نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه سى و سوم: انحراف حاكمان و كارگزاران در حكومت اسلامى

1. حاكم اسلامى و عملكرد غیراسلامى

موضوع بحث، حقوق متقابل حكومت و مردم از دیدگاه اسلام بود. به این مناسبت وظایف و اختیارات حكومت از دیدگاه اسلام مورد توجه قرار گرفت. گفتیم كه بر اساس بیانات اهل بیت(علیهم السلام)مهم‌ترین ویژگى «حكومت اسلامى» احیاى سنّت‌هاى اسلامى و مبارزه با بدعت‌ها است. با این حال همه مى‌دانیم در طول تاریخ اسلام ـ به جز زمان پیامبر گرامى اسلام و زمان كوتاه خلافت امیرالمؤمنین و امام حسن(علیهم السلام) ـ خلفا و حاكمانى، قبل و بعد از خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، به نام «اسلام و قرآن» حكومت كرده‌اند؛ اما كما بیش طرفدار بعضى از بدعت‌ها و ترك سنّت‌هاى نیك بوده‌اند. این امر از نظر تاریخى ثابت و غیر قابل انكار است، ولى عده‌اى آن را باور نمى‌كنند. اكثریت مسلمانان كه برادران اهل تسنن هستند، معتقدند كه عقیده شیعیان در مورد «خلفاى راشدین» صحت ندارد. به اعتقاد آنان این امر باوركردنى نیست كه جانشین پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و پدرزن یا داماد آن حضرت خلاف اسلام عمل كرده و بدعت‌ها را ترویج كرده باشند. ولى معتبرترین كتب تاریخى و حتى مدارك و متونِ برادران اهل سنت، مدّعاى ما را به اثبات مى‌رساند. ما مى‌خواهیم از جریان تاریخ گذشته براى زمان خویش بهره گیریم، تا آن حوادث‌تلخ تكرار نگردد و افرادى به نام «حكومت اسلامى» همان عملكرد ناصواب را پى نگیرند: فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الاَْبْصار(102)= پس اى دیدهوران، عبرت‌گیرید.

2. عملكرد متناقض برخى صاحب‌منصبان جمهورى اسلامى

حكومت فعلى ما نیز به نام «حكومت اسلامى» شناخته مى‌شود و قوانین آن بر اساس قرآن و شریعت اسلام است. در این میان، برخى كسان كه داراى مسؤولیت‌هاى سیاسى و اجتماعى
﴿ صفحه 118 ﴾
هستند و خود را معتقد به اسلام و قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران مى‌دانند، نه تنها در صدد احیاى سنّت‌هاى اسلامى نیستند، بلكه بدعت‌ها را نیز ترویج مى‌نمایند! آنان در سوگندنامه خویش قَسَم یاد نموده‌اند كه حامى احكام و دستورات شرع باشند،(103) اما عملكرد آنان خلاف آن است. اكنون این پرسش مطرح است كه این گونه عملكردهاى متناقض چگونه قابل تبیین و تحلیل است؟ تحلیل روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه آن چگونه است؟ چگونه فردى كه مدّعى است اسلام و دستورات شرع را قبول دارد و در وفادارى به آن قسم نیز یاد كرده است، در عمل خلاف آن رفتار مى‌كند؟!
در پاسخ باید گفت: گاهى این افراد در باطن به اسلام یا حكومت اسلامى اعتقادى ندارند. چنین كسى نه تنها در صدد احیاى ارزش‌هاى اسلامى نیست، بلكه در پى براندازى نظام جمهورى اسلامى است. رویّه این افراد، منافقانه بوده و در ظاهر اظهار اسلام مى‌كنند. اینان نه تنها در زندگى شخصى خویش، بلكه در زندگى اجتماعى هم به اسلام تعهدى ندارند و چه بسا به متخلفان و بزهكاران چراغ سبز نشان مى‌دهند. حال اگر چنین اشخاصى داراى مسند حكومتى باشند، طبیعى است كه عملكردِ خلافِ آنان، داراى گستره بسیار وسیع‌ترى خواهد بود.
﴿ صفحه 119 ﴾
اصولا مسایلى كه با روحیات انسان سر و كار دارد، جز در مقایسه با حالات درونى قابل فهم نبوده و نیازمند یك نوع «تفهّم» است. به اصطلاح انسان باید «درون‌نگر» باشد و در بررسى حالات خویش، علل تخلف و قانون‌شكنى را به دست آورد. بررسى این مسأله روان‌شناختى، داراى نتایج اخلاقى، هم براى گوینده و هم براى مخاطبان است.
اكثریت قریب به اتفاق مردم، به جز معصومان(علیهم السلام)، كم و بیش مرتكب گناه و معصیت شده‌اند. افرادى كه در زندگى هیچ گناهى نداشته باشند، بسیار نادر هستند. طبیعى است گناهانى كه ما بدان مبتلا مى‌شویم، به معناى انكار حكم اسلام و دستورات شرع نیست. به عبارت دیگر، ارتكاب گناه به این معنا نیست كه ابتدا آن عملِ ناصواب را حلال دانسته، و سپس مرتكب آن مى‌شویم. براى مثال، فردى به نامحرم نگاه مى‌كند. او در نفس خویش به گناه بودن این عمل اعتراف دارد، ولى به هر حال، این لغزش از او سر مى‌زند ولى از آن‌جا كه این عمل با اساس ایمان و عقایدش ناسازگار است، پشیمان شده و توبه مى‌كند. یا مثلا فردى تحت تأثیر خشم و غضب قرار گرفته و حركت ناهنجار یا سخن تندى از او سر مى‌زند. او به محض بر طرف شدن غضب، از كرده خویش اظهار ندامت مى‌كند، كه البته در روایات نیز آمده توبه نیز در واقع همین حالت پشیمانى است: كَفى بِالنَّدَمِ تَوبة(104)= پشیمان شدن از گناه، براى توبه كردن كافى است.
این گونه حالت‌ها از پیروان هر نظام، دین یا قانونى، كم و بیش مشاهده مى‌شود. مادامى كه این حالت زودگذر بوده و در پى آن پشیمانى باشد، چندان جاى ملامت نیست؛ اما این حالت در نزد عده‌اى زودگذر نیست، بلكه دائماً در پى گناه هستند و بر انجام گناهان و ترك واجبات اصرار مىورزند؛ مثلا نه تنها به طور اتفاقى به نامحرم چشم مى‌دوزند، بلكه چشم‌چرانى را پیشه خود ساخته و به عنوان افرادى ولگرد به دنبال زنان و ناموس مردم هستند.
اگر گناه و عملكردِ خلافِ قانون، حالت استمرار پیدا كند، یك تضاد درونى در روح شخص به وجود مى‌آید. از یك طرف، او ایمان و اعتقاد به حقانیت دین دارد و بنابراین، این عمل را گناه دانسته و از عذاب آخرت هراسان است؛ و از طرف دیگر، به این گناه عادت كرده و عوامل مختلف او را به سوى معصیت سوق مى‌دهد. در این حالت، او با یك جنگ درونى در وجدان خویش روبه‌رو است و این تضاد ذهن و روح او را آزار مى‌دهد. از این رو در پى توجیه
﴿ صفحه 120 ﴾
آن بر مى‌آید، تا خود را هم‌چنان مؤمن و معتقد به دستورات شرع نشان دهد؛ مثلا به این قاعده كه «گناه مطلقاً حرام است» یك تبصره مى‌زند! مى‌گوید: آرى، این گونه كارها گناه است، ولى براى بعضى افراد مثل جوانان كه در اوج شهوت هستند، چندان مهم نیست! گاهى مى‌گویند: «اندكى گناه هم خوب است!»، یا مى‌گویند: «اندكى كجى هم راست است!». چنین شخصى مثلا در غصب اموال عمومى و یا اختلاس این توجیه را مطرح مى‌سازد كه: حقوق ما كم است، دستمان به دهانمان نمى‌رسد و همیشه هشتمان گرو نُه است! بنابراین ـ به نظر او ـ تنها براى كسانى كه داراى حقوق زیاد و صاحب آلاف و الوف هستند، رشوه، اختلاس و تصرف در اموال بیت المال گناه است و براى دیگران عیب چندانى ندارد!! خلاصه آن كه با توجیه و تفسیرهاى خویش در صدد «تبصره»، «استثنا» و «ماده واحده» بر مى‌آید تا كلّیّت یك حكم را نقض‌كند.
وقتى درآمد او از رشوه، اختلاس و غصب اموال عمومى چند برابرِ نیاز زندگى‌اش باشد، توجیه دیگرى را مطرح مى‌سازد؛ چون با توجیه سابق نمى‌تواند نفس خویش را قانع سازد. در این حالت، او در اصل قانون ـ گناه بودن این كار ـ تشكیك مى‌كند. مى‌گوید: از كجا كه این عمل حرام باشد؟! چه كسى گفته این عمل حرمت دارد؟! اگر بگوییم، این فتواى مرجع تقلید تو است، مى‌گوید: از كجا معلوم كه مراجع تقلید درست فتوا داده باشند؟! شاید آنان در فتوایشان مرتكب اشتباه شده باشند!
برخى حتى پا را از این فراتر مى‌گذارند. به آنان گفته مى‌شود: فتواى مرجع تقلید یك امر شخصى نیست. این مسأله اجماعى و قطعى است و آیات قرآن و روایات معصومان(علیهم السلام) بر آن دلالت دارد و فقیه بر اساس آیات و روایات، چنین حكمى را صادر نموده است. در پاسخ مى‌گویند: شاید پیغمبر و امام مرتكب اشتباه شده‌اند!! مى‌گوییم: امام و پیغمبر، معصوم هستند. بحث كه به اینجا مى‌رسد در صدد تشكیك در ادله عصمتِ معصومان برمى‌آیند و عصمت پیامبر و امامان(علیهم السلام) را زیر سؤال مى‌برند. چیزى كه در دهه اخیر در روزنامه‌ها و كتب رایج گشته است.
سرّ مطلب این است كه این افراد در پى حل تناقض‌هاى روحى و وجدانى خویش هستند. وقتى مسأله «عصمت» ثابت گردد، آنان دیگر نمى‌توانند در ضدیت با احكام اسلام سخنى بگویند. از این رو تیشه به ریشه مى‌زنند و در صحت گفتار پیغمبر و امام تردید روا مى‌دارند.
﴿ صفحه 121 ﴾
كار به جایى رسیده است كه یك استاد در كلاس درس دانشكده الهیات در مركز جمهورى اسلامى ایران خطاب به دانشجویان مى‌گوید: از كجا خدا راست مى‌گوید؟!! ما دلیل نداریم كه هر آنچه خدا گفته، راست است!! شاید او عمداً دروغ گفته است!!
این گونه سخنان و عملكردها به سبب تضاد درونى «ایمان و گناه» است. وقتى كه فرد دائماً چكشى را بر روى اعصاب خویش احساس مى‌كند كه او را مورد خطاب قرار مى‌دهد كه: تو معتقد به حرمتِ این عمل هستى، چرا مرتكب آن شدى؟ او مى‌خواهد این چكش را از روى مغز خویش بردارد و خاطر خویش را آسوده سازد. بنابراین، به راه‌هاى گوناگون متوسل مى‌شود تا خود را از بن‌بست درونى نجات دهد. انسان به طور ذاتى و فطرى خود را دوست دارد و از این رو نمى‌خواهد خود را گناه‌پیشه و معصیت‌كار بداند.