امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

بیان مكافات عمل

براى بازداشتن مردم از منكرات و یا تشویق به خوبیها مى توانیم از طریق بیان مكافات عمل وارد شویم؛ یعنى به مردم بگوییم كه كار خیر یا شر شما در همین دنیا بى پاسخ نمى ماند. به سراغ نمونه هایى از آیات و روایات مى رویم:
1 - مرد صالحى مقدار ارثى زیر دیوارى براى فرزندان كوچك خود ذخیره كرده بود. دیوار در آستانه خرابى بود. حضرت خضر (ع) و موسى (ع) گرسنه وارد روستاى این مرد صالح شدند و از مردم تقاضاى غذا كردند، اما مردم به آن دو پیامبر غذایى ندادند. در این میان، نگاه خضر به دیوار در حال سقوط افتاد. به موسى گفت: باید دیوار را بازسازى كنیم.
موسى گفت : كارگرىِ مجانى براى مردمى كه حاضر نشدند قطعه نانى به ما بدهند، چه معنا دارد؟!
ولى خضر دست به كار شد و دیوار را ساخت. به موسى فرمود: زیر این دیوار گنجى است كه پدر نیكوكارى براى فرزندانش ذخیره كرده و اگر ما دیوار را نمى ساختیم، خراب مى شد و افراد نااهل گنج را پیدا مى كردند و مى بردند و یتیمان آن مرد نیكوكار فقیر مى ماندند.(127)
آرى! خداوند به خاطر نیكوكارى پدر، دو پیامبر را به كارگرى مجانى وادار كرد. این داستان را كه در سوره كهف مى خوانیم ما را تشویق مى كند به اینكه هر كار خیر و معروفى حتى در این دنیا بى پاسخ نمى ماند. خیر آن كار یا به خود ما مى رسد و یا به فرزندان ما.
امام صادق (ع) تحت این آیه مى فرمایند :
خداوند متعادل به موسى وحى كرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف مى كنم. اگر پدران نیكوكار باشند، به فرزندانشان خیر و بركت مى رسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر مى رسد. سپس فرمود: زنا نكنید تا به زنان شما زنانشود.(128)
آرى : توجه به مكافات عمل، اهرم خوبى براى انجام معروف هاو ترك منكرات است. نمونه دیگر در جاى دیگر قرآن مى خوانیم: كسانى كه فرزندان ناتوانى از خود به یادگار مى گذارند و از آینده آنان مى ترسند، باید از ستم درباره یتیمان مردم بترسند.(129) آرى: با یتیمان مردم چنان رفتار كنید كه دوست دارید با یتیمان شما رفتار شود. هر كس آتشى روشن كند، دودش به چشم خودش مى رود. ظلم امروز ما به یتیمان جامعه، كم كم به صورت یك سنت بد در مى آید كه فردا دامن یتیمان خود ما را نیز مى گیرد. به گفته مثنوى:
این جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آید صداها را ندا
از مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو
در حدیث مى خوانیم: هر كس، دیگرى را به عیبى سرزنش كند، نمى میرد مگر آنكه به همان عیب گرفتار شود.(130)

مطالعه تاریخ

یكى از اهرمها تاریخ است. آشنایى با زندگى اقوام و گروههایى كه اهل معروف یا منكر بودند، انسان را به انجام خوبیها و دورى از منكرات مى كشاند. در قرآن كریم صدها آیه در این زمینه آمده است: ما فلان قوم را به خاطر گناهانش هلاك كردیم.(131)
طغیان مردم سبب نابودى آنان است.(132)
قومى را در آب غرق كردیم.(133)
گروهى را با صاعقه نابود كردیم.(134)
جمعى را با باد سرد كننده هلاك كردیم.(135)
شهر قومى را زیر و رو كردیم.(136)
آشنایى با این هشدارها براى نسلهاى بعد یكى از عوامل دست برداشتن از منكرات و كفر و طغیان است. تمام آیاتى كه سفارش به سیر در زمین و نگاه به عبرت كرده، به خاطر همین درس گرفتنها مى باشد. تمام آیاتى كه ما را به مطالعه عاقبت كار نیكوكاران یا فاسدان دعوت كرده، به همین منظور است.
تفاوت تاریخ با فلسفه تاریخ
حوادث گذشته را تاریخ مى گویند. ولى فلسفه تاریخ، آن قوانین، اصول، درسها، عبرت ها و پندهایى است كه از حوادث گذشته براى زندگى آینده به دست مى آید.
یك مثال ساده :
مادرى به فرزند خردسالش مى گوید: به خیابان نرو! مگر ندیدى دیروز فرزند فلانى با ماشین تصادف كرد. در این سخن، حادثه دیروز تاریخ است و پندى كه مادر از آن براى فرزند امروزش مى گیرد، فلسفه تاریخ است. قرآن، داستان حضرت یوسف را به طور مفصل بیان مى كند و در پایان مى فرماید: كَذلِكَ نَجْزىِ الْمُحْسِنین؛ یعنى: این گونه ما به نیكوكاران پاداش مى دهیم.
در اینجا، آنچه قبل از كلمه (كذلك) است، تاریخ است و كلمه كذلك، فلسفه تاریخ است؛ یعنى: خیال نكنید كه لطف ما به یوسف یك لطف شخصى است. هرگز! بلكه هر كس همچون یوسف در حوادث تلخ و شیرین مواظب خود باشد، ما با او اینگونه برخورد خواهیم كرد.
در گرفتار حضرت یونس نیز مى خوانیم كه او از خداوند عذرخواهى كرد و نجات یافت. سپس مى فرماید: وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُوْمِنین؛ یعنى هر كس صادقانه از ما عذرخواهى كند، او را از لابه لاى تاریكیها و بلاها نجات مى دهیم.
بنابراین، فلسفه تاریخ یك قانون و سنت الهى و یك جریان دائمى است؛ نه یك جرقه موسمى.
در امر به معروف و نهى از منكر، اگر ما مردم را با نتیجه و پایان كار گناهكاران یا نیكوكاران آشنا كنیم و بدانیم كه سرنوشت تلخ و شیرین اقوام قبلى با مردم امروز تفاوتى ندارد، این آگاهى گامى به سوى رشد آنها خواهند بود.

اهرمهاى وادار كننده به گناه

همان گونه كه عقاید انحرافى سرچشمه بسیارى از گناهان مى شود، خیالها و تصورات انحرافى نیز ریشه گناهان بسیارى خواهد شد. وقتى انسان خیال مى كند كه از دیگران بهتر است، آنها را مسخره مى كند؛ ولى اگر احتمال بدهد كه چه بسا دیگران از او بهتر باشند، دیگر آنها را مسخره نخواهد كرد.
قرآن مى فرماید: قومى قوم دیگر را مسخره نكنند! شاید مسخره شدگان بهتر از مسخره كنندگان باشند.(137)
« زنان نیز یكدیگر را به استهزاء نگیرند، چه بسا خانمى كه استهزا شده است، بهتر از شما باشد.»(138)
گاهى انسان گمان مى كند كه با حرص، سرمایه اش زیاد مى شود، غافل از آنكه رزق به دست خداست و چه بسیارند كسانى كه شبانه روز حرص مى ورزند؛ اما به جایى نمى رسند.(139)
گاهى انسان تصور مى كند كه خوشبختى در مال است و لذا به سرمایه داران با حسرت نگاه مى كند. به قول قرآن، همین كه مردم قارون را مى دیدند، با آه سردى مى گفتند : اى كاش ما هم مثل او سرمایه هایى داشتیم.(140)
غافل از آنكه چندى بعد قارون چنان به زمین فرو رفت كه همه گفتند: چه خوب شد كه ما سرمایه دار نبودیم.
گاهى انسان گمان مى كند كه اگر با فلان فامیل ازدواج كند، خوشبخت مى شود و براى رسیدن به این خیال، از هرگونه تلاشى دریغ نمى كند. غافل از آنكه خوشبختى در سایه شهرت و مقام نیست.
اگر در خیالات فاسد، تصورات واهى و گناهانى كه انسان مرتكب مى شود، دقت كنیم، خواهیم دانست كه بخش بزرگى از گناهان ما برخاسته از خیالات و تصورات ماست لذا در آیات و روایات اسلامى جملات زیادى است كه به مردم هشدار مى دهد كه نیكى و خیر در سایه فلان چیز نیست؛ بلكه در سایه چیز دیگر است.
به چند نمونه اشاره مى كنیم :
1 - برّ و نیكى در این نیست كه قبله ما به كدام جهت باشد، بلكه نیكى و خیر در ایمان و عمل صالح و كمك به محرومان جامعه است.(141)
2 - چه بسا چیزهایى را بد مى دانید، ولى براى شما خیر است.(142)
3 - سرمایه ها و فرزندان آنان تو را به تعجب وادار نكند. خداوند اراده كرده است كه آنها را با همین ثروت ها و فرزندان عذاب كند.(143)
به هر حال، از قضاوت فورى دورى كنیم و باور نكنیم كه آنچه را مى فهمیم، حقیقت دارد و واقعیت است؛ زیرا بسیارى از باورهاى ما بى اساس، و خیال و وهم است. قرآن براى اینكه انسان را واقعگرا تربیت كند و خیالات واهى و محاسبات بى اساس را از فكر و ذهن او برطرف كند، آیات زیادى آورده است.(144)
به هر حال، در امر به معروف و نهى از منكر باید از اهرمها و زمینه ها استفاده كرد. اهرمهاى مثبت را به یاد آورد و حتى ایجاد كرد و زمینه ها و اهرمهاى منفى را حذف كرد.(145)