نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

7. انگیزه طرح «قرائت‌ها» در ایران

آیا انگیزه طرح این مسأله در كشور ما نیز همان انگیزه‌هایى است كه در غرب وجود داشته یا انگیزه دیگرى در كار است؟ همان‌طور كه پیش‌تر گفتیم با توجه به آشنایى كه با تاریخ خویش داریم، در كشور ما هیچ گاه بین شیعه و سنّى و یا سایر فرقه‌هاى اسلامى جنگ آن چنانى وجود نداشته است. حتى ما با اقلیت‌هاى دینى، مانند: یهودى‌ها، مسیحى‌ها و زرتشتى‌ها جنگ نداشته‌ایم و آنان در كمال امنیت و آرامش مى‌زیسته‌اند و زندگى و روابط آنان با مسلمانان دوستانه بوده است. هم در سابق و هم در حال حاضر، تعدادى از كسبه یهودى و زرتشتى در بازار تهران به كسب و تجارت مشغولند و روابط آنان با مسلمانان دوستانه و صمیمى است. بنابراین هیچ گاه جنگ دینى و مذهبى در میان نبوده تا براى آشتى آنان به تئورى «تعدد قرائت‌ها» متوسل شویم. ما محتاج این سخن نبوده‌ایم كه بگوییم: هم قرائت مسیحیان درست
﴿ صفحه 175 ﴾
است و هم قرائت یهودیان و هم قرائت مسلمانان، تا با این فرضیه نامعقول بخواهیم رفع مشكل نماییم. لااقل اطلاعات تاریخى بنده چنین جنگ مذهبى را در دو قرن اخیر نشان نمى‌دهد. كشور ایران دست‌كم در دو سده اخیر داراى تاریخ مدون و مشخص است كه بر اساس آن، بین اقلیت‌ها یا گروه‌هاى مذهبى چنین جنگى را سراغ نداریم. از این رو، این انگیزه كه براى طرح مسأله قرائت‌ها در غرب بوده، در كشور ما منتفى است.
انگیزه دوم مسأله «تضاد علم و دین» است. ما در قرآن و منابع اصیل اسلامى حتى یك امر قطعى كه با مطالب علمى قطعى تنافى داشته باشد سراغ نداریم. برخى مطالب دینى قطعى نیست (یا از آن جهت كه سندش غیر قطعى است یا از آن جهت كه دلالتش قطعى نیست) در این حالت ممكن است ظاهر یك مطلب دینى با یك قانون و نظریه علمى سازگارى نداشته باشد.
در مورد اختلاف فتاواى فقها نیز همان‌طور كه پیش‌تر گذشت این مسأله امر قابل انكارى نیست و البته مسأله جدیدى هم نیست؛ اما این امر بدان معنا نیست كه دو قرائت قطعى یا دو معناى قطعى هر دو معتبر باشد؛ بلكه چون ما به امام معصوم(علیه السلام) دست‌رسى نداریم حكم قطعى مسأله را نمى‌دانیم. به عبارت دیگر، اختلاف دو فقیه در واقع اختلاف دو معناى مشكوك یا مظنون است. مثل نسخه دو پزشك كه با یكدیگر اختلاف نظر دارند؛ هر كس كه پزشكى را حاذق‌تر بداند به نسخه او عمل مى‌كند؛ اما این بدان معنا نیست كه بگوییم در این مسأله دو قرائت وجود داشته و هر دو هم درست‌است!
پس انگیزه طرح مسأله «قرائت‌ها» در كشور ما چیست؟ برخى بر اساس حسن نیت و از روى خیرخواهى این مسأله را مطرح ساخته‌اند. پیش‌بینى این عده آن است كه در آینده ممكن است برداشت‌هاى متضادى از منابع دینى صورت گرفته و بین مسلمانان و انقلابیون اختلاف نظر و تفرقه ایجاد شود. از نظر آنان راه چاره در مطرح ساختن تئورى قرائت‌ها است، تا بر اساس آن گفته شود هر دو گروه مسلمان و انقلابى درست مى‌اندیشند و اعتقاد هر دو گروه درست است! این از همان حسن نیت‌هایى است كه غربى‌ها در كار خویش داشتند، كه گرچه نیت و انگیزه خیر است اما راه قطعاً اشتباه‌است.
در این میان، انگیزه دیگرى نیز وجود دارد. جهان‌خواران در صدد جهانى ساختن فرهنگ خویش هستند. از این رو، به ایادى خویش در كشورهاى مختلف توصیه مى‌كنند تا زمینه
﴿ صفحه 176 ﴾
فرهنگى چنین امرى را فراهم ساخته مردم جهان را آماده پذیرش افكار متضاد كنند. چه «توحید» باشد چه «تثلیث» خیلى مهم نیست! یقه چاك نكنید، هم این درست است و هم آن!
چرا این اندیشه را ترویج مى‌كنند؟ چون مادامى كه اعتقادهاى متضاد رویاروى یكدیگر قرار گیرند و هر كدام بر اثبات حقانیت دین و مذهب خویش اصرار داشته باشند، زمینه جهانى شدن فرهنگ آمریكایى فراهم نخواهد شد. از این رو به تدریج مردم را به تولرانس، پذیرش افكار دیگران و بى‌تفاوتى نسبت به عقاید دینى خویش عادت مى‌دهند. چه فرق مى‌كند كه بگوییم، حضرت على(علیه السلام)جانشین پیغمبر بوده است یا ابوبكر؟! چه فرق مى‌كند كه بگوییم، پیغمبرِ خاتم حضرت موسى(علیه السلام) یا حضرت عیسى(علیه السلام) یا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) است؟! مخصوصاً اگر ما نمى‌خواهیم به هیچ دینى عمل كنیم، دیگر فرقى نمى‌كند كه دین موسى حق باشد یا دین عیسى یا دین اسلام! آقایان مى‌گویند، تاریخ مصرفش گذشته است، پس چه انگیزه‌اى وجود دارد كه ما با دیگران بر سر حقانیت اسلام دعوا كنیم؟! اگر هم اسلام حق باشد احكامش براى این زمان قابل عمل نیست! این تعالیم مربوط به 1400 سال پیش بوده كه افراد مجرم را در آن زمان چوب یا تازیانه مى‌زدند؛ اما در این دوران كه دوران مدرن یا پُست مدرن است دیگر نباید كسى كتك بخورد! این عمل خلاف اعلامیه جهانى حقوق بشر است! ما كه نمى‌خواهیم به احكام دین عمل كنیم؛ پس چه اسلام باشد چه یهودیت و چه مسیحیت تفاوتى نمى‌كند! اگر بنا بود به احكام اسلام عمل كنیم، سزاوار بود تعصب به خرج دهیم و بگوییم احكام اسلام درست است و برنامه‌هاى دیگر نادرست.
این عده وقتى با تمسك به این سخنان، تعالیم و احكام نورانى اسلام را تعطیل كردند طبعاً ملاك و مبنا خواست و رأى مردم خواهد بود. هر چه مردم بدان رأى دهند قانون همان است و خواسته و حكم خدا هم همین است !
بنابراین، پشتوانه مسأله تساهل و تسامح یك سیاست جهانى است و آن، عبارت است از جهانى شدن فرهنگ آمریكایى. هر قدمى كه ما به طرف فرهنگ آمریكایى نزدیك شویم به نفع ارباب است و هر چه به دستور او بیشتر عمل كنیم نزد او محبوب‌تر خواهیم شد و از جوایز و بخشش‌هاى او بیشتر استفاده خواهیم كرد!
ناگفته نماند كه عده‌اى فریب این‌گونه شعارها را خورده‌اند كه البته حساب آنها از مغرضان و دشمنان آگاه جدا است؛ گرچه نتیجه كار هردو دسته محو اسلام است. افرادى كه به معارف
﴿ صفحه 177 ﴾
اسلامى آشنا نیستند، تحت تأثیر تبلیغات واقع مى‌شوند، به گونه‌اى كه در جاودانى و ابدى بودن احكام قطعى و مسلّم اسلام هم شك مى‌كنند و آن را قابل نسخ مى‌دانند! حتى برخى خواص نیز در مسایل بدیهى اسلام تردید مى‌كنند. همه اینها آثار سوء عملكرد ایادى شیطان و غرب‌زده‌ها است. این عده براى محو اسلام، به خصوص پس از پیروزى انقلاب اسلامى، دست به كار شده‌اند و متأسفانه در نهادهاى حكومتى نیز نفوذ پیدا كرده‌اند.

8. پیوند نظریه قرائت‌هاى مختلف با بحث هرمنوتیك

این سخن كه یك كلام داراى چند معناى متضادِ قابل پذیرش باشد نه معقول است، نه مقبول و نه مشروع. بار دیگر تأكید مى‌كنم كه متون دینى براى كسانى كه بدان ایمان دارند از میان معانى متضاد و غیر قابل جمع، تنها یك معنا بیشتر ندارد. البته معانى طولى متعدد كه با یكدیگر تضادى نداشته باشند قابل قبول است؛ از قبیل ظاهر و باطن و تفسیر و تأویل، اما دو معناى غیر قابل جمع، دو معناى متقابل، دو معناى متضاد و متعارض براى یك متن معقول نیست؛ مگر بر اساس تئورى جدیدى به نام هرمنوتیك كه از مغرب زمین به ارمغان آورده شده است. بر اساس این تئورى، متون مقدس خود به خود هیچ معنایى ندارد! تعجب نكنید، این حرف‌هایى است كه آنان در كتاب‌هاى خویش نوشته‌اند. چه بسا اگر در سابق این حرف‌ها را مى‌شنیدیم، آن را فكاهى تلقى كرده و مى‌خندیدیم، اما این نظریه‌ها را كسانى ابراز كرده‌اند كه در غرب به نام فیلسوف شناخته مى‌شوند و در مجامع علمى روى حرف آنها حساب مى‌كنند! امروزه گرایش‌هایى در زمینه فلسفه در دانشگاه‌هاى مهم دنیا براى این تئورى وجود دارد و صدها تز در این باره نوشته شده است؛ تئوریى كه بر اساس آن متون دینى خود به خود هیچ معنایى ندارد! از نظر آنان لفظ آبستن معنا نیست بلكه لفظ فقط زمینه‌اى است كه معنا در آن مى‌روید و این خود اشخاص هستند كه روح معانى را در كالبد الفاظ مى‌دمند!
این سخن آن‌قدر ضعیف و سخیف است كه اصلا براى اذهان كسانى كه با نور دین و ایمان آشنا هستند قابل توجّه نیست. براى آن كه اصل نظریه هرمنوتیك تا حدودى روشن شود ابتدا یكى دو مثال ذكر مى‌كنیم:
شاید از موزه هنرهاى مدرن و مراكز هنرى بازدید كرده باشید. براى بعضى از این كارهاى هنرى هزاران ساعت وقت صرف شده است. وقتى دو نفر از یك اثر هنرى بازدید مى‌كنند چه
﴿ صفحه 178 ﴾
بسا قضاوت یكسانى نداشته باشند و دو معناى گوناگون به ذهن آنان بیاید. یكى از آن دو مى‌گوید: این اثر هنرى شبیه سلاح جنگى است، و آن دیگرى مى‌گوید: شبیه یك آلت موسیقى است. این دو دیدگاه بسیار با هم متفاوتند. كسى كه ذهنش با مسایل موسیقى و آلات موسیقى آشنا بوده، فكر مى‌كند این اثر هنرى شبیه آلات موسیقى است، و دیگرى چون ذهنش با ابزار و وسایل نظامى و جنگى آشنا است آن اثر هنرى را شبیه یك ابزار نظامى مى‌بیند. در این میان ممكن است فرد سومى كه نه موسیقى‌دان است و نه با مسایل نظامى آشنا است، در برخورد با این اثر هنرى دیدگاه سومى را مطرح سازد.
یا در تست‌هاى روانشناسى وقتى بخواهند یك نفر را مورد آزمایش قرار دهند، گاهى لكه‌هاى مركّب را روى كاغذ ریخته و نشان او مى‌دهند و از او مى‌خواهند كه بگوید این شكل شبیه چیست. پزشك روان‌شناس از این طریق روحیات فرد و مشكلات روانى او را تشخیص مى‌دهد. در این حالت، پزشك روان‌شناس كه لكه‌هاى جوهر را روى كاغذ ریخته است هیچ قصد خاصى نداشته و شكل معیّنى را در نظر نگرفته است، بلكه لكه‌ها را به طور تصادفى روى كاغذ پخش كرده تا ببیند قضاوت افراد چیست و چه تصورى را از آن نزد خود مجسّم مى‌كنند. بنابراین، لكه‌هاى جوهر به خودى خود مبیِّن هیچ معنایى نیست.
مدعیان افراطى هرمنوتیك دینى مى‌گویند: متون دینى همانند این لكه‌هاى جوهر، خود به خود هیچ معنایى ندارد! گفت: شعر مى‌گویم و معنا ز خدا مى‌طلبم! برخى از شاعران خودشان هم نمى‌دانند چه مى‌گویند! بعد كسانى كه این شعرها را مى‌خوانند معانى متعددى براى آن بیان مى‌دارند. یا گاهى به كتاب حافظ فال مى‌زنند و معناهایى براى آن بیان مى‌شود، در حالى كه منظور حافظ نبوده است. در فال غزل حافظ، افراد مختلف یك غزل را مى‌خوانند و چند معناى گوناگون از آن استفاده مى‌كنند و حال آن كه حافظ هیچ كدام از این معانى را اراده نكرده است. یكى مى‌گوید: مسافرى از سفر مى‌آید، یكى مى‌گوید: مریضى بهبود پیدا مى‌كند و دیگرى مى‌گوید: عاشقى به معشوقش مى‌رسد.
اكنون عده‌اى مى‌گویند: ـ العیاذ بالله ـ قرآن كریم هم این‌گونه است و هر كسى طبق ذهنیت خودش چیزى از آن درك مى‌كند!
هر كسى از ظن خود شد یار من *** وز درون من نجست اسرار من
بلكه آنها مى‌گویند، اصلا اسرارى وجود ندارد، تنها الفاظى است كه به گونه‌اى تنظیم شده
﴿ صفحه 179 ﴾
تا هر كس از آن معنایى را بفهمد! آیا فكر مى‌كنید براى محو دین از دل‌هاى مؤمنان هیچ راهى بهتر از این وجود دارد كه بگویند كه قرآن خودش هیچ معنایى ندارد و براى هر كس همان معنایى كه از آن به دست مى‌آورد درست است؟!! براساس این نظریه، حلال و حرام معنایى بوده كه در قرائت سنّتى به قرآن و اسلام نسبت داده مى‌شده و در قرائت مدرن، دیگر اصلا تكلیف و حلال و حرام وجود ندارد! اگر بگوییم، اسلام دستور به جهاد با كفار داده و فرموده: فَقاتِلُوا أَئمَّةَ الكُفر؛ مى‌گویند: این حرف‌ها مربوط به 1400 سال پیش است و امروزه باید از صلح سخن گفت، لبخند زد و اهل گفتگو بود. مى‌گویند: جنگ مربوط به دوران وحشى‌گرى است كه دوران آن گذشته است! آیات جنگ و جهاد قرآن امروزه دیگر بى‌معنا است و تاریخ مصرف آن سپرى شده است! این زمان، زمانِ تولرانس، تساهل، تسامح، صلح‌طلبى، لبخند، گفتگو، مهربانى، صفا و صمیمیت، و پرهیز از جدال و ستیزه‌جویى است! دشمنان هر بلایى هم كه به سر شما آوردند شما با آنها مهربانى كنید و مبادا دست به سلاح ببرید! شما خلع سلاح شوید تا دشمن هر چه مى‌خواهد، انجام دهد!
آیا براى محو دین و اسلام و قرآن ابزارى بهتر از این وجود دارد؟! آیا ساده‌لوحى بیشتر از این مى‌شود؟! بحمدالله به بركت خون شهدا هنوز اكثریت قریب به اتفاق مردم ما فریب این افسون‌ها را نخورده‌اند و ان‌شاءاللّه نخواهند خورد؛ اما با كمال تأسف مى‌بینیم كه برخى از خواص در دامن این افسون‌ها گرفتار آمده‌اند.
﴿ صفحه 180 ﴾
﴿ صفحه 181 ﴾

جلسه سى و هشتم: قرائت‌هاى مختلف از دین (5)