نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

3. تزلزل یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جنگ صفّین

یكى از جنگ‌هاى معروف صدر اسلام كه بین امیرالمؤمنین على(علیه السلام) و سپاه كوفه از یك سو، و معاویه و لشكریان شام از سوى دیگر اتفاق افتاده جنگ صفّین است. این جنگ داراى سرگذشتى غم‌بار است و خسارات فراوانى را براى اسلام و مسلمین به همراه داشت. حدود 75 هزار نفر از طرفین، كه شعار لا اله الّا اللّه بر زبان داشتند، كشته شدند. این عده در مدّت 18 ماه و در یك جنگِ تن به تن، و نه با بمب و موشك! به قتل رسیدند. برخى از لشكریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ادامه جنگ با لشكریان معاویه سرپیچى نمودند و كار به «حَكمیّت» انجامید و ابو موسى اشعرى، در مقابل عمرو عاص فریب خورد و در نهایت، جنگ به نفع معاویه خاتمه یافت. پس از آن، جمعیت زیادى از مردم متزلزل شدند و البته به طور طبیعى، اشخاص ضعیف‌الایمان در مواقع سخت و بحرانى در ادامه همكارى تجدید نظر مى‌كنند. آنها مى‌گفتند: خوب بود جنگ را كوتاه مى‌كردیم، و یا اصلا اقدام به جنگ نمى‌نمودیم و یا به صورتى با دشمن صلح مى‌كردیم؛ همان گونه كه امروزه طرفداران آمریكا در بین نوجوانان و جوانان ما این شبهه را ایجاد مى‌كنند كه حق آن بود كه پس از آزادسازى خرمشهر، با صدامِ متجاوز صلح مى‌كردیم!
جنگ صفّین در حالى به پایان رسید كه افرادى مانند: عمار یاسر(62)، ذوالشهادتین(63) و ابن

﴿ صفحه 71 ﴾
تیّهان(64) به شهادت رسیدند. این عده از سرداران پر افتخار لشكر امام على(علیه السلام) بودند. عمار كسى بود كه به وسیله او، حق از باطل تمیز داده مى‌شد؛ چون پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در شأن او فرمود: تَقْتُلُه الْفئةُ الباغیة= گروهى كه اهل ستم و تجاوز هستند او را مى‌كشند.
از این رو اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، شامیان را به عنوان: «فئه باغیه»، محكوم مى‌كردند. در مقابل، لشكر معاویه هم جوابى درست كردند؛ شبیه جواب‌هایى كه شیاطین امروزى مطرح مى‌سازند. عمروعاص گفت: على بود كه عمار را به جنگ آورد و او را به كشتن داد!!
به هر حال، به دلیل طولانى شدن جنگ صفّین و خسارات فراوان آن، اعتراضات زیادى نسبت به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) صورت گرفت؛ حتى عده‌اى جنگ صفّین را از جهت «قضا و قدر» مورد تردید و پرسش قرار دادند. در فرازى دیگر از نهج‌البلاغه این داستان آمده است: شخصى پس از جنگ صفّین، خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)آمد و عرض كرد: آیا حركت ما به سوى شام و جنگ با معاویه، طبق قضا و قدر الهى واقع گشت یا بر اساسِ اراده و تدبیر خودمان صورت پذیرفت؟ او تصور مى‌كرد اگر این جنگ بر اساس «قضا و قدر» است پس
﴿ صفحه 72 ﴾
جاى چون و چرا وجود ندارد؛ چون به هر حال، وقوع جنگ مقدَّر شده بوده و طرح و نقشه ما تأثیرگذار نبوده است و در این حالت، اراده و اختیارِ انسان منتفى است و وقوع همه امور جبرى خواهد بود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ آن مرد فرمود: همه چیز طبق قضا و قدر خداوند است. او پرسید: اگر همه چیز بر اساس قضا و قدر است، پس وقوع این جنگ و حوادث تلخ آن نیز طبق خواست قطعىِ خداوند بوده است. حال آیا رنج‌ها، گرسنگى‌ها، تشنگى‌ها و مشكلاتِ فراوان دیگر در پیشگاه خداوند حساب مى‌شود؟ آیا ما داراى اجر و پاداش اخروى هستیم؟ (عنداللّه أَحْتَسِبُ عنائى یا امیرالمؤمنین؟) حضرت در پاسخ، ضمن توضیح قضا و قدر الهى، جبر را نفى كردند.(65) از آن‌جا كه موضوع بحث ما قضا و قدر نیست، از توضیح بیشتر در این باره خوددارى مى‌كنیم.(66)
﴿ صفحه 73 ﴾

4. اندوه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراق اصحاب راستین خویش

ما ضرَّ إخوانَنا الَّذینَ سُفِكَتْ دِماؤُهُمْ ـ و هم بِصِفّین ـ أَلاّ یَكونوا الْیَوْمَ أحیاءً یُسیغونَ الغُصَصَ و یَشرَبونَ الرَّنْقَ. قَدْ ـ و اللّهِ ـ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ أُجُورَهُمْ و أحَلَّهُمْ دارَ الأمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. أَیْنَ إخْوانِىَ الَّذینَ رَكِبُوا الطَّریقَ و مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَیْنَ عَمّارٌ؟ و أَیْنَ ابنُ التّیّهانِ؟ و أَیْنَ ذوالشَّهادَتَیْن؟ وَ أَینَ نُظَراءُهُمْ مِنْ إِخْوانِهِمُ الَّذینَ تَعاقَدوا عَلَى الْمَنِیَّةِ و أُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِم إلى الْفَجَرَةِ؟
قال: ثمُّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلى لِحْیَتِهِ الشَّریفَةِ الْكَریمَةِ فَأَطالَ البُكاءَ ثمّ قال(علیه السلام): أوَّهْ عَلى إِخْوانِىَ الَّذینَ تَلَوُا الْقرآنَ فَأَحْكَموهُ، و تدَبَّروا الفَرْضَ فَأَقاموهُ، أحْیَوُا السُّنَّةَ وَ أماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ فَأَجابوا. و وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعوه(67)=آرى! آن دسته از برادرانى كه در جنگ صفین خونشان ریخته شد، هیچ زیانى نكرده‌اند از این كه امروز نیستند تا خوراكشان غم و غصّه، و نوشیدنى آنها خونابه دل باشد. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات كردند و پاداش آنها را داد، و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جایگزین فرمود. كجا هستند برادران من كه بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند؟ كجا است عمّار؟ و كجا است پسر تیّهان؟ و كجا است ذوالشهادتین؟ و كجایند همانندان آنان از برادرانشان كه پیمان جان‌بازى بستند، و سرهایشان براى ستم‌گران فرستاده شد؟
پس دست به ریش مبارك گرفت و زمانى طولانى گریست و فرمود: دریغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند، و بر اساس آن قضاوت كردند، در واجبات الهى اندیشه كرده و آنها را برپا داشتند، سنّت هاى الهى را زنده و بدعت ها را نابود كردند، دعوت جهاد را پذیرفتند و به رهبر خود اعتماد و از او پیروى كردند.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آخرین خطبه خویش از یارانش یاد مى‌نماید كه در جنگ صفّین به شهادت رسیدند. یارانى كه به شهادت رسیده‌اند و اینك حضور ندارند، ولى ضرر نكرده‌اند. اگر آنان زنده بودند، مى‌بایستى همانند ما رنج بكشند و خون دل بخورند. به خدا قسم! آنان به
﴿ صفحه 74 ﴾
ملاقات خدا شتافتند و پروردگار متعال پاداش‌هاىِ ایشان را به طور كامل عنایت فرمود و آنان را پس از آن كه در این جهان در خوف و ناامنى به سر مى‌بردند، در سَراىِ امن و امنیت وارد نمود.
أَیْنَ اِخْوانِىَ الَّذینَ رَكِبُوا الطَّریقَ و مَضَوْا عَلَى الْحَق؛ در این جا احساسات حضرت تحریك شده، مى‌فرماید: كجایند برادران من كه «سوار راه» شدند. تعبیر: «رَكِبُوا الطَّریقَ» تعبیرى زیبا و ادیبانه است. این افراد به دنبال مَركب براى پیمودن راه نبودند، بلكه «طریق» را مركب خویش قرار دادند. این سخنِ حضرت كنایه از این است كه یاران باوفا كاملا در مسیر هدایت قرار داشتند و بر مسیر حق پایدارى نشان دادند تا جان سپردند.
أَیْنَ عمّار؟ أَیْنَ ابنُ التّیّهان؟ أَیْنَ ذُو الشَّهادَتَیْن؟...؛ بار دیگر احساسات حضرت شدیدتر مى‌گردد. گویا آن بزرگوار احساس غربت مى‌نماید و در فراق دوستانش آه مى‌كشد: عمار كجا است؟ ابن تیّهان كجا است؟ ذوالشهادتین كجا است؟ نه تنها این افراد، بلكه برادران زیادى بودند كه با یكدیگر «پیمان مرگ» بستند كه تا آخرین نفس دست از یارى امام على(علیه السلام)برندارند. آنان كجایند؟ همان كسانى كه به دست دشمن به شهادت رسیدند و سرهایشان به عنوان سوغات! براى فاسقان و فاجران فرستاده شد! افراد دیگرى نیز بر این پیمان استوار ماندند و بعد از آن حضرت و به وسیله توطئه و دسیسه معاویه به شهادت رسیدند؛ مانند: كمیل‌ها، میثم تمارها، حجر بن عدى‌ها و...‌‌.
آن گاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با دست خویش محاسن مباركش را گرفت و مدتى طولانى گریست و سپس فرمود: دریغا! كه برادرانم را از دست دادم.
اكنون این پرسش مطرح است كه ویژگى یاران امام چه بود كه آن بزرگوار در فقدان آنان افسوسِ فراوان مى‌خورد و در غم دورى ایشان، اشك مى‌ریزد؟
أوَّهْ عَلَى اِخوانى الذین تَلَوا الْقرآنَ فَاَحْكَموهُ، و تَدَبَّروُا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ...؛ اولین وصف یارانِ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، علاقه ایشان به تلاوت قرآن بود. تلاوتى كه در عمق جانشان ریشه دوانده و معانى آن را درك نمایند. ویژگى دیگر یاران حضرت، شناخت واجبات خدا و تلاش براى اقامه واجبات الهى است. كسانى كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراقشان گریه مى‌كند افرادى هستند كه سنّت‌ها را زنده و با بدعت‌ها مبارزه مى‌نمایند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)، دنبال چنین یارانى مى‌گردد؛ همان‌هایى كه وقتى نداى جهاد بلند مى‌شود فوراً اجابت مى‌كنند.
﴿ صفحه 75 ﴾

5. كجایند مردان بى‌ادعا؟

در ایام «دفاع مقدس» هر گاه امام خمینى(رحمه الله) دستور مى‌فرمود كه جبهه‌ها را پر كنید، بسیجیان به جبهه هجوم مى‌آوردند، و تعدادشان آن قدر زیاد بود كه گاهى قدرت سازماندهى را از مسؤولان و فرماندهان سلب مى‌كرد. امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز به دنبال چنین یارانى بود. آن حضرت نفرمود من مى‌گریم براى كسانى كه به روى دوست و دشمن لبخند مى‌زدند و مى‌خواستند با همه سازش كنند! چنین افرادى تنها به دنبال زندگى مادى، رفاه و آرامش جامعه هستند. مدت خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)4 سال و 9 ماه بود. 4 سال از عمر خلافتِ حضرت در جنگ سپرى گشت. با این حال آن بزرگوار به حال كسانى افسوس مى‌خورد كه وقتى نداى جهاد بلند مى‌شد، لبیك مى‌گفتند! این یاران باوفا، به رهبر خویش اعتماد كرده و از او پیروى نمودند. آنچه جامعه اسلامى به دنبال آن است مردمى است كه در پى احیاى سنّت‌ها و اجراى احكام خداوند باشند، نه به دنبال آنچه كه لیبرال‌هاى غربى آن را ترویج مى‌كنند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى‌خواست «نماز جمعه» احیا شود نه «چهارشنبه سورى»، «سیزده بدر» و جشن‌هاى بى‌پایه و اساسى كه زمینه اختلاط دختر و پسر و رقص‌هاى مشترك را فراهم مى‌كند. متأسفانه ما این روزها شاهدیم عده‌اى به بهانه‌هاى مختلف در بعضى از فرهنگ‌سراها كلاس رقص تشكیل مى‌دهند! آیا اگر على(علیه السلام)در جامعه ما مى‌زیست این اَعمال را تأیید مى‌كرد؟!
آیا مى‌دانید امیرالمؤمنین(علیه السلام) در چه حالى این خطبه را مى‌خواند؟ رُوِىَ عَنْ نوفِ الْبَكّالى قال: خَطَبَنا بِهـذِهِ الْخُطْبَةِ أَمیرُالْمُؤمنینَ عَلِى(علیه السلام) بِالْكوفَةِ و هو قائِمٌ عَلى حِجارَة، نَصَبَها لَهْ جَعْدَةُ بْنِ هُبَیْرَةِ المخزومى، و عَلَیْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف، و حَمایِلُ سَیْفِه لیفٌ، و فى رِجْلَیْهِ نَعْلان مِنْ لیف، و كَأَنَّ جَبینَهُ ثَفِنَةُ بَعیر(68)= یكى از یاران امام، به نام «نوف بكالى»(69) نقل كرده كه امام در سال 40 هجرى در اواخر زندگى خود در شهر كوفه بر روى سنگى كه «جعدة بن هبیرة مخزومى»(70) آماده كرد، ایستاد، در
﴿ صفحه 76 ﴾
حالى كه لباسى خشن از پشم بر تن، و شمشیرى با دستگیره‌اى از لیف خرما بر گردن، و كفشى از لیف خرما در پا داشت، و از كثرت سجود پیشانى او مانند زانوى شتر پینه بسته بود.
سیماى على(علیه السلام) را در ذهن خویش مجسم نمایید. آیا من و شما حاضریم در پاى سخنرانى شخصى با آن قیافه و پوشاك بنشینیم؟ او به جاى لباسِ اطو زده و ادكلن زده، لباس پشمینه خشن پوشیده و پیشانى‌اش از كثرت عبادت و سجده پینه بسته بود و با چشم گریان فریاد بر مى‌آورد: أَیْنَ عمّار، أَیْنَ ابنُ التّیّهان، أَیْنَ ذوالشّهادَتین. سخنرانى امیرالمؤمنین(علیه السلام) و دعوت مردم به جهاد در حالى بود كه آن حضرت روزه داشت و حدود یك هفته پس از ایراد این خطبه در نوزدهم ماه رمضان با شمشیر ابن ملجم به شهادت رسید.