امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

احتمال ضرر و خطر

گرچه طبق قانون «اهم و مهم» باید در هر اقدامى محاسبه كرد و هر حركتى را سنجیده انجام داد و به خاطر رسیدن به منفعت قلیل، منابع كثیرى را مصرف نكرد؛ ولى این به آن معنا نیست كه ما در امر به معروف و نهى از منكر، بیمه بودن آبرو و مال و جان را براى كسى تضمین كنیم. ما باید در انجام این دو وظیفه بزرگ، گاهى به استقبال خطر برویم. این همه سفارش و پاداش تنها براى كسانى نیست كه بى هیچ دردسرى امر به معروف كنند و به طور قطع نتیجه هم بگیرند.
گاهى انسان به نتیجه نمى رسد، ولى باید امر و نهى كند. مگر حضرت نوح چقدر به نتیجه رسید؟ مگر روز عاشورا كه شخص امام حسین (ع) موعظه كرد و مردم را از بزرگترین منكرات (شهید كردن امام) باز داشت، چقدر اثر كرد؟ همیشه تأثیر لازم نیست. گاهى براى اتمام حجت، لازم است موعظه كنیم؛ به قول قرآن كریم : «ُعْذَراً اَوْ نُذْراً»(181)
به هر حال، به نظر مى رسد كه ترك این دو وظیفه مهم امر به معروف و نهى از منكر به خاطر همین توقع نابجایى است كه بتدریج پیدا شده است؛ یعنى : «سخن ما باید همین امروز اثر كند و به ما هم هیچ لطمه اى وارد نشود.»
در حدیث مى خوانیم : اگر نماز ضربه اى به مال و جان مردم مى زد، آن را رها مى كردند، همان گونه كه بزرگترین و شریف ترین واجبات را بخاطر لطمه اى كه مى خورند، رها مى كنند.»(182)
از این حدیث چنین معلوم مى شود كه باید به استقبال خطر رفت اگر قرآن در ستایش افرادى مى فرماید : «آنان از هیچ سرزنشى نمى هراسند،(183) به خاطر آن است كه عمل به وظیفه، سرزنش دارد و ما باید به استقبال آن برویم. اگر قرآن مى فرماید :(184) «مجرمین به اهل ایمان مى خندند و هر گاه از كنارشان عبور مى كنند با غمزه است و هر گاه دور یكدیگر جمع مى شوند، پشت سر اهل ایمان فكاهى مى گویند و نسبت انحراف و كج سلیقگى به آنان مى دهند و به هر حال از طریق خنده و غمزه و همزه و لمزه و فكاهى و نسبت انحراف، مؤمنان را به رگبار تحقیر مى بندند، به خاطر آن است كه عمل به وظیفه، دردسر دارد.»
من نمى دانم در دینى كه تمام انبیا و اولیاى آن مورد اهانت و شهادت قرار گرفته اند، این شرط رفاه و بى دردسر بودن از كجا پیدا شد كه گفته مى شود : «شرط امر به معروف و نهى از منكر آن است كه لطمه و ضربه اى به انسان وارد نشود.» من مى گویم : «این تفكر دین بدون دردسر دینى است كه هیچ یك از انبیا و اولیا نیاورده اند. مگر تأسیس دین بى دردسر بود تا حفظ آن بى دردسر باشد؟ «ضمن آنكه مى دانیم : «گاهى حفظ چیزها سخت تر از تأسیس آنهاست.»
آیاتى كه در انتقاد از گروهى مى فرماید : «خداوند سزاوارتر به ترسیدن است تا مردم.»(185) به ما مى گوید : «از مردم نترسید!»
آیاتى كه در ستایش گروهى مى فرماید : «آنان از احدى نمى ترسند!(186) به ما مى گوید : شما نیز نباید ترسو باشید!»
آیاتى كه مى فرماید : «انبیا در راه هدف خود شهید شدند.»؛ یعنى : شما هم راه آنان را بروید!»
آیاتى كه مى فرماید : «از كمى افراد باكى نداشته باشید و اكثریت را ملاك قرار ندهید!»(187)
و روایاتى كه مى فرماید : «بزرگترین جهاد، كلام حقى است كه نزد شاه ستمگرى زده شود.»(188) و : «حق را بگویید گرچه بر علیه شما باشد؛(189) گرچه تلخ باشد و گرچه رضاى خلق در آن نباشد!» همه و همه الهام بخش جرأت و جسارت در انجام تكلیف الهى است. آیات و روایاتى كه از صبر افراد در برابر آزار و اذیت مخالفان ستایش مى كند، و آیات و روایاتى كه ابراهیم و محمد (ص) را اسوه قرار داده اند، همه و همه دلیل آن است كه گاهى باید انسان به استقبال خطر برود. بنابراین، روایاتى كه مى گویند : «امر به معروف زمانى است كه انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.»(190) شاید مخصوص مواردى باشد كه قانون اهم و مهم مطرح است؛ یعنى منكر در حدى نیست كه ارزش فدا كردن جان را داشته باشد.
اما اگر دین و خط اسلام و ناموس و عفت عمومى و نظام مقدس اسلامى و رهبرى حق در خطر باشد، اینجا باید انسانهاى مؤمن خط شكنى كنند و رفاه را كنار بگذارند.
قرآن «رفاه طلبان بى درد» را این چنین معرفى مى كند :
1 - هرگاه فرمان جهاد صادر مى شود، مرفهان ترسو از تو اجازه مرخصى مى گیرند.(191)
2 - هرگاه در تابستان فرمان جهاد داده مى شود، مى گویند : «در گرما به جبهه ها نروید! صبر كنید در هواى مناسبى بروید.»(192)
3 - اگر راه و مسیر نزدیك بود، حركت مى كنند، ولى اگر راه دور باشد، حركت نمى كنند.(193)
قرآن از كسانى ستایش مى كند كه در سختیها یاور اسلام بودند.(194)
ناگفته نماند كه انسان دچار لغزش مى شود و رفاه را دوست دارد، ولى نباید رفاه او در حالى باشد كه دیگران در سخت ترین شرایط باشند.
یكى از یاران پیامبر اكرم هنگام جنگ، به جاى رفتن به جبهه، در كنار همسران خود بر بالش تكیه داده بود و آب خنك مى نوشید. ناگهان به یاد جبهه افتاد و اینكه رسول خدا (ص) در آن گرما مى جنگد. فورى برخاست و به سوى جبهه شتافت و خود را به پیامبر اكرم رساند. این ماجرا را قرآن نقل مى كند و مى گوید. «نزدیك بود روحیه رفاه طلبى بعضى را از خط منحرف كند؛ ولى خداوند لطف خود را به او برگرداند و او متوجه شد و خود را براى یارى به مسلمانان رساند.»
نه تنها در جبهه ها كه قرآن دل كندن از رختخواب و به پا خواستن براى مناجات سحر و نماز شب را ستایش كرده و فرموده است : «كسانى كه از رفاه خواب بگذرند، احدى نمى داند كه چه پاداش بزرگى در پیش دارند.»(195)
اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش مى گوید : فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر نما! در انجام این وظیفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل كن كه این پشتكارى نیاز به یك صلابت و عزم و اراده اى قوى دارد.»(196)
حضرت لقمان مى داند كه مخالفت با هوسهاى مردم و نهى آنان از خلافكاریها سبب ناراحتى و سلب آزادى آنها مى شود و قهراً در برابر انسان جبهه مى گیرند؛ بخصوص در برابر نوجوان. لذا مى فرماید : باید صبر كنى.»
كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند، به آرزوى خود نمى رسند.
بسیارى از افرادى كه این واجب الهى را رها كرده اند، به گمان آن هستند كه اگر امر به معروف یا نهى از منكر كنند، خطرى آنها را تهدید خواهد كرد، از عمرشان كاسته خواهد شد و یا سودى را از دست خواهند داد. لذا حضرت على (ع) مى فرماید : امر به معروف و نهى از منكر نه مرگ را نزدیك، و نه روزى را كم كند.»(197) ولى این افراد غافلند كه هرگز به آرزوى خود نمى رسند؛ زیرا در اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر، اشرار بر آنان تسلط پیدا مى كنند.(198) در آن صورت، نه به مال مردم رحم مى كنند و نه بر جان آنان.»
نشانه بى عقلى
در میان مردم؛ كسانى هستند كه لقب عاقل به افرادى مى دهند كه اهل نظارت و دخالت و امر و نهى نیستند؛ ولى در فرهنگ اسلام، به افراد بى تفاوت لقب بى عقل، ضعیف و مبغوض داده شده است. در حدیثى مى خوانیم : «خداوند، مسلمانان ضعیف و بى عقل را مورد غضب خود قرار مى دهد و آنها، همان كسانى هستند كه از منكرات جلوگیرى نمى كنند.»(199)

حمایت از آمرین به معروف

ابوذر غفارى به معاویه اعتراض مى كرد و با ریخت و پاشهاى معاویه مخالفت مى ورزید. عاقبت معاویه نامه اى به عثمان نوشت كه : «اگر مى خواهى حكومت در دست ما باشد؛ ابوذر را از صحنه خارج كن؛ زیرا افشاگرى او آبرویى براى ما نگذاشته است» عثمان دستور تبعید ابوذر را به ربذه صادر كرد و گفت : هیچ كس نباید ابوذر را بدرقه كند!»
اما امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام سكوت را شكسته و بر حمایت این آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه كردند. به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلدارى دادند و سخنانى فرمودند. حضرت على فرمود : «اى اباذر! تو براى خدا غضب كردى و فریاد زدى. اینها از افشاگرى تو و از دست دادن حكومت ترسیدند؛ ولى تو هم از گناهِ سكوت ترسیدى و فریاد زدى. فرداى قیامت معلوم خواهد شد كه برنده كیست.»
ابوذر در ربذه غریبانه و در حالى كه سرش در دامن دخترش بود، وصیتى كرد و جان سپرد. او در وصیتش گفت : دخترم! لحظاتى دیگر من از دنیا مى روم. تو بر خود مسلط باش! بعد از مرگ من، به نقطه بالاى جاده برو! در آنجا گروهى مى آیند كه در میانشان مردى به نام مالك اشتر است. به او بگو كه ابوذر یار پیامبر بود و به خاطر نهى از منكر به عثمان و معاویه فوت كرده است.»
مالك اشتر با احترام جنازه ابوذر را تحویل گرفت و فرمود : «اللهم هذا ابوذر صاحب رسول الله عبدك و جاهد فیك ولم یبدل و لكنه راى منكرا فغیره بلسانه حیت جفى و نفى ثم مات وحیداً غریباً(200)؛
خدایا! این ابوذر از اصحاب رسول الله (ص) و بنده خالص تو است كه در راه تو براى امر به معروف و نهى از منكر مجاهده كرد و دست از دینش برنداشت؛ تا جایى كه تبعیدش كردند و از زندگى محرومش ساختند و سرانجام در تنهایى درگذشت.

اگر مشكلات و ضرب و جرح پیش آمد

از یك سو دین اسلام، دین آسان و مباركى است و قرآن مى فرماید : «خداوند براى شما آسانى خواسته است و نه سختى(201).» یكى از قاعده ها و اصول جارى در اسلام آن است كه ضرر و حرج در انجام وظایف نباشد. از سوى دیگر، امر به معروف و نهى از منكر غیر از نماز و روزه است؛ زیرا امر و نهى، نظارت و دخالت در كار مردم و مبارزه با هوسهاى آنان است. این دو وظیفه سبب ناراحتیها، درگیریها و ضررها مى شود. در اینجا مسأله امر به معروف را پیگیرى كنیم و یا مسأله ضرر و حرج را؟
پاسخ :
اولاً : خود قرآن به مشكلات امر به معروف و نهى از منكر توجه دارد و لذا فرموده است : «باید در این راه، هر مشكلى به تو رسید، تحمل كنى!»(202)
ثانیاً : اگر به خاطر احتمال ضرر و سختى، وظیفه امر و نهى از مردم برداشته شود، هر ستمگرى مردم را پشت خاك ریز (احتمال ضرر) نگاه مى دارد.
ثالثاً : انبیاء، اولیاء و ابوذرها در راه زنده كردن حق و محو باطل آن همه سختى كشیدند، اما نوبت به ما كه رسید، با احتمال ضرر و خطر كنار بنشینیم و با چشم خود شاهد گسترش فساد باشیم؟ این قابل قبول نیست.
بنابراین، مورد قاعده «ضرر و حرج» در مسائل عادى است؛ نظیر كسى كه وضو گرفتن براى او مشكل است، یا آب براى او ضرر دارد و به او مى گویند : به خاطر «قانون حرج»، شما به جاى وضو، تیمم كنید.»
ولى بعضى دستورات اسلام بر اساس تحمل سختیها پایه ریزى شده است؛ مثل جهاد و روزه كه باید انسان سختى بكشد و به استقبال مشكلات برود. قرآن مى فرماید : «اگر شما درد و رنج مى كشید، دشمنان شما نیز در جبهه ها درد و رنج دارند.(203) اصلاً جهاد بى دردسر و روزه گرفتن بدون صبر و مقاومت امكان ندارد. بنابراین، قانون «حرج» مربوط به مسائل عادى است و نه وظایفى كه سختى و مشكلات جزء ذات كار آنها قرار دارد؛ مثل شورى كه در ذات نمك نهفته شده است، جهاد بى دردسر یعنى نمك بدون شورى!
بنابراین، در مسأله امر به معروف و نهى از منكر باید محاسبات اهم و مهم را به پیش كشیم و نه دردسر و حرج را. باید بنگریم كه هر كجا مسأله اى اهم بود، باید همه چیز، هرچه هم مهم باشد، فداى آن شود؛ براى مثال، چون اسلام مهمتر از جان امام حسین است، امام حسین (ع) شهید مى شود تا اسلام زنده بماند. هر كجا منكرى رخ داد، باید نهى كنیم و اگر ضرر و خطرى در كار است، باید محاسبه كنیم و ببینیم منكر در چه حدى و خطر و ضرر در چه حدى است، و كسى كه به استقبال خطر مى رود، چه شخصى است؟ گاهى گناهى كه انجام مى شود، یك گناه صغیره است؛ اما اگر بخواهیم نهى كنیم، باید تاوان زیادى براى آن بدهیم. در اینجا از نهى آن صرف نظر مى كنیم؛ اما اگر واجب مهمى از دست مى رود و یا منكر مهمى انجام مى شود و سكوت و كتمان در اینجا سبب جسارت ستمگران، توهین به مقدسات، ضعف عقیده مردم به دین و علما و یا از دست دادن عزت اسلامى است، در این موارد باید به استقبال خطر رفت و نهى از منكر كرد.