نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

4. پلورالیسم دینى و مسأله ظاهر و باطن قرآن

قرآن كریم داراى «ظاهر» و «باطن» است. در برخى روایات آمده كه آیات قرآن كریم داراى هفت بطن است. عده‌اى این مطلب را بر «تعدد قرائت‌ها» و «پلورالیسم دینى» تطبیق داده‌اند. باید توجه داشت كه بطون قرآن، هرچه باشد، هیچ تضادى با یكدیگر ندارند. نیز كل معانى بطنى با ظاهر آیه تضاد و تعارضى ندارند و همه آنها قابل جمع هستند. معانى بطنى، گرچه داراى لطافت و ظرافت خاصى هستند، اما با معناى ظاهرى قرآن هماهنگ هستند.
اما عده‌اى در مقام سوءاستفاده مى‌گویند: ما چند معناى متضاد را قابل قبول مى‌دانیم و همه را به عنوان «بطون قرآن» مى‌پذیریم! در حالى كه این سخن چیزى جز مغالطه نیست. اصولا بطون قرآن از بیانات معصومین(علیهم السلام) به دست مى‌آید. به عبارت دیگر، «بطون قرآن»، یك امر تعبدى است و هیچ‌كس نمى‌تواند به طور قطعى و یقینى بگوید این بطن براى این آیه از قرآنْ ثابت است.
در این‌جا بار دیگر این اصل كلى را یادآور مى‌شوم كه همه این قرائت‌ها به صورت «موجبه
﴿ صفحه 147 ﴾
جزئیه» قابل قبول است. گاهى یك لفظ داراى دو معناى قابل قبول است، گاهى یك مسأله داراى دو پاسخ مورد قبول است؛ ولى باید توجه داشت كه از هیچ كدام اینها «قاعده كلى» استنباط نمى‌شود. نمى‌توان گفت: چون یك آیه چند معناى قابل قبول دارد، پس همه آیات قرآن داراى معانى متعدد است. این نتیجه‌گیرى از رسواترین «مغالطات منطقى» است؛ چه این‌كه هیچ‌گاه از «قضیه جزئیه»، «قاعده كلیه» به دست نمى‌آید.

5. خاستگاه قرائت‌ها و پلورالیسم دینى در مغرب زمین

«تعدد قرائت‌ها» داستان مفصلى دارد كه در مغرب زمین روى داده است. در غرب بستر مناسبى براى ایجاد و رشد این مسأله وجود داشت و به علل مختلفى به جامعه كنونى ما نیز سرایت كرده است. در دورانى كه هنوز آمریكا كشف نشده بود و یا سرزمین قابل توجهى نبود، مغرب زمین همین اروپا بود كه عمدتاً شامل بخش مركزى و غربى مى‌شد. در این دوران كه دوران «حاكمیت مسیحیت» بود، پاپ‌هاى كاتولیك یا مستقلا حكومت مى‌كردند و یا به كمك سلاطین دست نشانده و هم پیمان‌هاى خویش داراى سیطره فراگیر بودند. در این سال‌ها مشكلات اقتصادى، سیاسى و اجتماعى فراوانى براى جامعه اروپایى به وجود آمد و اروپا سال‌هاى متمادى درگیر جنگ‌هاى داخلى بود. این دوران كه به «قرون وسطا» یا «قرون تاریك» معروف است تا حدود قرن شانزدهم میلادى ادامه داشت. از قرن شانزدهم به بعد، اروپا شاهد تحولى گشت كه ابعاد مختلفى داشت و همه مناطق اروپا را در برگرفت. این حركت جدید به «رنسانس» یا «زایش نو» معروف شد كه تمام عرصه‌هاى اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، حقوقى، فلسفى و دینى را تحت تأثیر شدید خود قرار داد. از این تاریخ به بعد، حاكمیت كلیسا و مسیحیت بر جوامع مختلف اروپایى از بین رفت. به قول خودشان، تا قبل از این تاریخ، خدا حاكم بود، ولى از این تاریخ به بعد انسان به جاى خدا نشست! و از این طریق زایش نو و تولد جدیدى براى جامعه اروپایى پدید آمد كه در ادبیات فلسفى از آن به «اومانیسم» یا «انسان مدارى» تعبیر مى‌كنند. منظور از این سخن این است كه تا به حال، خدا محور اندیشه‌ها و افكار و زندگى بود، و از آن پس «انسان» محور همه چیز گشت.
در این میان، از جمله تحولاتى كه در زمینه «حقوق انسان» مطرح شد این بود كه گفتند: تا به حال ما در پى «تكلیف» خویش در مقابل خدا بودیم؛ ولى اكنون انسان دغدغه تكلیف و وظیفه ندارد و تنها در پى احقاق «حقوق» خویش است.
﴿ صفحه 148 ﴾
اكتشافات علمى و اختراعاتْ نهضت رنسانس را رونق بخشید. این پیشرفت‌ها با محتواى تورات و انجیل چندان سازگارى نداشت. براى مثال، تا آن زمان زمین را مركز عالَم مى‌دانستند و مى‌گفتند خورشید به دور زمین مى‌گردد؛ اما كشفیات علمى كه حاصل تلاش كپلر، كپرنیك، گالیله و دیگران بود، عكس این مطلب را ثابت كرد و معلوم شد كه زمین و دیگر ستارگان به دور خورشید مى‌چرخند. این امر را نوعى تضاد بین «علم و دین» تلقى كردند. البته عده‌اى تلاش كردند این تضاد را حل كرده و از مطالب دینى دفاع كنند؛ ولى مسأله به این‌جا ختم نمى‌شد، چه این‌كه مطالب فراوان دیگرى نیز در تورات و انجیل وجود داشت كه با كشفیات علمى هماهنگى نداشت، خصوصاً مطالب تحریف شده تورات و انجیل، تضاد آشكارى با علم و مطالب عقلى داشت. بالاخره آنان به این نتیجه رسیدند كه انسان یا باید عقل و علم را بپذیرد و دین را كنار بگذارد، و یا دین را بپذیرد و از عقل و علمْ صرف نظر كند. به تدریج این فكر، گرایش مسلط در جامعه غربى شد. جداسازى «دین» از «عقل و علم» حتى از سوى كسانى مطرح مى‌شد كه كم و بیش داراى اعتقادات دینى بودند و نمى‌خواستند به هیچ وجه دست از تعالیم دینى بردارند؛ چون مى‌دانستند كه دین در زندگى اجتماعى انسان داراى كاركردها و آثار بسیار مهم و مفیدى است. از همه مهم‌تر، نقش دین و مسایل اخلاقى در كنترل انسان‌ها از زیاده‌روى‌ها و طغیان و ظلم، آشكاراست. از این رو، درصدد آشتى بین «علم و دین» برآمدند، كه البته مراد آنان از «دین» همان چیزى بود كه مورد پذیرش پاپ‌ها و كلیساى كاتولیك بود، و بالاخره مى‌خواستند «دین» را با دست‌آوردهاى رو به رشد «علم» آشتى دهند. این امر، منشأ تحولات زیادى در معرفت دینى، فلسفه، كلام و سایر شاخه‌هاى علوم انسانى گشت كه این تحولات تا زمان ما ادامه پیدا كرده است و اكنون شاهد شاخه‌اى از علم به نام «فلسفه دین» هستیم. در این شاخه، از مسایل بسیارى مربوط به دین و از جمله مسأله «وحدت و كثرت دین» سخن مى‌گویند. این پرسش یكى از مسایل اساسى «فلسفه دین» است كه: آیا دینِ مقبول فقط یك «دین واحد» است یا «ادیان متعدد» نیز قابل قبول است؟ آیا دین حق، یكى است و سایر ادیان باطل‌اند، یا همه ادیان در كنار یكدیگر حق‌اند؟ آنچه امروزه به نام «پلورالیسم دینى» نامیده مى‌شود، چیزى جز همان قبول «كثرت‌گرایى در دین» نیست كه بر اساس آن، همه دین‌ها در كنار یكدیگر قابل قبول هستند!
یكى دیگر از مسایل فلسفه دین و نیز كلام جدید، مسأله «زبان دین» است. آیا زبان دین،
﴿ صفحه 149 ﴾
همانند زبان عرفى، واقع‌نما است؟ زبانى كه ما در گفتگوها و محاورات خویش از آن سخن مى‌گوییم، براى نمایش یك واقعیت است و متكلم مى‌خواهد همان محتواى حقیقى كلام خویش را كه به صورت متعارف بیان شده، به مخاطب القا كند و متقابلا مخاطب نیز معتقد است كه واقعیتى وجود دارد كه با این كلامْ كشف مى‌گردد. از این امر به «زبان واقع‌نما» تعبیر مى‌شود. در مقابل این زبان، «زبان سمبلیك» قرار دارد. براى مثال، زبان شعر به دلیل داشتن تعابیر و اصطلاحات خاص، «زبان واقع‌نما» نیست، بلكه زبان سمبلیك است كه از واژه‌هاى آن معانى خاصّى اراده شده است. در شعر حافظ الفاظى مانند: مى و ساقى و شراب وجود دارد كه بسیارى از اندیشمندان به خصوص عرفا و اُدبا معتقدند كه مراد شاعر معناى ظاهرى این الفاظ نیست. به عبارت دیگر، زبان شعر معمولا زبان واقع‌نما نیست بلكه در آن مطالبى با زبان استعاره و كنایه و مجاز بیان مى‌شود. در همه جوامع نیز زبان شعر وجود دارد و امرى پذیرفته شده است.
حال آیا زبان كتب مقدس و آسمانى، مانند: تورات و انجیل، زبان واقع‌نما و نشان دهنده واقعیت‌هاى خارجى است یا نوعى زبان رمزى و سمبلیك است؟ كتاب‌هاى دینى دیگر چه زبانى دارند؟ عده‌اى با طرح نظریه زبان سمبلیك در صدد آشتى بین «دین و علم» هستند. از نظر آنان، زبان دین زبان دیگرى است. اگر مطلبى در تورات با كشفیات كپرنیك ناسازگار است، از آن جهت است كه شما خیال كرده‌اید كه زبان تورات، زبان واقع‌نما است؛ حال آن كه، از نظر آنانْ مطلب به عكس است. همان‌گونه كه در زبان شعر معمولا معناى ظاهرىِ كلماتى مانند: مى، شراب و ساغر مدّ نظر نیست، نیز از الفاظى كه مثلا در تورات آمده، معانى ظاهرى آنها اراده نشده است. از این روى، معناى آنها غیر از چیزى است كه عموم مردم از این الفاظ برداشت مى‌كنند. در این حالت هیچ مشكلى پیش نمى‌آید و هیچ‌گاه دین با علم مخالفت نخواهد داشت. آنان مى‌گویند: اما این‌كه معناى واقعى كلمات در تورات چیست، به نظر صاحب نظران بستگى دارد و آنان باید زبان دین را كشف كنند.

6. عوامل اجتماعىِ پیدایش پلورالیسم

یكى از مسایلى كه آثار مخرب بسیارى براى اروپا در بر داشت جنگ‌ها و اختلافات مذهبى بود. این مسأله به خصوص پس از پیدایش آیین پروتستان بسیار بالا گرفت. مارتین لوتر
﴿ صفحه 150 ﴾
آلمانى و كالوین فرانسوى مذهب جدیدى به نام «پروتستان» بنیان نهادند كه بر اساس آن تفسیر خاصى براى كتاب مقدس ارائه كردند كه با تفسیر كلیساى كاتولیك مخالف بود. فرقه پروتستان به تدریج طرفدارانى، مخصوصاً در شمال اروپا پیدا كرد و جنگ‌هاى عظیم و متمادى بین پروتستان‌ها و كاتولیك‌ها به وقوع پیوست كه هنوز هم در بعضى از كشورهاى اروپایى این كشمكش‌ها و نزاع‌ها وجود دارد. هنوز هم گاهى آنان به جان یكدیگر مى‌افتند و كشتار مى‌كنند. اخبار اختلافات و درگیرى‌هاى پروتستان‌ها و كاتولیك‌ها در كشور ایرلند را هر از چندگاهى مى‌شنویم. مصلحان جامعه اروپایى براى رفع اختلافات و پایان این خون‌ریزى‌ها گفتند: هم پروتستان‌ها درست مى‌گویند و هم كاتولیك‌ها! به اعتقاد آنان نباید گفت: پروتستان‌ها ضد دین، منحرف و بدعت‌گذار هستند و نیز نباید گفت: كاتولیك‌ها این‌گونه‌اند. در حال حاضر نیز هریك از این فرقه‌ها، به ده‌ها فرقه فرعى منشعب شده‌اند، به طورى كه امروزه حدود هزار فرقه مسیحى در دنیا شناخته شده است كه بیش از پانصد فرقه آن مربوط به پروتستان‌ها است.
از جمله نزاع‌هاى كاتولیك‌ها و پروتستان‌ها اختلاف بر سر مسأله «تثلیث» است. آیا تثلیث حقیقى است یا مجازى؟ و اساساً باید چه تفسیرى براى تثلیث ارائه داد؟ عده‌اى از مسیحیان معتقدند كه تثلیث مربوط به دین مسیحیت نیست بلكه بعداً وارد این دین شده است، كه به نظر ما حق هم همین است. مصلحان جامعه اروپایى سعى كردند رفتار پروتستان‌ها و كاتولیك‌ها را به گونه‌اى تنظیم كنند كه هیچ‌گاه این دو فرقه بر سر مسایل مختلف از جمله مسأله تثلیث اختلاف نداشته باشند.
بنابراین طرح نظریه «پلورالیسم دینى» و «قرائت‌هاى متعدد» علاوه بر انگیزه اصلاح و آشتى بین «علم» با «دین، فلسفه و عقل»، داراى انگیزه سیاسى و اجتماعى نیز بود.
وقتى همه مذاهب درست باشند، پس هم «تثلیث» درست است و هم «توحید»! نیز هم اعتقاد به خدا صحیح است و هم بت‌پرستى! هم‌چنین «انسان‌پرستى» هم كه در یكى دو قرن اخیر رایج شده و اگوست كنت پایه‌گذار آن بود، درست و بر حق است!
حقیقت این است كه بازگشت این سخنان به عدم واقعیت همه ادیان و مذاهب است؛ چه این‌كه اگر هریك از این دین‌ها درست و بر حق باشند، جمع بین نقیضین پیش مى‌آید. نمى‌توان گفت: همه ادیان صحیح هستند؛ چون این ادیان در مواردى با یكدیگر متعارض و متناقضند. پذیرش صحت همه ادیان به معناى اجتماع نقیضین است.
﴿ صفحه 151 ﴾
از نظر طرفداران پلورالیسم دینى، اعتقاد به دین، مانند دوست داشتن رنگ‌ها است كه به سلیقه افراد وابسته است. عده‌اى رنگ سبز را دوست دارند و برخى دیگر رنگ زرد یا صورتى یا رنگ‌هاى دیگر را مى‌پسندند. این‌گونه نیست كه در خوب بودن یا بد بودن رنگ‌ها واقعیتى نفس‌الامرى وجود داشته باشد و مثلا بگوییم: رنگ سبز خوب است و رنگ صورتى بد؛ چه این‌كه هركسى رنگ خاصى را مى‌پسندد. در مورد ادیان هم یك سلیقه به خداى واحد اعتقاد دارد و سلیقه دیگر چند خدایى و تثلیث را مى‌پسندد. براى گروه اول اعتقاد به خداى یگانه حق است و براى گروه دیگر تثلیث حق است! بنابراین ما ملاك و معیار واحدى براى سنجش حق از باطل نداریم؛ چون اساساً هیچ كدام واقعیت ندارند!
این مطالب حاصل تلاش كسانى است كه به منظور آشتى دادن فرقه‌هاى مختلف و نیز به منظور جمع بین علم و دین مسأله «پلورالیسم دینى» را مطرح ساختند. در جلسه بعد در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.
﴿ صفحه 152 ﴾
﴿ صفحه 153 ﴾