نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

5. تفسیر به رأى، پیشینه قرائت‌هاى مختلف

این شگرد شیطانى چیز تازه‌اى نیست و از زمان صدر اسلام سابقه دارد. همان شیطنت‌هاى سابق روز به روز تكامل پیدا كرده و به صورت شبهه‌هاى جدید درمى‌آید. در صدر اسلام هم چنین چیزى وجود داشته، ولى نامش «قرائت‌هاى متعدد» نبوده است، بلكه «تفسیر به رأى» نامیده مى‌شده است. عده‌اى در آن زمان آیات قرآن را به دل‌خواه خویش معنا مى‌كردند و تلاش داشتند براى آیات معناى جدیدى عرضه كنند. ناگفته نماند كه «تفسیر به رأى» با آنچه امروزه به نام «تعدد قرائت‌ها» نامیده مى‌شود یك تفاوت دارد. كسانى كه آیات قرآن را «تفسیر به رأى» مى‌كردند هر كدام مدعى بودند كه تفسیر ما درست، و تفاسیر دیگر نادرست است؛ اما داعیه‌داران جدیدِ تفسیر به رأى، درسشان روان‌تر شده است؛ اینان مى‌گویند: همه تفاسیر
﴿ صفحه 172 ﴾
درست است! هر چه ما مى‌گوییم درست است، هر آنچه هم دیگران بیان مى‌كنند درست است! آنان این سخن را به منظور پرهیز از برخوردها، تنش‌هاى اجتماعى و در نهایت جلوگیرى از جنگ‌ها و خون‌ریزى‌ها و موضع‌گیریهاى حادّ بر ضدّ خودشان اظهار مى‌كنند! در واقع این امر، یكى از عوامل پذیرش قرائت‌هاى مختلف است.
به هر حال، اگر بخواهیم به‌طور ریشه‌اى این مسأله را در فرهنگ اسلام بررسى كنیم، باید به مسأله «تفسیر به رأى» نظرى بیفكنیم و ببینیم تعدد قرائت‌ها یا تفسیر به رأى در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) چه جایگاهى دارد. در این‌باره به سه حدیث اشاره مى‌كنیم:
1. قال رسول اللّه(صلى الله علیه وآله): قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُه ما آمَنَ بى مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ كَلامى(120)= رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌كند كه خداى متعال مى‌فرماید: كسى كه بر اساس رأى خویش كلام من را تفسیر نماید، به من ایمان نیاورده است.
ایمان به قرآن متوقف است بر این كه انسان همان معنایى را كه عرف محاوره از كلام مى‌فهمد و مورد تأیید خود پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) و علماى اسلام است، بپذیرد. اگر معنایى غیر از آن را بیاورد، علامت آن است كه حقیقتاً ایمان نیاورده است و با الفاظ بازى مى‌كند. مى‌گوید: آیه را قبول دارم، اما معناى آن چیز دیگرى است! معنایى كه نه خدا گفته، نه پیغمبر، نه امام و نه هیچ عالمى آن را بیان داشته است! معنایى است كه تنها من آن را مى‌فهمم! معناى معقولى را كه خود خدا و پیامبر براى كلام خویش بیان داشته‌اند، نمى‌پذیرد و با ادعاى ایمان به قرآن و قبول آن، معنایى را كه از پیش خود ساخته به آن نسبت مى‌دهد. او دل‌خواه خویش را پذیرا گشته و هوس‌هاى نفسانى خود را حاكم گردانیده است. ایمان به پیامبر متوقف بر این است كه قرآن را همان‌گونه كه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، ائمه اطهار(علیه السلام)و علماى وارسته و بى‌غرض معنا كرده‌اند، بپذیرد. جعل معنایى بى‌اساس و ادعاى این‌كه این معنا برداشتى نو و قرائتى جدید است، ایمان به خدا و پیغمبر نیست، بلكه ایمان به هوس‌هاى خویش است!
2. مَن فَسَّرَ القرآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرى عَلَى اللّهِ الْكَذِب(121)= هر كس قرآن را به رأى خویش تفسیر كند، در واقع به خدا دروغ بسته است.
از آن‌جا كه او معنایى را كه خدا و پیغمبر فرموده‌اند قبول ندارد و معنایى دیگر را آورده كه
﴿ صفحه 173 ﴾
مورد نظر خدا و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیست، پس بر خدا دروغ بسته است. تفسیر قرآن بر اساس رأى خویش، برداشت‌هاى سلیقه‌اى و قرائت‌هاى خودساخته، دروغ بستن به خدا است.
3. مَنْ قالَ فِى الْقرآنِ بِغَیْرِ عِلْم فَلْیَتَبَوَّأْ مَقعَدَهُ مِنَ النّار(122)= هر كس در مورد (تفسیر) قرآن بدون علم و آگاهى سخن بگوید (و آن را بر اساس رأى خویش تفسیر كند) جایگاهش آتش است.
شخصى پیش از انقلاب این روایت را این‌گونه معنا مى‌كرد كه مقعدش پر از آتش مى‌شود! البته از او بیش از این نمى‌توان توقع داشت. معلومات این اسلام‌شناس(!) بیش از این نبود. «فلیتبوّأ مقعده من النّار» یعنى باید جایى از آتش اتّخاذ و انتخاب كند؛ چون او قرآن كریم را بر خلاف مقصود خداوند و به رأى خویش تفسیر نموده است.
به هر حال، این سه روایت، نمونه‌اى از برخورد پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) با كسانى است كه قرآن را بر اساس رأى خویش تفسیر مى‌نمایند. این همان چیزى است كه امروزه با نام «قرائت‌هاى جدید» یا «برداشت‌هاى نو» از قرآن مطرح مى‌شود! كسانى كه در پى این مسایل هستند و آیات را از مسیر خود منحرف ساخته و معنایى جدید براى آن بیان مى‌كنند واقعاً چه انگیزه‌اى دارند؟!

6. انگیزه غرب از طرح نظریه قرائت‌هاى مختلف

همان‌طور كه پیش‌تر گذشت غرب براى طرح قرائت‌هاى جدید دو انگیزه نسبتاً معقول داشت، اگر چه رفتارشان نامعقول بود. یكى از آن عوامل، كشفیات جدید در علوم و فنون بود كه بعد از دوران رنسانس بهوجود آمد. این اكتشافات علمى مخصوصاً در علوم طبیعى و فلكى با ظواهر تورات و انجیل سازگار نبود و به قول خودشان یك نوع تضاد بین «علم و دین» پدید آمد. رشد و ترقى علوم تجربى، تئورى‌هاى گذشته، مثل «هیأت بطلمیوسى» را ابطال نمود، در حالى كه این گونه تئورى‌ها مورد قبول ارباب كلیسا بود. كسانى در صدد برآمدند تا راهى براى آشتى بین به اصطلاح «كتاب مقدس» و «اكتشافات علمى» بیابند. راهى كه آنها پیشنهاد كردند این بود كه گفتند آیات كتاب مقدس داراى چند گونه معنا است. آنچه تصور مى‌شود كه با اكتشافات علمى ناسازگار است، تنها یك قرائت از آیات است و قرائت یا قرائت‌هاى دیگرى نیز وجود دارد.
بنابراین یكى از انگیزه‌هاى ابداع قرائت‌هاى متعدد این بود كه تنافى متون مقدس با
﴿ صفحه 174 ﴾
اكتشافات علمى را از بین ببرند. به عبارت دیگر، از نظر آنان آیات متون مقدس داراى معناى دیگرى است كه آن معنا با پیشرفت‌هاى علمى تنافى ندارد. این انگیزه، یعنى «آشتى بین علم و دین» انگیزه معقولى بود، گرچه راهى كه براى ایجاد این آشتى انتخاب كردند اشتباه بود، چون این كار شدنى نبود.
انگیزه دیگر براى طرح نظریه قرائت‌هاى مختلف در غرب، یك انگیزه سیاسى ـ اجتماعى بود. یكى از مشكلات اجتماعى كه در غرب وجود داشت این بود كه طرفداران مذاهب مختلف با یكدیگر درگیرى و جنگ داشتند به گونه‌اى كه هنوز هم این نوع نزاع‌ها كمابیش ادامه دارد. هر گروه ادعا داشتند كه كتاب مقدس نظر آنان را تأیید مى‌كند. تنش بین گروه‌هاى مذهبى به اوج خود رسید و خیراندیشان و مصلحان به دنبال راهى براى آشتى بین مذاهب برآمدند. این عده، طرفداران مذاهب را به ترك نزاع و دعوا دعوت كرده و گفتند، كتاب مقدس نظر هر دو گروه را تأیید مى‌كند! چه این‌كه كتاب مقدّسْ قرائت‌هاى متعدّدى را برمى‌تابد.
بنابراین انگیزه دوم نیز انگیزه‌اى معقول بود. اصلاح‌طلبان به منظور جلوگیرى از جنگ و خون‌ریزى مسأله قرائت‌ها را مطرح ساختند، گو این‌كه عملكرد آنان، نامعقول بود؛ چون جمع بین قرائت‌هاى متضاد عملى نیست. چگونه مى‌توان براى یك كلام دو معناى متضاد را پذیرفت؟!

7. انگیزه طرح «قرائت‌ها» در ایران

آیا انگیزه طرح این مسأله در كشور ما نیز همان انگیزه‌هایى است كه در غرب وجود داشته یا انگیزه دیگرى در كار است؟ همان‌طور كه پیش‌تر گفتیم با توجه به آشنایى كه با تاریخ خویش داریم، در كشور ما هیچ گاه بین شیعه و سنّى و یا سایر فرقه‌هاى اسلامى جنگ آن چنانى وجود نداشته است. حتى ما با اقلیت‌هاى دینى، مانند: یهودى‌ها، مسیحى‌ها و زرتشتى‌ها جنگ نداشته‌ایم و آنان در كمال امنیت و آرامش مى‌زیسته‌اند و زندگى و روابط آنان با مسلمانان دوستانه بوده است. هم در سابق و هم در حال حاضر، تعدادى از كسبه یهودى و زرتشتى در بازار تهران به كسب و تجارت مشغولند و روابط آنان با مسلمانان دوستانه و صمیمى است. بنابراین هیچ گاه جنگ دینى و مذهبى در میان نبوده تا براى آشتى آنان به تئورى «تعدد قرائت‌ها» متوسل شویم. ما محتاج این سخن نبوده‌ایم كه بگوییم: هم قرائت مسیحیان درست
﴿ صفحه 175 ﴾
است و هم قرائت یهودیان و هم قرائت مسلمانان، تا با این فرضیه نامعقول بخواهیم رفع مشكل نماییم. لااقل اطلاعات تاریخى بنده چنین جنگ مذهبى را در دو قرن اخیر نشان نمى‌دهد. كشور ایران دست‌كم در دو سده اخیر داراى تاریخ مدون و مشخص است كه بر اساس آن، بین اقلیت‌ها یا گروه‌هاى مذهبى چنین جنگى را سراغ نداریم. از این رو، این انگیزه كه براى طرح مسأله قرائت‌ها در غرب بوده، در كشور ما منتفى است.
انگیزه دوم مسأله «تضاد علم و دین» است. ما در قرآن و منابع اصیل اسلامى حتى یك امر قطعى كه با مطالب علمى قطعى تنافى داشته باشد سراغ نداریم. برخى مطالب دینى قطعى نیست (یا از آن جهت كه سندش غیر قطعى است یا از آن جهت كه دلالتش قطعى نیست) در این حالت ممكن است ظاهر یك مطلب دینى با یك قانون و نظریه علمى سازگارى نداشته باشد.
در مورد اختلاف فتاواى فقها نیز همان‌طور كه پیش‌تر گذشت این مسأله امر قابل انكارى نیست و البته مسأله جدیدى هم نیست؛ اما این امر بدان معنا نیست كه دو قرائت قطعى یا دو معناى قطعى هر دو معتبر باشد؛ بلكه چون ما به امام معصوم(علیه السلام) دست‌رسى نداریم حكم قطعى مسأله را نمى‌دانیم. به عبارت دیگر، اختلاف دو فقیه در واقع اختلاف دو معناى مشكوك یا مظنون است. مثل نسخه دو پزشك كه با یكدیگر اختلاف نظر دارند؛ هر كس كه پزشكى را حاذق‌تر بداند به نسخه او عمل مى‌كند؛ اما این بدان معنا نیست كه بگوییم در این مسأله دو قرائت وجود داشته و هر دو هم درست‌است!
پس انگیزه طرح مسأله «قرائت‌ها» در كشور ما چیست؟ برخى بر اساس حسن نیت و از روى خیرخواهى این مسأله را مطرح ساخته‌اند. پیش‌بینى این عده آن است كه در آینده ممكن است برداشت‌هاى متضادى از منابع دینى صورت گرفته و بین مسلمانان و انقلابیون اختلاف نظر و تفرقه ایجاد شود. از نظر آنان راه چاره در مطرح ساختن تئورى قرائت‌ها است، تا بر اساس آن گفته شود هر دو گروه مسلمان و انقلابى درست مى‌اندیشند و اعتقاد هر دو گروه درست است! این از همان حسن نیت‌هایى است كه غربى‌ها در كار خویش داشتند، كه گرچه نیت و انگیزه خیر است اما راه قطعاً اشتباه‌است.
در این میان، انگیزه دیگرى نیز وجود دارد. جهان‌خواران در صدد جهانى ساختن فرهنگ خویش هستند. از این رو، به ایادى خویش در كشورهاى مختلف توصیه مى‌كنند تا زمینه
﴿ صفحه 176 ﴾
فرهنگى چنین امرى را فراهم ساخته مردم جهان را آماده پذیرش افكار متضاد كنند. چه «توحید» باشد چه «تثلیث» خیلى مهم نیست! یقه چاك نكنید، هم این درست است و هم آن!
چرا این اندیشه را ترویج مى‌كنند؟ چون مادامى كه اعتقادهاى متضاد رویاروى یكدیگر قرار گیرند و هر كدام بر اثبات حقانیت دین و مذهب خویش اصرار داشته باشند، زمینه جهانى شدن فرهنگ آمریكایى فراهم نخواهد شد. از این رو به تدریج مردم را به تولرانس، پذیرش افكار دیگران و بى‌تفاوتى نسبت به عقاید دینى خویش عادت مى‌دهند. چه فرق مى‌كند كه بگوییم، حضرت على(علیه السلام)جانشین پیغمبر بوده است یا ابوبكر؟! چه فرق مى‌كند كه بگوییم، پیغمبرِ خاتم حضرت موسى(علیه السلام) یا حضرت عیسى(علیه السلام) یا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) است؟! مخصوصاً اگر ما نمى‌خواهیم به هیچ دینى عمل كنیم، دیگر فرقى نمى‌كند كه دین موسى حق باشد یا دین عیسى یا دین اسلام! آقایان مى‌گویند، تاریخ مصرفش گذشته است، پس چه انگیزه‌اى وجود دارد كه ما با دیگران بر سر حقانیت اسلام دعوا كنیم؟! اگر هم اسلام حق باشد احكامش براى این زمان قابل عمل نیست! این تعالیم مربوط به 1400 سال پیش بوده كه افراد مجرم را در آن زمان چوب یا تازیانه مى‌زدند؛ اما در این دوران كه دوران مدرن یا پُست مدرن است دیگر نباید كسى كتك بخورد! این عمل خلاف اعلامیه جهانى حقوق بشر است! ما كه نمى‌خواهیم به احكام دین عمل كنیم؛ پس چه اسلام باشد چه یهودیت و چه مسیحیت تفاوتى نمى‌كند! اگر بنا بود به احكام اسلام عمل كنیم، سزاوار بود تعصب به خرج دهیم و بگوییم احكام اسلام درست است و برنامه‌هاى دیگر نادرست.
این عده وقتى با تمسك به این سخنان، تعالیم و احكام نورانى اسلام را تعطیل كردند طبعاً ملاك و مبنا خواست و رأى مردم خواهد بود. هر چه مردم بدان رأى دهند قانون همان است و خواسته و حكم خدا هم همین است !
بنابراین، پشتوانه مسأله تساهل و تسامح یك سیاست جهانى است و آن، عبارت است از جهانى شدن فرهنگ آمریكایى. هر قدمى كه ما به طرف فرهنگ آمریكایى نزدیك شویم به نفع ارباب است و هر چه به دستور او بیشتر عمل كنیم نزد او محبوب‌تر خواهیم شد و از جوایز و بخشش‌هاى او بیشتر استفاده خواهیم كرد!
ناگفته نماند كه عده‌اى فریب این‌گونه شعارها را خورده‌اند كه البته حساب آنها از مغرضان و دشمنان آگاه جدا است؛ گرچه نتیجه كار هردو دسته محو اسلام است. افرادى كه به معارف
﴿ صفحه 177 ﴾
اسلامى آشنا نیستند، تحت تأثیر تبلیغات واقع مى‌شوند، به گونه‌اى كه در جاودانى و ابدى بودن احكام قطعى و مسلّم اسلام هم شك مى‌كنند و آن را قابل نسخ مى‌دانند! حتى برخى خواص نیز در مسایل بدیهى اسلام تردید مى‌كنند. همه اینها آثار سوء عملكرد ایادى شیطان و غرب‌زده‌ها است. این عده براى محو اسلام، به خصوص پس از پیروزى انقلاب اسلامى، دست به كار شده‌اند و متأسفانه در نهادهاى حكومتى نیز نفوذ پیدا كرده‌اند.