امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

عوامل درونى- (جهل، تعصب، تكبر، لقمه حرام)

1 - جهل :
كودكانى كه از سخنان والدین اطاعت نمى كنند، به خاطر آن است كه اسرارى را كه در فرمان والدین است نمى فهمند.
امام رضا (ع) فرمود : «اگر مردم زیباییهاى سخنان ما را بدانند، پیرو ما مى شوند.»(221)
انبیا به مردم منحرف مى فرمودند : «شما جاهلید؛ وگرنه در برابر ما این همه سرسختى از خود نشان نمى دادید.»
چه بسیارند كسانى كه پایبند به نماز نیستند؛ چون از اسرار آن آگاهى ندارند و اگر آشنا شوند نماز خواهند خواند. این روزها كه بحمداللّه كتب اسرار نماز منتشر شده است، شاهد گرایش به نماز هستیم. در آیات و روایاتى كه آن همه سفارش به علم جویى و سؤال كردن از علما شده است، به خاطر نقش علم در اطاعت است. مراد ما از علم مدارك علمى حوزه و دانشگاه نیست؛ زیرا چه بسیارند كسانى كه از نظر مدرك علمى باسوادند، ولى نسبت به انجام بعضى از معروف ها و یا ترك منكرات بى تفاوتند؛ چون نسبت به آن معروف و منكر آگاهى لازم را ندارند.
در روایات مى خوانیم : «خداوند همانگونه كه از جاهلان پیمان آموزش دیدن گرفته، از دانشمندان نیز پیمان آموزش دادن گرفته است.»
به هر حال، توسعه علم و مطالعه و كتابخانه و مسابقات علمى بخصوص اگر جهت دار، كاربردى و مفید و سازنده و در جهت آشنایى با اسرار معروف ها و خطرات منكرات باشد، گامى مهم در جلوگیرى از مفاسد است.
2 - تعصب :
یكى از عوامل نپذیرفتن، تعصب است. تعصب گاهى مفید و مثبت است و آن زمانى است كه پافشارى بر اهداف و آرمانهاى مقدس و مستدلى باشد.
ولى اكثر تعصبات، ریشه ملى و قومى و حزبى و نژادى و شغلى و ... دارد و یا پافشارى بر موهومات و رسومات و پندارهاى فردى و اجتماعى است. قرآن در این باره مى فرماید : «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُون.»(222)
تعصب، دود و تاریكى است كه جلو چشم را مى گیرد و هیچ حقیقتى را جز راه و رسم خود نمى پذیرد. پافشارى اكثر بت پرستان در مقابل انبیا، روى بت پرستى نیاكان و تعصب بر راه آنان بود. سرچشمه اكثر جنایات اسرائیل امروز، عقیده به برترى نژاد و قوم خودشان است. آنچه ظلم از طرف سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان مى شود، به خاطر تعصب نژادى است.»(223) امروز كه دنیا را دنیاى علم و صنعت مى نامند، صدها قانون در كشورها بر اساس تعصب وضع شده است كه به آنها عمل مى شود. آنچه ابلیس را به سرنوشت شوم گرفتار كرد، تعصب او بود كه به خداوند گفت : نژاد من از نژاد آدم برتر، و من از آتش و او از خاك است. پس چرا من به او سجده كنم؟»
قرآن مى فرماید : اگر ما این كتاب را بر عجم ها نازل مى كردیم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسلیم نمى شدند.»(224)
اسلام در برنامه هاى خود، همه جا با تعصب مبارزه كرده است؛ از جمله :
1 - پیامبر اكرم، دختر عمه خود را كه از خاندان شریف و آزاد بود، به عقد یك برده در آورد.
2 - مادر شش نفر از امامان معصوم ما كنیز بودند.
3 - امام رضا (ع) با برده هاى خود مشورت مى كرد.
4 - اسلام همه ملاك ها - جز علم و تقوى و سابقه و جهاد و هجرت - را زیر پا گذاشت.
5 - همه مردم را در برابر قانون مساوى دانست.
6 - رابطه خود را با همه ملیت ها و اهل مكاتب، تنها برهان و منطق قرار داد.
7 - در تقسیم بیت المال و شركت در جبهه، براى احدى حساب خاصى باز نكرد.
8 - راه رسیدن به تمام كمالات از قبیل امام جمعه بودن، قاضى بودن، مجتهد و مرجع تقلید بودن را براى همه افراد باز كرد.
9 - هیچ شخصى و قومى را از نظر شغلى نسبت به دیگران برتر ندانست.
10 - در برنامه هاى عملى همه را در كنار هم قرار داد؛ نظیر نماز جماعت، جمعه، نماز عید، حج و جهاد.
در هزاران دستور اسلام، حتى یك مورد كه نشانى از برترى عرب بر عجم و یا سفید بر سیاه باشد، به چشم نمى خورد.
3 - تكبر :
یكى از دلایل نپذیرفتن انتقاد و نهى از منكر، روحیه استكبار است. سرچشمه تكبر، سن و علم و مال و شكل و قبیله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست كه در قرآن براى انواع این سرچشمه ها، آیاتى را مى خوانیم :
تاریخ فرعون را بیان مى كند كه به خاطر قدرتش تكبر ورزید و گوش به سخنان موسى نداد. تاریخ قارون را نقل مى كند كه به خاطر سرمایه اش تكبر كرد و زیر بار پندهاى حضرت موسى نرفت. تاریخ یهود را نقل مى كند كه آنها خود را فرزندان و محبوبان خدا مى پنداشتند و مى گفتند :
«هرگز دوزخ با ما تماس نخواهد گرفت، جز چند روزى؛ زیرا ما عزیز خدا هستیم.»
- از مستكبرانى نام مى برد كه به خاطر جمع كردن مال، همه كس و همه چیز رابه باد مسخره مى گرفتند.
- از مستكبرانى نام مى برد كه به خاطر فرزندان پسر، پیامبر اكرم را تحقیر مى كردند و او را ابتر مى دانستند.
- از مستكبران پر توقعى نام مى برد كه به انبیا پیشنهاد طرد فقرا را مى دادند؛ ولى پیامبران عزیز هرگز این پیشنهاد ها را نمى پذیرفتند.
- از مرفهان بى دردى نام مى برد كه هنگام جنگ، اجازه مرخصى مى گرفتند.
و ...
نشانه تكبّر
شخصى به محضر امام آمد و گفت : «من از لباس فاخر و منزل و مركب خوب استفاده مى كنم. آیا این نشانه تكبر من است»؟
امام فرمود : «نشانه تكبر آن است كه حرف حق را نپذیرى. چه بسیارند فقراى متكبّر و اغنیاى پذیرنده.»
4 - لقمه حرام :
امام حسین (ع) روز عاشورا به طرفداران یزید فرمود : «دلیل آنكه نهى از منكر من در شما اثر نمى كند آن است كه شكمهاى شما از حرام پر شده است :
آرى! لقمه حرام مانع پذیرفتن حق مى شود؛ گرچه سخن از فرزند پیامبر و امام (ع) باشد.(225)
لقمه حرام مانع مستجاب شدن دعاها مى شود.(226)
لقمه حرام مانع از قبول شدن عبادت مى شود.(227)
لقمه حرام گرایش انسان را به گناه و طاغوت گرایى زیاد مى كند.(228)
لقمه حرام در نسل اثر منفى مى گذارد.(229)
خوردن مال یتیم كه لقمه حرام است، در قیامت آتشى در درون بپا مى كند.(230)
لقمه حرام عامل سنگدلى و قساوت قلب است.(231)
لقمه حرام مانع تربیت و حركت هاى انقلابى صحیح مى شود.(232)

عوامل بیرونى- (تبلیغات سوء، تعارضات، طاغوتها، سابقه گوینده، مشكلات اجتماعى)

1 . تبلیغات سوء :
اگر افراد یا گروه هایى علیه آمرین به معروف دست به تبلیغات سوء بزنند مى توانند مانع تأثیر كلام آنان شوند. اگر امروزه تبلیغات سوء علیه جمهورى اسلامى نمى شد، مردم به سراغ شناخت آن مى آمدند. تبلیغات سوء كار را به جایى مى رساند كه مردم، انبیا را مجنون و ساحر؛ یوسف (ع) را متهم؛ حضرت على (ع) را واجب القتل؛ امام حسین (ع) را خارجى؛ و خدمت به یزید را عبادت دانستند. تبلیغات، از كلیسا كه در جنایات ابرقدرتها - مستقیم یا با سكوت و رضایت - شریك جرم بوده است، چهره اى انسان دوست و عاطفى مى سازد.
2 . تعارضات :
یكى از موانع پذیرفتن حق و امر به معروف، تعارضات است. از جمله :
- تعارض میان مدرسه و منزل. شاگرد در مدرسه نماز یاد مى گیرد، ولى در خانه با والدینى است كه اهل نماز نیستند.
- تعارض میان دیدن تابلوهایى كه خطرات سیگار را نشان مى دهد، با دیدن افتتاح كارخانه سیگار سازى از سیما.
- تعارض میان سفارشهایى كه درباره صرفه جویى و حفظ بیت المال مى شود، و ولخرجیهاى بى حساب دستگاههاى دولتى.
این قبیل تعارضات، اعتقاد شنونده را نسبت به گوینده - اگر نگوئیم او را بكلى بى اعتقاد مى كند - كم مى كند .
3 . طاغوتها :
در قرآن، بارها جمله «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّه» به كار رفته؛ افرادى مانع راه خدا مى شوند كه معمولاً یا طاغوتها هستند، یا سرمایه داران و مقامات مملكتى، یا دوستان فاسد و یا والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب . براى مثال :
- جوانى كه بنا دارد به تحصیل خود ادامه دهد، گرانى حق معلم و كتاب و مسكن و هزینه زندگى مى تواند مانع او شود.
پاكدلى كه مى خواهد به وظیفه خود عمل كند، لبخندهاى سرد و استهزاهاى این و آن مى تواند مانع شود.
4 . عملكرد و سابقه گوینده :
یكى از موانع پذیرفتن امر به معروف، سابقه گوینده است. در این باره، در شرایط آمرین به معروف مطالبى را یادآور مى شویم و از تكرار آن در اینجا صرف نظر مى كنیم.
5 . حل نشدن مشكلات اقتصادى :
اگر ما مشكلات اقتصادى مردم را حل كنیم، مردم هم براحتى به سایر سخنان ما گوش خواهند داد. قرآن در دعوت مردم به عبادت، به این مسأله توجه فرموده است؛ آنجا كه مى گوید : «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذِى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف»؛ یعنى : «مردم باید بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.» در اینجا، سیر كردن مردم را زمینه دعوت به عبادت قرار داده است.
یك سؤال
به خاطر ترس و رفاه طلبى، یا كج فهمى بعضى آیات قرآن را دستاویز قرار مى دهند و مى گویند : آیا كسانى كه در راه امر به معروف و نهى از منكر مال و جان خود را دادند، مشمول آیه :
«لاتُلْقُوا بِاَیْدِیَكُم اِلَى التَّهْلُكَة»، كه خداوند مى فرماید : «با دست خود، خود را به هلاكت نیندازید؟ نیستند؟
چرا ما در جایى كه امر به معروف و نهى از منكر سبب تحمل سختیها، تبعیدها، مى شود، خود را فدا كنیم؟ قرآن مى فرماید : «خود كشى نكنید» در حدیث مى خوانیم : «با كسانى كه شمشیر دارند، طرف نشوید!» چنین افرادى با امثال این حرفها، شانه از زیر بار امر به معروف خالى مى كنند.
پاسخ :
سوره بقره از آیه 190 تا آیه 195، مربوط به جنگ است و در هر آیه، به نكته اى اشاره مى شود؛ به این گونه :
1 - آیه 190 مى فرماید : «قاتِلُوا فى سَبِیلِ اللَّه» ؛ در راه خدا بجنگید. این، اصل جنگ را مطرح مى كند.
2 - آیه 191 مى فرماید : «وَ اقْتُلُوا هُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم» ؛ هر كجا كفار را دیدید بجنگید : این جمله، شدت جنگ را مطرح مى كند.
3 - آیه بعد، هدف جنگ و مدت آن را بیان مى كند كه : «بجنگید تا فتنه از بین برود!»
4 - آیه دیگر، مسأله مقابله به مثل را بیان مى كند كه : «اگر كفار احترام مكه را نگاه نداشتند و به شما حمله كردند، شما نیز در همان مكان مقدس مقابله به مثل كنید!»
خلاصه اینكه، هر یك از این آیات پى در پى به گوشه اى از مسائل جنگ اشاره مى كنند بعد مى رسد به آیه «لاتلقوا» و مى فرماید : «جنگ كردن نیاز به حمایت مالى دارد.» و مى فرماید : «اى مردم! باید بودجه جنگ را بپردازید و انفاق كنید!»
و سپس مى فرماید : «با دست خودتان، خود را به هلاكت نیندازید؛ یعنى اگر رزمنده ها را حمایت مالى نكنید و آنان شكست بخورند، دشمن به شما یورش مى آورد و مال و جان شما را از بین مى برد.
كسى كه مال و جان خود را براى احیاى دین خدا و جلوگیرى از مفاسد، در معرض خطر قرار مى دهد، بزرگترین تجارت و معامله را با خدا مى كند. او جان و مال مى دهد و احیاى دین و بیدارى امت اسلامى را نتیجه مى گیرد.
این داد و ستد، هدر دادن نیست؛ تجارتى سودبخش است كه قرآن به آن اشاره كرده است؛ آنجا كه مى فرماید : «آیا شما را به تجارتى كه از عذاب سخت نجاتتان مى دهد، راهنمایى بكنم؟ به خدا ایمان آورید و در راه او مال و جان را فدا كنید! بدانید كه این جهاد با مال و جان براى شما بهتر است. شما با نثار مال و جان، كارى مى كنید كه خداوند گناهانتان را مى بخشد و شما را وارد آن باغهاى بهشتى مى كند كه نهرها از پاى آن روان است و در جایگاههاى دلپسند در باغهاى دائمى قرارتان مى دهد. این رستگارى بزرگى است.»(233)
در این آیه، جهاد با مال و جان، یك فوز و رستگارى، و تجارتِ نجات دهنده معرفى شده است.
آرى! جان و مال را براى احیاى دین خدا نثار كردن، به هدر دادن نیست؛ بلكه معامله با خداست و قرآن مى فرماید : «بعضى از مردم، آنهایى هستند كه جان خود را به رضاى خدا مى فروشند.»(234)
با نگاهى به بزرگان تاریخ اسلام مى بینیم كه رادمردانى مثل حجر بن عدى، رشیدهجرى، میثم تمار، ابوذر غفارى، عمار یاسر، مالك اشتر به خاطر فریاد علیه حكومت جان دادند و امامان ما از آنان تجلیل كردند.
براى مثال، امام حسن و حسین همراه با پدر عزیزیشان حضرت على علیهم السلام هنگام تبعید ابوذر - به جرم نهى از منكر - او را بدرقه كردند (با اینكه از طرف عثمان سفارش شده بود كه كسى او را بدرقه نكند) و از او ستایشها كردند.(235)
امام حسن (ع) در صلحنامه اى كه از طرف معاویه به حضرت تحمیل شد، شرط كرد كه باید حجر بن عدى را كه به جرم امر به معروف و نهى از منكر دستگیر و حكم قتلش صادر شده بود، آزاد كنید. تمام اهل بیت پیامبر (ص) به شهداى راهِ امر به معروف و نهى از منكر احترام مخصوصى مى گذاشتند. آیا این حمایت هاى امامان معصوم، حمایت از به هدر دهندگان جان است، یا احترام به شهداى فضیلت و كرامت؟ در قرآن كه مى فرماید : «خداوند مجاهدین را بر نشستگان برترى داده است.»(236) مراد همین گونه افرادند.
سابقه كج فهمى از آیه «لاتلقوا»
در منطقه قسطنطنیه (اسلامبول)، میان لشكر اسلام و لشكر روم صف آرایى شده بود. در این میان، یكى از مسلمانان خود را به قلب لشكر دشمن زد و به آنان حمله ور شد. بعضى از مسلمانان كج فهم گفتند : «این شخص خود را به هلاكت انداخت.»
ابوایوب انصارى كه میزبان پیامبر اكرم در مدینه بود، فریاد زیاد : «چرا آیه را كج معنا مى كنید؟ این آیه ماجرایى دارد و آن این است كه بعضى از مسلمانان مخفیانه با هم زمزمه مى كردند كه : اگر ما اموالمان را انفاق نمى كردیم، اكنون جزء سرمایه داران بودیم.» آیه نازل شد كه : «انفاق كنید و خود را به هلاكت نیندازید» یعنى اگر انفاق نكنید، نابود مى شوید.
دیندارى خرج دارد. پیروزى اسلام بر كفر بودجه مى خواهد. فكر نكنید كه اگر خرج نمى كردید، امروز اموالتان زیاد شده بود.(237)
بنابراین، هدف این آیه در كنار آیات جهاد، كمك مالى به رزمنده است و نه نفى قیام علیه منكرات.
آرى! كسانى كه مى گویند : «ما باید به خاطر آیه (لاتلقوا ...) كه سفارش كرده است : «خودتان را به هلاكت نیندازید!» در هر كجا احساس خطر كردیم، از امر به معروف و نهى از منكر لب فرو بندیم و صلح و سازش كنیم و جلو خونریزى را بگیریم. ولى باید از آنان سؤال كنیم : «جنگهاى پیامبر اكرم (ص) و حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را كه در آنها جان مسلمانان در خطر بود چگونه توجیه مى كنید؟!
چرا حضرت على (ع) در صفین قبل از آنكه عمار یاسر و اویس قرنى شهید شوند، صلح نكرد؟
راستى! اگر جانفشانى در راه اسلام خودكشى است، باید مسأله جهاد، از دین برداشته شود؟
دستاویز دیگر
خداوند در سوره مائده مى فرماید : «مواظب خودتان باشید! اگر شما هدایت یافتید، انحراف دیگران ضررى به شما نمى رساند.»(238)
آیا معناى این آیه این است كه ما كارى به كار مردم نداشته باشیم و از امر و نهى دیگران خوددارى كنیم؟
پاسخ :
آیه 105 سوره مائده در پاسخ به آیه 104 قرار گرفته است؛ زیرا در آیه قبل، سخن از مشركان و بت پرستان است كه هرگاه به آنان گفته شود : «به سراغ راه خدا و رسول بیایید!» مى گویند : «همان راهى را كه نیاكان بت پرست ما رفتند، خواهیم رفت و كارى به وحى و نبوت تو نداریم.»
خداوند مى فرماید : «اكنون كه آنان این گونه سرسختى نشان مى دهند، مواظب خودتان باشید و انحراف آنها ضررى به شما نمى رساند.»
بنابراین، این آیه درباره افراد لجوج است و ربطى به امر به معروف و نهى از منكر ندارد. آنچه از آیات قرآن و روایات و راه انبیا و امامان ما معلوم مى شود، آن است كه باید در انجام امر به معروف و نهى از منكر كمر همت ببندیم تا خداوند معصیت نشود و در این راه از ملامت و نیش و نوش و تبعید و آزار و تحقیر و مشكلات نهراسیم. به غیر از موارد تقیّه یا مواردى كه انجام معروف و یا جلوگیرى از منكر در آن درجه از اهمیت نیست كه ما جان و مال و آبرو نثار كنیم، كه تشخیص این موارد نیز، نیاز به مراجعه به اسلام شناسان بى هوى و شجاع دارد.

وظایف آمرین به معروف

از آیات قرآن موارد زیر را مى توان دریافت:
1. كسانى در امر به معروف موفق ترند كه خودشال صفات برجسته اى داشته باشند و اهل توبه و سجده و ركوع و قیام باشند.(239)
2. این افراد هرگز نباید توقع مادى از مردم داشته باشند.(240)
3. نباید به خاطر جذب بیگانگان، نیروهاى خود را از دست بدهند.(241)
4. در گفتار متانت داشته باشند.
در قرآن براى بیان، تعابیرى به كار رفته از جمله:
الف. كلمات، حق و دلپسند باشد؛ اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّب (242)
در قرآن، كلمه طَیِّبَة به درختى تشبیه شده است كه ریشه آن ثابت و شاخه هاى آن در فضا پخش و میوه هاى آن دائمى است.(243)
یكى از اوصاف قرآن، اَحْسَنُ الْحَدیث است.(244)
ب. قرآن به ما دستور داده است كه به بهترین بیان با مردم حرف بزنیم؛ قُل لِعِبادِى یَقُولُوا الَّتى هِىَ اَحْسَن.(245)
جالب آن است كه سخن نیكو را باید نسبت به همه مردم مراعات كرد؛ خواه مسلمان یا غیرمسلمان؛ قُولُوا لِلِنّاسِ حُسْناً.(246)
در قرآن، ناسزاگفتن حتَّى به مشركین نهى شده است؛ زیرا آنان نیز ممكن است به مقدسات ما ناسزا بگویند؛ « لاتَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّه عَدْواً».(247)
5. سخن منطقى باشد؛ در سراسر قرآن، كلمات برهان، بینّه بارها به چشم مى خورد؛ حتَّى از كفار مى خواهد تا اگر منطقى دارند، عرضه كنند.(248)
سخن اگر منطقى باشد، طرفداران خود را در تاریخ و در سراسر جهان جذب مى كند. حتى اگر زمانى به خاطر فشار و تهدید ابرقدرتها، خورشید منطق پشت ابرها بماند، دیر یا زود ابرهاى تعصب و لجاجت و تهدید كنار مى رود و حق، خود را نشان خواهد داد.
زلیخا به تهمت و تهدید و تردستى و قدرت، یوسفِ پاكدامن را ناحق به زندان انداخت، امّا پس از چند سال ناچار شد با صراحت اعلام كند كه حق با یوسف است.(249)
6. ساده گویى؛
7. پرهیز از شوخى و تحقیر؛
8. مختصر و مفیدگویى؛
9. استفاده از كلمات عاطفى، نرم و محبّت آور؛
قرآن، انبیا را برادر مردم معرفى مى كند(250) و این تعبیر، بهترین اهرم براى جذب مردم است. ما اگر كسى را كه خلافى انجام مى دهد، با كلمات: برادرم! خواهرم! صدا بزنیم، توفیق بیشترى خواهیم داشت.
خداوند به موسى و هارون علیهما السلام مى فرماید، هنگامى كه نزد فرعون رفتید، با او به نرمى سخن بگوئید.(251)
و كسانى كه در بیانشان نوعى سنگینى است، بهتر آن است كه سخنگویى همراه خود ببرند.(252)
در آیه 43 سوره احزاب مى خوانیم: خداوند و فرشتگان براى اینكه شما را از ظلمات به نور دعوت كنند، بر شما درود مى فرستند.(253)
آرى! راه نفوذ در دلها، تأثیر در كلام، و آموزش و راهنمایى مردم باید از طریق رحمت و ملاطفت باشد. در قرآن، در این زمینه آیاتى به چشم مى خورد: «وَ تَواصَوْا بِالرَّحْمَة »(254) و «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآن»(255).
اگر نگاهى به آیه روزه كنیم، درك خواهیم كرد كه چگونه براى تشویق مردم به این معروف بزرگ، به لطافت زمینه سازى مى كند. فرض كنید، كودكى از آمپول زدن نگران است. پزشك یا پرستار باید او را آماده كند؛ لذا به او مى گوید: من تو را دوست دارم. نگران نباش! اگر آمپولى به تو مى زنم از روى علاقه است.
خداوند نیز براى فرمان روزه مى فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا» یعنى: اى كسانى كه به من ایمان آورده اید و مرا مى خواهید!
پزشك آمپول را مى زند. خداوند نیز مى فرماید: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیام»
پزشك به كودك مى گوید: چند دقیقه بیشتر درد ندارد. خداوند هم مى فرماید: «اَیَّامَاً مَعْدُودات» روزه چند روزى بیش نیست.
پزشك مى گوید: همه مردم آمپول زده اند و آمپول زدن چیز مهمى نیست. خداوند نیزمى فرماید: «كَما كُتِبَ عَلىَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُم»؛ در همه ادیان آسمانى، روزه واجب بوده است.
پزشك مى گوید: اگر آمپول به شما نمى سازد، به جاى آمپول قرص مصرف كنید. خداوند هم مى فرماید: «فَمَنْ كانَ مَرِیضاً اَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَر(256) ؛ اگر مسافر یا مریض بودى، روزه نگیر! به جاى رمضان، روزهاى دیگرى روزه بگیر.
لحن فرمان براى روزه ؛ همانند لحن یك پزشك دلسوز است كه كودك را با جملاتى آماده تزریق مى كند. آرى! این گونه امر به معروف كجا و نحوه اى كه ما با آن برخورد مى كنیم، كجا؟ در ضمن، از تشبیه آیات قرآن به رفتار پزشك دلسوز معذرت مى خواهم.
10. نهى از منكر، حربه به دست دشمن نباشد.
نهى از منكر نباید به گونه اى باشد كه براى دشمنان قسم خورده ما دستاویز قرار گیرد. متأسفانه بعضى در قالب تذكر و نهى از منكر مسائل را طورى در گفتار و نوشتار مطرح مى كنند كه متن خوبى براى دشمنان ما در رادیوهاست.
یك نمونه از قرآن ؛
گاهى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و اله صحبت مى كرد، بعضى براى آنكه حضرت در حین گفتگو نگاهى به آنان كند یا آرامتر سخن بگوید و امثال اینها، مى گفتند: یا رسول الله؛ راعِنا؛ یعنى: مراعات ما را بكن!
كلمه راعِنا نزد یهودیان معناى بدى داشت و لذا آنها همین جمله مسلمانان را دستاویز قرار دادند كه مسلمانان به پیامبرشان مى گویند: راعِنا(257) پس این آیه نازل شد: اى كسانى كه ایمان آورده اید! این كلمه را به كار نبرید، بلكه بگویید: انظرنا؛ یعنى: اى پیامبر به ما نظر كن!(258)
از این آیه چنین معلوم مى شود كه: در انتخاب كلمات و اصطلاحات و ادبیات، حسن ظنّ و صفاى دل تنها كافى نیست؛ بلكه باید به سوء استفاده و دستاویز قرار دادن مخالفین نیز توجه داشت. براى مثال، گاهى امام جمعه یا عالمى، انتقادى دوستانه نسبت به اختلاف میان مسؤولان، را بیان مى كند و گاهى متن همان سخنرانى از رادیوهاى بیگانه پخش مى شود. بنابراین، در امر به معروف و نهى از منكر، صفاى باطن و قصد قربت به تنهایى كافى نیست و باید طورى عمل كنیم كه خود و جامعه خود را دشمن شاد نكنیم.(259)