نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مرورى بر مطالب پیشین

موضوع بحث «حقوق متقابل حكومت و مردم» از دیدگاه اسلام است. مهم‌ترین وظیفه حكومت اسلامى نسبت به مردم، و متقابلا مهم‌ترین حق مردم بر حكومت اسلامى، احیا و اجراى ارزش‌هاى اسلامى و سنّت‌هاى الهى در جامعه است. نیز حكومت اسلامى مى‌بایستى با انحرافات و بدعت‌ها مبارزه كرده زمینه رشد اخلاقى و معنوى را براى همه مردم فراهم سازد. در این میان، برخى امور مانع دولت اسلامى در اجراى صحیح احكام اسلامى است و در بعضى موارد موجب توقف و تعطیلى حدود الهى و احكام جزایى اسلام مى‌شود. یكى از عوامل مهم در این زمینه كه در یكى دو دهه اخیر مطرح گشته است مسأله «قرائت‌هاى مختلف از دین» است. وقتى گفته مى‌شود: باید تعالیم اسلام احیا گردد، یا دانشگاه باید اسلامى باشد و یا مواردى از این قبیل؛ در جواب مى‌گویند: كدام اسلام؟! اسلام به كدام قرائت؟! ما نمى‌دانیم كدام قرائت معتبر است تا بدان عمل كنیم؟! این سخن در واقع عذرى است براى كسانى كه در اجراى احكام اسلامى در كشور سهل‌انگارى مى‌كنند. به این مناسبت بحثى نسبتاً مفصل را در باره قرائت‌هاى مختلف از دین مطرح كردیم. در این زمینه، معناى این اصطلاح و خاستگاه و ریشه این اندیشه مورد توجه قرار گرفت. در نهایت متذكر شدیم كه اندیشه «تعدد قرائت‌ها» و اصطلاحات مشابه آن، مانند: «نظریه پلورالیسم و كثرت‌گرایى دینى» و اعتبار چند دین در كنار یكدیگر بدون ترجیح یكى بر دیگرى، از سوغات‌هاى فرهنگ غربى است كه از طرف غرب‌زدگان مخصوصاً در دوران پس از انقلاب ترویج گشته است. البته قبل از انقلاب، زمینه‌هاى چنین افكارى وجود داشت. حتى از اوایل صدر اسلام این‌گونه انحراف‌ها وجود داشته است و عده‌اى، از متون دینى و حتى از قرآن كریم سوء استفاده كرده و تفسیرهایى غلط از آن ارائه داده‌اند كه اصطلاحاً از آن به «تفسیر به رأى» یاد مى‌شود.
﴿ صفحه 182 ﴾

2. تعدد قرائت‌ها از نگاه امیرالمؤمنین على(علیه السلام)

از صدر اسلام از طرف شیطان‌هاى انس و جن افكارى در جامعه اسلامى مطرح گشته است كه موجب گمراهى مردم و تعطیل احكام و سنّت‌هاى اسلامى شده است. در بسیارى از روایات در باره این پدیده شوم هشدار داده شده است. روایاتى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در مذمت «تفسیر به رأى» و بزرگى گناه و تبعات آن وارد شده است كه در جلسه پیش به بعضى از آن موارد اشاره كردیم. امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یكى از خطبه‌هاى شریف نهج البلاغه در این باره چنین مى‌فرمایند:
وَ آخَرُ قَد تَسَمّى عالِماً وَ لَیْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّال، و أَضالیلَ مِنْ ضُلاّل، وَ نَصَبَ لِلنّاسِ أشراكاً مِن حَبائِلِ غُرُور وَ قَوْلِ زُور. قَد حَمَلَ الكِتابَ عَلى آرائِهِ، وَ عَطَفَ الحَقَّ عَلى أهوائِهِ، یُؤَمِّنُ النّاسَ مِن العَظائِمِ، وَ یُهوِّنُ كَبیرَ الجرائِمِ. یَقولُ أقِفُ عِندَ الشُّبُهاتِ وَ فیها وَقَعَ، وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ البِدَعَ وَ بَیْنَها اضْطَجَعَ، فَالصُّورةُ صُورَةُ إنسان وَالقَلبُ قَلبُ حَیَوان، لا یَعْرِفُ بابَ الهُدى فَیَتَّبِعَهُ، وَ لا بابَ العَمى فَیَصُدَّ عَنهُ، وَ ذلِكَ مَیِّتُ الأَحیاء(123)= و دیگرى كه او را دانشمند نامند اما از دانش بى‌بهره است. یك دسته از نادانى‌ها را از جمعى نادان گرفته، و مطالب گمراه‌كننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام‌هایى از طناب‌هاى غرور و گفته‌هاى دروغین بر سر راه مردم گسترده است. قرآن را بر امیال و خواسته‌هاى خود تطبیق مى‌دهد، و حق را بر وفق هوس‌هاى خود تفسیر مى‌كند. مردم را از گناهان بزرگ ایمن مى‌سازد، و جرایم بزرگ را سبك جلوه مى‌دهد. ادعا مى‌كند از ارتكاب شبهات پرهیز دارد، اما در آنها غوطه مى‌خورد. مى‌گوید: از بدعت‌ها دورم، ولى در آنها غرق شده است. چهره ظاهر او چهره انسان، و قلبش قلب حیوان است، راه هدایت را نمى‌شناسد كه از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمى‌داند كه از آن بپرهیزد، پس مرده‌اى است در میان زندگان.
در این خطبه حضرت مى‌فرمایند: عده‌اى از مردم راه حق را شناخته و بدان عمل مى‌كنند. در مقابل، برخى دیگر از راه راست منحرف گشته و در صدد گمراه ساختن دیگران برآمده‌اند. فرد یا دسته‌اى خود را عالم مى‌نامند؛ ولى واقعاً عالم نیستند. این «عالم‌نما» مطالبى را از نادانى‌ها، شبهات و امور گمراه‌كننده گردآورده است. در مثل آمده: «آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى»؛ ولى وضعیت این شخص بر عكس است. در مورد او باید گفت: آنچه بدها همه دارند تو تنها دارى! بعد از جمع‌آورى مطالب پراكنده از گمراهان، دام‌هایى را سر راه مردم قرار
﴿ صفحه 183 ﴾
داده تا آنان را در این دام‌ها گرفتار سازد و فریب دهد. این دام‌ها از نوع آن دام‌هایى كه حیوان یا پرنده‌اى را اسیر كند نیست، بلكه از نوع دام‌هاى فكرى است كه ذهن و دل انسان‌ها را به دام انداخته و آنان را گمراه مى‌كند.
قَدْ حَمَلَ الْكِتابَ عَلـى آرائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلـى اَهْوائِهِ؛ ویژگى این عالم‌نماها كه مطالب جاهلانه را از دیگران جمع كرده و احیاناً به نام خودشان عرضه مى‌كنند این است كه قرآن را بر طبق آراى خویش تفسیر مى‌كنند و آن‌گاه مى‌گویند: منظور آیه همین مطلبى است كه من مى‌گویم! چنین كسى آن جا كه باید حق را از باطل تمیز دهد، حق را به هوس‌هاى خویش منعطف مى‌كند و به جاى آن‌كه حق را كاملا آشكار و شفاف سازد تا با باطل آمیخته نشود، حق را به گونه‌اى بیان مى‌كند كه بتواند از آن براى هوس‌هاى خویش سود جوید. فَالصّورَةُ صورَةُ انسان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوان...؛ این شخص در ظاهر انسان است، صورتش صورت انسان است، اما قلبش قلب جانور است. نه راه هدایت را مى‌شناسد تا از آن پیروى كند و نه از راه كورى و گمراهى آگاهى دارد تا مردم را از گرفتارى در گمراهى باز دارد. این مرده‌اى است در میان زندگان.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به كسانى كه قرآن را تفسیر به رأى نموده و مطالب آن را به گونه‌اى بیان مى‌كنند كه با هوس‌هایشان سازگار باشد دو لقب داده است: 1. اینان آدم‌نماهاى حیوان‌صفت هستند. صورتشان صورت انسان، ولى قلبشان قلب حیوان است؛ 2. اینان مرده‌اى در میان زندگان هستند و قدرت تشخیص حق را ندارند و حتى خود نیز بدان معترفند. یكى از افتخارات برخى از روشن‌فكران ما این است كه مى‌گویند، اصولا به یقین و معرفت واقعى نمى‌توان رسید و از دست‌یابى به واقعیت بى‌بهره‌ایم! نه تنها ما واقعیت را نمى‌دانیم بلكه هیچ كس دیگر هم نمى‌داند و هیچ فردى نمى‌تواند به علم و یقین دست یابد! آنان مى‌گویند: ادعاى یقین و معرفت واقعى یك ادعاى پوچ و گزاف است كه نادانان مدعى آن هستند و ما تحصیل‌كرده‌هاى آمریكا و اروپا به این مطلب پى برده‌ایم كه اصلا علم و معرفت واقعى وجود ندارد! ادعاى دست‌یابى به علم و حقیقت چیزى جز وهم و خیال نیست! از نظر آنان تنها چیزى كه وجود دارد این است كه فردى از یك امر خوشش مى‌آید و فرد دیگر از چیز دیگر، و حقیقت چیزى جز این نیست! بشر نباید به دست‌یابى به معرفت واقعى طمع ورزد، چه این‌كه راه براى كسب علم واقعى و معرفت یقینى مسدود است! بنابراین، اینان به جهل و نادانى
﴿ صفحه 184 ﴾
خویش اعتراف دارند. از این رو، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى‌فرماید: لاَ یَعْرِفُ بابَ الهُدى فَیَتَّبِعَهُ؛ واقعاً حقیقت را نمى‌شناسد و نیز متقابلا ضلالت و گمراهى را تشخیص نمى‌دهد. نتیجه این فرآیند آن است كه مى‌گوید: فرقى نمى‌كند چه این دین و چه آن دین! نمى‌دانیم دین حق كدام است و باطل چیست؟!
خداى متعال در آیاتى از قرآن كریم مى‌فرماید: بر دل بعضى از گمراهان مُهر مى‌زند و اینان قدرت فهم و درك ندارند. این كیفر، نتیجه اعمال بد ایشان و سزاى گمراه ساختن مردم است: خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أبصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم(124)= خدا بر دل و گوش‌هاى آنان مُهر نهاده، و بر چشم‌هایشان پرده‌اى افكنده شده، و عذابى بزرگ در انتظار آنها است.
در بعضى موارد به جاى تعبیر «ختم الله» تعبیر «طبع اللّه» آمده است: أُولئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون(125)= آنان كسانى‌اند كه خدا بر دل‌ها و گوش و دیدگانشان مُهر نهاده و آنان خود غافلانند.
در قرآن كریم تصریح شده كه اگر پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیز سال‌هاى طولانى تلاش كند تا این افراد را هدایت كند، نخواهد توانست: إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُون(126)= كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‌كند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى یا نترسانى؛ ایمان نخواهند‌آورد.
به دلیل كج‌روى‌هایشان به حالى مبتلا شده‌اند كه دیگر قدرت شناخت ندارند. آرى، وقتى تلاش ایشان در جهت گمراه ساختن مردم و باز داشتن آنان از راه حق باشد، خدا نیز این مجازات را در حق آنها روا خواهد داشت. به هر حال، علامت این عدّه آن است كه قرآن را بر اساس رأى خویش تفسیر مى‌كنند و آیات خدا را به گونه‌اى بیان مى‌كنند كه با هوس‌هاى خویش و نیز با هوس‌هاى مردم سازگار باشد. این عدّه به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام) مرده‌اى در میان زندگان هستند.
در موارد متعدد در نهج البلاغه راجع به این اشخاص بحث شده است. سخن حضرت راجع به كسانى است كه در همان زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام)زندگى مى‌كردند. در آن زمان، هنوز
﴿ صفحه 185 ﴾
بسیارى از اصحاب پیامبر اكرم(علیه السلام) حیات داشتند و بیش از دو سه دهه از وفات رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) نگذشته بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام)از كسانى مى‌نالد كه در پى تفسیر به رأى هستند و در واقع، قرآن را تحریف معنوى مى‌كنند و مردم را از شناختن حقایق بازمى‌دارند. آرى، وقتى تفاسیر مختلف عرضه گشت و راه صحیح معلوم نشد، مردم گمراه شده و مى‌گویند: كدام اسلام؟ كدام قرائت؟ بنابراین، در صدر اسلام نیز چنین امورى وجود داشته، ولى در آن زمان «تفسیر به رأى» نامیده مى‌شد و امروزه نام جدید پیدا كرده و با نام «قرائت‌هاى متعدد» و «پلورالیسم دینى» معرفى مى‌شود.

3. پیش‌گویى امیرالمؤمنین(علیه السلام) درمورد ظهور قرائت‌هاى نو از قرآن!

امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: وَ إنَّهُ سَیَأْتى عَلَیْكُم مِنْ بَعدى زمانٌ لَیْسَ فیه شَىءٌ أَخفى مِنَ الحَقِّ وَ لا أظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ... وَ لَیْسَ عِنْدَ أَهلِ ذلِكَ الزَّمانِ سِلعَةٌ أَبوَرَ مِنَ الكِتابِ إِذا تُلِىَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ لا أَنفَقَ مِنْهُ إذا حُرِّفَ عَن مَواضِعِهِ؛(127)= همانا پس از من روزگارى بر شما فرا خواهد رسید كه چیزى پنهان‌تر از حق، و آشكارتر از باطل نباشد... و نزد مردم آن زمان كالایى زیان‌مندتر از قرآن نیست اگر آن را درست بخوانند و تفسیر كنند، و متاعى پرسودتر از قرآن یافت نمى‌شود آن‌گاه كه آن را تحریف كنند و معانى دل‌خواه خود را رواج دهند.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: در آینده زمانى خواهد آمد كه افرادى كه قرآن را به صورت صحیح بفهمند و براى دیگران بیان كنند، قدر و قیمتى در جامعه نخواهند داشت. هرگاه قرآن به صورت صحیح خوانده شده و تفسیر گردد ارجى نخواهد داشت. اما برعكس، همین قرآن چنانچه به گونه تحریف شده بیان گردد و معانى غلط بر آن تحمیل گردد ارزش زیادى خواهد داشت! سَیَأْتى عَلَیْكُمْ مِنْ بَعْدى زمانٌ لَیْسَ فیهِ شَىءٌ أَخْفى مِنَ الْحَقِّ...؛ این سخن حضرت از روى مبالغه نیست. آن حضرت مى‌فرماید، زمانى خواهد آمد كه هیچ كالایى كسادتر و بى‌مشترى‌تر از حقیقت قرآن نخواهد بود. وقتى قرآن درست قرائت گردد و به‌طور صحیح معنا گردد بسیار كساد و بى‌رونق است؛ اما آن گاه كه قرآن به صورت غلط معنا و تفسیر گردد بسیار گران‌بها و پرمشترى خواهد بود! براى این‌چنین قرآن و تفسیر قرآنى هورا مى‌كشند و كف مى‌زنند! اگر قرآن به همان معنایى كه خداى متعال، پیغمبر و ائمه اطهار(علیهم السلام)اراده كرده‌اند بیان گردد، كالایى بى‌مشترى خواهد بود.
﴿ صفحه 186 ﴾
این تعبیر حضرت با تعبیرى كه امروزه در مورد «قرائت‌ها» به كار مى‌رود خیلى شبیه است. «تلاوت» از نظر معنا خیلى نزدیك یا مترادف با «قرائت» است و منظور از «حق تلاوت» همان قرائت صحیح است. مراد از تحریف قرآن نیز تحمیل معانى غلط، تفسیر به رأى، ارایه معناى مدرن(!) و قرائت‌هاى جدید است كه در این حالت مشترى فراوان براى آن یافت مى‌شود!