امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

عوامل بیرونى- (تبلیغات سوء، تعارضات، طاغوتها، سابقه گوینده، مشكلات اجتماعى)

1 . تبلیغات سوء :
اگر افراد یا گروه هایى علیه آمرین به معروف دست به تبلیغات سوء بزنند مى توانند مانع تأثیر كلام آنان شوند. اگر امروزه تبلیغات سوء علیه جمهورى اسلامى نمى شد، مردم به سراغ شناخت آن مى آمدند. تبلیغات سوء كار را به جایى مى رساند كه مردم، انبیا را مجنون و ساحر؛ یوسف (ع) را متهم؛ حضرت على (ع) را واجب القتل؛ امام حسین (ع) را خارجى؛ و خدمت به یزید را عبادت دانستند. تبلیغات، از كلیسا كه در جنایات ابرقدرتها - مستقیم یا با سكوت و رضایت - شریك جرم بوده است، چهره اى انسان دوست و عاطفى مى سازد.
2 . تعارضات :
یكى از موانع پذیرفتن حق و امر به معروف، تعارضات است. از جمله :
- تعارض میان مدرسه و منزل. شاگرد در مدرسه نماز یاد مى گیرد، ولى در خانه با والدینى است كه اهل نماز نیستند.
- تعارض میان دیدن تابلوهایى كه خطرات سیگار را نشان مى دهد، با دیدن افتتاح كارخانه سیگار سازى از سیما.
- تعارض میان سفارشهایى كه درباره صرفه جویى و حفظ بیت المال مى شود، و ولخرجیهاى بى حساب دستگاههاى دولتى.
این قبیل تعارضات، اعتقاد شنونده را نسبت به گوینده - اگر نگوئیم او را بكلى بى اعتقاد مى كند - كم مى كند .
3 . طاغوتها :
در قرآن، بارها جمله «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّه» به كار رفته؛ افرادى مانع راه خدا مى شوند كه معمولاً یا طاغوتها هستند، یا سرمایه داران و مقامات مملكتى، یا دوستان فاسد و یا والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب . براى مثال :
- جوانى كه بنا دارد به تحصیل خود ادامه دهد، گرانى حق معلم و كتاب و مسكن و هزینه زندگى مى تواند مانع او شود.
پاكدلى كه مى خواهد به وظیفه خود عمل كند، لبخندهاى سرد و استهزاهاى این و آن مى تواند مانع شود.
4 . عملكرد و سابقه گوینده :
یكى از موانع پذیرفتن امر به معروف، سابقه گوینده است. در این باره، در شرایط آمرین به معروف مطالبى را یادآور مى شویم و از تكرار آن در اینجا صرف نظر مى كنیم.
5 . حل نشدن مشكلات اقتصادى :
اگر ما مشكلات اقتصادى مردم را حل كنیم، مردم هم براحتى به سایر سخنان ما گوش خواهند داد. قرآن در دعوت مردم به عبادت، به این مسأله توجه فرموده است؛ آنجا كه مى گوید : «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذِى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف»؛ یعنى : «مردم باید بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.» در اینجا، سیر كردن مردم را زمینه دعوت به عبادت قرار داده است.
یك سؤال
به خاطر ترس و رفاه طلبى، یا كج فهمى بعضى آیات قرآن را دستاویز قرار مى دهند و مى گویند : آیا كسانى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر مال و جان خود را دادند، مشمول آیه :
«لاتُلْقُوا بِاَیْدِیَكُم اِلَى التَّهْلُكَة»، كه خداوند مى فرماید : «با دست خود، خود را به هلاكت نیندازید؟ نیستند؟
چرا ما در جایى كه امر به معروف و نهى از منكر سبب تحمل سختیها، تبعیدها، مى شود، خود را فدا كنیم؟ قرآن مى فرماید : «خود كشى نكنید» در حدیث مى خوانیم : «با كسانى كه شمشیر دارند، طرف نشوید!» چنین افرادى با امثال این حرفها، شانه از زیر بار امر به معروف خالى مى كنند.
پاسخ :
سوره بقره از آیه 190 تا آیه 195، مربوط به جنگ است و در هر آیه، به نكته اى اشاره مى شود؛ به این گونه :
1 - آیه 190 مى فرماید : «قاتِلُوا فى سَبِیلِ اللَّه» ؛ در راه خدا بجنگید. این، اصل جنگ را مطرح مى كند.
2 - آیه 191 مى فرماید : «وَ اقْتُلُوا هُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم» ؛ هر كجا كفار را دیدید بجنگید : این جمله، شدت جنگ را مطرح مى كند.
3 - آیه بعد، هدف جنگ و مدت آن را بیان مى كند كه : «بجنگید تا فتنه از بین برود!»
4 - آیه دیگر، مسأله مقابله به مثل را بیان مى كند كه : «اگر كفار احترام مكه را نگاه نداشتند و به شما حمله كردند، شما نیز در همان مكان مقدس مقابله به مثل كنید!»
خلاصه اینكه، هر یك از این آیات پى در پى به گوشه اى از مسائل جنگ اشاره مى كنند بعد مى رسد به آیه «لاتلقوا» و مى فرماید : «جنگ كردن نیاز به حمایت مالى دارد.» و مى فرماید : «اى مردم! باید بودجه جنگ را بپردازید و انفاق كنید!»
و سپس مى فرماید : «با دست خودتان، خود را به هلاكت نیندازید؛ یعنى اگر رزمنده ها را حمایت مالى نكنید و آنان شكست بخورند، دشمن به شما یورش مى آورد و مال و جان شما را از بین مى برد.
كسى كه مال و جان خود را براى احیاى دین خدا و جلوگیرى از مفاسد، در معرض خطر قرار مى دهد، بزرگترین تجارت و معامله را با خدا مى كند. او جان و مال مى دهد و احیاى دین و بیدارى امت اسلامى را نتیجه مى گیرد.
این داد و ستد، هدر دادن نیست؛ تجارتى سودبخش است كه قرآن به آن اشاره كرده است؛ آنجا كه مى فرماید : «آیا شما را به تجارتى كه از عذاب سخت نجاتتان مى دهد، راهنمایى بكنم؟ به خدا ایمان آورید و در راه او مال و جان را فدا كنید! بدانید كه این جهاد با مال و جان براى شما بهتر است. شما با نثار مال و جان، كارى مى كنید كه خداوند گناهانتان را مى بخشد و شما را وارد آن باغهاى بهشتى مى كند كه نهرها از پاى آن روان است و در جایگاههاى دلپسند در باغهاى دائمى قرارتان مى دهد. این رستگارى بزرگى است.»(233)
در این آیه، جهاد با مال و جان، یك فوز و رستگارى، و تجارتِ نجات دهنده معرفى شده است.
آرى! جان و مال را براى احیاى دین خدا نثار كردن، به هدر دادن نیست؛ بلكه معامله با خداست و قرآن مى فرماید : «بعضى از مردم، آنهایى هستند كه جان خود را به رضاى خدا مى فروشند.»(234)
با نگاهى به بزرگان تاریخ اسلام مى بینیم كه رادمردانى مثل حجر بن عدى، رشیدهجرى، میثم تمار، ابوذر غفارى، عمار یاسر، مالك اشتر به خاطر فریاد علیه حكومت جان دادند و امامان ما از آنان تجلیل كردند.
براى مثال، امام حسن و حسین همراه با پدر عزیزیشان حضرت على علیهم السلام هنگام تبعید ابوذر - به جرم نهى از منكر - او را بدرقه كردند (با اینكه از طرف عثمان سفارش شده بود كه كسى او را بدرقه نكند) و از او ستایشها كردند.(235)
امام حسن (ع) در صلحنامه اى كه از طرف معاویه به حضرت تحمیل شد، شرط كرد كه باید حجر بن عدى را كه به جرم امر به معروف و نهى از منكر دستگیر و حكم قتلش صادر شده بود، آزاد كنید. تمام اهل بیت پیامبر (ص) به شهداى راهِ امر به معروف و نهى از منكر احترام مخصوصى مى گذاشتند. آیا این حمایت هاى امامان معصوم، حمایت از به هدر دهندگان جان است، یا احترام به شهداى فضیلت و كرامت؟ در قرآن كه مى فرماید : «خداوند مجاهدین را بر نشستگان برترى داده است.»(236) مراد همین گونه افرادند.
سابقه كج فهمى از آیه «لاتلقوا»
در منطقه قسطنطنیه (اسلامبول)، میان لشكر اسلام و لشكر روم صف آرایى شده بود. در این میان، یكى از مسلمانان خود را به قلب لشكر دشمن زد و به آنان حمله ور شد. بعضى از مسلمانان كج فهم گفتند : «این شخص خود را به هلاكت انداخت.»
ابوایوب انصارى كه میزبان پیامبر اكرم در مدینه بود، فریاد زیاد : «چرا آیه را كج معنا مى كنید؟ این آیه ماجرایى دارد و آن این است كه بعضى از مسلمانان مخفیانه با هم زمزمه مى كردند كه : اگر ما اموالمان را انفاق نمى كردیم، اكنون جزء سرمایه داران بودیم.» آیه نازل شد كه : «انفاق كنید و خود را به هلاكت نیندازید» یعنى اگر انفاق نكنید، نابود مى شوید.
دیندارى خرج دارد. پیروزى اسلام بر كفر بودجه مى خواهد. فكر نكنید كه اگر خرج نمى كردید، امروز اموالتان زیاد شده بود.(237)
بنابراین، هدف این آیه در كنار آیات جهاد، كمك مالى به رزمنده است و نه نفى قیام علیه منكرات.
آرى! كسانى كه مى گویند : «ما باید به خاطر آیه (لاتلقوا ...) كه سفارش كرده است : «خودتان را به هلاكت نیندازید!» در هر كجا احساس خطر كردیم، از امر به معروف و نهى از منكر لب فرو بندیم و صلح و سازش كنیم و جلو خونریزى را بگیریم. ولى باید از آنان سؤال كنیم : «جنگهاى پیامبر اكرم (ص) و حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را كه در آنها جان مسلمانان در خطر بود چگونه توجیه مى كنید؟!
چرا حضرت على (ع) در صفین قبل از آنكه عمار یاسر و اویس قرنى شهید شوند، صلح نكرد؟
راستى! اگر جانفشانى در راه اسلام خودكشى است، باید مسأله جهاد، از دین برداشته شود؟
دستاویز دیگر
خداوند در سوره مائده مى فرماید : «مواظب خودتان باشید! اگر شما هدایت یافتید، انحراف دیگران ضررى به شما نمى رساند.»(238)
آیا معناى این آیه این است كه ما كارى به كار مردم نداشته باشیم و از امر و نهى دیگران خوددارى كنیم؟
پاسخ :
آیه 105 سوره مائده در پاسخ به آیه 104 قرار گرفته است؛ زیرا در آیه قبل، سخن از مشركان و بت پرستان است كه هرگاه به آنان گفته شود : «به سراغ راه خدا و رسول بیایید!» مى گویند : «همان راهى را كه نیاكان بت پرست ما رفتند، خواهیم رفت و كارى به وحى و نبوت تو نداریم.»
خداوند مى فرماید : «اكنون كه آنان این گونه سرسختى نشان مى دهند، مواظب خودتان باشید و انحراف آنها ضررى به شما نمى رساند.»
بنابراین، این آیه درباره افراد لجوج است و ربطى به امر به معروف و نهى از منكر ندارد. آنچه از آیات قرآن و روایات و راه انبیا و امامان ما معلوم مى شود، آن است كه باید در انجام امر به معروف و نهى از منكر كمر همت ببندیم تا خداوند معصیت نشود و در این راه از ملامت و نیش و نوش و تبعید و آزار و تحقیر و مشكلات نهراسیم. به غیر از موارد تقیّه یا مواردى كه انجام معروف و یا جلوگیرى از منكر در آن درجه از اهمیت نیست كه ما جان و مال و آبرو نثار كنیم، كه تشخیص این موارد نیز، نیاز به مراجعه به اسلام شناسان بى هوى و شجاع دارد.

وظایف آمرین به معروف

از آیات قرآن موارد زیر را مى توان دریافت:
1. كسانى در امر به معروف موفق ترند كه خودشال صفات برجسته اى داشته باشند و اهل توبه و سجده و ركوع و قیام باشند.(239)
2. این افراد هرگز نباید توقع مادى از مردم داشته باشند.(240)
3. نباید به خاطر جذب بیگانگان، نیروهاى خود را از دست بدهند.(241)
4. در گفتار متانت داشته باشند.
در قرآن براى بیان، تعابیرى به كار رفته از جمله:
الف. كلمات، حق و دلپسند باشد؛ اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّب (242)
در قرآن، كلمه طَیِّبَة به درختى تشبیه شده است كه ریشه آن ثابت و شاخه هاى آن در فضا پخش و میوه هاى آن دائمى است.(243)
یكى از اوصاف قرآن، اَحْسَنُ الْحَدیث است.(244)
ب. قرآن به ما دستور داده است كه به بهترین بیان با مردم حرف بزنیم؛ قُل لِعِبادِى یَقُولُوا الَّتى هِىَ اَحْسَن.(245)
جالب آن است كه سخن نیكو را باید نسبت به همه مردم مراعات كرد؛ خواه مسلمان یا غیرمسلمان؛ قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً.(246)
در قرآن، ناسزاگفتن حتَّى به مشركین نهى شده است؛ زیرا آنان نیز ممكن است به مقدسات ما ناسزا بگویند؛ « لاتَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّه عَدْواً».(247)
5. سخن منطقى باشد؛ در سراسر قرآن، كلمات برهان، بینّه بارها به چشم مى خورد؛ حتَّى از كفار مى خواهد تا اگر منطقى دارند، عرضه كنند.(248)
سخن اگر منطقى باشد، طرفداران خود را در تاریخ و در سراسر جهان جذب مى كند. حتى اگر زمانى به خاطر فشار و تهدید ابرقدرتها، خورشید منطق پشت ابرها بماند، دیر یا زود ابرهاى تعصب و لجاجت و تهدید كنار مى رود و حق، خود را نشان خواهد داد.
زلیخا به تهمت و تهدید و تردستى و قدرت، یوسفِ پاكدامن را ناحق به زندان انداخت، امّا پس از چند سال ناچار شد با صراحت اعلام كند كه حق با یوسف است.(249)
6. ساده گویى؛
7. پرهیز از شوخى و تحقیر؛
8. مختصر و مفیدگویى؛
9. استفاده از كلمات عاطفى، نرم و محبّت آور؛
قرآن، انبیا را برادر مردم معرفى مى كند(250) و این تعبیر، بهترین اهرم براى جذب مردم است. ما اگر كسى را كه خلافى انجام مى دهد، با كلمات: برادرم! خواهرم! صدا بزنیم، توفیق بیشترى خواهیم داشت.
خداوند به موسى و هارون علیهما السلام مى فرماید، هنگامى كه نزد فرعون رفتید، با او به نرمى سخن بگوئید.(251)
و كسانى كه در بیانشان نوعى سنگینى است، بهتر آن است كه سخنگویى همراه خود ببرند.(252)
در آیه 43 سوره احزاب مى خوانیم: خداوند و فرشتگان براى اینكه شما را از ظلمات به نور دعوت كنند، بر شما درود مى فرستند.(253)
آرى! راه نفوذ در دلها، تأثیر در كلام، و آموزش و راهنمایى مردم باید از طریق رحمت و ملاطفت باشد. در قرآن، در این زمینه آیاتى به چشم مى خورد: «وَ تَواصَوْا بِالرَّحْمَة »(254) و «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآن»(255).
اگر نگاهى به آیه روزه كنیم، درك خواهیم كرد كه چگونه براى تشویق مردم به این معروف بزرگ، به لطافت زمینه سازى مى كند. فرض كنید، كودكى از آمپول زدن نگران است. پزشك یا پرستار باید او را آماده كند؛ لذا به او مى گوید: من تو را دوست دارم. نگران نباش! اگر آمپولى به تو مى زنم از روى علاقه است.
خداوند نیز براى فرمان روزه مى فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا» یعنى: اى كسانى كه به من ایمان آورده اید و مرا مى خواهید!
پزشك آمپول را مى زند. خداوند نیز مى فرماید: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیام»
پزشك به كودك مى گوید: چند دقیقه بیشتر درد ندارد. خداوند هم مى فرماید: «اَیَّامَاً مَعْدُودات» روزه چند روزى بیش نیست.
پزشك مى گوید: همه مردم آمپول زده اند و آمپول زدن چیز مهمى نیست. خداوند نیزمى فرماید: «كَما كُتِبَ عَلىَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُم»؛ در همه ادیان آسمانى، روزه واجب بوده است.
پزشك مى گوید: اگر آمپول به شما نمى سازد، به جاى آمپول قرص مصرف كنید. خداوند هم مى فرماید: «فَمَنْ كانَ مَرِیضاً اَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَر(256) ؛ اگر مسافر یا مریض بودى، روزه نگیر! به جاى رمضان، روزهاى دیگرى روزه بگیر.
لحن فرمان براى روزه ؛ همانند لحن یك پزشك دلسوز است كه كودك را با جملاتى آماده تزریق مى كند. آرى! این گونه امر به معروف كجا و نحوه اى كه ما با آن برخورد مى كنیم، كجا؟ در ضمن، از تشبیه آیات قرآن به رفتار پزشك دلسوز معذرت مى خواهم.
10. نهى از منكر، حربه به دست دشمن نباشد.
نهى از منكر نباید به گونه اى باشد كه براى دشمنان قسم خورده ما دستاویز قرار گیرد. متأسفانه بعضى در قالب تذكر و نهى از منكر مسائل را طورى در گفتار و نوشتار مطرح مى كنند كه متن خوبى براى دشمنان ما در رادیوهاست.
یك نمونه از قرآن ؛
گاهى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله صحبت مى كرد، بعضى براى آنكه حضرت در حین گفتگو نگاهى به آنان كند یا آرامتر سخن بگوید و امثال اینها، مى گفتند: یا رسول الله؛ راعِنا؛ یعنى: مراعات ما را بكن!
كلمه راعِنا نزد یهودیان معناى بدى داشت و لذا آنها همین جمله مسلمانان را دستاویز قرار دادند كه مسلمانان به پیامبرشان مى گویند: راعِنا(257) پس این آیه نازل شد: اى كسانى كه ایمان آورده اید! این كلمه را به كار نبرید، بلكه بگویید: انظرنا؛ یعنى: اى پیامبر به ما نظر كن!(258)
از این آیه چنین معلوم مى شود كه: در انتخاب كلمات و اصطلاحات و ادبیات، حسن ظنّ و صفاى دل تنها كافى نیست؛ بلكه باید به سوء استفاده و دستاویز قرار دادن مخالفین نیز توجه داشت. براى مثال، گاهى امام جمعه یا عالمى، انتقادى دوستانه نسبت به اختلاف میان مسؤولان، را بیان مى كند و گاهى متن همان سخنرانى از رادیوهاى بیگانه پخش مى شود. بنابراین، در امر به معروف و نهى از منكر، صفاى باطن و قصد قربت به تنهایى كافى نیست و باید طورى عمل كنیم كه خود و جامعه خود را دشمن شاد نكنیم.(259)

مقدمات تاثیر را به وجود آوریم

براى اینكه در جامعه بتوان خوبیها را گسترش داد و از مفاسد جلوگیرى كرد، باید نخست مقدمات نفوذ كلام و قدرت عمل را به وجود آورد. زیرا هر حرفى از هر كسى، در هر زمان و با هر شرایط علمى و سنّى و فكرى و اجتماعى پذیرفته نمى شود بلكه:
- این ابوذر ، نور چشم پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله است كه فریادش بساط معاویه را متزلزل مى كند.
- این امام خمینى است كه فتواى اعدام سلمان رشدى را صادر مى كند و به آمریكا مى گوید: هیچ غلطى نمى تواند بكند.
آرى! مسلمانان باید در برابر مخالفان مجهز باشند. اگر از نظر علمى وتكنولوژى و تشكیلاتى و اقتصادى و نظامى و سیاسى خودكفا و مستقل و عزیز باشند، مى توانند در برابر منكرات بین المللى قیام كنند؛ به مصوبات سازمان ملل (هر كجا كه بر خلاف حق است) اعتراض كنند؛ و دیگران را به مخالفت وادار كنند. در امر و نهى هاى فردى نیز انسان باید وارستگیهایى داشته باشد تا حرفش در جامعه خریدار داشته باشد.
به هر حال، امر به معروف و نهى از منكر در صورتى واجب است كه امر و نهى ما در مخاطب اثر بگذارد. این ما هستیم كه باید از هر جهت شرایط تأثیر كلام را به وجود آوریم. اما چگونه ؟ شرایط عاطفى را با محبت و هدیه و دید و بازدید، و شرایط علمى و اقتصادى را با تحصیلات بالا و خودكفایى مى توانیم به وجود آوریم.
به علاوه، مردم باید بدانند كه هدف ما از نهى و انتقاد، گرفتن پست و مقامِ آنان نیست.
آرى! اگر مردم به گوینده خوش بین باشند، سخنش را با جان و دل گوش مى دهند؛ وگرنه تلاشها كم اثر خواهد بود.