نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

2. انگیزه طرح بحث «قرائت‌ها» در كشور ما

كسانى كه خواسته‌اند فرمول «قرائت‌ها» را در كشور ما پیاده كنند، براى این كار دلایل متعددى داشته‌اند؛ اما باید توجه داشت كه حتّى یكى از آن دلایل هم پایان بخشیدن به نزاع‌ها و درگیرى‌ها نبوده است! دلیل این ادعاى ما این است كه جنگ‌هاى خونین عقیدتى و مذهبى كه در مغرب زمین رخ داده است، هیچ گاه در كشور ما وجود نداشته است. هیچ گاه بین شیعه و سنّى در ایران جنگ نبوده است. البته ممكن است یك شیعه در گوشه و كنارى سخنى توهین‌آمیز نسبت به اهل تسنن گفته باشد، یا ممكن است رفتارى ناشایست از جانب یك سنّى نسبت به شیعه‌اى صورت گرفته باشد؛ اما این موارد نادر است. این تاریخ ما است؛ چه آن زمان كه اكثریت ایران را اهل تسنن تشكیل مى‌داده‌اند و چه اكنون كه اكثریت مردم ایران را شیعیان تشكیل مى‌دهند، یاد نداریم كه جنگ جدّى میان شیعه و سنّى اتفاق افتاده باشد. هم اینك در كشور ما شهرها و روستاهاى متعددى وجود دارند كه جمیعت آنها تركیبى از شیعه و سنّى است و آنان با یكدیگر در كمال صفا، صمیمیت و احترام زندگى مى‌كنند. البته اختلافات سلیقه‌اى كم و بیش وجود دارد؛ ولى این مسأله امر تازه‌اى نیست و در جاهاى دیگر دنیا نیز
﴿ صفحه 156 ﴾
مشاهده مى‌شود. به عبارت دیگر، ما در این مملكت شاهد جنگ‌هاى مذهبى و قومى حادّ نبوده‌ایم تا براى رفع اختلاف و ارائه راه حل از نظریه «قرائت‌ها» استفاده شود.
واقعیت این است كه در طرح این مسأله در كشورما، عوامل مختلف دیگرى وجود دارد كه یكى از آنها عامل روانىِ «خودباختگى» است. در برخى از اقشار جامعه ما یك حالت خودباختگى نسبت به غربى‌ها وجود دارد و یكى از اثرها و جلوه‌هاى خودباختگى، تقلیدهاى كوركورانه و بى‌منطقى است كه تحت عنوان «مُد» صورت مى‌گیرد؛ مدهایى از قبیل: مد لباس، مد آرایش مو، مد ساختمان‌سازى و...‌‌. البته مسأله «مد» در قبل از انقلاب بازار داغى داشت و بحمداللّه بعد از انقلاب اسلامى مردم ما با بازیابى هویت و شخصیت خویش از تقلیدهاى كوركورانه فاصله گرفتند؛ اما در عین حال، گوشه و كنار افرادى هستند كه از خویشتن خویش شخصیت مستقلى ندارند و به آسانى تحت تأثیر غربى‌ها و مدهاى آنان قرار مى‌گیرند. حتى در میان برخى روشن‌فكران ما به دلیل عدم‌ثبات شخصیت، تقلیدهاى كوركورانه مشاهده مى‌شود و وقتى یك گرایش فكرى در مغرب زمین رواج پیدا كند، آنان دوست دارند به تقلید از آنان همان گرایش فكرى را مطرح سازند.

3. انگیزه‌هاى خیرخواهانه طرح بحث قرائت‌ها

گرچه بحث «قرائت‌هاى مختلف» احیاناً از سوى برخى افراد با مقاصد خاص و فتنه‌انگیز طرح شده است، اما عده‌اى نیز از روى حسن ظن و حسن نیت نظریه «تعدد قرائت‌ها» را مطرح ساختند. بسیارى از تحصیل كرده‌ها در مقام جمع بین «نظریه‌هاى علمى» و «افكار مذهبى» خود را موفق نمى‌یابند. برخى مسایل در كیهان‌شناسى و زیست‌شناسى، مانند «نظریه داروین»، با آموخته‌هاى دینى وفق نمى‌دهد. گاهى اعتقادات دینى ما یا برداشت‌هایى كه از قرآن و روایات وجود دارد، با آنچه در كتاب‌هاى درسى در دانشگاه‌ها تدریس مى‌شود در تضاد است. در این گونه موارد آیا ما باید نظر دین را بپذیریم یا دست‌آوردهاى علوم مختلف را قبول نماییم؟ یكى از راه‌حل‌هایى كه این افراد دلسوز و متدین مطرح مى‌سازند، همان راه حلى است كه قبلا اروپایى‌ها در عهد رنسانس به كار گرفتند. آنان براى این منظور بحث «زبان دین» را مطرح كردند. همان طور كه قبلا بیان شد، مجموعه‌اى از تئورى‌ها، مانند: «زبان دین»، «تعدد قرائت‌ها» و «نسبیت معرفت» اختلافات و تضادهاى اروپایى‌ها را كاهش داد. حالت
﴿ صفحه 157 ﴾
«جزم‌گرایى» از متدینان سلب شد و شك و تردید در اعتقادات دینى را پذیرا شدند. وقتى دو یا چند «شك» وجود داشته باشد، دیگر اختلافى بین افراد پیش نمى‌آید و علیه یكدیگر ادعایى را مطرح نمى‌سازند. یكى مى‌گوید: من شك دارم؛ دیگرى هم مى‌گوید: من نیز شك دارم؛ در این حالت طبعاً اختلاف و نزاع جدّى و آن‌چنانى پیش نخواهد آمد. اختلاف از آن‌جا ناشى مى‌شود كه یكى با قاطعیت بگوید: مطلب از این قرار است، و دیگرى هم با قاطعیت بگوید: مطلب از این قرار نیست. در این حالت هر كس مى‌خواهد اعتقادات خویش را در زندگى منشأ اثر قرار دهد، كه در نتیجه علاوه بر تضاد اعتقادى، تضاد عملى و رفتارى نیز به وجود خواهد آمد.
یكى از راه حل‌هایى كه براى رفع این اختلاف‌ها مطرح شد بحث «تعدد معنا» یا «تعدد قرائت‌ها» در مورد متون دینى بود. كسانى كه بحث قرائت‌ها را مطرح كردند، در صدد برآمدند تا با استفاده از آن، مسأله تعارض «علم و دین» را نیز حل كنند. هر گاه یك مطلب دینى یا آیه و روایتى با «علم» ناسازگار باشد، یا «علم» آن را ابطال كند، مى‌گویند: این آیه یا روایت داراى معناى دیگرى است كه متفاوت با معناى سابق است.
ما نیز مى‌پذیریم كه عده‌اى از سر دلسوزى و حسن نیت بحث «تعدد قرائت‌ها» را مطرح كردند تا از این طریق خدمتى به دین كرده باشند. این مسأله مخصوصاً در قشر تحصیل كرده، آموزگاران، دبیران و اساتید دانشگاه بیشتر مشاهده مى‌شود. هر گاه به آنان اعتراض شود كه این مطلب با فلان آیه یا روایت سازگار نیست، در پاسخ مى‌گویند: این آیه معناى دیگرى دارد. هر چند آنان در نیت خویش صداقت دارند، اما این كار ایشان اشتباهى بزرگ و ویران‌گر است.

4. «قرائت‌هاى مختلف» ابزارى براى حذف دین

حقیقت این است كه در جامعه ما، هستند كسانى كه اصلا دین را باور ندارند و اگر آیات و روایات طبق نظر دین‌شناسان و صاحب‌نظران معنا شود با اهداف سیاسى و اعتقادات كفرآمیز آنان هماهنگى ندارد. این افراد كه خود را با جامعه‌اى مسلمان كه اكثریت آن را دین‌داران تشكیل مى‌دهند، مواجه مى‌بینند، براى حفظ موقعیت اجتماعى و سیاسى خویش تظاهر به دین‌دارى مى‌كنند. آنان تلاش دارند ضمن تظاهر به دین‌دارى، به تدریج جامعه را به بى‌دینى سوق دهند. یكى از ابزارهایى كه آنان در این راه از آن استفاده مى‌كنند فرمول «تعدد قرائت‌ها»
﴿ صفحه 158 ﴾
است. آنان مى‌گویند: شما تا به حال آیات را به گونه‌اى خاص معنا مى‌كردید، ولى آن یك قرائت است؛ در این میان، قرائت دیگرى نیز وجود دارد.
در یكى دو دهه قبل از انقلاب، گروه‌هایى در جامعه بودند كه به نام «گروه‌هاى التقاطى» موسوم گشتند. یكى از این گروه‌ها، منافقینِ «گروه فرقان» بودند كه در سال 1358 افرادى هم‌چون علامه شهید استاد مطهرى را به شهادت رساندند. این عده تفسیر قرآن مى‌گفتند و در مسایل دینى و مذهبى، خودشان را مسلمان دو آتشه معرفى مى‌كردند و حتى برخى از آنان در لباس روحانیت بودند! یكى از شیوه‌هاى گروه فرقان این بود كه خود را «مبارز» و «مجاهد» مى‌دانستند و مى‌گفتند: قرائتى كه متدینان تا به حال از دین داشته‌اند درست نیست. آنان مدعى بودند كه آیات قرآن داراى معناى دیگرى است كه آن معنا را باید در «ظرف مبارزه» فهمید! جوانان ما در آن زمان نبودند، ولى مى‌توانند تحقیق كنند و این مسایل را از افراد مسن‌ترى كه با این مسایل آشنایى دارند سؤال كنند. آنان معتقد بودند هیچ گاه نمى‌توان معناى آیات قرآن را در مدرسه و كلاس درس آموخت، بلكه تنها یك راه دارد و آن «میدان مبارزه» است! از این رو، آیات قرآن را به اصطلاح خودشان بر اساس دركى كه از میدان مبارزه داشتند به دل‌خواه خویش معنا و تفسیر مى‌كردند. یكى از این افراد كه لباس روحانى به تن داشت، و البته بعد از انقلاب به جرم «ارتداد» اعدام شد، كتابى به نام «توحید» نوشت. او در این كتاب، در باره شعار اسلام، یعنى لا اله الا اللّه، اظهار داشت: تا به حال مسلمانان خیال مى‌كردند كه اللّه یك موجود واقعى و عینى است كه باید او را پرستش و اطاعت كرد، در صورتى كه «اللّه» یعنى «ایده‌آل اخلاقى!» برخى جوانان ما وقتى كه این كتاب را خواندند، منظور او را از ایده‌آل اخلاقى درك نكردند، آنان گفتند: شاید این هم معناى دیگرى براى اللّه است! عده‌اى از روى حسن ظن، مخصوصاً از آن جهت كه نویسنده كتاب، لباس روحانیت به تن داشت، گفتند: شاید منظور از ایده‌آل اخلاقى این است كه خدا همه صفات اخلاقى خوب را دارد. چیز دیگرى از این واژه به ذهن افراد نمى‌رسید؛ ولى با توجه به قراین دیگرى كه در همین كتاب وجود داشت، نویسنده كتاب اصلا به وجود خدا اعتقاد نداشت. او معتقد بود كه انسان باید یك ایده‌آل اخلاقى و موجودى را كه همه خوبى‌ها را دارا است در ذهن خویش تصور نماید و به سمت او حركت كند! لا اله الا اللّه بر طبق این قرائت جدید با ماتریالیسم فلسفى سازگار بود! نویسنده كتاب حتى تصریح كرده بود كه شعار لا اله الا اللّه با ماتریالیسم فلسفى منافاتى ندارد! ماتریالیسم
﴿ صفحه 159 ﴾
فلسفى به چه معنا است؟ از نظر طرفداران ماتریالیسم فلسفى، غیر از «ماده» و «محسوسات» چیز دیگرى وجود ندارد و هستى مساوى با ماده و مادیات است و خدا، فرشتگان، وحى و عالَم غیب وجود ندارند. بنابراین وقتى این آقاى روحانى نما در كتاب توحید خویش، اسلام را با ماتریالیسم فلسفى مخالف نمى‌داند نتیجه این است كه اگر كسى معتقد شود كه خدا وجود ندارد، با اسلام منافات ندارد! پس اسلام با چه چیز مخالف است؟ از نظر آنان، اسلام با «پول»، «سرمایه» و «سرمایه‌دارى» مخالف است. این شخص كه نامش حبیب اللّه آشورى بود، كمونیست و ماركسیست بود.
از نظر او ایده‌آل اخلاقى، معناى دیگرى براى لا اله الا اللّه بود! او هیچ گاه به طور صریح شعار لا اله الا اللّه را انكار نمى‌كرد، بلكه مى‌گفت معنایش این است كه شما پول‌پرست و در پى مادیات نباشید. او در كتاب خویش آیات قرآن، نماز، تسبیح، ركوع و سجود را معنا كرده بود؛ از نظر او «تسبیح» یعنى دانه‌هاى فشنگ!
اینها نمونه‌هایى از قرائت جدید از دین بود. قبل از انقلاب ماركسیست‌ها و گروه‌هاى التقاطى این مطالب را ترویج مى‌كردند. منافقین گروه فرقان چندین جلد تفسیر قرآن نوشتند و آیات را طبق عقاید باطل و كفرآمیز خویش تفسیر مى‌كردند. اكنون نیز برخى شخصیت‌هاى روحانى وجود دارند كه در آن موقع، همین گرایش‌هاى كفرآمیز را داشتند و جلسه درس تفسیر قرآن برقرار كرده و قرآن را بر اساس افكار مادى و ماركسیستى تفسیر مى‌كردند! شاید هنوز نوارهاى جلسات و تفسیر آنها وجود داشته باشد. در قرآن مى‌خوانیم: یَسْئَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیكُمْ إِلاّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُون(112)= از تو در باره قیامت مى‌پرسند كه وقوع آنچه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پرودگار من است. جز او هیچ كس آن را به موقع خود آشكار نمى‌گرداند. این حادثه بر آسمان‌ها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمى‌رسد. باز از تو مى‌پرسند گویا تو از زمان وقوع آن آگاهى. بگو: علم آن تنها نزد خدا است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.
به اعتقاد نامبرده، مراد از «ساعة» كه در قرآن آمده، قیامت نیست. این كه قرآن مى‌فرماید: ما «ساعة» و زمان قیامت را مخفى مى‌كنیم، به معناى مخفى شدن وقت قیام است و این آیه،
﴿ صفحه 160 ﴾
درسى است براى مبارزه و آن درس این است كه: هیچ كس نباید بداند چه موقع حمله صورت مى‌پذیرد. او مى‌گفت: در مبارزه و جنگ باید زمان حمله را مخفى كرد تا هیچ كس از آن اطلاعى پیدا نكند. به اعتقاد او مراد از «یوم الاخر» روزى است كه ملت پیروز مى‌شود، نه روز قیامت!
ایمان به روز قیامت جزو دین ما است و قرآن مى‌فرماید: به خدا قسم روز قیامت وجود دارد و در آن روز دوباره زنده خواهید شد و به حسابتان رسیدگى خواهد شد. چگونه مى‌توان این اعتقاد را در كنار ماتریالیسم و مادّه‌گرایى قرار داد؟! آیا اگر كسى موفق به مبارزه نشود، ایمان ندارد و از اسلام بهره‌اى نبرده است؟! آیا ایمان به «روز آخر» یا «قیامت» به معناى ایمان به پیروزى نهایى است؟! آیا مى‌توان این عقاید باطل را به اسلام و قرآن نسبت داد؟!
اما چرا آنان این نظریه را مطرح مى‌ساختند؟ به این دلیل كه آن دینى كه قرائت خدا و پیغمبر است به درد اینها نمى‌خورْد و با ایده‌هاى آنان سازگارى نداشت. آنان مى‌خواستند نظام ماركسیستى را حاكم سازند. از این رو با طرح قرائت جدید از اسلام و قرآن، مى‌خواستند عقاید ماركسیستى را به مردم دین‌دار و مسلمان ما تزریق كنند!