نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

5. اهمیت تكریم بیت‌المقدس

حق خداوند بر بندگان در مرحله اول اطاعت و پرستش او است و در مرحله دوم، شامل اطاعت، احترام و تقدیس نسبت به آنچه كه منسوب به دستگاه الهى است، مى‌شود. در عالم اسلام چند مسجد و معبد داریم كه بیشترین تقدیس و احترام را براى آنها قایلیم؛ مانند: مسجدالحرام و مسجدالاقصى. قبله اول مسلمین، مسجدالاقصى است. مدتى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان، با وجودى كه در مكه بودند به طرف مسجدالاقصى نماز مى‌گزاردند.(94)امروزه شاهد غصب این مكان مقدس توسط غاصبان هستیم. مكانى كه قرآن كریم از آن این گونه یاد مى‌كند: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر(95)= منزه است آن خدایى كه بنده‌اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى ـ كه پیرامون آن را بركت داده‌ایم ـ سیر داد، تا از نشانه‌هاى خود به او بنمایانیم، كه او همان شنواى بینا است.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در معراج مشهور خود ابتدا از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى، و از آن‌جا به عوالم بالا سیر كردند.(96) این امر گویاى این مطلب است كه تا احترام این دو مكان
﴿ صفحه 110 ﴾
مقدس در عالَم ارضى رعایت نشود، نوبت به شعایر فوقانى نمى‌رسد. حق الهى بر همه انسان‌ها و از جمله ما مسلمانان این است كه اگر كوچك‌ترین بى‌احترامى نسبت به پایگاه معراج و قبله اول مسلمین صورت پذیرد، با تمام وجود از خانه خدا حمایت كنیم و از بى‌احترامى نسبت به آن مكان مقدس جلوگیرى نماییم. در مدت حدود پنجاه سال اخیر، غاصبان بیت‌المقدس تلاش كرده‌اند تا از اهمیت اسلامى این مكان مهم بكاهند و آن را به صورت یك معبد یهودى درآورند. شرح توطئه‌هاى رژیم اشغالگر قدس، مثنوى هفتاد من است. آنان در تلاش اخیر خود كوشیدند معبدى را در مسجدالاقصى بنا نمایند و مى‌خواستند سنگى را در آن مكان نصب نمایند كه با مخالفت مسلمانان، موفق به این كار نشدند. اگر آنان قدرت پیدا كنند دیر یا زود این مسجد را از حالت مسجد بودن خارج خواهند ساخت و به قول خودشان هیكل سلیمان را در آنجا بازسازى خواهند كرد. بنابراین یكى از وجوه مهم حساسیت ما نسبت به مسأله فلسطین به سبب پایمال شدن حق خداوند است. شعایر اسلامى مورد اهانت واقع شده است و ما هرگز نمى‌توانیم نسبت به این مسأله بى‌تفاوت باشیم.

6. ضرورت تبیین هرچه بیشتر نظریه حقوقى اسلام

گفته شد اولین حق در عالَمِ حقوق، حق خداوند است و خداى متعال از حق اصیل خویش، حقوقى را براى بندگان قرار داده است. از جمله حقوقى كه خداوند براى انسان‌ها نسبت به یكدیگر قرار داده است، حقوق گروه‌هاى اسلامى نسبت به یكدیگر است. همین جا بین پرانتز
﴿ صفحه 111 ﴾
عرض مى‌كنم كه سزاوار است صاحب‌نظران، متفكران و اهل قلم و تحقیق، به فرهنگ اصیل اسلامى اعتماد كنند و استقلال فكرى و فرهنگى خویش را بازیابند و نظریه حقوقى اسلام را كه اصیل‌ترین، برترین و متقن‌ترین نظام حقوقى است مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار دهند.
حقوق انسان‌ها بر یكدیگر به چند گونه متصور است: حقوق فرد بر فرد، حقوق گروه‌ها بر یكدیگر، حقوق فرد بر گروه و حقوق گروه بر فرد. تفصیل هر یك از این موارد نیازمند بحث‌هاى طلبگى و آكادمیك است؛ ولى به هرحال، آنچه در حال حاضر مورد بررسى ما قرار دارد این است كه از دیدگاه اسلام، مسلمانان نسبت به یكدیگر داراى حقوق ویژه هستند. تبیین این مسأله، بیان منشأ آن و علت اهمیت آن از نظر اسلام، محتاج فرصت مناسبى است. ما باید تلاش كنیم رسوبات فرهنگ الحادى از دل‌ها و فكرها زدوده شود تا زمینه درك بهتر و بیشترِ نظریه حقوقى اسلام فراهم گردد. متأسفانه در قرن بیستم و مخصوصاً در هفتاد سال اخیر، فرهنگ الحادى چنان در فرهنگ ما نفوذ كرده است كه خلاص شدن از آثار و رسوبات آن كارى بس مشكل است. كار به جایى رسیده كه عده‌اى تصور مى‌كنند فرهنگ الحادى همان چیزى است كه مورد قبول اسلام است! تبیین عناصر فرهنگى اسلام و فرهنگ الحادى غرب و توضیح تفاوت‌هاى آنها نیازمند یك جهاد علمى است. امیدواریم خداى متعال افرادى هم‌چون شهید مطهرى را برانگیزاند تا این جهاد علمى را انجام دهند.

7. نقش دین در هویت اجتماعى

غیر از رابطه اخوّت و برادرى كه بین افراد وجود دارد، گروه‌هاى اسلامى نیز نسبت به یكدیگر داراى رابطه اخوّت هستند. تحقق اخوّت بین تمام مسلمانان و گروه‌هاى اسلامى در صورتى است كه ما كشورهاى اسلامى را یك «ملت واحد» در نظر بگیریم؛ در حالى كه آنچه در ادبیات سیاسى غرب مورد قبول واقع شده است «ملیت‌هاى مختلف» است. در این حالت، گرایش‌هاى ملى‌گرایى شكل مى‌گیرد كه این امر اساساً با تفكر اسلامى سازگار نیست. اگر كشورهاى اسلامى را نه بر اساس ملیت‌هاى جدا از یكدیگر، بلكه بر اساس ارزش‌هاى مورد قبول اسلام مورد توجه قرار دهیم، این پرسش فراروى ما خواهد بود كه این واحدهاى مستقل یا كشورهاى اسلامى نسبت به یكدیگر چه حقوقى دارند؟
امروزه در عالَم اسلام ما با این واقعیت مواجهیم كه یكى از سرزمین‌هاى مقدس مسلمانان مورد طمع و تجاوز دشمنان خدا و دین‌ستیزان قرار گرفته است. آنان خودشان را دین‌دار و
﴿ صفحه 112 ﴾
یهودى معرفى مى‌كنند؛ ولى كیست كه نداند كه امروز، كشور اسراییل نه به دست یهودیانِ واقعى، بلكه به دست صهیونیست‌ها(97) اداره مى‌شود. صهیونیست‌ها در واقع یك گروه مذهبى و یهودى نیستند، بلكه یك حزب سیاسى، یك گروه متجاوز، برترى‌طلب و نژادپرست مى‌باشند. این سرزمین مقدس اسلامى بیش از پنجاه سال است كه در حیطه نفوذ غاصبان و شیاطین قرار گرفته است. سرزمینى كه از نظر قرآن كریم «بلد مبارك» است: الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَه(98)= مسجدالاقصایى كه پیرامون آن را بركت داده‌ایم.
﴿ صفحه 113 ﴾
مسلمانان از ابتدا موظف بودند در مقام حفظ و حراست از قبله اول مسلمین و این بلد مبارك، مانع از تشكیل این حكومت شوند؛ ولى متأسفانه در انجام وظیفه كوتاهى كردند. على‌رغم مصوَّباتى كه به تصویب كشورهاى اسلامى رسیده است، برخى از این كشورها رسماً با دولت اسراییل داراى روابط سیاسى هستند و اكنون نیز به سبب منافع اندكى كه به جیب سردمداران این كشورها مى‌رود، حاضر به قطع رابطه با كشور غاصب و دین‌ستیز اسراییل نیستند. اسراییل مولود نامشروع استعمار پیر، انگلستان است و اكنون خیانت‌كارى دیگر، حضانت آن را به عهده گرفته است و اسراییل با اتكا به همین دایه، یعنى شیطان بزرگ آمریكا، به حیات ننگین خویش ادامه مى‌دهد.
از دیدگاه اسلام، مسلمانان جهان و همه سرزمین‌هاى اسلامى حكم ملت واحد و كشور واحد را دارند. بنابراین مسلمانان در هر جاى عالَم كه زیست مى‌كنند، نسبت به یكدیگر حق دارند. اگر گوشه‌اى از جهان اسلام مورد تجاوز و ستم واقع شود، تمام مسلمانان موظف به رفع ظلم هستند. در اسلام؛ ملیت ایرانى، ملیت فلسطینى و... مورد توجّه نیست، بلكه در اسلام، اخوت اسلامى و ایمانى مطرح است. از این رو مسلمانان نسبت به یكدیگر حقوق متقابل و متساوى دارند. هر فرد مسلمان موظف است از راه معقول و به اندازه توان خویش در رفع ظلمْ گام بردارد. بر این اساس، این نحوه عملكرد و پشتیبانى از مظلوم به معناى دخالت در امور كشور دیگر نیست. ادبیات سیاسى یا حقوق بین‌الملل جهان امروز نمى‌تواند براى ما تكلیف‌ساز یا رافع تكلیف باشد. ملاك ما در این زمینه تعالیم اسلام است و بر اساس تعالیم اسلام، مسلمان باید نسبت به مسلمان دیگر در هر نقطه از جهانْ حساس باشد. جان آنها مانند جان برادران ایرانى عزیز است و ناموس آنان همانند نوامیس ما محترم است. آیا مى‌توان نسبت به تعرض یا تجاوزى كه به همسایه صورت مى‌گیرد بى‌تفاوت بود؟! آیا مى‌توانیم چشم فرو بندیم و بگوییم: این مسأله به ما مربوط نیست؟! همسایه بر همسایه حق دارد و حفظ ناموس همسایه بر همسایه واجب است. كشورهاى اسلامى با یكدیگر همسایه و بلكه بالاتر از همسایه هستند و حفظ حقوق آنان واجب است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة(99)= همانا مؤمنان با یكدیگر برادرند.
اما ملى‌گراها و مزدوران آمریكا در گوشه و كنار مملكت، این مطلب را ترویج مى‌نمایند كه:
﴿ صفحه 114 ﴾
ما در مملكت خویش داراى مشكلات فراوان هستیم، بنابراین نوبت به حمایت از سایر كشورها نمى‌رسد! مبناى سخن این عده چیزى جز عقاید كفرآمیز و ضد اسلامى نیست و ریشه در بى‌اعتقادى به مبانى فكرى و نظرى اسلام دارد. اینان به عنوان گروه‌هاى سیاسى یا فرهنگى، تفكرات سكولاریسم، لیبرالیسم و فرهنگ الحادى را در مملكت اسلامى ما ترویج مى‌كنند. لازم است ما به همه عزیزان، مخصوصاً نوجوانانى كه در معرض هجوم این افكار الحادى و شیطانى هستند هشدار دهیم. عزیزان! مسلمان با مسلمان برادر، و حفظ حقوق آنان بر یكدیگر لازم است، خواه در یك چارچوب جغرافیایى قرار گیرند و یا خارج از آن باشند. در مرحله اول حفظ دین آنان و آن‌گاه حفظ جان، مال و ناموس آنان بر ما واجب است. پس چنان نیست كه بتوانیم، بگوییم: «چراغى كه به خانه روا است به مسجد حرام است». هرجا مسلمان زیست مى‌كند، آن‌جا در حكم خانه ما است، مخصوصاً مسجدالاقصى كه قبله اول مسلمین و به تعبیر قرآن، بلد مبارك است. در این سرزمین هزاران پیامبر و مردان نیك زیادى زیست كرده‌اند و به عبادت خدا و ارشاد دیگر انسان‌ها مشغول بوده‌اند. وجود آنان هم‌چون شمع روشنى بخش انسان‌ها بوده و بسیارى از آنان در نهایت نیز جان خویش را فدا نموده‌اند. این سرزمین پایگاه توحید در جهان بوده و قرن‌ها از این مكان مقدس، خداپرستى نیز به جهان بشریت عرضه شده و ترویج گردیده است. این مكان باید براى همیشه به عنوان نماد توحید و خداپرستى باقى بماند و حرمت و قداست آن حفظ گردد. از دیدگاه قرآن كریم دو مكان به عنوان نماد توحید هستند. یكى از آن دو، مكه است: إِنَّ أَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِین(100)= در حقیقت، نخستین خانه‌اى كه براى عبادت مردم نهاده شده، همان است كه در مكه است كه مبارك و براى جهانیان مایه هدایت است. مكان دوم، مسجدالاقصى است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى...‌‌.(101) این دو مسجد همانند دو چشم در جهان اسلام هستند. ما نمى‌توانیم از اهمیت یكى از این دو بكاهیم و شاهد طمع دشمنان اسلام و جدایى هر یك از این دو مسجد عظیم از پیكر اسلام باشیم. اسلام به ما اجازه نمى‌دهد كه مسجدالاقصى به یك پرستشگاه كفر تبدیل شود.
هیچ قلمى نمى‌تواند جنایات اسراییل را به نگارش درآورد و هیچ هنرمندى نمى‌تواند مظلومیت مردم فلسطین را ترسیم نماید. نمونه این‌گونه ظلم‌ها و ستم‌ها در عالَم یافت
﴿ صفحه 115 ﴾
نمى‌شود. آیا مى‌توانیم در مقابل این جنایات و رخدادهاى ناگوار چشم فرو بندیم و به خواب آرام رویم؟! غیرت دینى كجا است؟ احساس مسؤولیت نسبت به سایر مسلمانان كجا رفت؟! آیا جاى این سخن «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» كجا است؟ چگونه باید شعایر اسلامى را حفظ كرد و حمایت نمود؟