نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

4. قرائت‌هاى مختلف، تیشه به ریشه دین

البته تتبع و بررسى بنده كامل نیست، اما در حدى كه توان داشته‌ام در این باره تحقیق و بررسى نموده‌ام و بارها تأكید داشته‌ام كه از آن روزى كه خدا آدم را روى زمین آفرید و شیطان براى وسوسه و گمراه كردن بنى‌آدم كمر بست تا به امروز، هیچ خطرى براى دین مهم‌تر از «خطر تعدد قرائت‌ها» به بازار نیامده است. این خطر آن‌قدر عظیم است كه تمام اهداف پیامبران و كتاب‌هاى آسمانى را دود كرده و به هوا مى‌برد! با پذیرش این نظریه، وضعیت به گونه‌اى درمى‌آید كه نه فقط ما مسلمان‌ها، بلكه حتى یهودى‌ها و مسیحى‌ها نیز نمى‌توانند به كتاب تورات و انجیل استناد جویند. ما معتقدیم كه در تورات و انجیل مطالب حقى وجود دارد؛ نظیر بشارت‌هایى كه نسبت به ظهور پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در این كتاب‌ها آمده است. هرگاه یهودى بخواهد به آیه‌اى از تورات استناد كند، به او خواهند گفت: این قرائت شما است و در این میان، قرائت دیگرى نیز در كار است! هم‌چنین هر گاه یك مسیحى بخواهد از انجیل استفاده كند و معنایى براى آن بیان دارد، به او خواهند گفت: این قرائت تو است و قرائت دیگرى نیز در كار است! بنابراین، نه تنها قرآن كریم، بلكه كتاب تورات و انجیل و سایر متون دینى نیز قابل استناد نخواهند بود. در این زمینه، اظهارات یك كشیش كانادایى در مورد هم‌جنس بازى قابل توجه است. این كشیش در كانادا یك فرقه جدید مسیحى را ایجاد نموده است. هدف اصلى او از تأسیس این فرقه مذهبى حمایت از انجیل(!) و استفاده از مطالب آن است. تلویزیون كانادا با او مصاحبه‌اى ترتیب داد. یكى از پرسش‌هایى كه از او شد این بود كه بر اساس مذهب جدید شما هم‌جنس‌بازى چه حكمى دارد؟ او در جواب گفت: در حال حاضر نمى‌توانم اظهار نظر قطعى كنم، ولى اجمالا به شما بگویم كه باید انجیل را از نو قرائت كرد!!
همان‌طور كه مى‌دانید كتاب‌هاى آسمانى دیگر مانند: تورات و انجیل نیز همانند قرآن این عمل زشت و ضد انسانى را تقبیح مى‌كنند؛ همان عملى كه موجب نزول عذاب بر قوم لوط
﴿ صفحه 187 ﴾
گشت. اما این آقاى كشیش مى‌گوید: باید انجیل را از نو قرائت كرد! به عبارت دیگر، از نظر او مى‌توان انجیل را به گونه‌اى معنا كرد كه با هم‌جنس بازى سازگارى داشته باشد! یكى از چیزهایى كه امروزه در بسیارى از كشورهاى غربى رایج است همین عمل زشت است. برخى از آنان ازدواج را براى رجال دینى جایز نمى‌دانند و اساساً ازدواج را یك عمل حیوانى تلقى مى‌نمایند!! در عوض به عادت زشت هم‌جنس بازى مبتلا گشته‌اند.
به هر حال، بر اساس شبهه تعدد قرائت‌ها یك آیه چند معنا خواهد داشت و این معناها بدون ضابطه و ملاك است و هیچ كدام از معناها بر معناى دیگر ترجیح و برترى نخواهد داشت، چون هر كدام یك قرائت است! بنابراین، هیچ امر ارزشى، هیچ كتاب آسمانى، هیچ دین و حتى هیچ كتاب اخلاقى جایگاه و منزلت نخواهد داشت؛ چون هر معنایى كه ذكر شود، خواهند گفت: این معنایى است كه شما مى‌گویید، معناى دیگر و قرائت دیگرى نیز در كار است كه ممكن است آن معنا ضد معناى اول باشد! اگر بگویید: این عمل حرام است، با معنایى كه او در مقابل شما ارائه مى‌دهد حلال خواهد شد! اگر بگویید: فلان امر واجب است، او با معنایى كه ذكر مى‌كند، معلوم مى‌شود نه تنها واجب نیست بلكه حرام است! ما امروزه شاهد مصادیق و نمونه‌هاى روشن این موارد در جامعه اسلامى خودمان هستیم. اگر این چیزها را در كشور خودمان نمى‌دیدیم واقعاً باور نمى‌كردیم.
چگونه یك انسان عاقل چنین فرضیه‌اى را مى‌پذیرد كه یك كلام، دو معناى متضاد داشته باشد و هر دو هم صحیح بوده و هیچ یك بر دیگرى ترجیحى نداشته باشد. یك معنا حلّیت است و معناى دیگر حرمت است و هر دو هم درست است! امروزه كار مدعیان قرائت‌ها به جایى رسیده است كه وقتى یك آیه را تفسیر به رأى مى‌كنند خود را ملتزم نمى‌بینند براى آن مستند ادبى ذكر كنند؛ مثلا بگویند، بر اساس فلان كتاب لغت، فلان شعر شاعر و یا فلان مطلب علمى مى‌توان این معنا را براى این آیه ذكر كرد. در گذشته هرگاه كسى مى‌خواست تفسیر به رأى كند، آسان نبود و نمى‌توانست دست در آستین كرده و معنایى را به عنوان قرائت جدید ارائه دهد. هرگاه مى‌خواست تفسیر به رأى كند و دیدگاهى خاص را بر قرآن تحمیل كند، سعى مى‌كرد توجیه و دلیلى براى آن ارائه دهد؛ مثلا مى‌گفت: این معنا در فلان شعر شاعر عرب به كار رفته است؛ ولى امروزه مدعیان قرائت‌ها حتى این‌گونه ضوابط و ملاك‌ها را معتبر نمى‌دانند! كسى كه «مسلك بابیت» را اختراع كرد، در ابتدا ادّعاى ارتباط با امام زمان را مى‌كرد، بعد گفت
﴿ صفحه 188 ﴾
خودِ امام زمانم و در آخر هم ادعاى پیامبرى و سپس ادّعاى خدایى كرد! این شخص كه فارسى زبان بود كتابش را به زبان عربى نوشته بود كه پر از غلط‌هاى فاحش ادبى بود! او خطبه‌اى به زبان عربى خواند و در بخشى از آن گفت: «خَلَقَ السّمواتَ وَالارضَ» و حرف «تا» در كلمه سماوات را به فتحه خواند، در حالى كه صحیح آن: «خلق السّمواتِ والارضَ» به كسر «تا» است؛ چون كلمه «السموات» با «ات» جمع بسته شده است و بنا بر قواعد ادبیات عرب به هنگام نصب، باید به «تا» كسره داد. به قول ابن مالك:
و ما بتاء وَ الف قد جُمِعا *** یُكسَرُ فِى الجَرِّ وَ فى النَّصبِ معا
یعنى: آنچه با الف و تا جمع بسته شده است، هنگام جر و نصب، كسره داده مى‌شود.
به هر حال، آن شخص خطبه را غلط خواند و آن‌گاه كه به او اعتراض شد، در پاسخ گفت: ما آمده‌ایم الفاظ عربى را از قید این قواعد آزاد سازیم!
آرى، آن شخص آمده است تا ادبیات عرب را از قواعد عربى آزاد سازد؛ در حالى كه این مفسران نواندیش پا را از این فراتر نهاده مى‌گویند: ما نه تنها قواعد ادبى، لغت، نحو و صرف را در قرائت رعایت نمى‌كنیم، بلكه از نظر آنان عرف محاوره و زبانى كه مردم كوچه و بازار با آن صحبت مى‌كنند نیز در فهم متون دینى هیچ اعتبارى ندارد! آنان به سادگى معنایى را براى آیه و روایتى ذكر مى‌كنند كه به روشنى برخلاف ضوابط و قواعد ادبى و فهم عرفى یا برهان عقلى است. این افراد در توجیه كار خود مى‌گویند: اسلام دو قرائت دارد؛ یك قرائت سنّتى و یك قرائت مدرن. قرائت سنّتى اسلام این است كه از طرف خدا كتابى نازل شده و موجودى به نام جبرئیل این كتاب را كه حاوى دستوراتى است بر پیغمبر نازل كرده است و بر مردم واجب است این دستورات را مو به مو در زندگى فردى، اجتماعى، خانوادگى و روابط بین‌الملل اجرا كنند. به عبارت دیگر، اگر كسى بگوید، باید این كار را انجام دهیم چون خدا گفته، این قرائت سنّتى است! این كج‌اندیشان، قرائت جدید خود را به یك یا چند آیه و روایت خاص محدود نمى‌كنند، بلكه «كل اسلام» از نظر آنان قرائت خاص دارد. آن قرائت هم از این قرار است كه خدا هیچ تكلیفى براى انسان ندارد! به هر حال، این هم قرائتى از اسلام است!
بنابراین از نظر آنان، این قرائت كه خدا دستوراتى به آدمیزاد داده و انسان موظف به رعایت آن در زندگى فردى اجتماعى و خانوادگى است، قرائت سنّتى است و باید كنار گذاشته شود! این عده در قرائت مدرن(!) كارى به آیه یا حدیث ندارند. كدام آیه؟! كدام حدیث؟! بلكه
﴿ صفحه 189 ﴾
طبق قرائت جدید، خدا به انسان گفته هر كارى دلت مى‌خواهد انجام بده!! این هم یك اسلام است!!
شاید شما باور نكنید كه این حرف‌ها را یك عمامه به سر در كتابش نوشته باشد! او مى‌گوید: قرائت سنّتى همین است كه علما مى‌گویند و در ذهن توده مردم متدین است؛ باید نماز خواند، روزه گرفت، جهاد رفت، حج رفت، احكام ازدواج و طلاق و غیره؛ اما قرائت دیگرى از دین وجود دارد و آن این‌كه، خدا كه مبدأ و مُبدع جهان و انسان است انسان و تمدن‌سازى او را قبول دارد! از نظر او، خدا كه با آفرینش انسان به خود «احسن الخالقین» مى‌گوید،بدین معنا است كه اى انسان تو را آفریدم و تلاش تو را براى تمدن‌سازى قبول دارم! یعنى او را به گونه‌اى آفریده است كه با احساسات، عقل و منطق خویش مشكلات زندگى‌اش را حل كند و بى‌نیاز از وحى و تعالیم آسمانى است! این خود انسان است كه باید روابط زن و مرد، مسایل خانواده، روابط ملت و دولت، تدبیر جامعه، احكام حقوقى، روابط بین‌الملل، مسایل اعتقادى و ارزش‌هاى اخلاقى را حل كند و اصلا خدا كارى به انسان ندارد! هر آنچه تحت مقوله «فرهنگ و تمدن» قرار مى‌گیرد، از جمله: احكام حقوقى، احكام جزایى، روابط بین‌الملل، مسایل اعتقادى و ارزش‌هاى اخلاقى و هر آنچه باید در راه تدبیر زندگى انسان به كار گرفته شود، همه اینها بر عهده خود انسان است و خدا خود این‌گونه خواسته است! یعنى هیچ حكمى براى زن و مرد و مسایل ازدواج و طلاق و... تشریع نكرده است و خدا فرموده اى انسان هرگونه كه خودت مى‌خواهى همان باش! مرد حق دارد چند زن بگیرد و زن نیز مى‌تواند چند شوهر داشته باشد!! خدا هیچ چیز را براى انسان تعیین نكرده است، بلكه گفته آنچه تو در تمدن خویش به كار مى‌گیرى مورد قبول‌من‌است!!
اما انسان‌ها از جهات مختلف با یكدیگر تفاوت دارند و تمدن، فرهنگ و آداب و رسوم مردم در گوشه و كنار جهان با یكدیگر متفاوت است و بنابراین احكام و قوانین آنان با یكدیگر متضاد است؛ از این رو این پرسش مطرح مى‌شود كه كدام یك از اینها، ملاك و مبنا بوده و درست است؟ مدعیان قرائت مدرن مى‌گویند: همه اینها درست است؛ چه این كه خدا انسان را به گونه‌اى آفرید كه با احساسات، عقل و منطق خویش به نتایج مورد قبول خویش برسد و از این رو تمامى این آثار و نتایج مورد قبول خدا است!
نویسنده مذكور در جایى دیگر از كتابش مى‌گوید، مسأله این است كه در حال حاضر واقعاً
﴿ صفحه 190 ﴾
اثبات قطعىِ حقانیت یا بطلان یك دین غیر ممكن گشته است! هیچ راهى وجود ندارد كه بگوییم اسلام حق است یا باطل! و بین اسلام و مسیحیت و یهودیت و مذاهب دیگر كه اختراع شده است، نمى‌توان تفاوتى گذاشت! در این میان عده‌اى نیز در صدد رسمى كردن این مذاهب اختراعى در ایران هستند!
اما به راستى در این فرض كه اثبات حقانیت خود اسلام ممكن نیست، پس این قرآنچه اعتبارى دارد؟! اگر مطالب قرآن از نظر این گروه نقدپذیر است و همه مطالبش قابل تجدید نظر است، پس نزول قرآن و ارسال پیامبران براى چیست؟! اگر هر سخنى كه گفته شود، قرائت‌هاى مختلف و معانى متعدد دارد و معلوم نیست كه كدام یك درست است و اساساً درست و غلط ندارد، پس چه نیازى به پیامبران بوده است؟! چون بالأخره خود مردم قانونى مى‌گذراندند و آن را ملاك عمل قرار مى‌دادند.
آیا باید دست دزد را بُرید یا نه؟ قرائت سنّتى مى‌گوید: آرى. قرائت مدرن كه مورد نظر این عده است، مى‌گوید: ابداً این كار درست نیست. این كار، زشت و شرم‌آور است و در دنیاى مدرن موجب شرمسارى ما مى‌شود. این هم یك قرائت جدید از اسلام است! حال كدام قرائت درست است؟ طبعاً آنان قرائت مدرن را مى‌پسندند.
با این حساب و این‌طور كه آقایان مى‌گویند، پس قرآن فقط براى خواندن در مجالس فاتحه و سر قبر مردگان كاربرد دارد! آیا واقعاً این‌گونه است؟ پس آیه «وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما»(128) براى چه نازل شده است؟! این آیه اگر نازل هم نشده بود شما همان كارى را انجام مى‌دادید كه هم‌اكنون انجام مى‌دهید. پس نزول این قرآن به چه كار مى‌آید؟!
قرآن مى‌فرماید: الزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِد مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَة وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِین(129)= به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در كار دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنید، و باید گروهى از مؤمنان در كیفر آن دو حضور یابند. اگر ایمان به خدا دارید و قیامت را قبول دارید باید در حضور مردم، زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید تحت تأثیر عواطف قرار گیرید (إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ)؛ نباید بگویید: حفظ آبروى این
﴿ صفحه 191 ﴾
جوان لازم است. زیرا یك بار كه حدّ خدا اجرا شود جلوى هزاران گناه گرفته مى‌شود. این حكم خدا است. امّا عده‌اى مى‌گویند: ما از اجراى حدّى كه خدا تعیین فرموده است خجالت مى‌كشیم و نزد كشورهاى پیشرفته شرمنده مى‌شویم! عجبا! اینان در واقع از اسلام خودشان خجالت مى‌كشند! از این كه تابع این دین و پیرو احكام قرآن باشند عار دارند! آیا چنین كسانى واقعاً ایمان دارند؟! قرآن مى‌فرماید: «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ». چرا در احكام دیگر مثل نماز، زكات و غیره نفرمود: «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ»؟ چون مى‌خواهد در اجراى احكام جزایى اسلام تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار نگیریم. در این موارد ممكن است عواطف بر انسان غلبه پیدا كند و مانع اجراى حدود الهى شود. بنابراین اگر با این عواطف مبارزه كند و بر احساسات خویش چیره گردد، روشن مى‌شود كه به خدا ایمان دارد.
اگر قرائت‌هاى متعدد معتبر است و هر كس بدون ضابطه و رعایت قواعد ادبى و عرفى مى‌تواند معنایى را بر قرآن تحمیل كند، پس اصلا دین چه فایده و ثمرى دارد؟! آیا انقلاب اسلامى براى چه هدفى ایجاد شد؟ آیا به این منظور كه بگوییم: روزى و روزگارى در شبه جزیره عربستانِ دور از تمدن و فرهنگ، این احكام مى‌بایستى اجرا شود، اما امروزه نیازى به احكام و تعالیم اسلام نیست؟! آیا براى ملت‌هاى پیشرفته و متمدن نباید احكام اسلام را اجرا كرد؟ آیا انقلاب ما براى همین امر بود؟! خدا پیامبر را فرستاد و قرآن را بر او نازل كرد و فرمود ما این قرآن را تا قیامت حفظ مى‌كنیم؛ آیا حاكمیت قرآن با سخن این گروه سازگارى دارد كه مى‌گویند: تاریخ مصرف احكام اسلام گذشته و دیگر به درد نمى‌خورد؟! در این صورت، ایمان به قرآن كریم با ایمان به تورات چه فرقى مى‌كند؟ مگر ما قبول نداریم كه تورات كتابى است كه از طرف خدا نازل گشت و مى‌بایستى احكام آن تا مدتى در میان بنى‌اسراییل اجرا گردد؟ آیا معناى قبول داشتن قرآن این است كه بگوییم، تعالیم و دستورات قرآن فقط براى عرب‌ها، آن هم فقط براى 1400 سال پیش بوده و عمل به آن براى ما لازم نیست؟!
پذیرش اسلام و قرآن به این معنا است كه احكام و دستوراتش امروز نیز باید اجرا گردد. این از ضرورى‌ترین مسایل دین است و تشكیك در آن به معناى تشكیك در اصل اسلام است. اگر كسى بگوید كه احكام اسلام تاریخ‌مند بوده و تاریخ مصرف آن سپرى گشته است؛ این سخن به معناى نسخ اسلام است و در واقع یعنى: اسلام بى‌اسلام! اسلام به عنوان دین منسوخ، دینى كه نباید دستوراتش اجرا گردد و دینى كه تاریخ مصرفش تمام گشته، با دین
﴿ صفحه 192 ﴾
یهود چه فرقى مى‌كند؟! در این صورت، دین اسلام چه ارزشى خواهد داشت كه برایش سینه چاك كرده و جان فدا كنیم؟! فرزندان ما شهید گشتند تا احكام و تعالیم نورانى و نجات‌بخش اسلام اجرا گردد.
البته در برخى احكام به دلیل ظنى بودن، اختلاف فتوا وجود دارد. در این موارد، وظیفه هر مسلمان این است كه طبق فتواى مرجع تقلید خویش عمل كند. اما این كج اندیشان در ضروریات و قطعیات دین تردید و شبهه‌افكنى مى‌كنند! اگر تاریخ مصرف قطعیات و ضروریات اسلام گذشته است، براى اسلام چه باقى مى‌ماند؟! پس ما طرفدار چه چیزِ اسلام هستیم؟! آیا حقیقت و محتواى اسلام را طالبیم یا تنها در پى نام آن هستیم؟!
حقیقت این است كه عده‌اى جز نام اسلام چیز دیگرى نمى‌خواهند. البته آن نام را هم براى فریب من و شما مى‌خواهند. ما باید از دادگاه ویژه روحانیت گله كنیم كه در نظام جمهورى اسلامى كه براى آن صدها هزار شهید براى دین اسلام فدا گشته‌اند، به افرادى اجازه داده شده است كه از لباس روحانیت سوء استفاده كنند و این سخنان كفرآمیز را مطرح سازند كه امروزه تشخیص حقانیت و بطلان این دین یا آن دین غیر ممكن است!! گوینده این سخن كسى است كه به جاى رفتن به حج و عمره براى تصفیه روح خویش به دیر مسیحیان اتریش مى‌رود. آن‌گاه شخصیت‌هاى مسؤول كشور به چنین كسى احترام گذاشته و وى را تأیید مى‌كنند!! چه بگوییم غیر از إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ؟!

5. مشكل تعدد قرائت‌ها در زمان امام زمان(علیه السلام)

امروز روز میلاد فرخنده امام زمان(علیه السلام) است. ضرورى بود كه ما در این باب سخن بگوییم، اما چگونه سخن بگوییم؟! آرزوى ما این است كه خداى متعال در ظهور آن حضرت تعجیل كند تا آن بزرگوار این مشكلات را حل كند. مسأله تعدد قرائت‌ها براى امام زمان(علیه السلام)هم مشكل و بلاى بزرگى خواهد بود. به این مناسبت یك روایت از كتابى به نام «الغیبه» بیان مى‌كنم. نویسنده این كتاب نعمانى یكى از علماى بزرگ شیعه است كه در زمان قدیم مى‌زیسته است. این كتاب حكم كتاب مرجع را دارد و كتاب‌ها و مجموعه‌هاى روایى دیگر كه در احوالات امام زمان(علیه السلام) نوشته شده است، از این كتاب نقل روایت مى‌كنند.
عن فضیلِ بن یَسار سمعتُ أباعبداللّه(علیه السلام) یَقولُ: إنَّ قائِمَنا إِذا قام استَقبلَ مِن جَهَلَةِ النّاسِ أشَدَّ مِمَّا
﴿ صفحه 193 ﴾
اسْتَقبَلَهُ رَسولُ اللّه(صلى الله علیه وآله) مِن جُهّالِ الجاهلیة، قلتُ: وَ كَیف ذاك؟ قال: إنّ رسولَ اللّهِ أَتَى النّاسَ وَ هم یَعْبُدونَ الْحِجارةَ والصُّخورَ والعیدانَ و الْخُشُبَ المنحوتة، و إنّ قائِمَنا إذا قامَ أَتَى النّاسَ وَ كُلُّهُم یَتَأوَّلُ عَلیه كتابَ اللّهِ و یَحْتَجُّ عَلَیْهِ بِه(130)= فضیل بن یسار از امام صادق(علیه السلام) نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه قائم ما حضرت مهدى(علیه السلام) قیام مى‌كند با مشكلاتى از طرف مردم جاهلْ مواجه مى‌شود كه به مراتب سخت‌تر و شدیدتر از مشكلاتى است كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با آنها روبه‌رو گشت. فضیل با تعجّب از امام صادق(علیه السلام)پرسید: چگونه این قضیه اتفاق مى‌افتد؟ حضرت فرمود: پیامبر اكرم(علیه السلام) به سوى مردم آمد در حالى كه مردم سنگها و صخره‌ها و چوب‌هاى تراشیده شده را پرستش مى‌كردند، ولى زمانى كه قائم ما قیام كند به سوى مردمى مى‌آید كه همه آنان علیه آن حضرت كتاب خدا را تأویل كرده و با تمسك به آیات آن بر علیه آن حضرت احتجاج و استدلال مى‌كنند!!
فضیل بن یسار از اصحاب امام صادق(علیه السلام) است كه این روایت را از آن بزرگوار نقل مى‌كند. حضرت مى‌فرماید: زمانى كه قائم ما قیام مى‌كند از جهل، نادانى و نابخردى مردم آن‌چنان با سختى‌ها مواجه مى‌گردد كه حتى پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با این مشكلات روبه‌رو نگشت. حدیث معروفى وجود دارد كه شیعه و سنّى آن را نقل كرده‌اند كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: ما اُوذِىَ نبىٌّ مثلَ ما اُوذیت(131)= هیچ پیامبرى همانند من اذیت نشد. امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید آزار و اذیتى كه امام زمان(علیه السلام) از دست مردم زمان خویش خواهد كشید، بیش از آزارى است كه پیغمبر از كفار تحمّل كرد! این مطلب براى فضیل عجیب مى‌نماید و تصور آن برایش سخت است؛ از این رو با تعجب از امام صادق(علیه السلام)مى‌پرسد: چگونه چنین امرى واقع مى‌شود؟! آن حضرت در پاسخ مى‌فرماید: آن‌گاه كه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)مبعوث گشت، مردم سنگ و چوب‌هاى تراشیده را مى‌پرستیدند. سخن گفتن با مردم زمان جاهلیت مبنى بر غیر قابل پرستش بودن سنگ، چوب و بت‌هاى دیگر مشكل نبود؛ چون هر عاقلى با اندكى تأمل درمى‌یابد سنگ و چوبى كه به دست خویش تراشیده است، نمى‌تواند خدا باشد. در عمل هم ممكن است بت را امتحان كند و از او درخواست كمك و یارى كند تا عجز و ناتوانى بت‌ها روشن گردد. بنابراین براى نبى مكرّم اسلام، اثبات حقانیت خویش و بطلان بت‌پرستى و مذاهب خرافى چندان مشكل نبود؛ اما آن‌گاه كه امام زمان(علیه السلام)ظهور فرماید با مردمى روبه‌رو خواهد شد كه بسیارى از
﴿ صفحه 194 ﴾
آنان خود را عالِم به قرآن مى‌دانند و آن را به رأى و دیدگاه خویش تفسیر مى‌كنند و مى‌گویند: قرائت ما از قرآن این است نه آنچه تو مى‌گویى!! اگر آن حضرت براى ایشان از قرآن استدلال كند در پاسخ مى‌گویند: این قرائت شما است و قرائت ما غیر از این است! بسیارى از مردم قرآن را تأویل كرده و قرائت جدیدى براى آن عرضه مى‌كنند. آنان به این امر اكتفا نمى‌كنند، بلكه با امام زمان(علیه السلام)به بحث و مجادله مى‌پردازند و مى‌گویند: سخن تو و قرائت تو درست نیست، بلكه تنها قرائت ما صحیح است! ممكن است امام زمان(علیه السلام) براى ایشان هزار دلیل اقامه كند و طبق ضوابط، ملاك‌ها و قواعد لغت و عرف، معانى الفاظ قرآن را به آنان گوشزد نماید؛ اما آنان در مقابل خواهند گفت: تو مى‌گویى قرآن ما را به نماز، روزه، حج، جهاد، اجراى احكام جزایى، قطع دست دزد و مجازات محارب امر كرده است؟ اینها قرائت تو از قرآن است امّا قرائت ما این است كه خدا بشر را آفرید و كار انسان را به خودش واگذاشت و به او گفت: تمدن و فرهنگ تو را قبول دارم، هر تمدنى مى‌خواهى ایجاد كن و هر فرهنگى مى‌خواهى بپذیر! امام زمان(علیه السلام) با اینان چگونه استدلال كند؟! هرگاه به آیه‌اى استدلال و استناد جوید در پاسخ خواهند گفت: این قرائت شما است و قرائت ما غیر از این است! بنابراین، راه بحث و استدلال مسدود مى‌گردد. این خون دلى است كه امام زمان(علیه السلام) از دست عالِم نماهاى زمان خویش خواهد خورد، و این مصیبت از خون دلى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)از مشركان زمان خویش خورد بالاتر است.
﴿ صفحه 195 ﴾

جلسه سى و نهم: حقوق متقابل مردم و حكومت