نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

3. تعدد قرائت‌ها و مسأله تفسیر و تأویل قرآن

از واژه‌هایى كه زمینه مغالطات امروزى را فراهم ساخته است، واژه «تفسیر» و «تأویل» است كه در مورد آیات قرآن، مخصوصاً «آیات متشابه» به كار مى‌رود. كم و بیش شنیده‌اید كه گفته مى‌شود: فلان آیه دو گونه تفسیر مى‌شود. این تعدد تفسیر مربوط به اختلاف مفسرین است. ممكن است هر دو تفسیر صحیح باشد و ترجیحى براى آن ذكر نشود. این امر زمینه پذیرش «تعدد قرائات» و در نهایت «پلورالیسم دینى» را فراهم مى‌سازد.
تذكر این امر ضرورى است كه تعدد تفسیر در آیات قرآن زمینه محدودى دارد. هر آیه‌اى از قرآن قابل تفسیرهاى متعدد، آن هم تفسیر دل‌خواه نیست. در كنار واژه مقبولِ «تفسیرهاى متعدد»، واژه «تفسیر به رأى» وجود دارد كه نامقبول بوده و داراى بار ارزشى منفى است. مردم ما با واژه «تفسیر به رأى» آشنا هستند، كه منظور از آن استفاده از روش‌هاى مذموم، نكوهیده و غیر مقبول در تفسیر قرآن یا تفسیر روایات است. هرگاه كسى بدون استفاده از قواعد و ضوابط عقلایى و اصول محاوره، معناى خاصى را به آیه نسبت دهد تفسیر او «تفسیر به رأى» است و به صورت‌هاى مختلفى تعبیر مى‌شود مثل این كه این آیه قابل این تفسیر هم هست! یا من فقط این تفسیر را مى‌پذیرم! یا قرائت من از آیه، همین معناى خاص است!
نهى و مذمتى كه در روایات اسلامى از «تفسیر به رأى» شده است، نشان مى‌دهد كه هر تفسیرى قابل قبول نیست؛ بلكه تنها تفسیر یا معنایى از آیه قابل قبول است كه با ضوابط عرفى و اصول محاوره عقلایى تطابق داشته باشد.
بنابراین وجود تفسیرهاى متعدد براى آیه‌اى از آیات قرآن اولا بدان معنا نیست كه همه آیات قرآن داراى تفاسیر متعدد است و ثانیاً، به فرض كه هر آیه داراى تفسیرهاى متعدد باشد؛ اما این گونه نیست كه آیات قرآن را بتوان از روى میل و دل‌خواه خویش معنا و تفسیر نمود.
از دیگر واژه‌هایى كه زمینه پذیرش بحث «قرائت‌ها» را فراهم ساخته است، اصطلاح «تأویل» براى آیات قرآن كریم است. وارد شدن به این بحث، ما را از موضوع اصلى بسیار دور
﴿ صفحه 145 ﴾
مى‌سازد؛ لذا تنها در حد اشاره به آن مى‌پردازیم:
گاهى «تأویل» و «تفسیر» را به یك معنا به كار مى‌برند؛ ولى گاهى مراد از «تأویل» معناى خاصى است. در قرآن كریم نیز كلمه «تأویل» آمده و ویژگى‌هاى خاصى براى آن بیان شده است: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْباب(111)= او است كسى كه این قرآن را بر تو فرو فرستاد و پاره‌اى از آن، آیات محكم است. آنها اساس كتابند؛ و پاره‌اى دیگر متشابهاتند (كه تأویل پذیرند). اما كسانى كه در دل‌هایشان انحرافى هست براى فتنه‌جویى و طلب تأویل آن، متشابهات را پى مى‌گیرند با آن كه تأویلش را جز خدا و ریشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. ایشان مى‌گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ما است، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.
كلمه «تأویل» دو بار در این آیه ذكر شده است. قرآن داراى «تأویل» است؛ اما كسانى كه فتنه‌جو، كج‌اندیش و از نظر قلبى منحرف هستند، در پى آیات متشابه و تأویل‌هاى قرآن مى‌روند. وجود «تأویل» براى آنان زمینه‌اى فراهم ساخته تا مدعى شوند كه هرچند فلان آیه داراى معناى خاص است، ولى این آیه داراى تأویلى است كه ما بدان تأویل معتقدیم! مخصوصاً این‌كه كلمه «تأویل» با شاخه‌اى از فلسفه یا معرفت‌شناسى به نام «هرمنوتیك» مناسبت دارد. به عبارت دیگر، هرمنوتیك، در معناى اصلى‌اش، با واژه «تأویل» مشابهت و قرابت دارد. عده‌اى با سوء استفاده از واژه «تأویل» مدعى هستند كه آنچه در جهان غرب به نام «هرمنوتیك فلسفى» از سوى «هایدگر» و «گادامر» و سایر طرفدارانشان مطرح گشته، در قرآن هم وجود دارد و ما باید آن را در مفاهیم دینى خویش به كار بریم! در نهایت نیز این عده نتایج خاصى از این مطلب مى‌گیرند.
از دیگر واژه‌هایى كه در ادبیات دینى ما وجود دارد، واژه «متشابه» است، كه از آن نیز سوء استفاده نموده‌اند. در آیه فوق، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: 1 ـ آیات محكم كه آنها را اصل و مادر آیات مى‌داند (اُمّ الكتاب)؛ 2 ـ آیات متشابه. در باره تعریف آیات محكم و متشابه و فرق هریك با دیگرى مباحث زیادى مطرح شده كه در این‌جا مجال طرح آن نیست. براى
﴿ صفحه 146 ﴾
این منظور مى‌توان به تفسیر «المیزان» مرحوم علامه طباطبایى و دیگر تفاسیر در ذیل این آیه شریفه مراجعه كرد. «متشابه» از ریشه «شَبَه» به معناى شباهت است. منظور از آن، آیاتى است كه داراى چند معناى مشابه است. لفظ متشابه در «آیات متشابه» صفت آیات است و به قول اُدباى عرب، وصف به حال متعلَّق است؛ یعنى «آیات متشابهة المعانى»؛ و مراد از آن آیاتى است كه داراى معناهاى مشابه است و این معناها با یكدیگر خلط و اشتباه مى‌شود.
پس قرآن تصدیق مى‌كند كه یك سلسله آیات «محكمات» است كه در آنها تشابه و اشتباه راه ندارد؛ چون معناى آن متقن، نفوذناپذیر و غیرقابل تشكیك است؛ ولى برخى آیات قرآن، «متشابه» هستند و چند معنا براى آن تصور مى‌شود و این معانى با یكدیگر شباهت دارند. قرآن مى‌فرماید، كسانى كه حقیقت‌طلب نیستند و در قلوب ایشان كجى، انحراف و بد اندیشى راه دارد، در پى آیات متشابه هستند تا از این طریق، معانى دل‌خواه و خودساخته خویش را به جامعه تحمیل نمایند. آنان براى انكار حقیقت و ایجاد شُبهه، برداشت خاص خودشان را با نام «قرائت جدید»! مطرح مى‌سازند. اینان در دین فتنه‌گرى مى‌كنند و مردم را از مسیر صحیحْ منحرف مى‌سازند.

4. پلورالیسم دینى و مسأله ظاهر و باطن قرآن

قرآن كریم داراى «ظاهر» و «باطن» است. در برخى روایات آمده كه آیات قرآن كریم داراى هفت بطن است. عده‌اى این مطلب را بر «تعدد قرائت‌ها» و «پلورالیسم دینى» تطبیق داده‌اند. باید توجه داشت كه بطون قرآن، هرچه باشد، هیچ تضادى با یكدیگر ندارند. نیز كل معانى بطنى با ظاهر آیه تضاد و تعارضى ندارند و همه آنها قابل جمع هستند. معانى بطنى، گرچه داراى لطافت و ظرافت خاصى هستند، اما با معناى ظاهرى قرآن هماهنگ هستند.
اما عده‌اى در مقام سوءاستفاده مى‌گویند: ما چند معناى متضاد را قابل قبول مى‌دانیم و همه را به عنوان «بطون قرآن» مى‌پذیریم! در حالى كه این سخن چیزى جز مغالطه نیست. اصولا بطون قرآن از بیانات معصومین(علیهم السلام) به دست مى‌آید. به عبارت دیگر، «بطون قرآن»، یك امر تعبدى است و هیچ‌كس نمى‌تواند به طور قطعى و یقینى بگوید این بطن براى این آیه از قرآنْ ثابت است.
در این‌جا بار دیگر این اصل كلى را یادآور مى‌شوم كه همه این قرائت‌ها به صورت «موجبه
﴿ صفحه 147 ﴾
جزئیه» قابل قبول است. گاهى یك لفظ داراى دو معناى قابل قبول است، گاهى یك مسأله داراى دو پاسخ مورد قبول است؛ ولى باید توجه داشت كه از هیچ كدام اینها «قاعده كلى» استنباط نمى‌شود. نمى‌توان گفت: چون یك آیه چند معناى قابل قبول دارد، پس همه آیات قرآن داراى معانى متعدد است. این نتیجه‌گیرى از رسواترین «مغالطات منطقى» است؛ چه این‌كه هیچ‌گاه از «قضیه جزئیه»، «قاعده كلیه» به دست نمى‌آید.

5. خاستگاه قرائت‌ها و پلورالیسم دینى در مغرب زمین

«تعدد قرائت‌ها» داستان مفصلى دارد كه در مغرب زمین روى داده است. در غرب بستر مناسبى براى ایجاد و رشد این مسأله وجود داشت و به علل مختلفى به جامعه كنونى ما نیز سرایت كرده است. در دورانى كه هنوز آمریكا كشف نشده بود و یا سرزمین قابل توجهى نبود، مغرب زمین همین اروپا بود كه عمدتاً شامل بخش مركزى و غربى مى‌شد. در این دوران كه دوران «حاكمیت مسیحیت» بود، پاپ‌هاى كاتولیك یا مستقلا حكومت مى‌كردند و یا به كمك سلاطین دست نشانده و هم پیمان‌هاى خویش داراى سیطره فراگیر بودند. در این سال‌ها مشكلات اقتصادى، سیاسى و اجتماعى فراوانى براى جامعه اروپایى به وجود آمد و اروپا سال‌هاى متمادى درگیر جنگ‌هاى داخلى بود. این دوران كه به «قرون وسطا» یا «قرون تاریك» معروف است تا حدود قرن شانزدهم میلادى ادامه داشت. از قرن شانزدهم به بعد، اروپا شاهد تحولى گشت كه ابعاد مختلفى داشت و همه مناطق اروپا را در برگرفت. این حركت جدید به «رنسانس» یا «زایش نو» معروف شد كه تمام عرصه‌هاى اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، حقوقى، فلسفى و دینى را تحت تأثیر شدید خود قرار داد. از این تاریخ به بعد، حاكمیت كلیسا و مسیحیت بر جوامع مختلف اروپایى از بین رفت. به قول خودشان، تا قبل از این تاریخ، خدا حاكم بود، ولى از این تاریخ به بعد انسان به جاى خدا نشست! و از این طریق زایش نو و تولد جدیدى براى جامعه اروپایى پدید آمد كه در ادبیات فلسفى از آن به «اومانیسم» یا «انسان مدارى» تعبیر مى‌كنند. منظور از این سخن این است كه تا به حال، خدا محور اندیشه‌ها و افكار و زندگى بود، و از آن پس «انسان» محور همه چیز گشت.
در این میان، از جمله تحولاتى كه در زمینه «حقوق انسان» مطرح شد این بود كه گفتند: تا به حال ما در پى «تكلیف» خویش در مقابل خدا بودیم؛ ولى اكنون انسان دغدغه تكلیف و وظیفه ندارد و تنها در پى احقاق «حقوق» خویش است.
﴿ صفحه 148 ﴾
اكتشافات علمى و اختراعاتْ نهضت رنسانس را رونق بخشید. این پیشرفت‌ها با محتواى تورات و انجیل چندان سازگارى نداشت. براى مثال، تا آن زمان زمین را مركز عالَم مى‌دانستند و مى‌گفتند خورشید به دور زمین مى‌گردد؛ اما كشفیات علمى كه حاصل تلاش كپلر، كپرنیك، گالیله و دیگران بود، عكس این مطلب را ثابت كرد و معلوم شد كه زمین و دیگر ستارگان به دور خورشید مى‌چرخند. این امر را نوعى تضاد بین «علم و دین» تلقى كردند. البته عده‌اى تلاش كردند این تضاد را حل كرده و از مطالب دینى دفاع كنند؛ ولى مسأله به این‌جا ختم نمى‌شد، چه این‌كه مطالب فراوان دیگرى نیز در تورات و انجیل وجود داشت كه با كشفیات علمى هماهنگى نداشت، خصوصاً مطالب تحریف شده تورات و انجیل، تضاد آشكارى با علم و مطالب عقلى داشت. بالاخره آنان به این نتیجه رسیدند كه انسان یا باید عقل و علم را بپذیرد و دین را كنار بگذارد، و یا دین را بپذیرد و از عقل و علمْ صرف نظر كند. به تدریج این فكر، گرایش مسلط در جامعه غربى شد. جداسازى «دین» از «عقل و علم» حتى از سوى كسانى مطرح مى‌شد كه كم و بیش داراى اعتقادات دینى بودند و نمى‌خواستند به هیچ وجه دست از تعالیم دینى بردارند؛ چون مى‌دانستند كه دین در زندگى اجتماعى انسان داراى كاركردها و آثار بسیار مهم و مفیدى است. از همه مهم‌تر، نقش دین و مسایل اخلاقى در كنترل انسان‌ها از زیاده‌روى‌ها و طغیان و ظلم، آشكاراست. از این رو، درصدد آشتى بین «علم و دین» برآمدند، كه البته مراد آنان از «دین» همان چیزى بود كه مورد پذیرش پاپ‌ها و كلیساى كاتولیك بود، و بالاخره مى‌خواستند «دین» را با دست‌آوردهاى رو به رشد «علم» آشتى دهند. این امر، منشأ تحولات زیادى در معرفت دینى، فلسفه، كلام و سایر شاخه‌هاى علوم انسانى گشت كه این تحولات تا زمان ما ادامه پیدا كرده است و اكنون شاهد شاخه‌اى از علم به نام «فلسفه دین» هستیم. در این شاخه، از مسایل بسیارى مربوط به دین و از جمله مسأله «وحدت و كثرت دین» سخن مى‌گویند. این پرسش یكى از مسایل اساسى «فلسفه دین» است كه: آیا دینِ مقبول فقط یك «دین واحد» است یا «ادیان متعدد» نیز قابل قبول است؟ آیا دین حق، یكى است و سایر ادیان باطل‌اند، یا همه ادیان در كنار یكدیگر حق‌اند؟ آنچه امروزه به نام «پلورالیسم دینى» نامیده مى‌شود، چیزى جز همان قبول «كثرت‌گرایى در دین» نیست كه بر اساس آن، همه دین‌ها در كنار یكدیگر قابل قبول هستند!
یكى دیگر از مسایل فلسفه دین و نیز كلام جدید، مسأله «زبان دین» است. آیا زبان دین،
﴿ صفحه 149 ﴾
همانند زبان عرفى، واقع‌نما است؟ زبانى كه ما در گفتگوها و محاورات خویش از آن سخن مى‌گوییم، براى نمایش یك واقعیت است و متكلم مى‌خواهد همان محتواى حقیقى كلام خویش را كه به صورت متعارف بیان شده، به مخاطب القا كند و متقابلا مخاطب نیز معتقد است كه واقعیتى وجود دارد كه با این كلامْ كشف مى‌گردد. از این امر به «زبان واقع‌نما» تعبیر مى‌شود. در مقابل این زبان، «زبان سمبلیك» قرار دارد. براى مثال، زبان شعر به دلیل داشتن تعابیر و اصطلاحات خاص، «زبان واقع‌نما» نیست، بلكه زبان سمبلیك است كه از واژه‌هاى آن معانى خاصّى اراده شده است. در شعر حافظ الفاظى مانند: مى و ساقى و شراب وجود دارد كه بسیارى از اندیشمندان به خصوص عرفا و اُدبا معتقدند كه مراد شاعر معناى ظاهرى این الفاظ نیست. به عبارت دیگر، زبان شعر معمولا زبان واقع‌نما نیست بلكه در آن مطالبى با زبان استعاره و كنایه و مجاز بیان مى‌شود. در همه جوامع نیز زبان شعر وجود دارد و امرى پذیرفته شده است.
حال آیا زبان كتب مقدس و آسمانى، مانند: تورات و انجیل، زبان واقع‌نما و نشان دهنده واقعیت‌هاى خارجى است یا نوعى زبان رمزى و سمبلیك است؟ كتاب‌هاى دینى دیگر چه زبانى دارند؟ عده‌اى با طرح نظریه زبان سمبلیك در صدد آشتى بین «دین و علم» هستند. از نظر آنان، زبان دین زبان دیگرى است. اگر مطلبى در تورات با كشفیات كپرنیك ناسازگار است، از آن جهت است كه شما خیال كرده‌اید كه زبان تورات، زبان واقع‌نما است؛ حال آن كه، از نظر آنانْ مطلب به عكس است. همان‌گونه كه در زبان شعر معمولا معناى ظاهرىِ كلماتى مانند: مى، شراب و ساغر مدّ نظر نیست، نیز از الفاظى كه مثلا در تورات آمده، معانى ظاهرى آنها اراده نشده است. از این روى، معناى آنها غیر از چیزى است كه عموم مردم از این الفاظ برداشت مى‌كنند. در این حالت هیچ مشكلى پیش نمى‌آید و هیچ‌گاه دین با علم مخالفت نخواهد داشت. آنان مى‌گویند: اما این‌كه معناى واقعى كلمات در تورات چیست، به نظر صاحب نظران بستگى دارد و آنان باید زبان دین را كشف كنند.