نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

8. دفاع از امت اسلامى

از نظر اسلام آیا تنها باید از جان و مال خویش دفاع كنیم؟ آیا تنها موظف به حفظ ملت و میهن خودمان هستیم یا فراتر از آن نیز وظیفه داریم؟
بر اساس آموزه‌هاى اسلامى، وجود كشورها و ملت‌هاى مختلف مورد پذیرش نیست. اسلام همه مسلمانان را یك «امت» و یك «ملت» مى‌داند و مرزهاى جغرافیایى بین كشورها و جوامع اسلامى اصالتاً اعتبارى ندارد. البته این مرزها مى‌تواند به عنوان «مصالح ثانوى» معتبر باشد و اگر این گونه شد، رعایت و حفظ آن لازم است، اما به هر حال در هیچ آیه یا روایتى، كلامى كه دالّ بر پذیرش مرزهاى گوناگون و جدایى مسلمانان از یكدیگر باشد، وجود ندارد. مسلمانان تنها داراى «دار الاسلام»، «دار الحرب» و «دار الهدنه» هستند. آنچه در اسلام به عنوان «وطن» داریم همان «میهن اسلامى» است و نه «میهن جغرافیایى». همان گونه كه گذشت، مرزهاى جغرافیایى تنها به جهت مصالح و شرایط خاص ممكن است اهمیت پیدا كند، چنان كه در زمان ما این گونه است. ان شاء اللّه، پس از ظهور حضرت ولىّ عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف، این مرزها برداشته شده همه مسلمانان به صورت یك ملت خواهند شد. در حال حاضر مصالحى اقتضا مى‌كند كه این مرزها كم و بیش اعتبار داشته باشند، اما این امر جنبه ثانوى و فرعى دارد. آنچه مهم است دفاع از «جامعه اسلامى» است. هرجا مسلمان زندگى
﴿ صفحه 275 ﴾
مى‌كند، آن‌جا میهنِ همه مسلمانان است و همه مسلمانان موظف به دفاع از آن مى‌باشند. از دیدگاه اسلام، همان گونه كه دفاع از مرزهاى ایران واجب است، دفاع از سرزمین فلسطین نیز واجب است. براى یك مسلمان فرقى بین ایران، افغانستان یا فلسطین نیست. وظیفه‌اى به عهده مسلمان است و آن عبارت از دفاع از میهن اسلامى و سرزمینى است كه مسلمانان در آن زندگى مى‌كنند. به عبارت دیگر، مسلمان از «دار الاسلام» دفاع مى‌كند و تفاوت نام‌ها در این امر، تغییرى ایجاد نمى‌كند. مرزهاى جغرافیایى امرى اعتبارى، قراردادى و ثانوى است. مسلمانان همان گونه كه به حفظ جان و مالِ خود و بستگان و كسانى كه به اصطلاح امروزه ـ و نه به اصطلاح اسلام ـ در یك شهر یا كشور زندگى مى‌كنند، موظفند، در دفاع از همه مسلمانان نیز وظیفه دارند: وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِیرا(182)= و چرا شما در راه خدا (و در راه نجات) مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‌جنگید؟ همانان كه مى‌گویند: پروردگارا، ما را از این شهرى كه مردمش ستم‌پیشه‌اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.
قرآن مى‌فرماید، عده‌اى تحت فشار و تسلط دشمن قرار گرفته‌اند. آنان به استضعاف كشیده شده‌اند و جان و مال آنها از ناحیه دشمن به خطر افتاده است. هر روز عده‌اى از این بى‌گناهان به فجیع‌ترین وضع كشته مى‌شوند؛ آیا نمى‌خواهید براى نجات آنان بجنگید؟! آیا نسبت به آنان احساس مسؤولیت نمى‌كنید؟!
دفاع در اسلام اختصاص به آب و خاك ایران ندارد، بلكه دفاع از «دار الاسلام» واجب است. بنابراین یكى از وظایف دولت‌هاى اسلامى، حمایت از مسلمان‌هایى است كه در این مناطق زندگى مى‌كنند و گرفتار بدترین فجایع و مشكلات مى‌باشند. در باره نحوه و كیفیت این كار، باید مسؤولان كشورهاى اسلامى با مشورت، هم‌فكرى و همكارى یكدیگر، راهى براى این مسؤولیت خطیر پیدا‌كنند.
به هر حال منظور از بیان این مطالب آن است كه جوانان ما به دلیل نفوذ فرهنگ غرب نپندارند كه ما تنها باید از كشور خودمان دفاع كنیم و كارى به دیگر ملل مظلوم از جمله فلسطین نداشته باشیم. براى یك مسلمان، تفاوتى بین ایران و فلسطین نیست؛ بلكه از یك
﴿ صفحه 276 ﴾
دیدگاه مى‌توان گفت براى ما فلسطین مهم‌تر از ایران است؛ چه این كه «مسجدالاقصى» قبله اول مسلمین در آن‌جا واقع شده است، همان جایى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) از آن به معراج رفت: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر(183)= منزه است آن خدایى كه بنده‌اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامون آن را بركت دادیم ـ سیر داد، تا از نشانه‌هاى خود به او بنمایانیم، كه او همان شنواى بینا است.
«مسجدالاقصى» یكى از بزرگ‌ترین مساجد و معابد الهى در روى زمین است. اگر بر طبق آیه 22 از سوره حج، دفاع اساساً براى حفظ پرستش‌گاه‌هاى خدا است، پس در درجه اول حفظ «كعبه» و در درجه دوم حفظ «مسجدالاقصى» لازم است. بر مسلمانان واجب است به پا خیزند و به هر صورت ممكن در مقابل متجاوزانِ به قبله اول مسلمین، دفاع كنند. اینها شعار نیست بلكه استناد به آیات قرآن و بیان یك مسأله شرعى و حكم الهى است و بر اساس آن، این دفاع، دفاعى واجب است.

9. دو ویژگى متفاوت دفاع در حكومت اسلامى

وظیفه دفاعى دولت اسلامى با دیگر دولت‌ها تفاوت‌هایى دارد. اولین تفاوت آن است كه دولت اسلامى نباید تنها از مال و جان افرادى كه در مرز جغرافیایى خاص قرار گرفته‌اند دفاع كند، بلكه جان و مال همه مسلمانان در روى زمین محترم است و دفاع از آنها بر همه مسلمانان واجب است و نحوه و كیفیت آن به شرایط زمان و مكان و نیز به نظر مسؤولان و صاحب‌نظران بستگى دارد. باید دید آنان با روشن‌بینى و دوراندیشى چه راه‌كارى را مناسب تشخیص مى‌دهند.
تفاوت دوم آن است كه در جامعه اسلامى تنها دفاع از جان، مال و آب و خاك مطرح نیست، بلكه از همه مهم‌تر دفاع از دین و ایمان است. حتى اگر حمله نظامى هم در كار نباشد و دشمنان بخواهند از راه‌هاى گوناگون دین و ایمان مردم را هدف قرار دهند، بر دولت اسلامى واجب است به هر صورت ممكن، گرچه با حمله نظامى، دفاع كند. این نكته دقیقى است و باید بیشتر به آن توجه كرد. برخى تصور مى‌كنند وقتى دفاع لازم است كه دشمن به روى ما
﴿ صفحه 277 ﴾
اسلحه بكشد و بخواهد جان و مال ما را به خطر اندازد؛ در حالى كه، اگر دشمن نه از راه نظامى، بلكه با حمله اقتصادى، سیاسى، تبلیغاتى و فرهنگى موجبات به خطر افتادن دین و ایمان مردم را فراهم سازد، دفاع هر چند به شكل نظامىِ آن واجب است. در این حالت، دشمن حمله نظامى نكرده است، بلكه با حمله فرهنگى وارد كارزار و مبارزه شده است؛ اما با این وجود در صورت ضرورت، دفاع نظامى واجب خواهد بود تا دین و ایمان مردم محفوظ بماند. به عبارت دیگر، اگر راه مبارزه با دشمن و جلوگیرى از خطر فرهنگى او به عملیات نظامى منحصر باشد، باید حمله نظامى كرد، چون زندگى این عالَم و اساس خلقت براى «خداپرستى» است.

10. سركوب دشمنان دین

ارزش زندگى انسان در روى زمین به «عبادت و بندگى خدا» است. اگر این هدف به خطر افتد خداى متعال در مقام انتقام از مردم برمى‌آید. چرا اقوام گذشته با انواع عذاب‌ها از بین رفتند؟ آیا آنها «حق حیات» نداشتند؟ از طرفداران حقوق بشر این پرسش را مى‌پرسیم: آیا قوم نوح «حق حیات» نداشتند؟! چرا خداوند طوفان فرستاد و همه آنها جز كسانى كه بر كشتى سوار بودند غرق شدند؟ پاسخ این است كه وجود آنها دیگر هیچ فایده‌اى نداشت و آنان ارزش انسانى خویش را از دست داده بودند، به گونه‌اى كه حتى فرزندان و نسل آنها هم ایمان نمى‌آوردند. حضرت نوح(علیه السلام) در نفرینش گفت: خدایا اگر اینها را رها سازى، حتى بچه‌هایشان نیز سالم نخواهند ماند: وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیّاراً. إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً؛(184)= و نوح گفت: پروردگارا، هیچ كس از كافران را بر روى زمین مگذار؛ چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌كنند و جز پلیدكار ناسپاس نزایند.
نسل ایشان فاسد گشته و آنان نیازمند «اصلاح نسل» هستند. اگر زنده بمانند جز افراد فاسد نمى‌زایند و نمى‌پرورانند. از این رو عذاب خدا نازل شد و آنان را از بین برد. چرا عذاب نازل شد؟ آیا چون بیمار بودند و به مرض ایدز مبتلا شده بودند؟! خیر، بسیار سالم و سر حال بودند. از مواد مخدر هم استفاده نمى‌كردند. به این دلیل گرفتار عذاب خدا شدند كه ایمان نداشتند. آنان ارزش انسانى خویش را از دست داده و بلكه براى دیگران هم مضر بودند.
﴿ صفحه 278 ﴾
غیر از قوم نوح، اقوام دیگرى نیز به همین سرنوشت دچار شده‌اند. خداوند برخى را با طوفان عذاب كرد، عده‌اى را با زلزله از بین برد و بعضى را با بارش سنگ از آسمان عذاب كرد. در مورد امت پیامبر آخر الزمان هم به مؤمنان فرمود: قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیكُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْكُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْم مُؤْمِنِین(185)= با آنان بجنگید؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان مى‌كند و شما را بر ایشان پیروزى مى‌بخشد و دل‌هاى گروه مؤمنان را خنك مى‌گرداند. دیگر از این زمان به بعد، خدا بر اقوام عذاب آسمانى نازل نمى‌كند. عذاب باید به وسیله مؤمنان بر سر كفار معاند نازل شود.
البته با بیان این مطالب شاید فردا دوباره برخى روزنامه‌ها بنویسند: باز فلانى خشونت‌طلبى راه انداخته! و روحیه خشونت‌طلبى را ترویج مى‌كند! ولى این آیه قرآن است. اگر قرآن داراى «رحمان و رحیم» است، این آیات را نیز دارد. چرا به این همه آیاتى كه در باره عذاب اقوام گذشته است توجه نمى‌كنید؟! در كجا فرموده است فلان قوم تا آخر زندگى كردند و همه آنان مؤمن و اهل سعادت بودند و مشمول رحمت‌هاى همیشگى خدا گردیدند؟! معمولا داستان‌هایى كه خداوند نقل مى‌كند مربوط به كسانى است كه در نهایت به عذاب الهى گرفتار آمدند. در آخرالزمان این عذاب‌ها به وسیله اسباب طبیعى نازل نمى‌شود، بلكه به دست مؤمنان جارى مى‌گردد. اگرچه همه چیز براى خدا یكسان است: وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الاَْرْض(186)= و سپاهیان آسمان و زمین از آنِ خدا است. همه چیز لشكر خدا است؛ باد، باران، دریا و آتش؛ ولى اراده الهى آن است كه در این زمان عذاب‌ها به دست مؤمنان بر سر كفار بریزد. مى‌فرماید با آنها بجنگید تا خدا به دست شما آنها را عذاب كند: قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیكُم. خدا مى‌خواهد آنها را رسوا و خوار سازد و شما را بر آنان پیروز گرداند و از این طریق دل‌هاى مؤمنان رنج‌دیده كسانى مانند فلسطینى‌ها را خنك سازد: وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْكُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْم مُؤْمِنِین.
پس جهاد و دفاعى كه در اسلام واجب شده فقط براى حفظ آب و خاك نیست. آنچه مهم‌تر از آن است حفظ ایمان و ارزش‌هاى دینى است. هر گاه، هر جا و به وسیله هر كس، دین، ایمان و ارزش‌هاى دینى به خطر افتد، در مقابل آنان دفاع به شیوه مناسب واجب است و چنانچه هیچ راه دیگرى جز دفاع نظامى وجود نداشته باشد، دفاع به صورت نظامى آن واجب
﴿ صفحه 279 ﴾
است. بالاترین هدف تشریع جهاد و دفاع، حفظ پرستش‌گاه‌هاى خدا و نیز حراست از ارزش‌هاى اسلامى و دینى است: وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ كَثِیرا.(187)
باید جامعه به گونه‌اى باشد كه مردم به خدا توجه پیدا كنند و براى آنان انجام مراسم عبادى، پرستش خدا، احیا و اقامه ارزش‌هاى الهى آسان باشد. گاه پرستش‌گاه‌ها در معرض خطر یا ویرانى هستند، اما نه با بمب و موشك، بلكه با توطئه‌هاى فرهنگى. براى مثال، دستور مى‌دهند باید برنامه‌هاى دینى از مدارس حذف شوند! و یا با شیوه‌هاى شیطانى دیگر كارى مى‌كنند كه جوانان و نوجوانان از مساجد، معابد و حسینیه‌ها دور شده و سرگرم شهوات گردند! در این حالت، دفاع به شیوه مناسب واجب است. قرآن كریم از كسانى ستایش مى‌كند كه وقتى آیات خدا نازل مى‌شود براى آنان حالت خشوع پیدا شده و اشك از دیدگانشان جارى مى‌شود: إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِیًّا(188)= هر گاه آیات خداى رحمان برایشان خوانده مى‌شد، سجده‌كنان و گریان به خاك مى‌افتادند.
خداى متعال این گونه بندگانى را مى‌خواهد كه هر گاه آیات الهى را مى‌شنوند، از چشم ایشان اشك جارى شده و دلشان مى‌لرزد: إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُون(189)= مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توكل مى‌كنند.
پیامبران آمدند و چنین مردمى را تربیت كردند، ولى گذشتِ زمان باعث كاهش تدریجى توجه به ارزش‌ها شد: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا(190)= آن‌گاه، پس از آنان جانشینانى به جاى ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوس‌ها پیروى كردند، و به زودى سزاى گمراهى خود را خواهند دید.
روزگارى در اثر تربیت انبیا دل‌هاى مردم متوجه خدا بود به گونه‌اى كه هر گاه نام خدا برده مى‌شد اشك شوق از چشم آنان جارى مى‌شد؛ اما به تدریج این ارزش‌ها كم‌رنگ‌تر شد و دل‌ها متوجه لذت‌هاى مادى گردید. بازار نماز كساد گشت و به جاى آن مراكز شهوت‌رانى رواج پیدا
﴿ صفحه 280 ﴾
كرد (أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوات). چنین مردمى دچار گمراهى و بیچارگى خواهند شد.
خداوند با كسى خویشاوندى ندارد و «پیمان اخوت» هم نبسته است. هرگاه مردمى عبادت و توجه به خدا و ارزش‌هاى دینى را فراموش كنند، خواه ناخواه به بدبختى دچار خواهند شد، دشمن بر آنها مسلط مى‌گردد و در مقابل دشمنان، شخصیت و هویت خویش را خواهند باخت.
﴿ صفحه 281 ﴾