امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

اگر مشكلات و ضرب و جرح پیش آمد

از یك سو دین اسلام، دین آسان و مباركى است و قرآن مى فرماید : «خداوند براى شما آسانى خواسته است و نه سختى(201).» یكى از قاعده ها و اصول جارى در اسلام آن است كه ضرر و حرج در انجام وظایف نباشد. از سوى دیگر، امر به معروف و نهى از منكر غیر از نماز و روزه است؛ زیرا امر و نهى، نظارت و دخالت در كار مردم و مبارزه با هوسهاى آنان است. این دو وظیفه سبب ناراحتیها، درگیریها و ضررها مى شود. در اینجا مسأله امر به معروف را پیگیرى كنیم و یا مسأله ضرر و حرج را؟
پاسخ :
اولاً : خود قرآن به مشكلات امر به معروف و نهى از منكر توجه دارد و لذا فرموده است : «باید در این راه، هر مشكلى به تو رسید، تحمل كنى!»(202)
ثانیاً : اگر به خاطر احتمال ضرر و سختى، وظیفه امر و نهى از مردم برداشته شود، هر ستمگرى مردم را پشت خاك ریز (احتمال ضرر) نگاه مى دارد.
ثالثاً : انبیاء، اولیاء و ابوذرها در راه زنده كردن حق و محو باطل آن همه سختى كشیدند، اما نوبت به ما كه رسید، با احتمال ضرر و خطر كنار بنشینیم و با چشم خود شاهد گسترش فساد باشیم؟ این قابل قبول نیست.
بنابراین، مورد قاعده «ضرر و حرج» در مسائل عادى است؛ نظیر كسى كه وضو گرفتن براى او مشكل است، یا آب براى او ضرر دارد و به او مى گویند : به خاطر «قانون حرج»، شما به جاى وضو، تیمم كنید.»
ولى بعضى دستورات اسلام بر اساس تحمل سختیها پایه ریزى شده است؛ مثل جهاد و روزه كه باید انسان سختى بكشد و به استقبال مشكلات برود. قرآن مى فرماید : «اگر شما درد و رنج مى كشید، دشمنان شما نیز در جبهه ها درد و رنج دارند.(203) اصلاً جهاد بى دردسر و روزه گرفتن بدون صبر و مقاومت امكان ندارد. بنابراین، قانون «حرج» مربوط به مسائل عادى است و نه وظایفى كه سختى و مشكلات جزء ذات كار آنها قرار دارد؛ مثل شورى كه در ذات نمك نهفته شده است، جهاد بى دردسر یعنى نمك بدون شورى!
بنابراین، در مسأله امر به معروف و نهى از منكر باید محاسبات اهم و مهم را به پیش كشیم و نه دردسر و حرج را. باید بنگریم كه هر كجا مسأله اى اهم بود، باید همه چیز، هرچه هم مهم باشد، فداى آن شود؛ براى مثال، چون اسلام مهمتر از جان امام حسین است، امام حسین (ع) شهید مى شود تا اسلام زنده بماند. هر كجا منكرى رخ داد، باید نهى كنیم و اگر ضرر و خطرى در كار است، باید محاسبه كنیم و ببینیم منكر در چه حدى و خطر و ضرر در چه حدى است، و كسى كه به استقبال خطر مى رود، چه شخصى است؟ گاهى گناهى كه انجام مى شود، یك گناه صغیره است؛ اما اگر بخواهیم نهى كنیم، باید تاوان زیادى براى آن بدهیم. در اینجا از نهى آن صرف نظر مى كنیم؛ اما اگر واجب مهمى از دست مى رود و یا منكر مهمى انجام مى شود و سكوت و كتمان در اینجا سبب جسارت ستمگران، توهین به مقدسات، ضعف عقیده مردم به دین و علما و یا از دست دادن عزت اسلامى است، در این موارد باید به استقبال خطر رفت و نهى از منكر كرد.

وظایف مخاطبان

آمرین به معروف را دوست بداریم!
كسانى كه مورد امر و نهى قرار مى گیرند، باید بدانند كه تذكر دیگران به آنان، نشانه عشق و محبت و دلسوزى نسبت به آنهاست و ما باید آنان را دوست بداریم. یكى از انتقاداتى كه انبیا به بعضى از مردم داشتند، این بود كه : «چرا شما ناصحین را دوست ندارید؟»(204)
امام صادق (ع) مى فرماید : بهترین دوستان من كسى است كه عیوب مرا به عنوان هدیه به من تذكر دهد»(205)
امام صادق انتقاد را هدیه و انتقاد كننده را بهترین دوست خود مى داند. آرى! دوست واقعى كسى است كه ما را بگریاند؛ ولى از غفلت برهاند. نه آنكه ما را بخنداند، ولى در غفلت نگه دارد. قرآن مى فرماید : «غفلت چیزى است كه دشمنان براى شما آرزو مى كنند.»
امام سجاد (ع) در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند مى خواهد : «پروردگارا! به من روحیه انتقاد پذیرى و پیروى از كسانى مرحمت فرما كه مرا ارشاد مى كنند.»(206)
یك طفل دبستانى به امام خمینى نامه اى نوشت كه : «اى امام! مى خواستم به شما تذكر دهم. با خود فكر كردم من كجا و شما كجا؟ از تذكر صرف نظر كردم.»
امام خمینى با دستان مبارك خود پاسخ این نامه را چنین نوشت : «فرزند عزیزم! اى كاش آن تذكر را مى نوشتى؛ زیرا كه همه ما نیاز به تذكر داریم.»
كسى كه به ما امر و نهى مى كند، در حقیقت ما را از غفلت درمى آورد. او عامل هوشیارى و بیدارى ماست.
ارزش بیدارى حتى به قیمت رنجها
قرآن مى فرماید، «حوادث تلخى كه براى شما پیش مى آید، با وجود تلخى و نگرانى براى شما، بركاتى نیز دارد و آن این است كه شما از خواب غفلت بیدار مى شوید و به خداوند توجه مى كنید. این، وسیله اى براى توبه و استغفار شماست.»(207)
حضرت على (ع) فرمود : «در گروهى كه ناصحین را دوست ندارند، خیرى نیست.»
قرآن كسانى را كه هرگاه مورد امر به معروف و نهى از منكر قرار مى گیرند، غرور گناه، آنها را نفوذ ناپذیر كرده است، بشدت انتقاد مى كند.(208) و مى فرماید : «گروهى هستند كه هرگاه مورد تذكر قرار مى گیرند، متذكر نمى شوند.»(209)
بعضى گمان مى كنند كه اگر دست از كار خلافشان بردارند، به نوعى عقب نشینى كرده اند و ضعف نشان داده اند ؛ و حال آنكه انسان هر كجا متوجه خلاف شود، و فوراً دست بردارد، این خود یك ارزش است. این خیال واهى زمانى شدید مى شود كه آمر به معروف از نظر سواد و موقعیت اجتماعى در مرحله پایین ترى باشد. در این صورت، پذیرفتن حق دو اهرم لازم دارد : یكى به خاطر حق بودن انسان مى پذیرد، و دیگرى حرف حق را از كوچكتر از خود بپذیرد.
حضرت على (ع) مى فرماید : «از علامات سقوط و عقب گرد، مظنون شدن به كسانى كه براى ما دلسوزى مى كنند.»(210)
و فرمود : «هر كس تو را موعظه كرد، او را به وحشت نینداز».(211)
كسانى كه خیال مى كنند هدایت یافته هستند و نیاز به ارشاد ندارند، به جاى خداوند، شیطان را به سرپرستى خود پذیرفته اند.(212)
این منافقان بودند كه هرگاه مورد نهى از منكر قرار مى گرفتند، با غرور مى گفتند در جامعه تنها ما مصلح هستیم.»(213)
و این كفار بودند كه هرگاه انبیا آنان را ارشاد مى فرمودند، به جاى پذیرش مى گفتند : هدف انبیا فخر فروشى بر ماست!!(214)
برادران و خواهران، اگر تذكرى به شما مى دهند، سرسختى نكنید! تكبر، شیطان را از درگاه خدا دور كرد.
گروهى لجوج به پیامبر مى گفتند : «ما راه خودمان را مى رویم؛ خواه موعظه بكند یا نكند.»(215)
آنها بقدرى سنگدل بودند كه دیگر هیچ تذكرى را نمى پذیرفتند. خداوند نیز به پیامبرش مى فرماید : «چه هشدار بدهى و چه هشدار ندهى، براى آنان تفاوتى ندارد.(216)
كیفر این بى تفاوتى آنان در دنیا، بى تفاوتى در قیامت است و آن زمانى است كه در دوزخ براى نجات خود فریاد مى كشند و سپس با خود مى گویند : «امروز فریاد رسى نداریم؛ براى همین، چه جیغ بزنیم و چه نزنیم، تفاوتى ندارد.»(217) آرى! كسانى كه در برابر موعظه انبیا مى گویند : «فرقى ندارد كه بگوئید یا نگوئید. آنجا هم گویند : «فرقى ندارد كه ناله كنیم یا نكنیم؟»
چرا انسانهایى كه مى توانند در سایه پندپذیرى و پیروى از منطق و رهبران معصوم و بندگى خدا از فرشته ها برتر شوند، به خاطر غرور و لجاجت، كار را به جایى مى رسانند كه قرآن درباره آنها تعبیرات تندى به كار مى برد و مى فرماید : «آنها گروهى كران و لالها و كوران هستند.»(218)
«آنها به خاطر غفلت از چهارپا بدترند».(219) «قلب آنها از سنگ سفت تر است؛ زیرا گاهى از كنار سنگ چشمه هایى سرازیر مى شود، ولى این سنگدلان ذره اى تكان نمى خورند.»(220)

عوامل نپذیرفتن امر و نهى

عوامل نپذیرفتن متعدد هستند كه آنها را مى توان به دو نوع تقسیم كرد. یكى عوامل درونى و دیگرى عوامل بیرونى. ابتدا با چهار عامل درونى آشنا مى شوید :