نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

2. ظهور بدعت‌ها و فتنه‌ها پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: وَ ما اُحدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلاّ تُرِكَ بِها سُنَّةٌ، فَاتَّقوا البِدَعَ، و الْزَموا الْمَهْیَعَ. إنَّ عَوازِمَ الأُمورِ أفْضَلُها، و إنَّ مُحدَثاتِها شِرارُها(56)= هیچ بدعتى در دین ایجاد نمى‌شود مگر آن كه سنّتى ترك گردد؛ پس، از بدعت‌ها بپرهیزید، و با راه راست و جادّه آشكارِ حق باشید، نیكوترین كارها سنّتى است كه سالیانى بر آن گذشته و درستى آن ثابت شده باشد، و بدترین كارها، چیزهایى است كه تازه پیدا شده و پیشینه‌اى ندارد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج‌البلاغه برخى رفتارها را مورد نقد و نكوهش قرار مى‌دهد كه پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) باعث ترویج بدعت‌ها و ترك سنّت‌ها در جامعه اسلامى شده است. حضرت مى‌فرماید، هیچ بدعتى بنیان گذاشته نشد مگر این كه به واسطه آن، یك سنّت نیك ترك شد. وقتى حكم و قانون و آداب و رسومى رسمیت پیدا كند، جایگزین احكام و آداب و رسوم مغایر خود مى‌گردد؛ همانند دو كفه ترازو، كه تقویت یكى، موجب تضعیف دیگرى است. بنابراین، هر گاه بدعت‌ها و آداب و رسوم غیر اسلامى رواج پیدا كند، به طور طبیعى سنّت‌ها و آداب و رسوم اسلامى ضعیف یا ترك مى‌شود. از این رو، امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى‌فرمایند، از بدعت‌ها بپرهیزید و همواره ملازم راه واضح باشید. بهترین روش زندگى،
1. ﴿ صفحه 68 ﴾
بهره‌گیرى از سنّت‌هاى اسلامى ریشه‌دار است كه داراى پیشینه تاریخى و اصل و ریشه صحیح مى‌باشند.
وَ لَكُم عَلَیْنا العَمَلُ بِكتابِ اللّه تعالى و سیرةِ رسولِ اللّه(صلى الله علیه وآله)، و القیامُ بِحَقِّهِ و النَّعْشُ لِسُنَّتِه(57)= حقى كه شما بر گردن ما دارید، عمل كردن به كتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قیام به حق و بر پا داشتن سنّت او است.
مردم حق دارند از دولت اسلامى یا امام المسلمین، امورى را طلب نمایند. از نظر مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) این امور عبارتند از: عمل به كتاب خدا، عمل به سیره پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، انجام و اداى حق پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ترویج سنّت آن حضرت.
قد خاضوا بِحارَ الفِتَنِ، وَ أخَذوا بِالْبِدَعِ دونَ السُّنَنِ، وَ أرَزَ المؤْمنونَ، و نَطَقَ الضّالّونَ المُكَذِّبونَ، نحنُ الشِّعارُ و الأصحابُ، و الخَزَنَةُ و الأبوابُ، و لا تُؤْتَى الْبُیوتُ إِلاّ مِنْ أبوابها، فَمَنْ أَتاها مِنْ غیرِ أبوابِها سُمِّىَ سارِقا(58)= گروهى در دریاى فتنه‌ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، سنّت‌هاى پسندیده را ترك كردند؛ مؤمنان كناره‌گیرى كرده و گمراهان و دروغ‌گویان به سخن آمدند. اى مردم! ما اهل‌بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) محرم اسرار، و یاران راستین او، و خزانه‌داران علوم و معارف وحى، و دَرهاى ورود به آن معارف مى‌باشیم، كه جز از دَر(59) به خانه‌ها وارد نمى‌شوند، و هر كس از غیر دَر وارد شود، دزد نامیده‌مى‌شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفتارهایى را مورد نكوهش قرار مى‌دهد كه در طول 25 سال پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در جامعه اسلامى رواج یافت. در این مدت، انحرافاتى از مسیر قرآن كریم و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) پدید آمد به گونه‌اى كه مردم در «دریاهاى فتنه» فرو رفته بودند. این تعبیر حضرت بسیار كوبنده و رسواكننده است. مگر چقدر فتنه بر پا شد كه حضرت این گونه مى‌فرمایند؟ اساساً فتنه‌هایى كه مردم در آن غوطه‌ور بودند چه بود؟
وَ أخَذوا بِالبِدَعِ دونَ السُّنَنِ، و أَرَزَ المؤمنون و نَطَقَ الضّالّون المُكَذِّبون؛ مردم به جاى عمل به سنّت‌ها، به بدعت‌ها روى آوردند. گرایش به بدعت‌ها و قانون‌هاى من درآوردى و بى‌پایه
﴿ صفحه 69 ﴾
باعث ترك سنّت‌ها و احكام اسلامى شد. مؤمنانْ منزوى و گمراهانِ دروغ‌پرداز به سخن درآمدند. مردم مؤمن، متعهد و حزب اللهى از میدان رانده شده و تریبون‌ها و رسانه‌هاى جمعى در اختیار گمراهان قرار‌گرفت.
نَحْنُ الشِّعارُ و الاصحاب، و الخَزَنَةُ و الابوابُ...؛ ما محرم راز و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خزانه‌دار علوم الهى مى‌باشیم. مردم براى ورود به شهر باید از دروازه شهر وارد شوند. نیز، در جامعه اسلامى اهل‌بیت(علیهم السلام)دروازه ورود به معارف و حقایق اسلام مى‌باشند. قرآن كریم مى‌فرماید: وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها؛(60)= و نیكى آن نیست كه از پشت خانه‌ها در آیید، بلكه نیكى آن است كه كسى تقوا پیشه كند، و به خانه‌ها از درِ (ورودىِ) آنها‌در‌آیید.
اگر كسى بدون اذن از دیوار یا پشت بام وارد خانه شود، او را دزد و متجاوز خطاب مى‌كنند؛ همین طور، اگر كسى از مسیر اهل بیت(علیهم السلام) وارد معارف اسلام نشود سارق است. تعبیر حضرت به «سارق» تعبیر عجیبى است. با این ملاك مى‌توان دریافت كه چه كسانى در جامعه اسلامى دزد هستند، و چه كسانى اهل خانواده یا مهمان شایسته‌اند. عده‌اى مشروعیت نظام را به امر الهى و اذن پیامبر و امام مى‌دانند و تلاش مى‌كنند كه احكام اسلامى را رعایت كنند. در مقابل، عده‌اى به دنبال هوس‌هاىِ باطل و پیروى از انسان‌هاى گمراه هستند. شعار این عده، احیاى سنت‌هاى باستانى است كه بر خلاف دستورات اسلام است. اكنون، كدام یك از این دو طایفه، اهل این خانه اسلامى هستند و كدام یك بیگانه و دزد مى‌باشند؟ اگر در جامعه اسلامى دزد، شناخته شود، باید رانده شود و بلكه باید دستش را قطع نمود. امام صادق(علیه السلام)مى‌فرمایند: مَن مَشى إلى صاحِبِ بِدْعَة فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشى فى هَدْمِ الاسلام(61) = كسى كه با صاحب بدعت همراهى كند، و او را احترام نماید همانا در راه نابودى اسلام قدم برداشته‌است
﴿ صفحه 70 ﴾
همراهى با صاحب بدعت داراى اقسامى است: گاهى حضوراً به او تبریك مى‌گویند، گاهى از طریق روزنامه به او تبریك مى‌گویند و گاهى نیز در مجامع عمومى به نفعش سخن مى‌گویند و به او جایزه مى‌دهند. به هر حال، در تمام این موارد، صاحب بدعت تأیید شده است و تأیید او، به منزله ویران كردن اسلام است.

3. تزلزل یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جنگ صفّین

یكى از جنگ‌هاى معروف صدر اسلام كه بین امیرالمؤمنین على(علیه السلام) و سپاه كوفه از یك سو، و معاویه و لشكریان شام از سوى دیگر اتفاق افتاده جنگ صفّین است. این جنگ داراى سرگذشتى غم‌بار است و خسارات فراوانى را براى اسلام و مسلمین به همراه داشت. حدود 75 هزار نفر از طرفین، كه شعار لا اله الّا اللّه بر زبان داشتند، كشته شدند. این عده در مدّت 18 ماه و در یك جنگِ تن به تن، و نه با بمب و موشك! به قتل رسیدند. برخى از لشكریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ادامه جنگ با لشكریان معاویه سرپیچى نمودند و كار به «حَكمیّت» انجامید و ابو موسى اشعرى، در مقابل عمرو عاص فریب خورد و در نهایت، جنگ به نفع معاویه خاتمه یافت. پس از آن، جمعیت زیادى از مردم متزلزل شدند و البته به طور طبیعى، اشخاص ضعیف‌الایمان در مواقع سخت و بحرانى در ادامه همكارى تجدید نظر مى‌كنند. آنها مى‌گفتند: خوب بود جنگ را كوتاه مى‌كردیم، و یا اصلا اقدام به جنگ نمى‌نمودیم و یا به صورتى با دشمن صلح مى‌كردیم؛ همان گونه كه امروزه طرفداران آمریكا در بین نوجوانان و جوانان ما این شبهه را ایجاد مى‌كنند كه حق آن بود كه پس از آزادسازى خرمشهر، با صدامِ متجاوز صلح مى‌كردیم!
جنگ صفّین در حالى به پایان رسید كه افرادى مانند: عمار یاسر(62)، ذوالشهادتین(63) و ابن

﴿ صفحه 71 ﴾
تیّهان(64) به شهادت رسیدند. این عده از سرداران پر افتخار لشكر امام على(علیه السلام) بودند. عمار كسى بود كه به وسیله او، حق از باطل تمیز داده مى‌شد؛ چون پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در شأن او فرمود: تَقْتُلُه الْفئةُ الباغیة= گروهى كه اهل ستم و تجاوز هستند او را مى‌كشند.
از این رو اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، شامیان را به عنوان: «فئه باغیه»، محكوم مى‌كردند. در مقابل، لشكر معاویه هم جوابى درست كردند؛ شبیه جواب‌هایى كه شیاطین امروزى مطرح مى‌سازند. عمروعاص گفت: على بود كه عمار را به جنگ آورد و او را به كشتن داد!!
به هر حال، به دلیل طولانى شدن جنگ صفّین و خسارات فراوان آن، اعتراضات زیادى نسبت به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) صورت گرفت؛ حتى عده‌اى جنگ صفّین را از جهت «قضا و قدر» مورد تردید و پرسش قرار دادند. در فرازى دیگر از نهج‌البلاغه این داستان آمده است: شخصى پس از جنگ صفّین، خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)آمد و عرض كرد: آیا حركت ما به سوى شام و جنگ با معاویه، طبق قضا و قدر الهى واقع گشت یا بر اساسِ اراده و تدبیر خودمان صورت پذیرفت؟ او تصور مى‌كرد اگر این جنگ بر اساس «قضا و قدر» است پس
﴿ صفحه 72 ﴾
جاى چون و چرا وجود ندارد؛ چون به هر حال، وقوع جنگ مقدَّر شده بوده و طرح و نقشه ما تأثیرگذار نبوده است و در این حالت، اراده و اختیارِ انسان منتفى است و وقوع همه امور جبرى خواهد بود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ آن مرد فرمود: همه چیز طبق قضا و قدر خداوند است. او پرسید: اگر همه چیز بر اساس قضا و قدر است، پس وقوع این جنگ و حوادث تلخ آن نیز طبق خواست قطعىِ خداوند بوده است. حال آیا رنج‌ها، گرسنگى‌ها، تشنگى‌ها و مشكلاتِ فراوان دیگر در پیشگاه خداوند حساب مى‌شود؟ آیا ما داراى اجر و پاداش اخروى هستیم؟ (عنداللّه أَحْتَسِبُ عنائى یا امیرالمؤمنین؟) حضرت در پاسخ، ضمن توضیح قضا و قدر الهى، جبر را نفى كردند.(65) از آن‌جا كه موضوع بحث ما قضا و قدر نیست، از توضیح بیشتر در این باره خوددارى مى‌كنیم.(66)
﴿ صفحه 73 ﴾

4. اندوه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراق اصحاب راستین خویش

ما ضرَّ إخوانَنا الَّذینَ سُفِكَتْ دِماؤُهُمْ ـ و هم بِصِفّین ـ أَلاّ یَكونوا الْیَوْمَ أحیاءً یُسیغونَ الغُصَصَ و یَشرَبونَ الرَّنْقَ. قَدْ ـ و اللّهِ ـ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ أُجُورَهُمْ و أحَلَّهُمْ دارَ الأمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. أَیْنَ إخْوانِىَ الَّذینَ رَكِبُوا الطَّریقَ و مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَیْنَ عَمّارٌ؟ و أَیْنَ ابنُ التّیّهانِ؟ و أَیْنَ ذوالشَّهادَتَیْن؟ وَ أَینَ نُظَراءُهُمْ مِنْ إِخْوانِهِمُ الَّذینَ تَعاقَدوا عَلَى الْمَنِیَّةِ و أُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِم إلى الْفَجَرَةِ؟
قال: ثمُّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلى لِحْیَتِهِ الشَّریفَةِ الْكَریمَةِ فَأَطالَ البُكاءَ ثمّ قال(علیه السلام): أوَّهْ عَلى إِخْوانِىَ الَّذینَ تَلَوُا الْقرآنَ فَأَحْكَموهُ، و تدَبَّروا الفَرْضَ فَأَقاموهُ، أحْیَوُا السُّنَّةَ وَ أماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ فَأَجابوا. و وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعوه(67)=آرى! آن دسته از برادرانى كه در جنگ صفین خونشان ریخته شد، هیچ زیانى نكرده‌اند از این كه امروز نیستند تا خوراكشان غم و غصّه، و نوشیدنى آنها خونابه دل باشد. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات كردند و پاداش آنها را داد، و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جایگزین فرمود. كجا هستند برادران من كه بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند؟ كجا است عمّار؟ و كجا است پسر تیّهان؟ و كجا است ذوالشهادتین؟ و كجایند همانندان آنان از برادرانشان كه پیمان جان‌بازى بستند، و سرهایشان براى ستم‌گران فرستاده شد؟
پس دست به ریش مبارك گرفت و زمانى طولانى گریست و فرمود: دریغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند، و بر اساس آن قضاوت كردند، در واجبات الهى اندیشه كرده و آنها را برپا داشتند، سنّت هاى الهى را زنده و بدعت ها را نابود كردند، دعوت جهاد را پذیرفتند و به رهبر خود اعتماد و از او پیروى كردند.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آخرین خطبه خویش از یارانش یاد مى‌نماید كه در جنگ صفّین به شهادت رسیدند. یارانى كه به شهادت رسیده‌اند و اینك حضور ندارند، ولى ضرر نكرده‌اند. اگر آنان زنده بودند، مى‌بایستى همانند ما رنج بكشند و خون دل بخورند. به خدا قسم! آنان به
﴿ صفحه 74 ﴾
ملاقات خدا شتافتند و پروردگار متعال پاداش‌هاىِ ایشان را به طور كامل عنایت فرمود و آنان را پس از آن كه در این جهان در خوف و ناامنى به سر مى‌بردند، در سَراىِ امن و امنیت وارد نمود.
أَیْنَ اِخْوانِىَ الَّذینَ رَكِبُوا الطَّریقَ و مَضَوْا عَلَى الْحَق؛ در این جا احساسات حضرت تحریك شده، مى‌فرماید: كجایند برادران من كه «سوار راه» شدند. تعبیر: «رَكِبُوا الطَّریقَ» تعبیرى زیبا و ادیبانه است. این افراد به دنبال مَركب براى پیمودن راه نبودند، بلكه «طریق» را مركب خویش قرار دادند. این سخنِ حضرت كنایه از این است كه یاران باوفا كاملا در مسیر هدایت قرار داشتند و بر مسیر حق پایدارى نشان دادند تا جان سپردند.
أَیْنَ عمّار؟ أَیْنَ ابنُ التّیّهان؟ أَیْنَ ذُو الشَّهادَتَیْن؟...؛ بار دیگر احساسات حضرت شدیدتر مى‌گردد. گویا آن بزرگوار احساس غربت مى‌نماید و در فراق دوستانش آه مى‌كشد: عمار كجا است؟ ابن تیّهان كجا است؟ ذوالشهادتین كجا است؟ نه تنها این افراد، بلكه برادران زیادى بودند كه با یكدیگر «پیمان مرگ» بستند كه تا آخرین نفس دست از یارى امام على(علیه السلام)برندارند. آنان كجایند؟ همان كسانى كه به دست دشمن به شهادت رسیدند و سرهایشان به عنوان سوغات! براى فاسقان و فاجران فرستاده شد! افراد دیگرى نیز بر این پیمان استوار ماندند و بعد از آن حضرت و به وسیله توطئه و دسیسه معاویه به شهادت رسیدند؛ مانند: كمیل‌ها، میثم تمارها، حجر بن عدى‌ها و...‌‌.
آن گاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با دست خویش محاسن مباركش را گرفت و مدتى طولانى گریست و سپس فرمود: دریغا! كه برادرانم را از دست دادم.
اكنون این پرسش مطرح است كه ویژگى یاران امام چه بود كه آن بزرگوار در فقدان آنان افسوسِ فراوان مى‌خورد و در غم دورى ایشان، اشك مى‌ریزد؟
أوَّهْ عَلَى اِخوانى الذین تَلَوا الْقرآنَ فَاَحْكَموهُ، و تَدَبَّروُا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ...؛ اولین وصف یارانِ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، علاقه ایشان به تلاوت قرآن بود. تلاوتى كه در عمق جانشان ریشه دوانده و معانى آن را درك نمایند. ویژگى دیگر یاران حضرت، شناخت واجبات خدا و تلاش براى اقامه واجبات الهى است. كسانى كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراقشان گریه مى‌كند افرادى هستند كه سنّت‌ها را زنده و با بدعت‌ها مبارزه مى‌نمایند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)، دنبال چنین یارانى مى‌گردد؛ همان‌هایى كه وقتى نداى جهاد بلند مى‌شود فوراً اجابت مى‌كنند.
﴿ صفحه 75 ﴾