نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مرورى بر مطالب پیشین

موضوع بحث «نظریه حقوقى اسلام» بود. بخشى از آن، مربوط به «حقوق حكومت بر مردم» و «حقوق مردم بر حكومت» است. غیر از وظایف مشتركى كه براى هر حكومتى شمرده مى‌شود، از دیدگاه اسلام مهم‌ترین وظیفه حكومت اسلامى از آن جهت كه «اسلامى» است، احیاى سنّت‌هاى اسلام و مبارزه با بدعت‌ها است. اجراى این وظیفه مهم امروزه با مشكلاتى مواجه است كه به‌طور عمده به وسیله القاى شبهات فراهم مى‌شود. یكى از این شبهه‌ها، شبهه اختلاف قرائت‌ها است كه در چند دهه گذشته، مخصوصاً در این دهه اخیر رواج پیدا كرده است. این روزها این مسأله در ادبیات سیاسى و دینى ما وارد گشته و حتى برخى از مسؤولان كشور این واژه را به كار برده بدان استناد مى‌جویند. بنابراین، براى روشن شدن زوایاى این مطلب، لازم است بحثى تفصیلى در این زمینه انجام گیرد.
قرائت‌هاى مختلف براى مردم ما اصطلاحى آشنا است. این آشنایى به بحث قرائت‌هاى مختلف در برخى آیات قرآن كریم بازمى‌گردد. با توجه به قواعد علم تجوید، بعضى از قاریان قرآن كریم یك آیه را چند گونه قرائت مى‌كنند؛ قواعدى مانند: اشمام، اماله، تخفیف همزه و غیره. هر یك از اینها، نوعى قرائت از قرآن كریم محسوب مى‌شود. علاوه بر این، برخى كلمات قرآن از نظر حروف یا اِعراب داراى اختلاف قرائت است؛ مانند: «یَطْهُرْنَ» كه «یَطَّهَّرْن» نیز قرائت شده، و نیز «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» كه «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» نیز قرائت شده است. عده‌اى با سوء استفاده از این مفهوم آشنا در ادبیات دینى ما، مفهوم غربى آن را وارد ادبیات ما كرده‌اند، در حالى كه این مفهوم یك اصطلاح خاص بوده و جایگاه ویژه آن، همان مغرب زمین است. غرب بعد از رنسانس با پاره‌اى مشكلات دینى مواجه گشت و اختلافاتى، به خصوص میان «كاتولیك‌ها» و «پروتستان‌ها» در نحوه تفسیر متون مقدس به وجود آمد. این اختلافات به
﴿ صفحه 168 ﴾
جنگ‌هاى متمادى و نزاع‌هاى خانمان‌سوز تبدیل گشت، كه هنوز هم این‌گونه نزاع‌ها كمابیش در اروپا وجود دارد. عده‌اى براى رفع این اختلافات به مسأله تعدد قرائت‌ها متوسل شدند. گفته شد، دو قرائت گوناگون از دین مسیحیت وجود دارد؛ یكى قرائت كاتولیكى و دیگرى قرائت پروتستانى؛ هر دو قرائت، معتبر و درست است. البته این قرائت مربوط به «الفاظ» نیست (نظیر آنچه در مورد قرآن اشاره كردیم) بلكه به «مفهوم كتاب مقدس» بازمى‌گردد. عده‌اى از دشمنان اسلام و غرب‌زده‌ها این مطلب را از فرهنگ غرب گرفته و به قرآن نیز سرایت دادند. به اعتقاد آنان، ما نیز در قرآن قرائت‌هاى مختلف داریم و یك آیه ممكن است چند گونه معنا شود و هر یك از آن معانى نیز صحیح است! قرائت‌هاى مختلف، زمینه را براى گرایش پلورالیسم دینى فراهم ساخت؛ یعنى این كه چند مذهب در كنار یكدیگر صحیح بوده و هیچ یك بر دیگرى ترجیحى ندارند. از نظر آنان شیعه بر سنّى و سنّى هم بر شیعه ترجیحى ندارد و حتى اسلام بر بت‌پرستى ترجیح ندارد! بت‌پرستى نیز بر اسلام ترجیحى ندارد!

2. جاودانگى احكام اسلام

عده‌اى از مدت‌ها پیش، حتى پیش از انقلاب، این نغمه را ساز كرده‌اند كه احكام اسلام تاریخ‌مند است؛ از جمله آنها گروه «منافقین» هستند كه آن روزها «مجاهدین خلق» نامیده مى‌شدند. به اعتقاد این عده امروزه دیگر نمى‌توان به احكام اسلام عمل كرد و تاریخ مصرف آن گذشته است! متأسفانه بعد از انقلاب این فكر انحرافى در میان بسیارى از گروه‌ها شایع شد و حتى بعضى از خواص نیز تحت تأثیر قرار گرفتند.
به هر حال، براى برخى افراد این پرسش مطرح است كه به چه دلیل احكام اسلام همیشگى و جاودانه است. اهمیت این پرسش هنگامى روشن مى‌شود كه توجه كنیم كه انكار جاودانگى احكام اسلام در واقع به معناى انكار اسلام و كفر صریح است. این مثل آن است كه ما بپذیریم كه احكام تورات زمانى حق و از طرف خدا بوده است و باید اجرا شود، ولى براى این زمان نفعى ندارد؛ چون تاریخ آن گذشته است. اگر بنا باشد كه احكام اسلام همانند احكام تورات باشد، پس اسلام نیز همانند دین یهود منسوخ بوده و با سایر ادیان منسوخ تفاوتى نخواهد داشت. منسوخ نبودن دین اسلام در صورتى است كه بپذیریم در زمان كنونى نیز احكام و تعالیم اسلام باید اجرا شود. اگر تاریخ مصرف احكام اسلام همانند احكام تورات و
﴿ صفحه 169 ﴾
انجیل گذشته باشد، پس اسلام با یهودیت و مسیحیت چه فرقى دارد؟! چه این‌كه در این حالت، احكام اسلام قابل اجرا نیست. پذیرش اسلام به معناى پذیرش تمام احكام آن و لزوم اجراى دستورات آن است. در اسلام فقط موارد بسیار محدودى، از جمله در مورد مسأله قبله، نسخ حكم واقع شده است. سایر احكام اسلام محدود به زمان خاصى نبوده و قابل نسخ نیست. جاودانگى تعالیم اسلام، امرى قطعى و از ضروریات اسلام است. بنابراین، انكار جاودانگى احكام اسلام مساوى با انكار اسلام، انكار ضروریات و ارتداد است.

3. سوء استفاده‌هاى مدعیان قرائت‌ها

غیر از مسأله قرائت‌هاى متعدد لفظى، كه مفهوم آشنایى در ادبیات ما است، زمینه‌هاى فرهنگى دیگرى نیز براى پذیرش این شبهه وجود دارد. قرآن مشتمل بر «آیات محكم» و «آیات متشابه» مى‌باشد و آیات متشابه قابل تفاسیر گوناگون است: مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات(116)= پاره‌اى از قرآن، آیات محكم (صریح و روشن) است. آنها اساس كتابند؛ و پاره‌اى دیگر متشابهاتند.
هم‌چنین مسأله «تأویل» آیات قرآن نیز مورد توجه این عده بوده است. برخى آیات قرآن و بلكه همه آیات قرآن داراى تأویل است.
موضوع «ظاهر و باطن قرآن» نیز در این زمینه مورد توجه بوده است و از آن براى تعدد قرائت‌ها سود مى‌جویند. در روایات مى‌خوانیم كه قرآن كریم غیر از «ظاهر» داراى «بطن» یا «بطون» است و حتى تا هفت بطن براى آیات قرآن ذكر شده است.
كسانى كه با فرهنگ قرآنى آشنا هستند، مى‌دانند این‌گونه امور، یعنى تعدد تفسیر، تأویل، و ظاهر و باطن داشتن قرآن پذیرفته شده است، ولى عده‌اى مغرض از این واژه‌ها براى ترویج عقاید باطل و اغراض شیطانى خویش سوءاستفاده مى‌كنند. آنان مى‌گویند: ظاهر و باطن هر دو پسندیده و صحیح است. آیات قرآن مى‌تواند معانى متعدد و متضاد داشته باشد و همه آنها صحیح است. یك معناى آن را «جبرى‌ها» مى‌پذیرند، و معناى دیگر را«تفویضى‌ها» ، یك معنا را «سنّى‌ها» مى‌پذیرند و معناى دیگر را «شیعیان» قبول دارند. از نظر آنان همه این معانى متعدد درست است و دلیل آن هم وجود فرقه‌هایى است كه همیشه وجود داشته‌اند!
﴿ صفحه 170 ﴾
آیا این امر عجیب نیست كه عده‌اى كه خود را اهل فضل دانسته و گاهى نیز لقب «حجة‌الاسلام» و «آیة الله» را یدك مى‌كشند، دلیل پذیرش قرائت‌هاى مختلف را وجود نحله‌هایى مى‌دانند كه از صدر اسلام وجود داشته است؟ آیا این‌كه یك عده «جبرى» مسلك و عده‌اى دیگر «تفویضى» بوده‌اند، نشان مى‌دهد كه مسأله قرائت‌هاى مختلف مورد پذیرش بوده است؟! عجیب است! آیا وجود چند فرقه كه همه آنان باطل بوده‌اند، یا یكى از آنان حق بوده و بقیه باطل بوده‌اند، دلیل آن است كه همه اینها صحیح هستند؟! مثلا آیا هم قرائت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از اسلام و هم قرائت «خوارج» كه مقابل آن حضرت ایستادند، هر دو مقبول است؟! امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند: مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتان إلاّ كانَتْ إحْدیهُما ضَلالَةٌ؛(117)= دو دعوت اختلاف ندارند، مگر این‌كه یكى از آن دو گمراهى است.
یعنى دو دعوت مختلف، هر دو حق نمى‌شود. البته ممكن هم هست كه هر دو گمراهى باشند، اما حداقل آن این است كه اگر بین دو فرقه اختلاف‌نظر باشد، یكى از آن دو گمراهى است. قرآن كریم مى‌فرماید: فَذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنّى تُصْرَفُون(118)= این است خدا، پروردگار حقیقى شما، و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟ پس چگونه از حق بازگردانیده‌مى‌شوید؟
اگر یكى حق بود، بعد از حق، جز گمراهى چه خواهد بود؟! چگونه ممكن است دو فكر متضاد هر دو صحیح و قابل قبول باشد؟!