باشد، حلال، ولى اگر براى هوسبازى حیوان را شكار كنیم، حرام است.
امامان ما گاهى با وارد شدن یك بیگانه، حكم شرعى را به خاطر تقیّه طور دیگرى مطرح مى كردند. گاهى اختراع و تكنولوژى در اجتهاد اثر مى گذارد، براى مثال، فقیه به خاطر حدیث شریف هر كس زمینى را آباد كند، آن زمین از آن او است یا هر كس چیزى را حیازت كند، مالك مى شود. به مردم سفارش كشاورزى یا ماهیگرى مى كند. بعد، وسائل جدیدى اختراع مى شود؛ مثل تراكتور كه تاجرى مى تواند با خرید چند تراكتور، صدها كیلومتر زمین را یكجا آباد كند. در اینجا، فقیه به خود جرأت نمى دهد كه بگوید این حدیث و قانون كه هر كس هر كجا را آباد كند، از آن اوست. گسترش دارد و انسان مى تواند صدها كیلومتر را مالك شود.
یا اگر فردا وسیله اى اختراع شد كه در اقیانوس و زیر دریا حركت كرد و تمام ماهیان دریا را حیازت كرد، این اختراع، مجتهد و فقیه را به سؤال وامى دارد كه: آیا قانون حیازت تا اینجا را شامل مى شود یا نه؟
به هر حال، قانون كلى دین محمد (ص) ثابت است؛ ولى در مصداق یا اطلاق قانون، مجتهد را وادار به تجدید نظر مى كند. و بطور كلى به احكام الهى با سه دید مى توان نظر كرد:
1. دید واقعى؛ یعنى بگوئیم كه هر چه خدا فرموده، بدون كم و زیاد مورد قبول است و ذره اى تغییر در آن نیست.
2. دید فقاهتى؛ یعنى كه ما از واقع خبر نداریم، ولى از كلمات، آیات و روایات این گونه مى فهمیم.
3. دید حكومتى؛ یعنى ما یقین داریم كه مردم حكومت مى خواهند و مى دانیم كه حكومت را باید امام معصوم یا مجتهد عادل بى هوس به دست گیرد. و مجتهد عادل قانونى را در چهارچوب اختیارات كلى كه از طرف اسلام دارد و با ابزار اجتهاد، وضع مى كند. براى مثال، حج را براى یك سال ممنوع مى كند. فرمانِ جنگ مى دهد. پیشنهاد صلح را قبول یا ردّ مى كند.
دو عنصر زمان و مكان و شرایط اقتصادى و سیاسى و نظامى در دید دوم و سوم مؤثر است و نه اول. لذا چه بسا امرى در زمانى منكر و در شرایط زمانى دیگر معروف باشد و یا بالعكس و بدون تشخیص زمان نمى توان امر و نهى كرد.
در امر به معروف و نهى از منكر باید محاسبه كنیم كه كدام شخصیت مى خواهد قیام كند و یا تذكر دهد؟ آن هم به كدام خلافكار و نسبت به كدام گناه؟
گاهى منكر، تغییر قانون الهى و پیدا شدن بدعت ها و اضمحلال اسلام و استیلاى كفار بر مسلمین است كه در این صورت، شخصى چون امام خمینى باید قیام كند و ده ها هزار شهید در راه اسلام جان خود را تسلیم كنند. از آن بالاتر، امام حسین علیه السلام باید قیام كند و ماجراى كربلا را به راه اندازد به همین خاطر پیامبر عزیز مى فرمود: حسین منى و انا من حسین؛ یعنى: وجود حسین علیه السلام از من؛ چون نوه من است، ولى من نیز از حسین هستم.
شاید مراد این باشد كه دین و مكتب من زنده به قیام حسین است. به هر حال، در امر به معروف باید تمام این شرایط، اولویت ها و محاسبات را در نظر گرفت.
اگر مخالفت كردند، چه كنیم؟
گاهى انسان امر به معروف یا نهى از منكر مى كند، ولى مردم اعتنایى نمى كنند: در این صورت چه باید كرد؟
اولاً: باید بدانیم كه رسیدن به اهداف، به طور كلّى نیاز به اجبار دارد؛ امّا خداوند چنین نخواسته است و در قرآن آیات زیادى داریم كه مى فرماید: اگر بخواهیم، همه مردم را با اجبار در راه حق قرار مى دهیم.(286) ولى سنت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن مردم است.(287)
لذا پیامبرش نیز مى فرماید: وكیل شما نیستم(288)؛ و خدا به او مى فرماید: حق سیطره و اجبار ندارى(289) ؛ مردم آزاد آفریده شده اند و نظام تربیتى اسلام بر اساس آزادى آنهاست. بنابراین، معناى تذكر شما، قبول حتمى مردم نیست.
ثانیاً: كسانى كه مدت ها در راهى سیر كرده اند، یكدفعه نمى توانند از راه خود دست بردارند و باید به مردم فرصت داد.
ثالثاً: گاهى تذكر در زمان و شرایطى قرار مى گیرد كه فرد حساسیت دارد و باید صبر كنیم تا حساسیت او از بین برود، درست مثل دندانپزشكى كه اگر دندان درد كند، آن را نمى كشد.
به علاوه، ممكن است به شیوه اى سخن حق را نشنود، ولى اگر شیوه را عوض كنیم، او مى پذیرد.
در روایات تجارت مى خوانیم كه اگر در خرید و فروش جنسى موفق نشدید، نوع تجارت را تغییر دهید؛ شاید موفق شوید. این تغییر در رشته هاى تحصیلى نیز هست كه گاهى انسان در رشته اى موفق نیست؛ اما با تغییر دادن رشته، موفق مى شود. مى گویند كه داروین در دو رشته علمى (پزشكى، علوم دینى مسیحیت) شكست خورد؛ امّا در رشته طبیعى موفق شد. بگذریم كه نظرات او رد شده است، ولى به هر حال صاحب نظریه اى شد.
از همه گذشته، آشنایى با قرآن، اخلاق انبیاء و سفارشهایى كه اسلام به ما كرده، كارگشاست.
گاهى مى فرماید: در برابر جاهل با سلام و مسالمت برخورد كنید.(290)
و گاهى مى فرماید: بدیهاى مردم را با خوبى پاسخ دهید كه این حركت، دشمن را دوست مى كند.(291)
گاهى مى فرماید: حتى اگر برخورد كرد، آرام باش.(292)
گاهى باید در انتظار پاسخ قیامت بود. قرآن مى فرماید: مجرمان به مؤمنان مى خندند، غمزه مى كنند، مسخره مى كنند،(293) نسبت انحراف مى دهند؛ ولى مؤمنان بدانند كه روز قیامت هم مؤمنان به آنان خواهند خندید.
فراموش نكنیم كه نتیجه امر به معروف و نهى از منكر، تنها توجه مردم نیست. ممكن است مردم اعتنایى نكنند، ولى پاداش ما در نزد خداوند محفوظ است. خدا ما را مى بیند و ذره اى از اجر ما نمى كاهد. به علاوه، مگر ما از انبیا بهتریم؟ آن بزرگواران چه مشكلاتى را تحمل كردند و زخم زبانها شنیدند، ولى در برخوردشان همچنان با وقار بودند. به پیامبران مى گفتند: ما شما را سفیه مى بینیم.(294) ولى آن عزیزان مى فرمودند: ما سفیه نیستیم.(295) مى گفتند: ما شما را گمراه مى بینیم.(296) مى فرمودند: ما گمراه نیستیم.
كار انبیا همچون كار پزشكى است كه مشغول معالجه مریض است، او داد مى زند، ولى پزشك تمام توجهش به آزمایش و معاینه است و كارى به حركات و فریادهاى بیمار ندارد.