امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

چند مسأله

در تحریر الوسیله امام خمینى (ره) مى خوانیم :
1) اگر كلام از شخص خاصى اثر دارد و نه دیگران، امر به معروف و نهى از منكر نسبت به آن شخص واجب عینى است؛ وگرنه واجب كفایى است؛ یعنى اگر فرد یا گروهى قیام كرد، بر دیگران واجب نیست.
2) در امر به معروف قصد قربت لازم نیست؛ حتى اگر براى ریا و خودنمائى باشد واجب ادا مى شود.
3) اگر محو فساد نیاز به حكومت و ولایت دارد، تحصیل قدرت و ولایت واجب است.
4) اگر با اشاره، دست از خلاف بر مى دارد، برخورد شدید و بیش از اشاره كه توهین به او باشد، جایز نیست.
5) اگر نهى ما از حجم گناه كم مى كند، ولى گناه را ریشه كن نمى كند، باز هم واجب است.
6) اگر به خاطر نهى ما دست از گناه بزرگ بر مى دارد، ولى گناه كوچك انجام مى دهد، باز هم واجب است.
7) اگر نهى مكرر مؤثر است، تكرار واجب است.
8) اگر امر و نهى دسته جمعى مؤثر است، دسته جمعى واجب است.
9) اگر سكوت ما سبب جرأت بیشتر گناهكاران مى شود، سكوت حرام است.
10) اگر امر و نهى ما در خلافكار اثرى ندارد، ولى در دیگران مؤثر است، امر و نهى واجب است.
11) اگر سكوت ما سبب وهن اسلام یا ضعف عقائد مسلمانان شود، سكوت حرام است.(146)
12) اگر جلوگیرى از گناه نیاز به تشكیلات و سازمان و حزب و حكومت و قدرت داشته باشد، ایجاد آنها واجب است.
13) هر گاه بداند كه یكى از دو نفر یا یكى از میان جمعى بر انجام خلافى اصرار دارد، واجب است طورى نهى كند كه خطابش منطبق بر آن شخص خلافكار شود. براى مثال بگوید: هر كس شرب خمر كند، باید ترك نماید؛ اما نهى كردن همه یا عده اى خاص نه تنها واجب نیست بلكه جائز هم نیست و نباید نهى بنحوى باشد كه خیال شود، همه آن گروه چنین خلافى را كرده اند.(147)
14) اگر رفت و آمد با گناهكار از مقدار گناه یا زمان گناه یا نوع گناه مى كاهد، این آمد و رفت واجب است.
15) اگر آمد و رفت با گناهكار در بعضى افراد خانه اثر موقت مى گذارد، باز هم واجب است.
16) اگر قطع رابطه گناهكار را از گناه بازمى دارد، این قطع رابطه واجب است.
17) اگر رفت و آمد با كسى او را در گناه جسورتر مى كند، این رفت و آمد حرام است.
18) اگر شك داریم كه آمد و رفت با گناهكار او را از گناه باز مى دارد یا در گناه كردن جسورتر مى كند، باز هم به خاطر قانون صله رحم و دید و بازدید باید رفت و آمد داشته باشیم.
19) اگر آزاد گذاشتن فردى سبب انجام منكر است، حبس كردن او واجب است. شخصى نزد پیامبر اكرم (ص) آمد و گفت: مادرم انحراف دارد. چه كنم؟ حضرت فرمود: او را حبس كن. گفت: فایده ندارد. فرمود: جلو مردم را بگیر.
گفت فایده ندارد. فرمود: دست و پاى او را ببند كه بهترین بر والدین، منع آنان از گناه است.(148)
20) اگر امر به معروف یا نهى از منكر شخصى در مورد خاصى موجب وهن اسلام شود، جائز نیست؛ گرچه در جاى دیگر واجب باشد.(149) مثل آنكه شخص مشهور و محبوبى روى منبر كلام نابجایى بگوید و اگر در انظار مردم او را نهى كنید، او به عنوان چهره اسلام براى همیشه سقوط كند.
21) اگر امر به معروف و نهى از منكر اثر معكوس داشته باشد، واجب نیست؛ مثل افراد لجوجى كه اگر نهى كنید، بدتر مى كنند.(150)
22) در امر به معروف و نهى از منكر لازم نیست كه صد در صد به نتیجه برسیم؛ حتى اگر یك درصد اثر داشت، واجب است.
23) كار حلالى كه موجب وهن به مقدسات باشد، جائز نیست؛ نظیر مریضى كه جورى روزه خوارى كند كه سبب وهن به مقدسات یا دیگران شود.
چون هدف ما بیان مسائل نیست، به همین مقدار نمونه اكتفا مى كنیم.
آیت اللّه خامنه اى در به پاسخ سؤالى فرمودند :
«در مواردى كه نظام و قانون و حاكم اسلامى است و نسبت به معروف و منكر اهتمام دارند، وظیفه عموم مردم تذكر با زبان است. اقدامات بالاتر و برخوردهاى انقلابى به گردن دولت است؛ ولى ما باید هم به دولت اسلامى اطلاع دهیم آمادگى خودمان را براى حمایت اعلام كنیم. اما اگر در منطقه نظام حكومت و حاكم اسلامى نبود و یا اسلامشان ظاهرى بود تا نسبت به معروف و منكر غیرتى نشان دهند، خود مردم مى توانند بعد از تذكر زبانى، برخورد انقلابى (با حفظ مراحل و شئون و تدریج) نیز داشته باشند».

جامعه ساكت مرده است

قرآن مى فرماید : «وَلَكُمْ فِى الْقَصاصِ حَیوةٌ یا اُولِى اْلاَلْباب»(151)؛ اگر در برابر قاتل ایستادید و او را به قصاص رساندید، زنده اید (وگرنه مرده اید).
البته، زنده یا مرده بودن فرد براى همه روشن است؛ اما زنده یا مرده بودن جامعه نیاز به دركى بالا و شعور اجتماعى دارد. به همین دلیل در پایان آیه مى فرماید : «یا اولى الالباب»؛ یعنى اگر شما اهل فهم و درایت بالا باشید، این حقیقت را درك مى كنید. جامعه اى كه هر كس هر غلطى انجام دهد، احدى متعرض او نمى شود، جامعه مرده اى است.
در حدیث مى خوانیم : كسى كه در برابر خوبیها و بدیها بى تفاوت است، مرده اى است كه در میان زنده ها نفس مى كشد.(152)
سكوت در برابر گناه
سكوت در برابر گناه، نشانه ضعف، ترس، یأس و نداشتن تعهد نسبت به دین و جامعه و اصلاحات است.
سكوت در برابر گناه، به گفته پیامبر اكرم (ص)، نوعى بدعت است.(153)
سكوت نتیجه اى جز خسارت ندارد. در سوره والعصر مى خوانیم : «كسانى كه با ایمان و عمل صالح باشند ولى ساكت باشند و دیگران را به حق و پشتكار سفارش نكنند، در خسارت قرار گرفته اند».
امام صادق (ع) فرمود : «خداوند، فرشتگانى را براى عذاب گروهى فرستاد. آنها آمدند و دیدند كه مردم به دعا و گریه مشغولند. از خداوند دلیل عذاب را پرسیدند. خطاب آمد : زیرا آنان اهل گریه و دعا هستند، ولى نسبت به مفاسد جامعه بى تفاوتند.»
سكوت، زمین را به فساد مى كشاند.
در آیه 251 سوره بقره مى خوانیم : «اگر گروهى از مردم جلو فتنه و فساد دیگران را نگیرند، همه زمین به فساد كشیده مى شود.»(154)
ساكت، ملعون خداست.
حضرت على (ع) در خطبه قاصعه فرمود : «خداوند امت هاى پیشین را لعنت نكرد، مگر به دلیل رها كردن امر به معروف و نهى از منكر.»(155)
در حدیث مى خوانیم : «اگر گناه مخفیانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد؛ ولى اگر افراد خاصى گناه آشكارا انجام دهند و سایر مردم قدرت تغییر دادن داشته باشند، ولى ساكت بمانند، خداوند همه مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار مى دهد.»(156)
و این همان است كه خداوند مى فرماید : «از فتنه هایى كه آتشِ آن همه را مى سوزاند، بترسید!(157)
امام صادق (ع) فرمود : «كسى كه نسبت به دین خود بى تفاوت باشد، در حقیقت دین ندارد.»(158)

سكوت زمینه تسلط اشرار

در روایات متعدد مى خوانیم : «اگر شما مردم امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنید، اشرار بر شما مسلط خواهند شد و ناله شما دیگر اثر نخواهد داشت.»(159)
اولویت داشتن همسایه
امام صادق (ع) فرمود : «كسى كه همسایه اش گناه كند و او را نهى نكند، به منزله شریك او است.»
ساكتِ راضى، شریك جرم است.
گاهى سكوت، از بى خبرى یا ترس یا خجالت و امثال آن است ؛ ولى انسان قلباً از گناه متنفر است.
اما گاهى سكوت در برابر گناه، نشانه رضایت آن است كه در اینجا به گفته آیات و روایات، این گونه افراد در حقیقت شریك گناهكار حساب مى شوند. به چند نمونه توجه فرمایید :
1 - خداوند به یهودیان زمان پیامبر اكرم خطاب مى كند كه : «چرا شما انبیاى پیشین را شهید كردید؟» در حالى كه نیاكان آنان پیامبران را كشته بودند، ولى چون نسل آنها به كار پدران خود راضى بودند، خداوند، فرزندان را به كردار پدران مورد عتاب و انتقاد قرار مى دهد.»(160)
2 - و در خطبه 20 نهج البلاغه مى خوانیم : با اینكه شتر حضرت صالح را فقط یك نفر از بین برد، ولى قرآن مى فرماید : «جمعى او را كشتند و گرفتار عذاب شدند. این به خاطر آن است كه آن گروه به عمل آن فرد راضى بودند.»(161)
3 - با اینكه قاتل على (ع) یك نفر به نام ابن ملجم بود، ولى در شب نوزدهم ماه رمضان سفارشى كرده اند كه صد مرتبه بگویید : «خدایا! قاتلان حضرت على را لعنت كن!»(162)