امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

وظایف مخاطبان

آمرین به معروف را دوست بداریم!
كسانى كه مورد امر و نهى قرار مى گیرند، باید بدانند كه تذكر دیگران به آنان، نشانه عشق و محبت و دلسوزى نسبت به آنهاست و ما باید آنان را دوست بداریم. یكى از انتقاداتى كه انبیا به بعضى از مردم داشتند، این بود كه : «چرا شما ناصحین را دوست ندارید؟»(204)
امام صادق (ع) مى فرماید : بهترین دوستان من كسى است كه عیوب مرا به عنوان هدیه به من تذكر دهد»(205)
امام صادق انتقاد را هدیه و انتقاد كننده را بهترین دوست خود مى داند. آرى! دوست واقعى كسى است كه ما را بگریاند؛ ولى از غفلت برهاند. نه آنكه ما را بخنداند، ولى در غفلت نگه دارد. قرآن مى فرماید : «غفلت چیزى است كه دشمنان براى شما آرزو مى كنند.»
امام سجاد (ع) در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند مى خواهد : «پروردگارا! به من روحیه انتقاد پذیرى و پیروى از كسانى مرحمت فرما كه مرا ارشاد مى كنند.»(206)
یك طفل دبستانى به امام خمینى نامه اى نوشت كه : «اى امام! مى خواستم به شما تذكر دهم. با خود فكر كردم من كجا و شما كجا؟ از تذكر صرف نظر كردم.»
امام خمینى با دستان مبارك خود پاسخ این نامه را چنین نوشت : «فرزند عزیزم! اى كاش آن تذكر را مى نوشتى؛ زیرا كه همه ما نیاز به تذكر داریم.»
كسى كه به ما امر و نهى مى كند، در حقیقت ما را از غفلت درمى آورد. او عامل هوشیارى و بیدارى ماست.
ارزش بیدارى حتى به قیمت رنجها
قرآن مى فرماید، «حوادث تلخى كه براى شما پیش مى آید، با وجود تلخى و نگرانى براى شما، بركاتى نیز دارد و آن این است كه شما از خواب غفلت بیدار مى شوید و به خداوند توجه مى كنید. این، وسیله اى براى توبه و استغفار شماست.»(207)
حضرت على (ع) فرمود : «در گروهى كه ناصحین را دوست ندارند، خیرى نیست.»
قرآن كسانى را كه هرگاه مورد امر به معروف و نهى از منكر قرار مى گیرند، غرور گناه، آنها را نفوذ ناپذیر كرده است، بشدت انتقاد مى كند.(208) و مى فرماید : «گروهى هستند كه هرگاه مورد تذكر قرار مى گیرند، متذكر نمى شوند.»(209)
بعضى گمان مى كنند كه اگر دست از كار خلافشان بردارند، به نوعى عقب نشینى كرده اند و ضعف نشان داده اند ؛ و حال آنكه انسان هر كجا متوجه خلاف شود، و فوراً دست بردارد، این خود یك ارزش است. این خیال واهى زمانى شدید مى شود كه آمر به معروف از نظر سواد و موقعیت اجتماعى در مرحله پایین ترى باشد. در این صورت، پذیرفتن حق دو اهرم لازم دارد : یكى به خاطر حق بودن انسان مى پذیرد، و دیگرى حرف حق را از كوچكتر از خود بپذیرد.
حضرت على (ع) مى فرماید : «از علامات سقوط و عقب گرد، مظنون شدن به كسانى كه براى ما دلسوزى مى كنند.»(210)
و فرمود : «هر كس تو را موعظه كرد، او را به وحشت نینداز».(211)
كسانى كه خیال مى كنند هدایت یافته هستند و نیاز به ارشاد ندارند، به جاى خداوند، شیطان را به سرپرستى خود پذیرفته اند.(212)
این منافقان بودند كه هرگاه مورد نهى از منكر قرار مى گرفتند، با غرور مى گفتند در جامعه تنها ما مصلح هستیم.»(213)
و این كفار بودند كه هرگاه انبیا آنان را ارشاد مى فرمودند، به جاى پذیرش مى گفتند : هدف انبیا فخر فروشى بر ماست!!(214)
برادران و خواهران، اگر تذكرى به شما مى دهند، سرسختى نكنید! تكبر، شیطان را از درگاه خدا دور كرد.
گروهى لجوج به پیامبر مى گفتند : «ما راه خودمان را مى رویم؛ خواه موعظه بكند یا نكند.»(215)
آنها بقدرى سنگدل بودند كه دیگر هیچ تذكرى را نمى پذیرفتند. خداوند نیز به پیامبرش مى فرماید : «چه هشدار بدهى و چه هشدار ندهى، براى آنان تفاوتى ندارد.(216)
كیفر این بى تفاوتى آنان در دنیا، بى تفاوتى در قیامت است و آن زمانى است كه در دوزخ براى نجات خود فریاد مى كشند و سپس با خود مى گویند : «امروز فریاد رسى نداریم؛ براى همین، چه جیغ بزنیم و چه نزنیم، تفاوتى ندارد.»(217) آرى! كسانى كه در برابر موعظه انبیا مى گویند : «فرقى ندارد كه بگوئید یا نگوئید. آنجا هم گویند : «فرقى ندارد كه ناله كنیم یا نكنیم؟»
چرا انسانهایى كه مى توانند در سایه پندپذیرى و پیروى از منطق و رهبران معصوم و بندگى خدا از فرشته ها برتر شوند، به خاطر غرور و لجاجت، كار را به جایى مى رسانند كه قرآن درباره آنها تعبیرات تندى به كار مى برد و مى فرماید : «آنها گروهى كران و لالها و كوران هستند.»(218)
«آنها به خاطر غفلت از چهارپا بدترند».(219) «قلب آنها از سنگ سفت تر است؛ زیرا گاهى از كنار سنگ چشمه هایى سرازیر مى شود، ولى این سنگدلان ذره اى تكان نمى خورند.»(220)

عوامل نپذیرفتن امر و نهى

عوامل نپذیرفتن متعدد هستند كه آنها را مى توان به دو نوع تقسیم كرد. یكى عوامل درونى و دیگرى عوامل بیرونى. ابتدا با چهار عامل درونى آشنا مى شوید :

عوامل درونى- (جهل، تعصب، تكبر، لقمه حرام)

1 - جهل :
كودكانى كه از سخنان والدین اطاعت نمى كنند، به خاطر آن است كه اسرارى را كه در فرمان والدین است نمى فهمند.
امام رضا (ع) فرمود : «اگر مردم زیباییهاى سخنان ما را بدانند، پیرو ما مى شوند.»(221)
انبیا به مردم منحرف مى فرمودند : «شما جاهلید؛ وگرنه در برابر ما این همه سرسختى از خود نشان نمى دادید.»
چه بسیارند كسانى كه پایبند به نماز نیستند؛ چون از اسرار آن آگاهى ندارند و اگر آشنا شوند نماز خواهند خواند. این روزها كه بحمداللّه كتب اسرار نماز منتشر شده است، شاهد گرایش به نماز هستیم. در آیات و روایاتى كه آن همه سفارش به علم جویى و سؤال كردن از علما شده است، به خاطر نقش علم در اطاعت است. مراد ما از علم مدارك علمى حوزه و دانشگاه نیست؛ زیرا چه بسیارند كسانى كه از نظر مدرك علمى باسوادند، ولى نسبت به انجام بعضى از معروف ها و یا ترك منكرات بى تفاوتند؛ چون نسبت به آن معروف و منكر آگاهى لازم را ندارند.
در روایات مى خوانیم : «خداوند همانگونه كه از جاهلان پیمان آموزش دیدن گرفته، از دانشمندان نیز پیمان آموزش دادن گرفته است.»
به هر حال، توسعه علم و مطالعه و كتابخانه و مسابقات علمى بخصوص اگر جهت دار، كاربردى و مفید و سازنده و در جهت آشنایى با اسرار معروف ها و خطرات منكرات باشد، گامى مهم در جلوگیرى از مفاسد است.
2 - تعصب :
یكى از عوامل نپذیرفتن، تعصب است. تعصب گاهى مفید و مثبت است و آن زمانى است كه پافشارى بر اهداف و آرمانهاى مقدس و مستدلى باشد.
ولى اكثر تعصبات، ریشه ملى و قومى و حزبى و نژادى و شغلى و ... دارد و یا پافشارى بر موهومات و رسومات و پندارهاى فردى و اجتماعى است. قرآن در این باره مى فرماید : «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُون.»(222)
تعصب، دود و تاریكى است كه جلو چشم را مى گیرد و هیچ حقیقتى را جز راه و رسم خود نمى پذیرد. پافشارى اكثر بت پرستان در مقابل انبیا، روى بت پرستى نیاكان و تعصب بر راه آنان بود. سرچشمه اكثر جنایات اسرائیل امروز، عقیده به برترى نژاد و قوم خودشان است. آنچه ظلم از طرف سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان مى شود، به خاطر تعصب نژادى است.»(223) امروز كه دنیا را دنیاى علم و صنعت مى نامند، صدها قانون در كشورها بر اساس تعصب وضع شده است كه به آنها عمل مى شود. آنچه ابلیس را به سرنوشت شوم گرفتار كرد، تعصب او بود كه به خداوند گفت : نژاد من از نژاد آدم برتر، و من از آتش و او از خاك است. پس چرا من به او سجده كنم؟»
قرآن مى فرماید : اگر ما این كتاب را بر عجم ها نازل مى كردیم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسلیم نمى شدند.»(224)
اسلام در برنامه هاى خود، همه جا با تعصب مبارزه كرده است؛ از جمله :
1 - پیامبر اكرم، دختر عمه خود را كه از خاندان شریف و آزاد بود، به عقد یك برده در آورد.
2 - مادر شش نفر از امامان معصوم ما كنیز بودند.
3 - امام رضا (ع) با برده هاى خود مشورت مى كرد.
4 - اسلام همه ملاك ها - جز علم و تقوى و سابقه و جهاد و هجرت - را زیر پا گذاشت.
5 - همه مردم را در برابر قانون مساوى دانست.
6 - رابطه خود را با همه ملیت ها و اهل مكاتب، تنها برهان و منطق قرار داد.
7 - در تقسیم بیت المال و شركت در جبهه، براى احدى حساب خاصى باز نكرد.
8 - راه رسیدن به تمام كمالات از قبیل امام جمعه بودن، قاضى بودن، مجتهد و مرجع تقلید بودن را براى همه افراد باز كرد.
9 - هیچ شخصى و قومى را از نظر شغلى نسبت به دیگران برتر ندانست.
10 - در برنامه هاى عملى همه را در كنار هم قرار داد؛ نظیر نماز جماعت، جمعه، نماز عید، حج و جهاد.
در هزاران دستور اسلام، حتى یك مورد كه نشانى از برترى عرب بر عجم و یا سفید بر سیاه باشد، به چشم نمى خورد.
3 - تكبر :
یكى از دلایل نپذیرفتن انتقاد و نهى از منكر، روحیه استكبار است. سرچشمه تكبر، سن و علم و مال و شكل و قبیله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست كه در قرآن براى انواع این سرچشمه ها، آیاتى را مى خوانیم :
تاریخ فرعون را بیان مى كند كه به خاطر قدرتش تكبر ورزید و گوش به سخنان موسى نداد. تاریخ قارون را نقل مى كند كه به خاطر سرمایه اش تكبر كرد و زیر بار پندهاى حضرت موسى نرفت. تاریخ یهود را نقل مى كند كه آنها خود را فرزندان و محبوبان خدا مى پنداشتند و مى گفتند :
«هرگز دوزخ با ما تماس نخواهد گرفت، جز چند روزى؛ زیرا ما عزیز خدا هستیم.»
- از مستكبرانى نام مى برد كه به خاطر جمع كردن مال، همه كس و همه چیز رابه باد مسخره مى گرفتند.
- از مستكبرانى نام مى برد كه به خاطر فرزندان پسر، پیامبر اكرم را تحقیر مى كردند و او را ابتر مى دانستند.
- از مستكبران پر توقعى نام مى برد كه به انبیا پیشنهاد طرد فقرا را مى دادند؛ ولى پیامبران عزیز هرگز این پیشنهاد ها را نمى پذیرفتند.
- از مرفهان بى دردى نام مى برد كه هنگام جنگ، اجازه مرخصى مى گرفتند.
و ...
نشانه تكبّر
شخصى به محضر امام آمد و گفت : «من از لباس فاخر و منزل و مركب خوب استفاده مى كنم. آیا این نشانه تكبر من است»؟
امام فرمود : «نشانه تكبر آن است كه حرف حق را نپذیرى. چه بسیارند فقراى متكبّر و اغنیاى پذیرنده.»
4 - لقمه حرام :
امام حسین (ع) روز عاشورا به طرفداران یزید فرمود : «دلیل آنكه نهى از منكر من در شما اثر نمى كند آن است كه شكمهاى شما از حرام پر شده است :
آرى! لقمه حرام مانع پذیرفتن حق مى شود؛ گرچه سخن از فرزند پیامبر و امام (ع) باشد.(225)
لقمه حرام مانع مستجاب شدن دعاها مى شود.(226)
لقمه حرام مانع از قبول شدن عبادت مى شود.(227)
لقمه حرام گرایش انسان را به گناه و طاغوت گرایى زیاد مى كند.(228)
لقمه حرام در نسل اثر منفى مى گذارد.(229)
خوردن مال یتیم كه لقمه حرام است، در قیامت آتشى در درون بپا مى كند.(230)
لقمه حرام عامل سنگدلى و قساوت قلب است.(231)
لقمه حرام مانع تربیت و حركت هاى انقلابى صحیح مى شود.(232)