نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

4. نقد دیدگاه سكولارها در مورد تأمین نیازهاى معنوى

اخیراً این مطلب زیاد تكرار مى‌شود كه مسایل معنوى امرى شخصى و مربوط به حوزه خصوصى افراد است! سكولاریسم معتقد است كه مسایل معنوى كاملا جنبه شخصى و فردى داشته و به مسایل اجتماعى كه حوزه كار دولت و حكومت است ربطى ندارد! به اعتقاد پیروان سكولاریسم، اگر انسان داراى بُعد معنوى و روح الهى است، این امر ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، بلكه هر كس تنها در زندگى شخصى خود مى‌تواند در پى آن باشد! اما به نظر ما این اعتقاد بى‌اساس است و تكامل انسان در مسایل معنوى كاملا با حوزه مسایل اجتماعى در ارتباط است. توضیح این مسأله مجالى دیگر را مى‌طلبد و ما در این جا فقط اشاره‌اى كوتاه به این بحث مى‌كنیم.
یكى از برجسته‌ترین امتیازات انسان، بُعد علمى او است و در همه ادیان مخصوصاً در دین اسلام به آموختن دانش و كسب معلومات، بسیار سفارش شده است. اما اگر «زندگى اجتماعى» وجود نداشت و كسى مى‌خواست علم بیاموزد، چه مقدار مى‌توانست در راه كسب دانش موفق باشد؟ در این صورت، مدرسه، دبیرستان، دانشگاه و حوزه علمیه وجود نداشت و كسب پیشرفت علمى تقریباً نزدیك به صفر بود. این همه بركاتى كه با كمك علم براى بشر پیدا شده، در سایه «اجتماع» فراهم آمده است. اگر اجتماع نباشد مدرسه، دانشگاه و استاد نخواهد بود. در این حالت، چگونه رشد علمى حاصل مى‌شود و چگونه ممكن است افراد به تنهایى به مراتب علمى نایل آیند؟!
﴿ صفحه 218 ﴾
شبیه همین مسأله در تكامل‌هاى معنوى وجود دارد. همان گونه كه معلم در انتقال مفاهیم نقشى مهم دارد، یك مربى اخلاق نیز در رشد روحى و معنوى اثرگذار است، تا آن‌جا كه گفته‌اند: بدون مربى و استاد اخلاق، تكامل معنوى میسّر نیست.
پس همان‌گونه كه زندگى اجتماعى براى تأمین ابعاد مادى انسان مؤثر است و هر مقدار روابط پیچیده اجتماع به گونه صحیح اداره شود، نیازهاى مادى انسان بهتر و بیشتر تأمین مى‌گردد، در بُعد معنوى نیز همین طور است. هر قدر جامعه سالم‌تر باشد و مدیریتى صالح‌تر بر آن حاكم باشد، زمینه پیشرفت‌هاى معنوى و اخلاقى در جامعه فراهم‌تر خواهد بود. اینها از بركات زندگى اجتماعى است.
بنابراین ما براى رفع نیازهاى مادى خویش به دستگاه «حكومت» نیازمندیم تا از طریق وزارت‌خانه‌هاى كشاورزى، صنعت، تجارت و سایر نهادها، با مدیریت، برنامه‌ریزى و نظارت این مسایل را سامان دهد. علاوه بر آن، وظیفه مهم‌تر حكومت این است كه وزارت‌خانه‌هایى با تشكیلات متناسب براى رشد معنوى و اخلاقى افراد در نظر بگیرد. در حكومت‌هاى لاییك به این گونه امور توجهى نمى‌شود و البته از آنان توقعى نیست. آنان نه به روح معنوى و انسانى معتقدند و نه به زندگى ابدى ایمان دارند: وَ قالُوا إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِین(140)= و گفتند: جز زندگى دنیاى ما (زندگى دیگرى) نیست و برانگیخته نخواهیم شد.
قرآن كریم در مقابل این دنیاپرستان مى‌فرماید: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ...(141)= پس، از هر كس كه از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است، روى برتاب. این منتهاى دانش آنان است.

5. مسؤولان سكولار در حكومت اسلامى!

انبیا آمده‌اند تا آدمیان را متوجه بُعد حقیقى انسان، و زندگى پس از مرگ نمایند. انسان باید به این بینش برسد كه زندگى چند روزه در مقایسه با زندگى آخرت در حكم صفر است. زندگى دنیا گرچه هزار سال طول بكشد در مقایسه با زندگىِ بى‌نهایتِ پس از مرگ نسبتى بسیار ناچیز
﴿ صفحه 219 ﴾
دارد. حتى به فرض اگر انسان داراى زندگى یك میلیارد ساله در دنیا باشد، در مقابل زندگى آخرت شبیه صفر است؛ چون بین متناهى و نامتناهى نسبتى وجود ندارد.
اما آنچه سرنوشت انسان را در آن سراى ابدى و بى‌نهایت تعیین مى‌كند همین زندگى پنجاه، شصت ساله دنیا است. به همین دلیل نیز انبیا تلاش كردند، زجر كشیدند و خون‌ها دادند تا زندگى انسان‌ها در این دنیا سر و سامان و نظمى پیدا كند و عدالت در جامعه حاكم گردد. بدین ترتیب انبیا در راستاى تأمین سعادت ابدى و آخرتى انسان، لازم بود براى زندگى این جهانىِ بشر، چه در بعد فردى و چه در بعد اجتماعى برنامه ارائه بدهند و این كار را هم كرده‌اند.
همان گونه كه اشاره كردیم، اختلاف اساسى بین دولت‌هاى لاییك و دولت‌هاى دینى در این است كه دو گونه شناخت در مورد انسان وجود دارد. طبیعى است كه این «اختلاف در شناخت انسان» در تمام مسایل اثر مى‌گذارد. گاهى از یك مسؤول دولت اسلامى پرسیده مى‌شود: چرا نسبت به امور معنوى و اخلاقى مردم بى‌توجه هستید؟ و اساساً چرا این همه برنامه‌هاى ضد اخلاقى در جامعه اسلامى وجود دارد؟! در پاسخ مى‌گوید: ما نسبت به امور دینى و اخلاقى وظیفه‌اى نداریم!! وقتى گفته مى‌شود: «وزارت‌خانه» شما پسوند «اسلامى» دارد، در جواب مى‌گوید: كار وزارت‌خانه ما تنها ترویج «هنر» و «زبان فارسى» و «موسیقى» است و نام «اسلامى» مانند همه اسم‌هایى است كه اول انقلاب روى «شوراها» و «انجمن‌ها» گذاشتند: شوراى اسلامى كارخانه، انجمن اسلامى فلان و...؛ همان‌طور كه هیچ كدام از آنها مسؤولیتى در قبال اسلام و اخلاق و معنویات نداشتند، وزارت‌خانه ما هم كارى به اینها‌ندارد!!
اگر این دولت، دولت اسلامى است پس در كجا باید به مسایل دینى و اسلامى بپردازد؟! كدام دستگاه یا نهاد دولتى باید به بُعد روحى، معنوى و اخلاقى انسان توجه كند؟! تفكر آن مسؤول و وزیر از این‌جا ناشى مى‌شود كه الگو را از دولت‌هاى لاییك گرفته‌اند كه اصلا انسان را غیر از همین بدن مادى، چیز دیگرى نمى‌دانند. اگر الگو را از آنان بگیریم عملكرد ما و نتیجه كار ما هم شبیه آنان خواهد شد.
قانون‌گذار و مجرى قانون در دولت اسلامى با قانون‌گذار و مجرى در دولت غیر اسلامى تفاوت بنیادین دارد. روح قانون و هدف قانون‌گذار در دولت اسلامى تأمین مسایل معنوى است. او وقتى قلم روى كاغذ مى‌برد خدا، قیامت و دین را مدّ نظر دارد. او مى‌خواهد احكام و
﴿ صفحه 220 ﴾
تعالیم اسلام اجرا گردد. مجرى قانون نیز روح قانون و هدف قانون‌گذار را مدّ نظر قرار مى‌دهد، تا دستورات دین به خوبى اجرا گردد.
بار دیگر بر این نكته تأكید مىورزیم كه تفاوت اساسى دولت اسلامى با دولت غیراسلامى مربوط به اصل «انسان‌شناسى» است. ما باید بار دیگر به خویشتن خویش بازگردیم و خودمان را بشناسیم. باید به این پرسش كه «انسان چیست؟» پاسخ دهیم. از این رو، گفته شده كه اولین قدم براى اصلاح نفس و تكامل، «خودشناسى» است. آیا انسان پس از مرگ تمام مى‌شود یا نه؟ آیا غیر از این بدن كه مى‌پوسد و از بین مى‌رود چیز دیگرى به نام «عنصر انسانى و روحى» وجود دارد؟ اگر به این سؤال‌هاى اساسى پاسخ مناسب ندهیم راه به جایى نخواهیم برد و در شناخت وظایف خویش با اشتباهاتى غیرقابل جبران روبه‌رو خواهیم شد. پاسخ‌هاى اشتباه به این پرسش‌ها مى‌تواند موجب گردد كه ما در مقابل تأمین نیازهاى روحى خود و دیگر افراد جامعه احساس وظیفه نكنیم. حداكثر این است كه براى مردم در امور دینى آزادى قایل شویم و بگوییم، مردم براى نماز خواندن در مسجد و روضه‌خوانى در حسینیه آزادى دارند؛ تازه آن هم به دلیل رعایت احترام به آزادى! البته در كنار آن نیز مردم آزادند كه در مراسم دیگر، نظیر جشن‌هاى ملى آن كار دیگر كنند!
بدین ترتیب اگر باور كردیم كه «حقیقت انسان» چیزى دیگر غیر از بدن است؛ همان گونه كه در مجموعه دولت و حكومت داراى طب پیش‌گیرى، بهداشت و درمان هستیم، باید براى مسایل اخلاقى نیز برنامه داشته باشیم و نباید نسبت به مفاسد اخلاقى در جامعه بى‌تفاوت باشیم.
﴿ صفحه 221 ﴾

جلسه چهل و یكم: مالكیت در حكومت اسلامى