امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

نگاهى به داستان یوسف علیه السلام

برادران یوسف حسادت داشتند و به خاطر همین روحیه فاسد به خلافهایى گرفتار شدند؛ از جمله :
1 - نسبت انحراف به پدر دادن.
2 - طراحى براى ربودن برادر به نام ورزش و تفریح و دور كردن فرزند از پدر.(178)
3 - انداختن برادر در چاه.(179)
4 - گفتن این دروغ كه گرگ او را دریده است.(180)
5 - نسبت دزدى به یوسف دادن.
بنابراین، هر گناه ممكن است عامل و زمینه «گناهان دیگرى شود؛ لذا باید از اولین گناه نهى كرد تا سایر خلاف ها رشد نكنند.
ناگفته پیداست كه منكرات آثار شومى در ابعاد مختلف دارند؛ خواه ما آن آثار را بفهمیم و یا نفهمیم.
داستان
روزى سوار هواپیما شدم اما قبل از پرواز اعلام شد : «تمام مسافران پیاده شوند.»
سپس مسافران و تمام بارها را پیاده كردند. همه نگران شدند كه ماجرا چیست؟ مسؤولان پرواز گفتند : «یك سوسك وارد هواپیما شده است. من با تعجب و خنده پرسیدم : «تأخیر پرواز به خاطر وجود یك سوسك، چه توجیهى دارد؟
كارشناسان گفتند : «همین حیوان كوچك ممكن است یكى از سیمهاى ارتباطى را بجود و بعضى از ارتباطات حساس قطع شود.»
با خود فكر كردم : «براى همین مورد كوچك، ممكن است افرادى تلاشهاى زیاد بكنند، ولى به خاطر بعضى خصلتهاى جزئى، تمام عمر آنها تباه شود. «مثال منكرات در جامعه، مثال همان سوسك است كه سیستم تكاملى انسان را در معرض خطر قرار مى دهد. راه دورى نرویم! كشورهایى كه در آن گناه بیشتر مى شود، اضطراب، پوچگرایى، خودكشى، مصرف قرص اعصاب، امراض روانى، امراض مقاربتى و توحش (ولو به صورت مدرن) هم بیشتر مى شود.

احتمال ضرر و خطر

گرچه طبق قانون «اهم و مهم» باید در هر اقدامى محاسبه كرد و هر حركتى را سنجیده انجام داد و به خاطر رسیدن به منفعت قلیل، منابع كثیرى را مصرف نكرد؛ ولى این به آن معنا نیست كه ما در امر به معروف و نهى از منكر، بیمه بودن آبرو و مال و جان را براى كسى تضمین كنیم. ما باید در انجام این دو وظیفه بزرگ، گاهى به استقبال خطر برویم. این همه سفارش و پاداش تنها براى كسانى نیست كه بى هیچ دردسرى امر به معروف كنند و به طور قطع نتیجه هم بگیرند.
گاهى انسان به نتیجه نمى رسد، ولى باید امر و نهى كند. مگر حضرت نوح چقدر به نتیجه رسید؟ مگر روز عاشورا كه شخص امام حسین (ع) موعظه كرد و مردم را از بزرگترین منكرات (شهید كردن امام) باز داشت، چقدر اثر كرد؟ همیشه تأثیر لازم نیست. گاهى براى اتمام حجت، لازم است موعظه كنیم؛ به قول قرآن كریم : «ُعْذَراً اَوْ نُذْراً»(181)
به هر حال، به نظر مى رسد كه ترك این دو وظیفه مهم امر به معروف و نهى از منكر به خاطر همین توقع نابجایى است كه بتدریج پیدا شده است؛ یعنى : «سخن ما باید همین امروز اثر كند و به ما هم هیچ لطمه اى وارد نشود.»
در حدیث مى خوانیم : اگر نماز ضربه اى به مال و جان مردم مى زد، آن را رها مى كردند، همان گونه كه بزرگترین و شریف ترین واجبات را بخاطر لطمه اى كه مى خورند، رها مى كنند.»(182)
از این حدیث چنین معلوم مى شود كه باید به استقبال خطر رفت اگر قرآن در ستایش افرادى مى فرماید : «آنان از هیچ سرزنشى نمى هراسند،(183) به خاطر آن است كه عمل به وظیفه، سرزنش دارد و ما باید به استقبال آن برویم. اگر قرآن مى فرماید :(184) «مجرمین به اهل ایمان مى خندند و هر گاه از كنارشان عبور مى كنند با غمزه است و هر گاه دور یكدیگر جمع مى شوند، پشت سر اهل ایمان فكاهى مى گویند و نسبت انحراف و كج سلیقگى به آنان مى دهند و به هر حال از طریق خنده و غمزه و همزه و لمزه و فكاهى و نسبت انحراف، مؤمنان را به رگبار تحقیر مى بندند، به خاطر آن است كه عمل به وظیفه، دردسر دارد.»
من نمى دانم در دینى كه تمام انبیا و اولیاى آن مورد اهانت و شهادت قرار گرفته اند، این شرط رفاه و بى دردسر بودن از كجا پیدا شد كه گفته مى شود : «شرط امر به معروف و نهى از منكر آن است كه لطمه و ضربه اى به انسان وارد نشود.» من مى گویم : «این تفكر دین بدون دردسر دینى است كه هیچ یك از انبیا و اولیا نیاورده اند. مگر تأسیس دین بى دردسر بود تا حفظ آن بى دردسر باشد؟ «ضمن آنكه مى دانیم : «گاهى حفظ چیزها سخت تر از تأسیس آنهاست.»
آیاتى كه در انتقاد از گروهى مى فرماید : «خداوند سزاوارتر به ترسیدن است تا مردم.»(185) به ما مى گوید : «از مردم نترسید!»
آیاتى كه در ستایش گروهى مى فرماید : «آنان از احدى نمى ترسند!(186) به ما مى گوید : شما نیز نباید ترسو باشید!»
آیاتى كه مى فرماید : «انبیا در راه هدف خود شهید شدند.»؛ یعنى : شما هم راه آنان را بروید!»
آیاتى كه مى فرماید : «از كمى افراد باكى نداشته باشید و اكثریت را ملاك قرار ندهید!»(187)
و روایاتى كه مى فرماید : «بزرگترین جهاد، كلام حقى است كه نزد شاه ستمگرى زده شود.»(188) و : «حق را بگویید گرچه بر علیه شما باشد؛(189) گرچه تلخ باشد و گرچه رضاى خلق در آن نباشد!» همه و همه الهام بخش جرأت و جسارت در انجام تكلیف الهى است. آیات و روایاتى كه از صبر افراد در برابر آزار و اذیت مخالفان ستایش مى كند، و آیات و روایاتى كه ابراهیم و محمد (ص) را اسوه قرار داده اند، همه و همه دلیل آن است كه گاهى باید انسان به استقبال خطر برود. بنابراین، روایاتى كه مى گویند : «امر به معروف زمانى است كه انسان بر جان خود و دوستانش نترسد.»(190) شاید مخصوص مواردى باشد كه قانون اهم و مهم مطرح است؛ یعنى منكر در حدى نیست كه ارزش فدا كردن جان را داشته باشد.
اما اگر دین و خط اسلام و ناموس و عفت عمومى و نظام مقدس اسلامى و رهبرى حق در خطر باشد، اینجا باید انسانهاى مؤمن خط شكنى كنند و رفاه را كنار بگذارند.
قرآن «رفاه طلبان بى درد» را این چنین معرفى مى كند :
1 - هرگاه فرمان جهاد صادر مى شود، مرفهان ترسو از تو اجازه مرخصى مى گیرند.(191)
2 - هرگاه در تابستان فرمان جهاد داده مى شود، مى گویند : «در گرما به جبهه ها نروید! صبر كنید در هواى مناسبى بروید.»(192)
3 - اگر راه و مسیر نزدیك بود، حركت مى كنند، ولى اگر راه دور باشد، حركت نمى كنند.(193)
قرآن از كسانى ستایش مى كند كه در سختیها یاور اسلام بودند.(194)
ناگفته نماند كه انسان دچار لغزش مى شود و رفاه را دوست دارد، ولى نباید رفاه او در حالى باشد كه دیگران در سخت ترین شرایط باشند.
یكى از یاران پیامبر اكرم هنگام جنگ، به جاى رفتن به جبهه، در كنار همسران خود بر بالش تكیه داده بود و آب خنك مى نوشید. ناگهان به یاد جبهه افتاد و اینكه رسول خدا (ص) در آن گرما مى جنگد. فورى برخاست و به سوى جبهه شتافت و خود را به پیامبر اكرم رساند. این ماجرا را قرآن نقل مى كند و مى گوید. «نزدیك بود روحیه رفاه طلبى بعضى را از خط منحرف كند؛ ولى خداوند لطف خود را به او برگرداند و او متوجه شد و خود را براى یارى به مسلمانان رساند.»
نه تنها در جبهه ها كه قرآن دل كندن از رختخواب و به پا خواستن براى مناجات سحر و نماز شب را ستایش كرده و فرموده است : «كسانى كه از رفاه خواب بگذرند، احدى نمى داند كه چه پاداش بزرگى در پیش دارند.»(195)
اصلاً امر به معروف دردسر دارد و لذا لقمان به پسرش مى گوید : فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر نما! در انجام این وظیفه بر آنچه به تو رسد، صبر و تحمل كن كه این پشتكارى نیاز به یك صلابت و عزم و اراده اى قوى دارد.»(196)
حضرت لقمان مى داند كه مخالفت با هوسهاى مردم و نهى آنان از خلافكاریها سبب ناراحتى و سلب آزادى آنها مى شود و قهراً در برابر انسان جبهه مى گیرند؛ بخصوص در برابر نوجوان. لذا مى فرماید : باید صبر كنى.»
كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند، به آرزوى خود نمى رسند.
بسیارى از افرادى كه این واجب الهى را رها كرده اند، به گمان آن هستند كه اگر امر به معروف یا نهى از منكر كنند، خطرى آنها را تهدید خواهد كرد، از عمرشان كاسته خواهد شد و یا سودى را از دست خواهند داد. لذا حضرت على (ع) مى فرماید : امر به معروف و نهى از منكر نه مرگ را نزدیك، و نه روزى را كم كند.»(197) ولى این افراد غافلند كه هرگز به آرزوى خود نمى رسند؛ زیرا در اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر، اشرار بر آنان تسلط پیدا مى كنند.(198) در آن صورت، نه به مال مردم رحم مى كنند و نه بر جان آنان.»
نشانه بى عقلى
در میان مردم؛ كسانى هستند كه لقب عاقل به افرادى مى دهند كه اهل نظارت و دخالت و امر و نهى نیستند؛ ولى در فرهنگ اسلام، به افراد بى تفاوت لقب بى عقل، ضعیف و مبغوض داده شده است. در حدیثى مى خوانیم : «خداوند، مسلمانان ضعیف و بى عقل را مورد غضب خود قرار مى دهد و آنها، همان كسانى هستند كه از منكرات جلوگیرى نمى كنند.»(199)

حمایت از آمرین به معروف

ابوذر غفارى به معاویه اعتراض مى كرد و با ریخت و پاشهاى معاویه مخالفت مى ورزید. عاقبت معاویه نامه اى به عثمان نوشت كه : «اگر مى خواهى حكومت در دست ما باشد؛ ابوذر را از صحنه خارج كن؛ زیرا افشاگرى او آبرویى براى ما نگذاشته است» عثمان دستور تبعید ابوذر را به ربذه صادر كرد و گفت : هیچ كس نباید ابوذر را بدرقه كند!»
اما امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام سكوت را شكسته و بر حمایت این آمر به معروف به پا خاستند و او را بدرقه كردند. به هنگام بدرقه، هر سه بزرگوار به ابوذر دلدارى دادند و سخنانى فرمودند. حضرت على فرمود : «اى اباذر! تو براى خدا غضب كردى و فریاد زدى. اینها از افشاگرى تو و از دست دادن حكومت ترسیدند؛ ولى تو هم از گناهِ سكوت ترسیدى و فریاد زدى. فرداى قیامت معلوم خواهد شد كه برنده كیست.»
ابوذر در ربذه غریبانه و در حالى كه سرش در دامن دخترش بود، وصیتى كرد و جان سپرد. او در وصیتش گفت : دخترم! لحظاتى دیگر من از دنیا مى روم. تو بر خود مسلط باش! بعد از مرگ من، به نقطه بالاى جاده برو! در آنجا گروهى مى آیند كه در میانشان مردى به نام مالك اشتر است. به او بگو كه ابوذر یار پیامبر بود و به خاطر نهى از منكر به عثمان و معاویه فوت كرده است.»
مالك اشتر با احترام جنازه ابوذر را تحویل گرفت و فرمود : «اللهم هذا ابوذر صاحب رسول الله عبدك و جاهد فیك ولم یبدل و لكنه راى منكرا فغیره بلسانه حیت جفى و نفى ثم مات وحیداً غریباً(200)؛
خدایا! این ابوذر از اصحاب رسول الله (ص) و بنده خالص تو است كه در راه تو براى امر به معروف و نهى از منكر مجاهده كرد و دست از دینش برنداشت؛ تا جایى كه تبعیدش كردند و از زندگى محرومش ساختند و سرانجام در تنهایى درگذشت.