نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

5. كافرانى در لباس اسلام

در تاریخ آمده است كه در مجلسى مغیره و معاویه با یكدیگر گفتگو مى‌كردند. در این هنگام صداى اذان بلند شد. وقتى مؤذن به نام پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) رسید و گفت: اشهد اَنّ محمداً رسول الله؛ آثار خشم و غضب در چهره معاویه ظاهر شد به گونه‌اى كه رگ‌هاى گردنش از خون پر شد. او در حالى كه بسیار عصبانى بود خطاب به مغیره گفت: ببین اینان (پیامبر و خاندان رسالت) كار خود را به جایى رسانده‌اند كه نام خویش را در كنار اسم خدا قرار داده‌اند؛ من باید این وضعیت را از بین ببرم!(218)
آرى! فردى كه به عنوان خلیفه رسول خدا حكومت مى‌كند، هرگاه در اذان نام رسول الله(صلى الله علیه وآله) را مى‌شنود ناراحت مى‌شود و در صدد نابودى آن است!در تاریخ آمده كه جناب(!) یزید در حضور عده‌اى سخن كفرآمیزى بر زبان جارى ساخت (عده‌اى مى‌گویند خشونت بد است و نباید بگوییم: یزید ملعون! باید گفت: جناب یزید در مجلسى فرمودند!!) و چنین گفت: لَعِبَتْ هاشِمُ بِالمُلْكِ فَلاخَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحىٌ نَزَل= بنى‌هاشم با سلطنت بازى كردند (و اكنون سلطنت در اختیار ما است) و هیچ گونه خبر یا وحى آسمانى نازل نشده است!
آرى، این یزید است كه بر مسند جانشینى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نشسته و در حال مستى این سخن كف
آمیز را بر زبان جارى مى‌سازد.(219) او در زمان حكومت خویش آشكارا به فسق و كفر و فساد
﴿ صفحه 320 ﴾
روى آورد و تنها در این هنگام بود كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) توانست بى‌لیاقتى بنى امیه را در جانشینى پیامبر ثابت‌نماید.

6. عاشورا، دفاع با كدام منطق؟!

تا زمانى كه معاویه زنده بود، به دلیل تبلیغات شدید و وسیع و فریب‌كارى‌هاى او، امام حسین(علیه السلام)نمى‌توانست بى‌كفایتى بنى‌امیه را براى مردم و حتى شاگردان پیامبر(صلى الله علیه وآله) اثبات كند! آن حضرت بیست سال خون دل خورد و در این باره تنها به ملاقات‌هاى بسیار محرمانه و
﴿ صفحه 321 ﴾
خصوصى و نوعى كادر سازى اكتفا كرد. براى مثال، گاهى در ایام حج عده‌اى از افراد مخصوص را جمع مى‌كرد و با آنان سخن مى‌گفت و آنان را نسبت به خطرات بنى امیه براى اسلام آگاه مى‌ساخت؛ اما براى عموم مردم و حتى كسانى كه پاى منبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بزرگ شده بودند، یا در جهاد به همراه آن حضرت شركت داشتند و برخى از آنان حتى معلول جنگى بودند، نمى‌توانست با صراحت سخن بگوید. توجه به این نكته ما را به حساسیت شرایط آن زمان و دلیل قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) آگاه مى‌كند. در این برهه حساس تاریخ كه اساس و موجودیت اسلام در خطر قرار گرفته بود امام حسین(علیه السلام) قیام كرد تا از اسلام دفاع‌كند.
ممكن است سؤال شود به این جنگ كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و همه یارانش و حتى فرزند شیر‌خوارش كشته شدند و زنان نیز اسیر گشتند، آیا عنوان دفاع صدق مى‌كند؟ این پرسش در واقع به این جهت است كه مفهوم «دفاع» به درستى مورد توجه قرار نگرفته است. دفاعى كه در اسلام واجب است تنها به كارزار نظامى و در برابر دشمن مسلّح نیست. قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)دفاع از ارزش‌هاى اسلامى، و نه دفاع از جان مسلمانان و سرزمین و آب و خاك اسلامى، بود. هم‌چنین قیام آن حضرت براى دفاع از مال و املاك شخصى‌اش نبود، بلكه به عكس، آن حضرت اموال فراوانى كه در مدینه و اطراف آن داشت همه آنها را رها كرد و ابداً دلش براى آنها نمى‌سوخت. نیز قیام آن حضرت براى دفاع از جان خویش نبود، بلكه به عكس، ما شواهد قطعى در اختیار داریم كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) از شهادت خویش در این حركت خبر داشت. هم‌چنین آن بزرگوار در مقابل كفار و مشركان و در مرز كشور اسلامى با كشور غیر اسلامى به جنگ و دفاع نپرداخت، بلكه به جنگ كسى رفت كه خود را به عنوان خلیفه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)قلمداد كرده بود!
بنابراین حركت سیدالشهدا(علیه السلام) دفاع بود، آن هم در زمانى كه تمامى امكانات تبلیغى، كارشناسان تبلیغى، رسانه‌ها و قدرت فیزیكى در اختیار دستگاه بنى‌امیه بود. معاویه در حكومت خویش از ابزارها و شگردهاى تبلیغى گوناگونى استفاده مى‌كرد؛ براى مثال، شاعرانى را استخدام كرد تا علیه خاندان پیامبر شعر بسرایند و آنان را هجو كنند. طى سالیان متمادى در نمازهاى جمعه و سایر مجامع، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) و خاندان پیغمبر را، آن هم به عنوان وظیفه و امرى واجب، لعن مى‌كردند! در این باره داستان معروفى وجود دارد، كه مى‌گویند، خطیبى لعن بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نماز را فراموش كرد. پس از اتمام نماز به راه افتاد و در
﴿ صفحه 322 ﴾
میان راه به یاد آورد كه لعن بر على(علیه السلام) را فراموش كرده است. در همان مكان ایستاد و قضاى لعن را به جا آورد! آن گاه به شكرانه و افتخار آن كه در این مكان خاص، مسأله فوق را به یاد آورده، مسجدى را بنا كرد!
امام حسین(علیه السلام) در مقابل این تبلیغات وسیع دستگاه بنى امیه چگونه مى‌توانست كار كند؟ آن هم در وضعیتى كه حتى یاران پدرش با او و برادرش امام حسن(علیه السلام) آن‌گونه معامله كردند كه امام حسن(علیه السلام) مجبور به پذیرش صلح با معاویه شد. برخى پسرعموهاى آن حضرت از بنى هاشم، با پول معاویه خریده شده و به حكومت او ملحق گشتند و یا از گرد آن حضرت پراكنده شدند. در چنین شرایطى امام حسین(علیه السلام)چگونه مى‌توانست بار دیگر عقاید اسلامى و ارزش‌هاى دینى را زنده سازد؟ آن حضرت خوب اندیشید و در نهایت به این نتیجه رسید كه جز با شهادت مظلومانه‌اش این كار عملى نمى‌گردد. امام حسین(علیه السلام) از سیاست به دور نبود و این تصمیم را كاملا آگاهانه و با توجه به شرایط و اوضاع حاكم بر جامعه اسلامىِ آن روز اتخاذ كرد. اگر جز این بود، لااقل بعد از شهادت مسلم در كوفه، مى‌توانست در روش خویش تجدید نظر كند. آن حضرت قبل از آن كه به كربلا برسد از شهادت مسلم بن عقیل اطلاع پیدا كرد، اما با این حال به راه خویش ادامه داد. دست كم آن حضرت احتمال جدّى مى‌داد كه هرگاه به كوفه برسد رفتار مردم كوفه بهتر از رفتار آنان با پسر عمو و فرستاده‌اش نباشد. با وجود این احتمال، چرا به راه خویش ادامه داد؟
این عملكرد حضرت نشان‌گر آن است كه دفاع تنها به مغلوب ساختن دشمن نیست. گاهى در یك صحنه انسانْ مغلوب دشمن مى‌گردد، با این حال دفاع به نحو كامل تحقق پیدا مى‌كند. حدود هزار و چهار صد سال از شهادت امام حسین(علیه السلام) سپرى شده و میلیون‌ها انسان به بركت نام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) مسلمان شده و از معارف اهل بیت(علیهم السلام) بهره برده‌اند. آیا این امر نشان دهنده پیروزى آن بزرگوار نیست؟! والله! اگر شهادت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نبود امروزه ما از اسلام خبرى نداشتیم. نه تنها ما شیعیان از حقیقت اسلام محروم مى‌ماندیم بلكه به خدا قسم! اگر دستگاه بنى‌امیه ادامه مى‌یافت براى اهل تسنن نیز از اسلام ـ به همان اندازه كه امروزه از اسلام دارند ـ باقى نمانده بود. دلیل این امر آن است كه منطق یزید «لَعِبَت هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلَ» بود و این سخن، شیعه و سنّى نمى‌شناسد و اصل اسلام را مورد هدف قرار مى‌دهد. این همان منطقى است كه امروزه منافقان جدید به نام تجربه دینى
﴿ صفحه 323 ﴾
مطرح مى‌سازند. بر اساس دیدگاه آنان پیامبر تخیّل نزول وحى داشت! او خیال كرد فرشته‌اى با او سخن مى‌گوید! و الاّ نه خدایى در كار است و نه جبرئیل نازل شده است!! امروزه عده‌اى از شیاطین در دانشگاه‌ها این سخنان را مطرح مى‌سازند و مطالب آنان از طریق روزنامه‌ها، مجلات و كتاب‌ها با تیراژ وسیع و با سوبسید وزارت ارشاد ترویج مى‌گردد! منطق اینان جز منطق یزید (لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ...) و انكار همه حقایق دینى نیست. بر اساس سخنان آنان، انبیا نظیر برخى دراویش هستند كه دچار اوهام و خیالاتى مى‌شوند و چیزهایى به نظرشان مى‌آید. تخیلاتى به نام «وحى» براى آنان پیدا مى‌شود، اما هیچ دلیلى بر وجود خدا و نزول وحى ندارند!! تنها، احساسى درونى براى شخص نبى پیدا شده، ولى دلیلى بر صدق گفتار او وجود ندارد!
این در حالى است كه گوینده این سخنان، خود را مدافع اسلام مى‌داند!! آیا خیانتى بزرگ‌تر از این به اسلام وجود دارد؟! آیا در مقابل این افراد و سم‌پاشى‌هاى آنان دفاع واجب نیست؟! گاهى خطر تجاوزفرهنگى از تجاوز نظامى و فیزیكى بیشتر است. از این رو وجوب دفاع بر مردم و نیز مسؤولیت دولت اسلامى در مدیریت، برنامه ریزى و هزینه‌هاى دفاع، تنها در مقابل حملات نظامى دشمنان نیست، بلكه به طریق اوْلى باید در مقابل حملات فرهنگى دشمنان به دفاع پرداخت؛ چه این كه دین از جان، مال، و آب و خاك عزیزتر است.
كار معاویه و یزید جز تعطیل احكام و تعالیم اسلام و ترویج بدعت‌ها نبود و متقابلا قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و دفاع آن بزرگوار هدفى جز احیاى اسلام و نفى بدعت‌ها نداشت. اگر این سخن را باور ندارید سخنان آن حضرت را مطالعه كنید. آن حضرت عده‌اى از یاران خویش را در مكه، در منطقه منا گرد آورد و براى آنان به صورت مخفیانه سخنرانى كرد و از جمله فرمود:إنّى أَخافُ أنْ یَنْدَرِسَ هذَا الْحَقُّ و یَذْهَبَ وَ اللّهُ مُتِمُّ نورِهِ و لَوْ كَرِهَ الكافِرون(220)= همانا من ترس آن دارم كه این (دین) حق محو شود و از بین برود امّا خداوند نور خویش را تمام مى‌كند گرچه كافران از آن كراهت داشته‌باشند.

7. دفاع از دین و ارزش‌هاى اسلامى، وظیفه‌اى همگانى

برخى دوستان نادان كه ضررشان از دشمنان بیشتر است، مى‌گویند براى حضرت
﴿ صفحه 324 ﴾
سیدالشهدا(علیه السلام) تكلیفى شخصى وجود داشت كه آن تكلیف از ازل براى او نوشته شده بود و آن حضرت موظف بود این وظیفه را انجام دهد. در پاسخ اینان باید گفت كه در اسلام «احكام شخصى» وجود ندارد، جز چند حكم شخصى كه مختص پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بود؛ مانند: جواز تعدد زوجات بیش از چهار، و وجوب تهجد و نماز شب. سایر تكالیف شرعى مربوط به همه مسلمانان است و هرگاه شرایط آن براى هركس فراهم شود، عین همان تكلیف وجود خواهد داشت. از این رو اگر خداى ناكرده در روزگارى، عده‌اى به نام حاكم اسلامى، احكام اسلامى را تعطیل كرده و به جاى آن، بدعت‌ها را رواج دهند، ما مكلفیم كه عكس‌العمل نشان دهیم. در این وضعیت، اگر در مرحله اول بتوان از راه مسالمت‌آمیز مسأله را حل كرد نوبت به مرحله بعد نمى‌رسد؛ اما اگر راهى جز كار سیدالشهدا(علیه السلام)وجود نداشته باشد همان كار سیدالشهدا(علیه السلام)واجب مى‌گردد تا از این طریق دین احیا شود. اگر احیاى دین و نفى بدعت‌ها جز با شهادت حاصل نشود، این امر به سیدالشهدا(علیه السلام) اختصاص ندارد، بلكه وجوب آن براى دیگران هم ثابت خواهد بود. امیدواریم چنین روزى پیش نیاید، ولى در روزگارى واقع شده‌ایم كه بسیارى از امور ناممكن، ممكن شده است. ما باید از چنین پیش‌آمدهایى كه گاه طلیعه‌اش در گوشه و كنار دیده یا شنیده مى‌شود، بیم‌ناك باشیم. گاه از برخى افرادى كه هیچ انتظارش نمى‌رود سخنان عجیب و غریبى شنیده مى‌شود كه انسان باور نمى‌كند. ما باید اسلام را بهتر شناخته و بهتر از آن دفاع كنیم. اگر راه سیدالشهدا براى ما عزیز است باید از عمق جان بگوییم: یا لَیْتَنا كُنّا مَعَكُمْ فَنَفوزَ فوزاً عظیما= اى كاش با شما بودیم و به رستگارى بزرگ نایل مى‌شدیم. ما باید خودمان را براى ظهور امام زمان(علیه السلام) آماده سازیم؛ چه این كه آن حضرت به یاران وفادارى همانند یاران جدّش نیازمند است؛ یارانى كه جان خویش را به كف گرفته و آماده فداكارى براى اسلام باشند. فلسفه خواندن زیارت‌هایى مانند: زیارت عاشورا و زیارت وارث، احیاى اسلام از طریق فرهنگ شهادت‌طلبى است. با گفتن جمله: یا لَیْتَنا كُنّا مَعَكُمْ فَنَفوزَ فوزاً عظیما، اعلام مى‌كنیم كه من به راه شما ایمان دارم و از این كه در كربلا براى كمك و یارى شما نبودم حسرت مى‌خورم و منتظرم چنانچه شرایطى پیش آید همان راه شما را انتخاب كنم. این همان فرهنگ شهادت‌طلبى است كه امام حسین(علیه السلام)به جامعه اسلامى و به جامعه بشرى اهدا فرمود. آن حضرت ثابت كرد كه گاه براى جامعه اسلامى شرایطى پیش مى‌آید كه مسلمان باید خویشتن، بستگان و حتى طفل شیرخوارش را فدا كند. این فداكارى براى آن است كه اسلام
﴿ صفحه 325 ﴾
زنده بماند، تعالیم دینى تغییر نكند و عده‌اى به نام دین، دین را تغییر ندهند. هرگاه به «دفاع از ارزش‌ها» اشاره مى‌كنیم همین معنا را در نظر داریم.
پس «دفاع» تنها مقابله با مهاجم به آب و خاك نیست. آب و خاك كم‌قیمت‌ترین چیزى است كه مسلمان باید از آن دفاع كند. دفاع از آب و خاك همانند دفاع حیوانات است كه از لانه خویش حفاظت مى‌كنند.البته این سخن به معناى عدم لزوم دفاع در مقابل تهاجم به آب و خاك نیست، ولى از دیدگاه اسلام دفاعى كه مقدس است دفاع از ارزش‌ها است. آب و خاك یك «جماد» است كه امروز در اختیار این فرد، و فردا در اختیار دیگرى است، اما ارزش واقعىِ یك فرد در گرو داشتن نور ایمان، صفاى باطن، اعتقاد به عقاید حق و پاى‌بندى به ارزش‌هاى اسلامى است.
یزید در پى ایجاد جامعه‌اى بود كه در آن، افراد آزاد باشند و هر كس در انجام گناه و كارهاى نادرست مانعى نداشته باشد. حال اگر روزى شاهد چنین جامعه‌اى باشیم آیا دفاع از ارزش‌ها واجب نیست؟! آیا مبارزه با مفاسد، تنها مخصوص حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) بود؟! یزید در صدد ایجاد جامعه‌اى بود كه در آن آزادى به معناى بى‌بند و بارى، بر دین مقدّم باشد؛ حال اگر روزى این كار غلطْ مطرح گشت آیا دفاع واجب نیست؟! بى بند و بارى و ترجیح حاكمیت حیوانى بر مقدسات عالم، به معناى پایمال كردن خون شهدا و نادیده گرفتن زحمات همه انبیا و صالحان عالَم است. آیا در چنین وضعیتى مى‌توان ساكت نشست؟! آیا این امر با مكتب حسین(علیه السلام)سازگارى دارد؟! حادثه كربلا تنها محاصره سیدالشهدا(علیه السلام)، جنگ و نزاع میان دو گروه و بالاخره كشته شدن آن امام نبود. آن حضرت با شعار «هیهات منّا الذلة» كارزار كرد و منظور از «ذلّت»، ذلّتِ پذیرشِ آیین غیر اسلامى و ذلت قبول ارزش‌هاى غیر خدایى است. حسین(علیه السلام)فدا شد تا ذلت‌ها نفى و ارزش‌ها زنده بماند. آنانى كه حسینى هستند و به مكتب حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)عشق مىورزند باید ایده و فكر آن حضرت را داشته باشند و خود و فرزندان خویش را این‌چنین تربیت كنند. انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) نیز به معناى عشق به ارزش‌هاى اسلامى و نفى ارزش‌هاى غیر خدایى است.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)براى مردم عالَم رحمت بود؛ چه این كه آن حضرت «وحى» را از خدا دریافت مى‌داشت و براى تأمین سعادت انسان‌ها در اختیارشان قرار مى‌داد. آن‌گاه كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) رحلت كرد، بزرگ‌ترین مصیبت براى عالَم به وجود آمد؛ چرا كه براى همیشه وحى
﴿ صفحه 326 ﴾
منقطع گشت. از همین رو، وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دنیا رفت، امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراق او مى‌گریست و مى‌فرمود، با وفات او وحى قطع شد و ما با خداوند از طریق وحى ارتباط نداریم. آن‌گاه امروزه عده‌اى مى‌گویند، اصلا وحى خیال بود و آنچه ما آن را به عنوان وحى مى‌دانیم یك تجربه شخصى و یك احساس درونى بود كه براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد!! جبرئیل و خدایى در كار نیست! و قرآن نیز كلام خدا نیست! از نظر آنان، حالِ پیامبر مانند حال دراویش و صوفیه در چله‌نشینى‌ها است!! مى‌گویند پیامبر در غار حرا نشسته بود و در تنهایى حال خاصى برایش پیدا شد و كلماتى بر زبانش جارى گشت و بدین ترتیبْ قرآن به وجود آمد!! آیا با گویندگان این سخن و ترویج دهندگان این عقاید چگونه باید برخورد كرد؟ آیا اجازه دهیم دسته دسته جوانان ما صید آنان شده و به كفر كشانده شوند؟! آیا مى‌توان به نام فرهنگ تساهل و تسامح، به مروّجان عقاید انحرافى و باطل لبخند زد! اگر براى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) احترام قایل هستیم، باید براى دین آن حضرت نیز ارزش قایل باشیم؛ دینى كه براى حفظ آن، پیامبر و اهل بیتش(علیهم السلام) آن همه فداكارى كردند، جان دادند و عزیزانشان، حتى طفل شیرخوار را نیز فدا كردند. به هوش باشیم تا شیاطین ما را فریب ندهند و با یك سرى الفاظ پوچ و الحادى، آن هم به نام اسلام و ارزش‌هاى انسانى (!) و ارزش‌هاى (!) لیبرال دمكراسى گمراه نسازند. روح این مطالب چیزى جز كفر و انكار ارزش‌هاى الهى نیست. واللّه! خطر این عده براى اسلام از خطر یزید و شمر افزون‌تر است. آیا یزید و شمر توانستند ایمان مردم را بگیرند؟! اما این منحرفان و كج‌اندیشان به راحتى جوانان ما را بى‌دین مى‌سازند. تا كى مى‌توانیم شاهد تلاش‌هاى عده‌اى براى به انحراف كشاندن جوانان عزیز این مرز و بوم باشیم؟! آیا مى‌توانیم فقط «ناظر» باشیم و تنها لبخند بزنیم؟!
به هر حال، من آنچه را در این راه تكلیف خود بدانم، خواهم گفت و خدا را شاهد مى‌گیرم كه تنها براى انجام وظیفه و مسؤولیتى كه تشخیص مى‌دهم این مطالب را براى شما ملت شریف و مسلمان بیان مى‌دارم. به سهم خود حاضرم در این راه جانم را فدا نمایم و بدان نیز افتخار مى‌كنم. امام و رهبر ما، حسین(علیه السلام)، هدفى مهم دات، كه آن، احیاى دین و برپایى ارزش‌هاى اسلامى بود و از همین رو شهادت را برگزید. چنانچه در زمان‌هاى دیگر نیز احیاى ارزش‌هاى دینى جز با شهادت تحقق پیدا نكند، این امر بر دیگران نیز واجب خواهد شد.
﴿ صفحه 327 ﴾