نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

5. ترویج «لیبرالیسم» از راه «قرائت‌هاى مختلف»

امروزه نیز بعد از انقلاب همان ایده به شكل دیگرى مطرح مى‌شود. ما شاهدیم كه دیگر ماركسیسم در عالم جایگاهى ندارد و در عوض «لیبرالیسم» براى خود جاى پایى پیدا كرده و براى سیطره همه جانبه تلاش مى‌كند. امروزه دوران لیبرالیسم است. لیبرالیسم یعنى چه؟ البته در صدد بیان معناى لغوى و اصطلاحى واژه «لیبرالیسم» نیستم و بیشتر مى‌خواهم آثار و نتایج عملى حاكمیت این تفكر را بیان كنم. به یاد دارم یك مسلمان آمریكایى كه استاد دانشگاه نیز هست، بعد از قضایاى بیستم شهریور 80 (11 سپتامبر 2001) به ایران آمده بود. من از او در باره عكس العمل مردم آمریكا در مقابل حمله به برج‌هاى اقتصادى آمریكا پرسیدم. او گفت: اغلب مردم آمریكا تحت تأثیر تبلیغات رادیو و تلویزیون قرار دارند و هر آنچه این رسانه‌ها بگویند، به سادگى مورد قبول آنان واقع مى‌شود و آن را باور مى‌كنند. البته در مقابل، عده كمى نیز تصوّرات دیگرى دارند؛ از جمله دو تن از كشیشان پروتستان در نطق مذهبى و موعظه‌هاى خویش اعلام داشتند، جریانى كه در آمریكا به وقوع پیوست، عقوبت الهى است كه نازل شده
﴿ صفحه 161 ﴾
است؛ دلیل این عقوبت هم این است كه آمریكایى‌ها، لیبرالِ افراطى شده و دین را به كنارى گذاشته و در پى هوس‌ها و میل‌هاى نفسانى و حیوانى خود هستند. این دو كشیش پروتستان كه جرأت كردند چنین مطالبى را علیه لیبرالیسم مطرح سازند بلافاصله مورد هجوم دولتى‌ها و تبلیغات صهیونیستى واقع شدند. آنان در رد سخنان این كشیشان گفتند: این چه سخنانى است مى‌گویید؟ شما باید پس از این حادثه مردم را دلدارى دهید. شما در عوض دلدارى دادن، ناراحتى مردم را افزون مى‌سازید.
من كارى به درستى یا نادرستى سخنان آن دو كشیش ندارم. منظورم از نقل این داستان، بیان این جمله آنان بود كه: «چون مردم آمریكا، لیبرالِ افراطى گشته‌اند، خداوند آنان را عقوبت نموده است». منظور كشیشان از لیبرال، همان اخلاق لیبرالىِ بى‌بند و بارى و ترویج مفاسد است. ایده لیبرالى در ابتدا در مباحث اقتصادى مطرح گشت، آن گاه به مسایل تربیتى، اخلاقى و سایر حوزه‌ها نیز سرایت داده شد. این تفكر اگر هم در ابتدا با انگیزه‌هاى صحیحى مطرح شده باشد، ولى امروزه «لیبرالیسم» كه در دنیا گفته مى‌شود چیزى جز هوس‌مدارى و پیروى از هوا و هوس نیست، همان كه قرآن مى‌فرماید: أفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلا(113)= آیا آن كس كه هواىِ نفس خود را معبود خویش گرفته است دیدى؟ آیا مى‌توانى ضامنِ او باشى؟!
در فرهنگ لیبرالیسم، انسان تقیدى به دین و اخلاق و حكم عقل ندارد. او كاملا آزاد است و هرچه دلش خواست، به شرط معارض نبودن با آزادى دیگران، مى‌تواند انجام دهد. این فرهنگ، امروزه از سوى آمریكا ترویج مى‌شود. حتى لیبرالیسم موجود در كشورهاى اروپایى به اندازه لیبرالیسم آمریكایى افراطى نیست. كاش در این‌جا مجالى بود تا آنچه را كه من به چشم خود از لیبرالیسم آمریكایى دیده‌ام، بیان نمایم.
به هر حال، موج لیبرالیسم كه به وسیله آمریكا و دیگر كشورهاى غربى در دنیا ترویج مى‌شود، به كشور ما هم رسیده است. بزرگ‌ترین و محكم‌ترین سدّى كه در مقابل امواج لیبرالى قد عَلَم كرده و مانع از گسترش افكار شیطانى آنان شده است، اسلام است؛ اسلامى كه امام خمینى(رحمه الله) آن را زنده كرد و نظام اسلامى ایران ثمره آن محسوب مى‌شود. براى آمریكا و همه كشورهاى لیبرالى، هیچ دشمنى خطرناك‌تر از اسلام و جمهورى اسلامى نیست. اگر خودشان را سرگرم چیزهاى دیگرى مى‌كنند، این امر براى راه گم كردن است. هدف اصلى، نابودى
﴿ صفحه 162 ﴾
اسلام و جمهورى اسلامى ایران است؛ ولى آنان نمى‌توانند به طور مستقیم وارد شوند، بلكه ابتدا گوشه و كنار این نظام را مورد هدف قرار مى‌دهند تا در نهایت آن را نابود سازند. یكى از زمینه‌ها و ابزارهاى ترویج فرهنگ لیبرالى، بحث قرائت‌هاى مختلف و قرائت جدید از اسلام است. پیش از انقلاب، ماركسیست‌ها با طرح مسأله «ایده‌آل اخلاقى» و دشمنى با سرمایه‌دارى، تفسیرهاى خاص خویش از اسلام و قرآن را مطرح مى‌ساختند و امروزه لیبرال‌ها تحت عنوان «قرائت‌ها» مطالب باطل را به جامعه اسلامى تزریق مى‌كنند. ماركسیست‌ها، لا اله إلا اللّه را به ایده‌آل اخلاقى معنا مى‌كردند و امروزه، لیبرال‌ها در همان راستا و به گونه‌اى دیگر معنا‌مى‌كنند.
آیا كسانى كه دَم از قرائت‌هاى جدید از دین مى‌زنند منظورشان این است كه «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» را مى‌توان «مَلِكِ یوم الدین» خواند؟! آیا منظورشان این است كه مى‌توان كلمه «یَطْهُرْنَ» در آیه: «وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّى یَطْهُرْنَ» را به صورت «یَطَّهَّرْنَ» خواند؟! آنها اساساً كارى به این مطالب ندارند. آنان نه اعتقاد به خدا دارند و نه دین و نه احكام دین. امروزه بحث قرائت‌هاى مختلف این نیست كه ما الفاظ قرآن را چگونه بخوانیم. شاید الفاظى كه در قرآن داراى دو یا چند معنا است و همه آن معانى قابل التزام است، به اندازه انگشتان دست و پا نباشد. منظور آنان از قرائت‌هاى مختلف این است كه اصلا خود دین را هر كس مى‌تواند طبق رأى و نظر خود معنا و تفسیر كند!
گاهى نیز در توجیه و دفاع از نظریه قرائت‌ها مى‌گویند: «فتاواى مراجع با یكدیگر متفاوت است و همه نظرات مورد احترام است». آرى، این امر جزو فرهنگ ما است و هر بى‌سوادِ پشت كوه نشین هم مى‌داند كه فتاواى مراجع با یكدیگر متفاوت است؛ ولى در عین حال، همه مى‌دانند كه ضروریات دین اختلاف بردار نیست.

6. نمونه‌اى از قرائت جدید قرآن!

كسانى كه در باره «تعدد قرائت‌ها» سخن مى‌گویند، كتاب و مقاله مى‌نویسند و میزگرد تشكیل مى‌دهند، در پى چه هستند؟ لازم است یكى دو عبارت از كتابى را براى شما بیان كنم تا شما خود قضاوت نمایید. نویسنده این كتاب، مانند بنده عمامه بر سر دارد. او مى‌گوید: تفسیر دیگرى از اسلام وجود دارد و آن این است كه خداوندى كه مَبدء و مُبدع جهان و انسان است،
﴿ صفحه 163 ﴾
انسان و «تمدن‌سازى او» را قبول دارد؛ زیرا فرموده است: فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ.(114) او را به گونه‌اى آفریده است كه با احساسات و عقل و منطق و تفكر و علم است. اینها را قرائت سنّتى ندیده بود.
این كه خداوند «احسن الخالقین» است تفسیر جدیدى نیست؛ آنچه او به عنوان تفسیر جدید مطرح مى‌سازد همان «تمدن‌سازى» است و این كه خداوند تكویناً تمدن‌سازى انسان را قبول كرده است! خداوند خودش این قدرت را به انسان داده كه تمدن بسازد. این تمدن‌هایى كه بشر ساخته است، با نیرو، فكر، هوش و استعدادى است كه خداوند به انسان داده است، پس هر تمدنى كه انسان بسازد مورد قبول و امضاى خداوند است!
فرق آن اسلام قدیم با اسلام جدیدى كه این آقا مى‌گوید چیست؟ فرقش در این است كه اسلام سنّتى مى‌گوید: احساسات صحیح است و عقل و منطق صحیح؛ امّا در بعضى موارد هیچ كدام از اینها كارآیى ندارد، بلكه باید «وحى» كمبود آنها را جبران كند؛ وگرنه چه كسى احساس، عقل و منطق را در انسان منكر شده است؟ خداوند كسانى را كه عقل خویش را به كار نمى‌گیرند به عنوان: كر، كور و لال معرفى مى‌فرماید: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُون(115)= كرند، لالند، كورند و تعقل نمى‌كنند.
بنابراین پسندیده و مفید بودن عقل و منطق چیز جدیدى نیست و علما و مفسران سابق هم این مطلب را گفته‌اند. پس تازگى و جدید بودن این قرائت جدید از اسلام به چه امرى است؟ تازگى‌اش به این است كه تنها «عقل و احساس» ملاك است و از «وحى» خبرى نیست. به عبارت دیگر، اسلام بى‌اسلام! اسلام منهاى وحى! مگر ما اسلام بدون وحى هم داریم؟! آیا اسلام بدون وحى چیزى غیر از انكار اصل اسلام است. به اعتقاد این نویسنده، انسان به گونه‌اى آفریده شده است كه خودش بدون تكیه بر وحى و تعالیم آسمانى، و تنها بر اساس احساسات، عقل و منطق، مشكلات زندگى‌اش را حل نماید! به عبارت دیگر، خدا هیچ نقشى در تدبیر خانواده، احكام زن و مرد و قوانین جامعه مدرن ندارد، بلكه همه نقش از آنِ انسان است! چون به قول او انسان با این ویژگى تمدنى‌اش خلق شده است!
بنابراین صحبت از این نیست كه آیا «قرائت‌هاى سبعه» در تلاوت قرآن كریم درست
﴿ صفحه 164 ﴾
است یا نه. موضوع تعدد قرائت‌ها این نیست كه آیا فتاواى فقها درست است یا نه؛ بلكه سخن این است كه آیا اصل اسلام درست است یا نه!! قرائت جدید از اسلام این است كه اسلام بى‌اسلام! خدا هیچ كاره! دین هیچ كاره! وحى هیچ كاره! پیغمبر و امام نیز هیچ نقشى ندارند! فقط تمام نقش از آنِ انسان و عقل اوست، و دیگر احتیاج به هیچ چیز دیگر ندارد!
این نویسنده در جاى دیگر كتاب خود مى‌گوید: مسأله این است كه در حال حاضر واقعاً اثبات قطعى حقانیت یا بطلان یك دین غیرممكن گشته است!
تفسیر جدید از اسلام این است كه ما نمى‌توانیم حقانیت یا بطلان اسلام و سایر ادیان را ثابت كنیم! آیا شما باور مى‌كنید كه نویسنده این كتاب به خدا، اسلام، دین و وحى اعتقاد دارد؟! اگر دم از اسلام و دین مى‌زند و به آیات قرآن استدلال مى‌كند براى فریب من و شما است. شواهدى وجود دارد كه او از جاى دیگر مأموریت دارد تا این مباحث مشكوك و باطل را در جامعه اسلامى مطرح كند.
در حال حاضر در صدد بیان نام كتاب و نام نویسنده نیستم، تنها خواستم نمونه‌اى از تفكر افراد به اصطلاح روشن‌فكر، مدعى اسلام و مدافع دین را معرفى كنم؛ كسانى كه افكار الحادى خویش را به نام دین و قرائت جدید از اسلام مطرح مى‌كنند. آنان مى‌گویند: فهم خودتان را مطلق نكنید. وقتى یك متخصص، اسلام‌شناس و مرجع دینى فلان چیز را حرام مى‌داند، اینان در جواب مى‌گویند: فهم خودتان را مطلق نكنید، قرائت دیگرى هم از دین وجود دارد.
البته گاهى قرائت جدید در باره یك آیه، یك حكم یا موضوع خاص مطرح مى‌شود، كه اگر فقط این بود مشكل چندانى به وجود نمى‌آمد. اما قرائت آنان نسبت به كل دین و تفسیر جدیدى از تمامیت اسلام است. به نظر این نویسنده و امثال او، انسان اساساً احتیاج به اسلام ندارد، احتیاج به دین ندارد. خدا او را به گونه‌اى آفریده است كه با عقل خویش همه چیز را درست مى‌كند. این تفسیر جدید او از اسلام است. در برابر چنین فردى هر گاه به آیه یا روایتى استناد كنید، او هرگز نخواهد پذیرفت؛ چرا كه تنها مرجع و مستند قابل قبول براى او عقل است آن هم عقل ناقص و آفت زده خود او و سایر هوس‌پرستان!

7. خطر قرائت‌ها و وظیفه ما

كسانى كه مى‌خواستند دین را از مردم بگیرند آیا راهى بهتر از مسأله «قرائت‌ها» پیدا مى‌كردند؟
﴿ صفحه 165 ﴾
آیا آمریكا نوكرهایى بهتر از این افراد پیدا مى‌كند كه با لباس روحانیت و با سمَت استادى دانشگاه و ورود در بعضى از نهادها چنین افكارى را بین جوان‌هاى ما تزریق كنند و هیچ كس هم حرفى نزند؟! اگر هم كسى حرفى بزند، خشونت طلب، متعصب و ضد تساهل و تسامح معرفى مى‌شود. حكومت اسلامى براى چه هدفى روى كار آمده است؟ آیا براى این منظور كه زمینه افكار التقاطى و انحرافى را باز كند؟! آیا ما باید افتخار كنیم به این كه به مردم آزادى داده‌ایم تا عده‌اى با سوء استفاده از آزادى، ریشه دین را بِكَنند؟ آیا وظیفه حاكم اسلامى این است؟ همان گونه كه در مقدمه قانون اساسى آمده و در اصول متعددى از آن تصریح شده، یكى از وظایف مهم حكومت اسلامى ترویج اخلاق، رشد معنویات و اجراى احكام اسلامى است. آیا دولت‌مردان ما تحت تأثیر این گونه افكار باطل قرار گرفته‌اند؟ مگر همه مسؤولان كشور، متخصص در امور اسلامى هستند تا بتوانند خودشان را در برابر امواج شبهه‌ها حفظ كنند؟! وقتى دولت‌مردان ما به طور دایم با همین اشخاص منحرف سر و كار داشته باشند و این‌گونه كتاب‌ها را نیز مطالعه كنند، تدریجاً تحت تأثیر قرار مى‌گیرند؛ و این مسأله براى انقلاب اسلامى یك فاجعه است.
یكى از بزرگ‌ترین وظایف ما مسلمانان این است كه مبانى فكرى و اعتقادى خودمان را تقویت كنیم و زمینه را براى ترویج عقاید صحیح، آن هم به قرائت خدا، قرائت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرائت امامان معصوم(علیهم السلام) فراهم سازیم. باید جوان‌ها را تشویق كنیم كه در جلسات بحث از معارف اسلام شركت كنند تا مبانى دینى را فرا بگیرند؛ البته جلساتى بدون رنگ سیاسى، تا آنان را به راست‌گرایى یا چپ‌گرایى متهم نكنند. متأسفانه وضعیت به گونه‌اى شده است كه تا انسان از عقاید دینى سخن مى‌گوید او را راست‌گرا و محافظه‌كار معرفى مى‌كنند! مرا با راست‌گرا و محافظه‌كار چه كار؟! من یك طلبه هستم و كار تبیین و تبلیغ دین را انجام مى‌دهم. واللّه عضو هیچ حزب، گروه یا جناحى نیستم. نامه‌هاى زیادى مى‌نویسند كه در آن مى‌پرسند: شما عضو كدام گروه هستید؟! آیا یك جا اسم مرا از دفترى درآورده‌اید كه عضو گروه یا حزبى باشم؟ من یك طلبه‌ام و كارم ترویج دین است. وقتى مى‌بینم عقاید دینى از جامعه رخت بر مى‌بندد و نسل آینده بى‌دین و كافر مى‌شوند، نگران و ناراحت مى‌شوم و فریاد مى‌زنم. اگر شما هم دلتان به حال دین مى‌سوزد و نگران ایمان مردم و جوان‌ها هستید، كمك كنید تا به حول و قوه الهى جلوى این انحرافات را بگیریم.
﴿ صفحه 166 ﴾
﴿ صفحه 167 ﴾