نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مرورى بر مطالب پیشین

موضوع بحث «حقوق و تكالیف حكومت و مردم» بود. مهم‌ترین وظیفه حكومت اسلامى از آن جهت كه «اسلامى» است، احیاى احكام اسلام، قوانین شرع و سنّت‌هاى دینى و نیز مبارزه با امور ضد دین و بدعت‌ها است. در این راستا شبهاتى وجود دارد كه موجب عدم اهتمام كافى به احیاى ارزش‌هاى دینى شده است. یكى از این شبهات مسأله «قرائت‌هاى مختلف از دین» است كه ممكن است برخى انحرافات را پدیدار سازد. وقتى ضرورت ترویج سنّت‌هاى اسلامى بیان مى‌گردد، مدعیان «قرائت‌ها» مى‌گویند: كدام اسلام؟! كدام قرائت از دین؟! و هرگاه مطلبى از دین و اسلام بیان گردد، آنان مدعى هستند كه: قرائت دیگرى هم وجود دارد، بنابراین نمى‌توان قرائت مشخصى از دین را پذیرفت! در عمل نیز معتقدند كه چون قرائت‌هاى مختلف از دین وجود دارد، نباید قرائت مشخصى را به دین نسبت داد. در این زمینه، كتاب‌ها و مقالات متعددى به نگارش در آمده است؛ ولى از آن جا كه زبان بیان مطالب در اكثر قریب به اتفاق آنها مناسب سطح عموم نیست، سزاوار است در چند جلسه مسأله «قرائت‌ها» را بررسى كنیم. البته این سخن بدان معنا نیست كه ما همه جوانب مسأله را با خصوصیات آكادمیك آن مورد توجه قرار دهیم؛ بلكه سعى بر آن است كه مطالب به گونه‌اى ارائه گردد كه براى اكثریت مخاطبان مفید باشد.
در جلسه قبل اشاره شد كه آنچه در ادبیات اجتماعى، سیاسى و فرهنگى ما به عنوان «قرائت‌هاى مختلف» مطرح مى‌شود، دست‌آورد فرهنگ غرب است. این مسأله سالیان دراز در اروپا مطرح شده و تحولاتى نیز پیدا كرده است. امروزه عوامل مختلفى، مانند اختلاط فرهنگى، باعث شده این اندیشه‌ها به جوامع اسلامى راه یابد و به عنوان «افكار نو»! به مردم عرضه گردد. در هر حال، چنانچه زمینه مناسبى از نظر فرهنگى، اجتماعى و دینى در جامعه
﴿ صفحه 142 ﴾
وجود داشته باشد، مطلب وارداتى از فرهنگ غرب مقبولیت مى‌یابد و به زودى رواج پیدا مى‌كند.
در جلسه قبل اشاره كردیم كه آنچه «قرائت‌هاى مختلف از دین» نامیده مى‌شود، لفظ نامأنوسى نیست. همه مردم مسلمان كم و بیش با واژه «قرائت‌هاى مختلف» آشنایى ذهنى دارند. از صدر اسلام این مطلب وجود داشته است كه تعدادى از آیات قرآن كریم داراى دو گونه قرائت است، مانند: «مالِكِ یَوْمِ الدِّین» كه برخى آن را «مَلِكِ یَوْمِ الدِّین» قرائت كرده‌اند.
در برخى موارد، تفاوت قرائت لفظى، به معنا نیز سرایت مى‌كند. وقتى یك آیه داراى دو گونه قرائت باشد، به طور طبیعى دو معناى متفاوت از آن به دست مى‌آید. لازمه این مطلب آن است كه معانى متعدد براى یك آیه، قابل قبول باشد.
در پاره‌اى موارد، مسأله قرائت‌ها فراتر از «تعدد لفظ» و «تعدد معنا» است. به عبارت دیگر، در این حالت به دلایل لفظى یا «متون» بسنده نمى‌شود، بلكه به دلایل غیر لفظى یا دلایل عقلى نیز توجه مى‌شود. براى مثال گفته مى‌شود: در یك مسأله دو نظر مختلف یا دو رأى متفاوت وجود دارد كه هر دوى آنها قابل قبول است و هیچ‌كدام بر دیگرى ترجیحى ندارد.
بنابراین مسأله قرائت‌ها به گونه‌اى تعمیم داده شده است كه شامل «تعدد لفظ»، «تعدد معنا» و «تعدد رأى»، هر سه مى‌شود. از آنجا كه در ادبیات دینى ما واژه «قرائت‌ها» امر نامأنوسى نبوده است، زمینه فرهنگى مناسبى براى تسرّى این واژه به زبان فارسى و تعمیم آن، فراهم گشته است.

2. اختلاف قرائت در اصول و فروع دین

در یك تقسیم‌بندى كلى، محتواى دین دو قسم است: اصول دین و فروع دین. آنچه ما بیشتر با آن آشنا هستیم اختلاف در فروع و احكام شرعى است. یكى از مصادیق اختلاف قرائت، تفاوت در فتواى دو مجتهد است. این مجتهد یك قرائت دارد و مجتهد دیگر داراى قرائت دیگر است. با این حال، این مسأله به اصول دین یا مسایل اعتقادى نیز سرایت داده مى‌شود. همان‌طور كه در پاره‌اى از احكام فرعى میان صاحب نظران اختلاف وجود دارد، در برخى مسایل اعتقادى نیز اختلافاتى به چشم مى‌خورد. براى مثال، انسان پس از مرگ وارد «عالم برزخ» مى‌شود كه یك «عالَم متوسط» میان دنیا و قیامت است. از ویژگى‌هاى عالم برزخ، سؤال
﴿ صفحه 143 ﴾
نكیر و منكر در شب اول قبر است. این امر مطلب حقى است كه در وصیت‌نامه‌ها درج شده و هنگام تلقین میت، این گونه یادآورى مى‌شود: شهادت مى‌دهم كه توحید حق است، پیغمبر حق است، دین حق است، قرآن حق است و نیز شهادت مى‌دهم كه سؤال نكیر و منكر در شب اول قبر حق است. بنابراین، اصل مسأله سؤالِ شب اول قبر، تقریباً مسأله‌اى ضرورى است و هیچ جاى بحث ندارد؛ اما كیفیت شب اول قبر و چگونگى سؤال نكیر و منكر مورد اختلاف است: آیا روح به بدن باز مى‌گردد و بدن بار دیگر زنده مى‌گردد و آن‌گاه از این بدن سؤال مى‌شود؛ یا سؤال فقط از روح است و بدن مادى در سؤال و جواب هیچ نقشى ندارد؛ یا فرض سومى است كه در عالم برزخ، داراى «بدن برزخى» یا «بدن مثالى» هستیم و در آن عالم، روح به بدن برزخى تعلق مى‌گیرد؟ پس سه احتمال وجود دارد و هر كدام نیز در میان صاحب نظران داراى طرفدارانى است. به عبارت دیگر، در این مسأله اعتقادى، «تعدد قرائت» وجود دارد.
مطلب فوق تنها یك مثال بود و در مقام ارزیابى نظرهاى مذكور نیستیم. اكنون این پرسش اساسى وجود دارد كه آیا مسأله قرائت‌ها به صورت «موجبه جزئیه» قابل قبول است یا به صورت «موجبه‌كلیه»؟
همان‌گونه كه در جلسه پیش گذشت، همه اینها به صورت «موجبه جزئیه» قابل قبول است. قرآن كریم بیش از شش هزار آیه دارد. در تعداد محدودى از الفاظ قرآن قرائات مختلف مقبولى وجود دارد و این مقدار درصد بسیار كمى از الفاظ قرآن كریم را تشكیل مى‌دهد. در هر آیه‌اى از قرآن، تعدد قرائت وجود ندارد. گاهى ممكن است یك كلمه قرآن از سوى قُرّاء به چند صورت قرائت گردد. نیز ممكن است یك كلمه داراى دو معناى متعدد باشد كه همه آنها صحیح است. بنابراین اختلاف قرائات در قرآن بدان معنا نیست كه بتوانیم براى هر آیه‌اى از قرآن، معناى دل‌خواه بیان كنیم!
تعدد قرائت در مسایل اعتقادى نیز همین گونه است. گاهى در یك مسأله اعتقادى چندین رأى و نظر بیان شده است، اما لازمه این مطلب آن نیست كه ما همه مسایل اعتقادى را قابل تعدد آراء بدانیم و هیچ اجماع و اتفاقى در مسایل اعتقادى وجود نداشته باشد. این تصور، تصور باطلى است. در بین صدها مسأله اعتقادى، در یك یا چند مورد معدود، اختلاف نظر و تعدد قرائت وجود دارد.
بنابراین همه اینها، به اصطلاح منطقى، به گونه «موجبه جزئیه» مورد قبول است. اما عده‌اى
﴿ صفحه 144 ﴾
با توجه به سابقه ذهنى كه مردم ما با مسأله قرائت‌ها داشته‌اند، از این مسأله سوء استفاده كرده، و معناى جدیدى از آن اراده مى‌كنند؛ حتى كسانى كه خودشان را صاحب نظر مى‌دانند، در این دام گرفتار آمده و متوجه خلط مبحث نشده‌اند.

3. تعدد قرائت‌ها و مسأله تفسیر و تأویل قرآن

از واژه‌هایى كه زمینه مغالطات امروزى را فراهم ساخته است، واژه «تفسیر» و «تأویل» است كه در مورد آیات قرآن، مخصوصاً «آیات متشابه» به كار مى‌رود. كم و بیش شنیده‌اید كه گفته مى‌شود: فلان آیه دو گونه تفسیر مى‌شود. این تعدد تفسیر مربوط به اختلاف مفسرین است. ممكن است هر دو تفسیر صحیح باشد و ترجیحى براى آن ذكر نشود. این امر زمینه پذیرش «تعدد قرائات» و در نهایت «پلورالیسم دینى» را فراهم مى‌سازد.
تذكر این امر ضرورى است كه تعدد تفسیر در آیات قرآن زمینه محدودى دارد. هر آیه‌اى از قرآن قابل تفسیرهاى متعدد، آن هم تفسیر دل‌خواه نیست. در كنار واژه مقبولِ «تفسیرهاى متعدد»، واژه «تفسیر به رأى» وجود دارد كه نامقبول بوده و داراى بار ارزشى منفى است. مردم ما با واژه «تفسیر به رأى» آشنا هستند، كه منظور از آن استفاده از روش‌هاى مذموم، نكوهیده و غیر مقبول در تفسیر قرآن یا تفسیر روایات است. هرگاه كسى بدون استفاده از قواعد و ضوابط عقلایى و اصول محاوره، معناى خاصى را به آیه نسبت دهد تفسیر او «تفسیر به رأى» است و به صورت‌هاى مختلفى تعبیر مى‌شود مثل این كه این آیه قابل این تفسیر هم هست! یا من فقط این تفسیر را مى‌پذیرم! یا قرائت من از آیه، همین معناى خاص است!
نهى و مذمتى كه در روایات اسلامى از «تفسیر به رأى» شده است، نشان مى‌دهد كه هر تفسیرى قابل قبول نیست؛ بلكه تنها تفسیر یا معنایى از آیه قابل قبول است كه با ضوابط عرفى و اصول محاوره عقلایى تطابق داشته باشد.
بنابراین وجود تفسیرهاى متعدد براى آیه‌اى از آیات قرآن اولا بدان معنا نیست كه همه آیات قرآن داراى تفاسیر متعدد است و ثانیاً، به فرض كه هر آیه داراى تفسیرهاى متعدد باشد؛ اما این گونه نیست كه آیات قرآن را بتوان از روى میل و دل‌خواه خویش معنا و تفسیر نمود.
از دیگر واژه‌هایى كه زمینه پذیرش بحث «قرائت‌ها» را فراهم ساخته است، اصطلاح «تأویل» براى آیات قرآن كریم است. وارد شدن به این بحث، ما را از موضوع اصلى بسیار دور
﴿ صفحه 145 ﴾
مى‌سازد؛ لذا تنها در حد اشاره به آن مى‌پردازیم:
گاهى «تأویل» و «تفسیر» را به یك معنا به كار مى‌برند؛ ولى گاهى مراد از «تأویل» معناى خاصى است. در قرآن كریم نیز كلمه «تأویل» آمده و ویژگى‌هاى خاصى براى آن بیان شده است: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْباب(111)= او است كسى كه این قرآن را بر تو فرو فرستاد و پاره‌اى از آن، آیات محكم است. آنها اساس كتابند؛ و پاره‌اى دیگر متشابهاتند (كه تأویل پذیرند). اما كسانى كه در دل‌هایشان انحرافى هست براى فتنه‌جویى و طلب تأویل آن، متشابهات را پى مى‌گیرند با آن كه تأویلش را جز خدا و ریشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. ایشان مى‌گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ما است، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.
كلمه «تأویل» دو بار در این آیه ذكر شده است. قرآن داراى «تأویل» است؛ اما كسانى كه فتنه‌جو، كج‌اندیش و از نظر قلبى منحرف هستند، در پى آیات متشابه و تأویل‌هاى قرآن مى‌روند. وجود «تأویل» براى آنان زمینه‌اى فراهم ساخته تا مدعى شوند كه هرچند فلان آیه داراى معناى خاص است، ولى این آیه داراى تأویلى است كه ما بدان تأویل معتقدیم! مخصوصاً این‌كه كلمه «تأویل» با شاخه‌اى از فلسفه یا معرفت‌شناسى به نام «هرمنوتیك» مناسبت دارد. به عبارت دیگر، هرمنوتیك، در معناى اصلى‌اش، با واژه «تأویل» مشابهت و قرابت دارد. عده‌اى با سوء استفاده از واژه «تأویل» مدعى هستند كه آنچه در جهان غرب به نام «هرمنوتیك فلسفى» از سوى «هایدگر» و «گادامر» و سایر طرفدارانشان مطرح گشته، در قرآن هم وجود دارد و ما باید آن را در مفاهیم دینى خویش به كار بریم! در نهایت نیز این عده نتایج خاصى از این مطلب مى‌گیرند.
از دیگر واژه‌هایى كه در ادبیات دینى ما وجود دارد، واژه «متشابه» است، كه از آن نیز سوء استفاده نموده‌اند. در آیه فوق، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: 1 ـ آیات محكم كه آنها را اصل و مادر آیات مى‌داند (اُمّ الكتاب)؛ 2 ـ آیات متشابه. در باره تعریف آیات محكم و متشابه و فرق هریك با دیگرى مباحث زیادى مطرح شده كه در این‌جا مجال طرح آن نیست. براى
﴿ صفحه 146 ﴾
این منظور مى‌توان به تفسیر «المیزان» مرحوم علامه طباطبایى و دیگر تفاسیر در ذیل این آیه شریفه مراجعه كرد. «متشابه» از ریشه «شَبَه» به معناى شباهت است. منظور از آن، آیاتى است كه داراى چند معناى مشابه است. لفظ متشابه در «آیات متشابه» صفت آیات است و به قول اُدباى عرب، وصف به حال متعلَّق است؛ یعنى «آیات متشابهة المعانى»؛ و مراد از آن آیاتى است كه داراى معناهاى مشابه است و این معناها با یكدیگر خلط و اشتباه مى‌شود.
پس قرآن تصدیق مى‌كند كه یك سلسله آیات «محكمات» است كه در آنها تشابه و اشتباه راه ندارد؛ چون معناى آن متقن، نفوذناپذیر و غیرقابل تشكیك است؛ ولى برخى آیات قرآن، «متشابه» هستند و چند معنا براى آن تصور مى‌شود و این معانى با یكدیگر شباهت دارند. قرآن مى‌فرماید، كسانى كه حقیقت‌طلب نیستند و در قلوب ایشان كجى، انحراف و بد اندیشى راه دارد، در پى آیات متشابه هستند تا از این طریق، معانى دل‌خواه و خودساخته خویش را به جامعه تحمیل نمایند. آنان براى انكار حقیقت و ایجاد شُبهه، برداشت خاص خودشان را با نام «قرائت جدید»! مطرح مى‌سازند. اینان در دین فتنه‌گرى مى‌كنند و مردم را از مسیر صحیحْ منحرف مى‌سازند.