نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

3. سوء استفاده‌هاى مدعیان قرائت‌ها

غیر از مسأله قرائت‌هاى متعدد لفظى، كه مفهوم آشنایى در ادبیات ما است، زمینه‌هاى فرهنگى دیگرى نیز براى پذیرش این شبهه وجود دارد. قرآن مشتمل بر «آیات محكم» و «آیات متشابه» مى‌باشد و آیات متشابه قابل تفاسیر گوناگون است: مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات(116)= پاره‌اى از قرآن، آیات محكم (صریح و روشن) است. آنها اساس كتابند؛ و پاره‌اى دیگر متشابهاتند.
هم‌چنین مسأله «تأویل» آیات قرآن نیز مورد توجه این عده بوده است. برخى آیات قرآن و بلكه همه آیات قرآن داراى تأویل است.
موضوع «ظاهر و باطن قرآن» نیز در این زمینه مورد توجه بوده است و از آن براى تعدد قرائت‌ها سود مى‌جویند. در روایات مى‌خوانیم كه قرآن كریم غیر از «ظاهر» داراى «بطن» یا «بطون» است و حتى تا هفت بطن براى آیات قرآن ذكر شده است.
كسانى كه با فرهنگ قرآنى آشنا هستند، مى‌دانند این‌گونه امور، یعنى تعدد تفسیر، تأویل، و ظاهر و باطن داشتن قرآن پذیرفته شده است، ولى عده‌اى مغرض از این واژه‌ها براى ترویج عقاید باطل و اغراض شیطانى خویش سوءاستفاده مى‌كنند. آنان مى‌گویند: ظاهر و باطن هر دو پسندیده و صحیح است. آیات قرآن مى‌تواند معانى متعدد و متضاد داشته باشد و همه آنها صحیح است. یك معناى آن را «جبرى‌ها» مى‌پذیرند، و معناى دیگر را«تفویضى‌ها» ، یك معنا را «سنّى‌ها» مى‌پذیرند و معناى دیگر را «شیعیان» قبول دارند. از نظر آنان همه این معانى متعدد درست است و دلیل آن هم وجود فرقه‌هایى است كه همیشه وجود داشته‌اند!
﴿ صفحه 170 ﴾
آیا این امر عجیب نیست كه عده‌اى كه خود را اهل فضل دانسته و گاهى نیز لقب «حجة‌الاسلام» و «آیة الله» را یدك مى‌كشند، دلیل پذیرش قرائت‌هاى مختلف را وجود نحله‌هایى مى‌دانند كه از صدر اسلام وجود داشته است؟ آیا این‌كه یك عده «جبرى» مسلك و عده‌اى دیگر «تفویضى» بوده‌اند، نشان مى‌دهد كه مسأله قرائت‌هاى مختلف مورد پذیرش بوده است؟! عجیب است! آیا وجود چند فرقه كه همه آنان باطل بوده‌اند، یا یكى از آنان حق بوده و بقیه باطل بوده‌اند، دلیل آن است كه همه اینها صحیح هستند؟! مثلا آیا هم قرائت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از اسلام و هم قرائت «خوارج» كه مقابل آن حضرت ایستادند، هر دو مقبول است؟! امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند: مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتان إلاّ كانَتْ إحْدیهُما ضَلالَةٌ؛(117)= دو دعوت اختلاف ندارند، مگر این‌كه یكى از آن دو گمراهى است.
یعنى دو دعوت مختلف، هر دو حق نمى‌شود. البته ممكن هم هست كه هر دو گمراهى باشند، اما حداقل آن این است كه اگر بین دو فرقه اختلاف‌نظر باشد، یكى از آن دو گمراهى است. قرآن كریم مى‌فرماید: فَذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنّى تُصْرَفُون(118)= این است خدا، پروردگار حقیقى شما، و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟ پس چگونه از حق بازگردانیده‌مى‌شوید؟
اگر یكى حق بود، بعد از حق، جز گمراهى چه خواهد بود؟! چگونه ممكن است دو فكر متضاد هر دو صحیح و قابل قبول باشد؟!

4. پاسخى به شبهه تعدد قرائت‌ها

به هر حال عده‌اى، از «تعدد معانى» و «تعدد بطون» سوء استفاده كرده‌اند. به اعتقاد آنان این امر نشان مى‌دهد قرائت‌هاى مختلف به همین اصطلاحى كه امروزه در غرب رایج است صحیح و مورد قبول‌مى‌باشد.
یك پاسخ كلى كه در این‌جا مى‌توان بیان كرد این است كه چگونه ممكن است دو فكر متضاد هر دو صحیح و قابل قبول باشد؟! همان‌گونه كه در گذشته اشاره كردیم، وقتى مى‌گوییم قرآن داراى ظاهر، باطن، تفسیر و تأویل است، در صورتى بطون متعدد و تفسیرها و
﴿ صفحه 171 ﴾
تأویل‌هاى گوناگون مى‌تواند مورد قبول باشد كه با یكدیگر در تضاد نباشد. اگر قرآن داراى ظاهر و بطن است، و آن بطن داراى بطن دیگر است، تا هفت بطن ( إنَّ لِلْقرآنِ ظَهْراً و بَطْناً و لِبَطْنِهِ بَطْنٌ إلى سَبْعَةِ أَبْطُن(119)= همانا براى قرآن ظاهر و باطن است و براى بطن آن هم بطن است تا هفت بطن) این بطون در طول هم هستند و با هم تضادى ندارند. امّا این كه یك لفظ چگونه ممكن است چند معناى طولى داشته و همه آنها صحیح بوده و با یكدیگر تضادى نداشته باشد، بحثى است كه در فرصت مناسب باید بدان پرداخت.
به هر حال، آنچه مورد قبول است آن تعدد معانى است كه با هم تضاد نداشته باشند؛ اما اگر با یكدیگر متضاد باشند هیچ عاقلى نمى‌تواند هر دوى آنها را بپذیرد، مگر این‌كه ریگى در كفش داشته باشد و بخواهد دیگران را فریب دهد. ماست نمى‌تواند هم سفید باشد هم سیاه! زغال نمى‌تواند هم سیاه باشد هم سفید! حقیقت یكى است و هر آنچه غیر از آن است باطل است. سوغاتى كه از مغرب زمین با نام «تعدد قرائت‌ها» وارد فرهنگ ما گشته است چیزى است كه نه به تعدد قرائت‌هاى لفظى ربط دارد و نه به تعدد مفاهیم طولى مربوط مى‌شود. قرائت‌هاى مختلف غرب به این معنا است كه یك كلام مى‌تواند چند معناى متضاد داشته باشد به گونه‌اى كه همه آن معانى قابل قبول بوده، هیچ كدام ترجیحى بر دیگرى نداشته باشد!! این سخن را نه عقل مى‌پذیرد و نه هیچ دینى آن را قبول دارد.

5. تفسیر به رأى، پیشینه قرائت‌هاى مختلف

این شگرد شیطانى چیز تازه‌اى نیست و از زمان صدر اسلام سابقه دارد. همان شیطنت‌هاى سابق روز به روز تكامل پیدا كرده و به صورت شبهه‌هاى جدید درمى‌آید. در صدر اسلام هم چنین چیزى وجود داشته، ولى نامش «قرائت‌هاى متعدد» نبوده است، بلكه «تفسیر به رأى» نامیده مى‌شده است. عده‌اى در آن زمان آیات قرآن را به دل‌خواه خویش معنا مى‌كردند و تلاش داشتند براى آیات معناى جدیدى عرضه كنند. ناگفته نماند كه «تفسیر به رأى» با آنچه امروزه به نام «تعدد قرائت‌ها» نامیده مى‌شود یك تفاوت دارد. كسانى كه آیات قرآن را «تفسیر به رأى» مى‌كردند هر كدام مدعى بودند كه تفسیر ما درست، و تفاسیر دیگر نادرست است؛ اما داعیه‌داران جدیدِ تفسیر به رأى، درسشان روان‌تر شده است؛ اینان مى‌گویند: همه تفاسیر
﴿ صفحه 172 ﴾
درست است! هر چه ما مى‌گوییم درست است، هر آنچه هم دیگران بیان مى‌كنند درست است! آنان این سخن را به منظور پرهیز از برخوردها، تنش‌هاى اجتماعى و در نهایت جلوگیرى از جنگ‌ها و خون‌ریزى‌ها و موضع‌گیریهاى حادّ بر ضدّ خودشان اظهار مى‌كنند! در واقع این امر، یكى از عوامل پذیرش قرائت‌هاى مختلف است.
به هر حال، اگر بخواهیم به‌طور ریشه‌اى این مسأله را در فرهنگ اسلام بررسى كنیم، باید به مسأله «تفسیر به رأى» نظرى بیفكنیم و ببینیم تعدد قرائت‌ها یا تفسیر به رأى در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) چه جایگاهى دارد. در این‌باره به سه حدیث اشاره مى‌كنیم:
1. قال رسول اللّه(صلى الله علیه وآله): قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُه ما آمَنَ بى مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ كَلامى(120)= رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌كند كه خداى متعال مى‌فرماید: كسى كه بر اساس رأى خویش كلام من را تفسیر نماید، به من ایمان نیاورده است.
ایمان به قرآن متوقف است بر این كه انسان همان معنایى را كه عرف محاوره از كلام مى‌فهمد و مورد تأیید خود پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) و علماى اسلام است، بپذیرد. اگر معنایى غیر از آن را بیاورد، علامت آن است كه حقیقتاً ایمان نیاورده است و با الفاظ بازى مى‌كند. مى‌گوید: آیه را قبول دارم، اما معناى آن چیز دیگرى است! معنایى كه نه خدا گفته، نه پیغمبر، نه امام و نه هیچ عالمى آن را بیان داشته است! معنایى است كه تنها من آن را مى‌فهمم! معناى معقولى را كه خود خدا و پیامبر براى كلام خویش بیان داشته‌اند، نمى‌پذیرد و با ادعاى ایمان به قرآن و قبول آن، معنایى را كه از پیش خود ساخته به آن نسبت مى‌دهد. او دل‌خواه خویش را پذیرا گشته و هوس‌هاى نفسانى خود را حاكم گردانیده است. ایمان به پیامبر متوقف بر این است كه قرآن را همان‌گونه كه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، ائمه اطهار(علیه السلام)و علماى وارسته و بى‌غرض معنا كرده‌اند، بپذیرد. جعل معنایى بى‌اساس و ادعاى این‌كه این معنا برداشتى نو و قرائتى جدید است، ایمان به خدا و پیغمبر نیست، بلكه ایمان به هوس‌هاى خویش است!
2. مَن فَسَّرَ القرآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرى عَلَى اللّهِ الْكَذِب(121)= هر كس قرآن را به رأى خویش تفسیر كند، در واقع به خدا دروغ بسته است.
از آن‌جا كه او معنایى را كه خدا و پیغمبر فرموده‌اند قبول ندارد و معنایى دیگر را آورده كه
﴿ صفحه 173 ﴾
مورد نظر خدا و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیست، پس بر خدا دروغ بسته است. تفسیر قرآن بر اساس رأى خویش، برداشت‌هاى سلیقه‌اى و قرائت‌هاى خودساخته، دروغ بستن به خدا است.
3. مَنْ قالَ فِى الْقرآنِ بِغَیْرِ عِلْم فَلْیَتَبَوَّأْ مَقعَدَهُ مِنَ النّار(122)= هر كس در مورد (تفسیر) قرآن بدون علم و آگاهى سخن بگوید (و آن را بر اساس رأى خویش تفسیر كند) جایگاهش آتش است.
شخصى پیش از انقلاب این روایت را این‌گونه معنا مى‌كرد كه مقعدش پر از آتش مى‌شود! البته از او بیش از این نمى‌توان توقع داشت. معلومات این اسلام‌شناس(!) بیش از این نبود. «فلیتبوّأ مقعده من النّار» یعنى باید جایى از آتش اتّخاذ و انتخاب كند؛ چون او قرآن كریم را بر خلاف مقصود خداوند و به رأى خویش تفسیر نموده است.
به هر حال، این سه روایت، نمونه‌اى از برخورد پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) با كسانى است كه قرآن را بر اساس رأى خویش تفسیر مى‌نمایند. این همان چیزى است كه امروزه با نام «قرائت‌هاى جدید» یا «برداشت‌هاى نو» از قرآن مطرح مى‌شود! كسانى كه در پى این مسایل هستند و آیات را از مسیر خود منحرف ساخته و معنایى جدید براى آن بیان مى‌كنند واقعاً چه انگیزه‌اى دارند؟!