نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

2. تجاوز به دین و ارزش‌هاى معنوى

هر گاه از تجاوز دشمن به دین و مقدسات و ارزش‌هاى معنوى سخن مى‌گوییم، عده‌اى آن را با تجاوز نظامى و حمله با بمب و موشك یكسان مى‌دانند، ولى در اسلام، هم «مفهوم تجاوز» وسیع‌تر از تجاوز نظامى است و هم «مفهوم دفاع» داراى گستره بیشترى است. هر نوع نقشه و توطئه‌اى كه از ناحیه دشمنان اسلام به منظور تضعیف دین مردم و از بین بردن ارزش‌ها و مقدسات انجام گیرد و یا امورى كه باعث رواج بدعت‌ها گردد، مصداق تجاوز است و بنابراین، در مقابل آن دفاع واجب خواهد بود. با نگاهى به فرهنگ اسلامى و نظام ارزشى اسلام این امر به روشنى قابل فهم است. از این رو، لازم است مسؤولین دولت‌هاى اسلامى مرعوب نظام‌هاى ارزشى الحادى كه حاكم بر جهان است نشوند. آنچه در «اعلامیه جهانى حقوق بشر» و مانند آن آمده است، وحى مُنزَل نیست. این سند كه به وسیله چند نفر و بر اساس اغراض سیاسى به نگارش درآمده، نمى‌تواند ناسخ ادیان الهى، قرآن كریم و سایر كتاب‌هاى آسمانى گردد. ما باید «حقوق انسان‌ها» را بر اساس مبانى دینى خودمان، و نه بر اساس اعلامیه جهانى حقوق بشر یا منشور سازمان ملل، تبیین و تحلیل كنیم. اصولا وضعیت كنونى جهان حاضر به گونه‌اى است كه هیچ كدام از مواد اعلامیه جهانى حقوق بشر یا منشور سازمان ملل اجرا نمى‌شود. متولیان این مراكز بین‌المللى به دروغ ادعاى حمایت از حقوق بشر دارند و هر روز بى‌شرمانه ادعاهاى خویش را تكرار مى‌كنند. آنان خود، حتى بر اساس تعریف خودشان از حقوق بشر، بزرگ‌ترین متجاوزان به حقوق انسان‌ها مى‌باشند. بر مردم دنیا مخفى نیست كه سران قدرت‌هاى جهانى بزرگ‌ترین دشمنان انسانیت و بزرگ‌ترین متجاوزان به حقوق بشر هستند.
توجه به این نكته ضرورى است كه «حقوق انسان‌ها» تنها آن چیزى نیست كه در چند دهه پیش به وسیله عدّه‌اى و در ضمن یك متن به نام «اعلامیه جهانى حقوق بشر» به نگارش درآمده است. خیال نكنیم آنچه آنان گفته‌اند وحى منزَل است! ما باید در پى آیات قرآن كریم كه از طرف خداوند نازل شده و نیز سخنان پیامبر اسلام و ائمه اطهار(علیهم السلام)در باره «حقوق انسان» باشیم و از آن حمایت كرده، در راه احیاى آن تلاش كنیم. در مباحث گذشته به بیان قرآن كریم و سنّت متواتر پیغمبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) در این زمینه اشاره شد. علاوه بر آن، رفتار عملى پیشوایان اسلام بهترین مرجع براى تعیین مصادیق حقوق انسان‌ها است. مسلمانان و
﴿ صفحه 313 ﴾
متصدیان امور اجتماعى و دولت‌هاى اسلامى باید در دفاع از این حقوق تلاش كنند. امروزه توطئه‌ها و شبهه‌افكنى‌هاى گوناگونى از سوى دشمنان خارجى و نیز از سوى ایادى داخلى آنان از طریق روزنامه‌ها، مجلات، كتاب‌ها و سایر رسانه‌ها براى تضعیف شعایر اسلامى انجام مى‌گیرد. با این وجود، مردم ما نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) وفادارتر شده و در احیاى شعایر اسلامى مصمم‌تر مى‌شوند؛ براى مثال، دو ماه محرم و صفر را به نام حضرت سیدالشهدا و اهل‌بیت(علیهم السلام) عزادارى مى‌كنند و در ایام سال نو (1381) كه با ماه محرم مصادف شده بود، به احترام سیدالشهدا از شادى‌هاى خویش صرف‌نظر كرده مراسم عزادارى را به صورت باشكوه برگزار كردند. شاید این عملكرد مردم مسلمان و پرافتخار ایران در تاریخ ما كم‌نظیر باشد. از خدا مى‌خواهیم كه پاداش‌هاى مادى و معنوى را به این ملت شریف و عاشق اهل‌بیت(علیهم السلام) ارزانى دارد.

3. عاشورا، قیامى براى دفاع از اسلام

یكى از نمونه‌هاى عالى دفاع، قیام امام حسین(علیه السلام) و حادثه عاشورا است. همیشه این سؤال مطرح بوده كه چرا امام حسین(علیه السلام) قیام كرد؟ چرا خاندان اهل بیت(علیهم السلام) تا آخرین فردشان به شهادت رسیدند و حتى طفل شیرخوار نیز شربت شهادت نوشید؟ این گونه پرسش‌ها همواره مورد بحث و گفتگو بوده است. سخنرانان و نویسندگان بسیارى در این باره سخنرانى و قلم‌فرسایى كرده‌اند. با این وجود، آن گونه كه شایسته است هنوز حق مسأله ادا نشده است و به خصوص براى نسل جوان و نوجوان ما با ابهاماتى همراه است. این عزیزان دقیقاً نمى‌دانند چرا حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) قیام كرد و چرا مى‌بایست تا این اندازه فداكارى كند. در این میان عدّه‌اى نیز كه از نظر معارف دینى ضعیف هستند شبهه‌افكنى مى‌كنند و عدّه‌اى دیگر نیز كه از بیرون مرزهاى كشور دستور مى‌گیرند در پى تضعیف باورهاى دینى مردم هستند. بر اساس برخى از این شبهه‌ها، در برخى محافل شیعه، كه البته در ایران بسیار نادر است، به سخنرانى اكتفا كرده از عزادارى و ذكر مصیبت خوددارى مى‌كنند! عده‌اى از گویندگان ایرانى ـ كه من از ذكر نام آنان عار دارم ـ به كشورهاى خارجى مثل انگلستان رفته و در این زمینه تبلیغات سویى به راه انداخته‌اند. بر اساس توصیه و تحلیل‌هاى آنان بعضى از شیعیان، مجالس عزادارى خویش را سیاه‌پوش نمى‌كنند!
﴿ صفحه 314 ﴾
برخى براى جوانان شیعه این‌گونه وانمود كرده‌اند كه این عزادارى‌ها موهوم، دروغ و بى معنا است! برخى جراید داخلى نیز از روى جهالت و نادانى، بازگوكننده همان مطالب هستند. البته بعید است گفته این گروه، از روى نادانى و جهل باشد، بلكه سخن آنان از روى غرضورزى و دشمنى است؛ آیا مى‌توان گفت فلسفه قیام امام حسین(علیه السلام) براى آنان مجهول مانده است، در حالى كه حیات و بقاى این سرزمین به نام حضرت سیدالشهدا است؟!
در این عصر ما با نسلى نوخاسته روبه‌رو هستیم كه معارف دینى خویش را از رسانه‌هاى عمومى به دست مى‌آورد. از این رو رسانه‌هاى جمعى در بیان حقایق اسلام نقش مهمى دارند. از این طریق، معارف دینى و عاشورایى باید در عمق جان جوانان ما نفوذ كند و آنان با تمام وجود دریابند علت قیام سیدالشهدا(علیه السلام) و فلسفه عزادارى چیست و چرا باید راه حسین(علیه السلام) را ادامه داد و در زمان كنونى چگونه راه آن حضرت ادامه مى‌یابد. قیام سیدالشهدا(علیه السلام) مسأله‌اى ساده نیست. این امر با اساس حیات ما و انقلابمان سر و كار دارد. به هر حال، همیشه دست شیاطین در كار بوده تا حقایق اسلام را تحریف كنند و آن را وارونه جلوه دهند. آنان در پى تضعیف باورها و ارزش‌هاى دینى هستند. این‌گونه عملكردها در طول تاریخ وجود داشته و تا شیطان زنده است این مسایل وجود خواهد داشت: قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِین(216)= شیطان گفت: پس به عزّت تو سوگند! كه همگى را جدّاً از راه به در مى‌برم، مگر آن بندگان پاك‌دل تو را.
شیطان قسم یاد كرده تا آن‌جا كه توان دارد تمام بنى آدم را گمراه سازد و روز به روز نیز راه‌هاى بیشترى را پیدا مى‌كند و بر تجربه‌هایش افزوده مى‌شود. ما نمى‌توانیم روزى را توقع داشته باشیم كه شیاطین از جامعه ما محو شود و انحرافات فكرى وجود نداشته باشد؛ ولى از انسان‌هاى متدین و عاشق حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)انتظار داریم براى روشن شدن حقایق اسلام اهتمام بیشترى داشته باشند و با نگارش مقالات، كتب و برپایى مجالس سخنرانى، جوانان ما را از تأثیرات سوء شیاطین حفظ كنند.
در تبیین قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) باید بگوییم كه قیام آن حضرت در واقع، نوعى دفاع و جهاد دفاعى شمرده مى‌شود. همان‌طور كه پیش‌تر گذشت آنچه از واژه «تجاوز» به ذهن متبادر مى‌شود «تجاوز نظامى» و حمله با سلاح‌هاى متعارف است و متقابلا منظور از «دفاع»،
﴿ صفحه 315 ﴾
عملكرد متقابل و مناسب در برابر یك تجاوز نظامى است. اما چنانكه اشاره كردیم، باید توجه داشت كه مفهوم «تجاوز» و «دفاع» داراى گستره و وسعت بیشترى است.
در زمان آن حضرت، كسانى در مصدر حكومت بودند كه گرچه در ظاهر نام اسلام و حكومت اسلامى را یدك مى‌كشیدند، اما حكومت آنها در واقع «دولت كفر» و «دولت نفاق» بود كه قلباً تمایلى به اجراى احكام اسلامى نداشت. بنى‌امیه كه به نام اسلام حكومت مى‌كردند و خود را خلیفه مسلمین و جانشین پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى‌دانستند، در باطن نه اعتقادى به باورهاى اسلامى و نه دغدغه‌اى براى اجراى احكام اسلامى داشتند. بنابراین چنین دولتى تنها اسمى از اسلام داشت، ولى واقع آن، چیزى جز كفر و نفاق نبود. با این وجود، عموم مردمِ آن زمان از این امر بى‌اطلاع بوده و فریب تبلیغات دولتِ به ظاهر اسلامىِ دستگاه بنى امیه را خورده بودند. در چنین وضعیتى قیام علیه دستگاه بنى امیه در نزد مردم به عنوان قیام علیه دولت اسلامى و عملى غیرجایز و حرام تلقى مى‌شد! امام حسین(علیه السلام) كه حدود بیست سال در شهر مدینه مى‌زیست، نتوانست مردم شهر خویش را كه پاى منبر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)بزرگ شده بودند قانع سازد تا آنان در مقابل دولت غیر اسلامى بنى امیه قیام و از دین و ارزش‌هاى اسلامى دفاع كنند! آن حضرت بیست سال زحمت كشید كه ده سال آن در زمان حیات امام حسن(علیه السلام) و ده سال دیگر پس از شهادت آن حضرت بود. این فعالیت‌ها كه به صورت تدریجى و آرام آرام صورت پذیرفت تنها تعداد كمى از مردم مسلمان كشورهاى اسلامى را آگاه ساخت. سخن امام حسین(علیه السلام) این بود كه مسلمانان نباید در مقابل قدرت شیطانى كه در شام به وجود آمده آرام بنشینند؛ چه این كه این دولت، اسلام را به بازى گرفته و در صدد احیاى احكام اسلامى نیست. به هر حال مردم به تدریج متوجه رفتار سوء و عملكرد غیراسلامى دستگاه بنى‌امیه شده و دریافتند آنان اساساً با اسلام بیگانه هستند.
پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید، شخصیت رسوایى كه مردم از وضعیت او اطلاع داشتند، روى كار آمد. در این زمان زمینه تبلیغات علنى امام حسین(علیه السلام) فراهم گشت و آن حضرت سخنان خویش را صاف و صریح با مردم در میان گذاشت و مردم را از بیعت با این فرد فاسد بر حذر داشت. تا آن زمان، حتى افرادى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را با چشم خود دیده بودند و از تربیت‌شدگان آن حضرت محسوب مى‌شدند، باور نمى‌كردند كه این دستگاه، حكومتى ضداسلامى است. آنان تصور مى‌كردند همان‌گونه كه در گذشته عده‌اى به نام «خلفاى
﴿ صفحه 316 ﴾
راشدین» جاى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نشسته و حكومت كردند، امروزه نیز معاویه و یزید بر آن مسند تكیه زده و به عنوان خلیفه مسلمین حكومت مى‌كنند! غافل از آن كه در پس پرده چه نقشه‌هایى براى نابودى اسلام كشیده شده است. در این حال بود كه امام حسین(علیه السلام) قیام كرد و از این رو، قیام آن بزرگوار قیامى دفاعى محسوب مى‌شود.

4. تحریف قیام امام حسین(علیه السلام)

در دو سه سال اخیر، عدّه‌اى از افراد نادان مسأله‌اى را مطرح ساخته‌اند كه سرآغاز آن به حدود سه دهه پیش بازمى‌گردد. به اعتقاد این عدّه، امام حسین(علیه السلام) قصد مبارزه با دستگاه بنى‌امیه و قیام بر ضدّ آنها را نداشت، اما سیر طبیعى حوادث طورى رقم خورد كه سرانجام توسط دشمن محاصره گردید و به شهادت رسید. بنابراین مبارزه و دفاع حضرت در راستاى حفظ جان خویش بود! و چون توانایى نداشت مغلوب دشمن گردید!
امروزه كسانى حركت امام حسین(علیه السلام) و مخالفتش با دستگاه بنى امیه را مخالفتى قومى، نژادى و قبیله‌اى وانمود مى‌كنند! به اعتقاد ایشان، بنى امیه از ابتدا با بنى هاشم بر سر ریاست بر عرب، ریاست بر خانه خدا و كسب ارزش‌هاى قومى عرب اختلاف داشتند! وقتى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به رسالت مبعوث گشت، از سوى بنى امیه و سایر طوایف قریش تحت فشار قرار گرفت و حتى محاصره اقتصادى مسلمانان در «شِعب ابى طالب» به دلیل اختلافات قومى بود! بر اثر آزار و اذیت مشركین قریش، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به همراه عده‌اى از مسلمانان به مدینه مهاجرت كردند. در آن‌جا كار اسلام رونق گرفت و جمعیت مسلمانان رو به فزونى گذاشت. در نهایتْ مسلمانان به دلیل آزار و اذیت‌هاى قریش در صدد انتقام برآمدند و پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در جنگ بدر درصدد انتقام از قریش بود! در آن جنگ با این كه عِدّه و عُدّه مسلمانان بسیار كمتر از مشركین قریش بود، كفار شكست خورده و سران قریش به قتل رسیدند.
به اعتقاد این افراد، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) پس از قدرت گرفتن در مدینه، از خود رفتار خشونت‌آمیزى نشان داد!! در واقع، اینان مى‌خواهند تلویحاً رفتار پیامبر اسلام را تخطئه كنند و بگویند اساساً هیچ نوع خشونتى صحیح نیست! آنان مى‌گویند رفتار خشونت‌آمیز پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و قتل سران قریش در جنگ بدر، خشونت متقابل دیگرى را در پى داشت!! خشونت بنى‌امیه در كربلا نتیجه طبیعى و عكس العملِ خشونت اول در جنگ بدر است! بنى امیه در
﴿ صفحه 317 ﴾
كربلا زهر خویش را ریخته و فرزندان پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را در مقابل خشونت او در جنگ بدر، به قتل رساندند! اگر پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)در جنگ بدر اعمال خشونت نكرده بود بنى امیه نیز در كربلا دست به اعمال خشونت نمى‌زدند!! به اعتقاد این عدّه حادثه كربلا واكنشى خشونت‌آمیز در مقابل خشونتى بود كه قبلا از جانب پیامبر(صلى الله علیه وآله) اِعمال شده بود! درسى كه آنان از این سرگذشت تاریخى مى‌گیرند این است كه هیچ گاه نباید اِعمال خشونت نمود و باید از این اشتباه تاریخى پرهیز كرد! البته آنان به طور صریح از «اشتباه» سخن نمى‌گویند، ولى تلویحاً همین معنا را بیان مى‌كنند. به اعتقاد آنان ما نباید مرتكب اشتباه(!!) پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)شویم، چه این كه در نتیجه آن با فرزندانمان رفتار خشونت‌آمیز خواهد شد! تنها باید از صلح، صفا، لبخند و گفتگو سخن گفت و مشكلات را از همین طرقْ حل و فصل كرد؛ و گرنه هر گاه پاى خشونت ونظیر رفتار پیامبر در میان باشد، عكس‌العمل آن رفتارى خشونت‌آمیز خواهد بود!
عده‌اى از شیاطین در روزنامه‌ها، مجلات و سایر رسانه‌ها ـ كه بسیارى از آنها با سوبسید بیت‌المال مسلمین و خون‌بهاى شهدا اداره مى‌شود ـ این مطلب را عنوان مى‌سازند كه، خون با خون شسته نمى‌شود؛ و هرگاه مورد اعتراض قرار مى‌گیرند فریاد برمى‌آورند كه آزادى نیست! و جامعه مدنى به خطر افتاده است!
این سخنان نشان مى‌دهد كه این افراد اصلا امام حسین(علیه السلام) و فلسفه قیام و شهادت آن حضرت را نشناخته‌اند. آنان در صدد تحریف حقایق هستند تا انگیزه قیام آن بزرگوار روشن نشود. از نظر آنان، تنها ارزشى كه امام حسین(علیه السلام) آن را آفرید عدم تسلیم در مقابل زور و در نهایت كشته شدن آن حضرت است، و گرنه كارش نادرست بود! او مى‌بایست با یزید گفتگو مى‌كرد و به او لبخند مى‌زد! آنها مى‌بایست به گونه‌اى كشور اسلامى را بین خود تقسیم و تا آخر با یكدیگر دوستانه رفتار مى‌كردند!! براى مثال، یكى رئیس جمهور و دیگرى نخستوزیر مى‌شد! و همانند احزاب در این عصر، با یكدیگر ائتلاف كرده و كشور اسلامى را اداره مى‌كردند! اختلافات آنها هرچه هم زیاد بود، نباید جنگ مى‌كردند! چه این كه جنگ و ستیز نشانه عقب‌افتادگى، بى‌فرهنگى و عدم تمدن است. اگر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)با جناب(!) یزید نشست و گفتگو(!) داشت و به روى یكدیگر لبخند مى‌زدند این همه خون‌ریزى نمى‌شد!
آنان از این سخنان نتیجه مى‌گیرند كه فرهنگ آن روز فرهنگ خشونت بود، ولى امروزه فرهنگ تولرانس و تساهل و تسامح بر بشریت حاكم است! ما باید متمدن شویم و دوستانه با
﴿ صفحه 318 ﴾
یكدیگر مذاكره كرده، مسایل خویش را حل كنیم همان گونه كه برخى رهبران فلسطینى با اسراییل مذاكره كرده و با گفتگو مسایلشان را حل كردند! و دیگر نه خون‌ریزى در میان است و نه تجاوز به زن‌ها و بچه‌ها! نه كلیساها محاصره مى‌شود و نه مسجدالاقصى خراب مى‌گردد!! چرا؟! چون این زمانه، دوران تساهل و تسامح است! بشر متمدن آموخته كه چگونه از راه گفتگو مسایل خود را حل و فصل كند و از تجاوز و خون‌ریزى پرهیز نماید!! بنابراین، ما نیز باید همانند فلسطینیان كه با اسراییل مذاكره كردند، با آمریكا وارد مذاكره و گفتگو شویم تا تمام مسایلمان حل گردد!! این كج‌اندیشان مى‌گویند، از این كه خون امام حسین(علیه السلام)را به ناحق بر زمین ریختند دلمان مى‌سوزد، ولى این همه گریه‌ها، سینه زدن‌ها و زنجیر زدن‌ها براى چیست؟!!
طبیعى است كسانى كه چنین تفسیرى از قیام امام حسین(علیه السلام) ارائه مى‌دهند، نتیجه كارشان چیزى جز مسخ حقایق دین نخواهد بود. اینان همان شیاطین انسى و منافقینى هستند كه قرآن كریم در باره آنان هشدار داده است و خطر آنان براى جامعه اسلامى از كفار و مشركان بیشتر است.
ما باید اسلام را نه بر اساس دل‌خواه و ذوق و سلیقه خود، بلكه آن گونه كه پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) تفسیر كرده‌اند، بشناسیم. مسأله اساسى در قیام حضرت سیدالشهدا آن است كه در روزگار آن حضرت، عده‌اى با انگیزه دنیاپرستى، شهوت‌رانى، توسعه‌طلبى، كشورگشایى و قدرت‌طلبى در پى سوء استفاده از مفاهیم اسلامى بودند. در پس‌ نام خلافت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، آنان به واقع، فقط به دنبال حكومت كردن و تسلط بر جان و مال و عِرض مردم بودند. بنى‌امیه هیچ دغدغه‌اى نسبت به اجراى احكام اسلامى نداشتند، بلكه به عكس، اساساً ناراحتى آنان از اجراى دستورات و تعالیم اسلام بود. آنان كه در فریب‌كارى بسیار سرآمد بودند، خوب مى‌دانستند چگونه با مردم سخن بگویند و آنان را فریب دهند. با همین روش، سال‌هاى متمادى به نام «خلافت اسلامى» بر مردم حكومت كردند و بخش مهمّى از سرزمین پهناور كشور اسلامى را در اختیار داشتند. پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، عده‌اى به دلیل دنیاپرستى و حقد و حسد نسبت به پیامبر اسلام و خاندان رسالت، در صدد نابودى ارزش‌هاى دینى برآمدند: أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیما(217)= بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده رشك مىورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم، و به آنان مُلكى بزرگ بخشیدیم.
﴿ صفحه 319 ﴾