نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه بیست و نهم: حكومت اسلامى، دین‌مدار و ارزش‌گرا

1. مرورى بر مباحث پیشین

موضوع بحث «حقوق از دیدگاه اسلام» بود كه گفتیم شامل دو بخش است: 1. فلسفه حقوق از دیدگاه اسلام 2. قوانین و قواعد حقوقى. در بخش دوم در باره فلسفه وجود دولت و حكومت و نیز، وظایف و اختیاراتِ حكومت از نظر اسلام مطالبى ارائه شد. حاصل بحث این كه: انسان‌ها در زندگى اجتماعى خویش نیازمند یك سلسله فعالیت‌هایى هستند كه از عهده افراد و گروه‌ها به تنهایى بر نمى‌آید و براى تأمین آنها به نهادى به نام «دولت» و «حكومت» نیازمندند. وظایف و اختیارات دولت نیز بر همین اساس قابل تبیین و تحلیل است كه چون برخى امور از عهده اشخاص خارج است، یا داوطلبِ كافى براى آن یافت نمى‌شود و یا مورد كشمكش و نزاع واقع مى‌گردد، در این حالت، دولت این وظایف را به عهده مى‌گیرد.
در پاسخ به این سؤال كه از دیدگاه اسلام «دولت اسلامى» چه ویژگى خاصى دارد و اساساً وجه تمایز «دولت اسلامى» از «دولت غیر اسلامى» چیست، گفتیم كه مهم‌ترین ویژگى دولت اسلامى، ترویج باورها و ارزش‌هاى دینى و اجراى قوانین اسلامى است. اگر دولتى فاقد این رویّه و عملكرد باشد به هیچ وجه نمى‌توان آن را «دولت اسلامى» نامید. لزوم تأمین نیازها در سایر دكترین‌ها، مكاتب و نظام‌هاى سیاسىِ دنیا كم و بیش مشترك است. اگر به تركیب كابینه در نظام‌هاى متمركز سوسیالیستى، نظام‌هاى آزاد لیبرالى و سایر نظام‌هاى سیاسى نگاه كنیم، مى‌بینیم تا حدود زیادى مشابه یكدیگر هستند؛ مثلا همه آنها داراى وزرات خارجه، كشور، آموزش و پرورش، دارایى، بهداشت و درمان و مانند آنها هستند. این نشان مى‌دهد كه تقریباً نیازهاى‌مادى در تمام كشورها، با وجود آن كه با نظام‌هاى سیاسى متفاوت اداره مى‌شوند، یكسان است. اختلاف تنها در شكل ارضا و نحوه پاسخ به این نیازها است. آنچه نظام اسلامى را از سایر نظام‌هاى سیاسى متمایز مى‌سازد، لزوم رعایت ارزش‌ها و باورهاى دینى در تمام
﴿ صفحه 66 ﴾
شؤون حكومت اسلامى است. اگر دولتى نسبت به دستورات و احكام اسلامى بى‌تفاوت باشد با یك «دولت لاییك» تفاوتى نخواهد داشت. بعضى كشورهاى اسلامى مانند تركیه، با بیش از 90 درصد جمیعت مسلمان، داراى نظام سیاسى لاییك و غیرمذهبى‌اند. دولتِ این گونه كشورها از اجراى احكام اسلامى در سطح جامعه جلوگیرى مى‌نماید. جالب است توجه كنیم كه در گذشته، كشور تركیه مركز قدرتِ جهان اسلام محسوب مى‌شد و ده‌ها كشور آسیایى و اروپایى كه امروزه به طور مستقل اداره مى‌شوند، زیر نظرِ «امپراطورى عثمانى» و به‌نام «خلافت اسلامى» زندگى مى‌كردند. امروزه متأسفانه این مركزِ مهمِ اسلامى به صورت یك «كشور لاییك» درآمده است به گونه‌اى كه خانم‌ها در ادارات، مدارس و دانشگاه‌ها حتى از پوشیدن روسرى منع مى‌شوند. اگر كارمندى در اداره یا وزارتخانه‌اى تظاهر به اسلام نماید، اخراج مى‌شود. این در حالى است كه به قول معروف، مردم این كشور فقط مسلمان شناسنامه‌اى نیستند، بلكه عملا بیش از نیمى از مردم، ملتزم به احكام اسلام مى‌باشند. با این حال، ارتش تركیه كه مورد حمایت آمریكا است آن‌چنان نظام پلیسى و دیكتاتورى بر كشور حاكم نموده است كه مردم مسلمانِ تركیه در زندگى اجتماعى خویش از بدیهى‌ترین حقوق اسلامى محرومند. اگر چه كشور تركیه یك كشور اسلامى، و اكثریت مردم آن مسلمان هستند، ولى این بدان معنا نیست كه الزاماً حكومتِ آنان نیز یك حكومت اسلامى است. دولت این كشور افتخار مى‌كند كه حكومتش به گونه لاییك و غیردینى اداره مى‌شود! البته در میان كشورهاى اسلامى دولت‌هاى دیگرى نیز وجود دارند كه نسبت به احكام اسلامى بى‌تفاوت هستند و خود را متعهد به دفاع از اسلام و ارزش‌هاى دینى نمى‌دانند. حكومت و دولت این كشورها اسلامى نیست، اگر چه كشورشان داراى پیشوند و پسوند «اسلامى»، «انقلابى» و مانند آن باشد. ملاك در ارزش‌گذارى، عملكرد این دولت‌ها است. چنانچه تلاش و كوشش آنان در اِعمال ارزش‌هاى اسلامى در زندگى اجتماعى باشد دولتشان اسلامى است.
از بیانات ائمه اطهار(علیهم السلام)، به خصوص فرمایشات مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام)استفاده كردیم كه مهم‌ترین وظیفه حكومت اسلامى احیاى سنّت‌هاى دینى و مبارزه با بدعت‌ها است. دولت اسلامى باید دغدغه اجراى قوانین اسلامى را داشته باشد و تلاش نماید احكام و قوانینِ اسلامى را كه متروك مانده احیا نماید و قوانین غیراسلامى را لغو كند. بدون شك دولت‌ها مى‌توانند در تغییر فرهنگ و آداب و رسوم جامعه، تأثیرگذار باشند. از این رو، یكى از وظایف
﴿ صفحه 67 ﴾
دولت اسلامى، تبدیل «آداب و رسوم غیراسلامى» به «آداب و رسوم اسلامى» است. پیروزى انقلاب اسلامى، در این زمینه نقش مهمى را ایفا نمود. دولت‌مردانى هم‌چون رئیس جمهور مسلمان و متعهد، مرحوم شهید رجایى، در اجراى احكام اسلامى تلاش‌هاى خالصانه‌اى انجام دادند. او افتخار مى‌كرد كه مقلِّد امام خمینى(رحمه الله) و در پى انجام وظایف شرعى است. در این میان آنچه مایه تأسف است این است كه امروزه برخى از كارگزاران حكومت ما خود را به اسلام متعهد نمى‌دانند و تحت تأثیر القائات دیگران، از ترویج بعضى از ارزش‌هاى اسلامى جلوگیرى كرده، و برخى آداب و رسوم كفرآمیز را رواج مى‌دهند.
به هر حال، دولت اسلامى نمى‌تواند نسبت به سنّت‌ها و بدعت‌ها بى‌تفاوت باشد و وظیفه آن این است كه سنّت‌هاى الهى و دینى را احیا، و با بدعت‌ها مبارزه نماید. در این باره روایات زیادى داریم كه بخشى از آن گذشت و اكنون ادامه آن را پى مى‌گیریم.

2. ظهور بدعت‌ها و فتنه‌ها پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: وَ ما اُحدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلاّ تُرِكَ بِها سُنَّةٌ، فَاتَّقوا البِدَعَ، و الْزَموا الْمَهْیَعَ. إنَّ عَوازِمَ الأُمورِ أفْضَلُها، و إنَّ مُحدَثاتِها شِرارُها(56)= هیچ بدعتى در دین ایجاد نمى‌شود مگر آن كه سنّتى ترك گردد؛ پس، از بدعت‌ها بپرهیزید، و با راه راست و جادّه آشكارِ حق باشید، نیكوترین كارها سنّتى است كه سالیانى بر آن گذشته و درستى آن ثابت شده باشد، و بدترین كارها، چیزهایى است كه تازه پیدا شده و پیشینه‌اى ندارد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج‌البلاغه برخى رفتارها را مورد نقد و نكوهش قرار مى‌دهد كه پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) باعث ترویج بدعت‌ها و ترك سنّت‌ها در جامعه اسلامى شده است. حضرت مى‌فرماید، هیچ بدعتى بنیان گذاشته نشد مگر این كه به واسطه آن، یك سنّت نیك ترك شد. وقتى حكم و قانون و آداب و رسومى رسمیت پیدا كند، جایگزین احكام و آداب و رسوم مغایر خود مى‌گردد؛ همانند دو كفه ترازو، كه تقویت یكى، موجب تضعیف دیگرى است. بنابراین، هر گاه بدعت‌ها و آداب و رسوم غیر اسلامى رواج پیدا كند، به طور طبیعى سنّت‌ها و آداب و رسوم اسلامى ضعیف یا ترك مى‌شود. از این رو، امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى‌فرمایند، از بدعت‌ها بپرهیزید و همواره ملازم راه واضح باشید. بهترین روش زندگى،
1. ﴿ صفحه 68 ﴾
بهره‌گیرى از سنّت‌هاى اسلامى ریشه‌دار است كه داراى پیشینه تاریخى و اصل و ریشه صحیح مى‌باشند.
وَ لَكُم عَلَیْنا العَمَلُ بِكتابِ اللّه تعالى و سیرةِ رسولِ اللّه(صلى الله علیه وآله)، و القیامُ بِحَقِّهِ و النَّعْشُ لِسُنَّتِه(57)= حقى كه شما بر گردن ما دارید، عمل كردن به كتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قیام به حق و بر پا داشتن سنّت او است.
مردم حق دارند از دولت اسلامى یا امام المسلمین، امورى را طلب نمایند. از نظر مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) این امور عبارتند از: عمل به كتاب خدا، عمل به سیره پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، انجام و اداى حق پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ترویج سنّت آن حضرت.
قد خاضوا بِحارَ الفِتَنِ، وَ أخَذوا بِالْبِدَعِ دونَ السُّنَنِ، وَ أرَزَ المؤْمنونَ، و نَطَقَ الضّالّونَ المُكَذِّبونَ، نحنُ الشِّعارُ و الأصحابُ، و الخَزَنَةُ و الأبوابُ، و لا تُؤْتَى الْبُیوتُ إِلاّ مِنْ أبوابها، فَمَنْ أَتاها مِنْ غیرِ أبوابِها سُمِّىَ سارِقا(58)= گروهى در دریاى فتنه‌ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، سنّت‌هاى پسندیده را ترك كردند؛ مؤمنان كناره‌گیرى كرده و گمراهان و دروغ‌گویان به سخن آمدند. اى مردم! ما اهل‌بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) محرم اسرار، و یاران راستین او، و خزانه‌داران علوم و معارف وحى، و دَرهاى ورود به آن معارف مى‌باشیم، كه جز از دَر(59) به خانه‌ها وارد نمى‌شوند، و هر كس از غیر دَر وارد شود، دزد نامیده‌مى‌شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفتارهایى را مورد نكوهش قرار مى‌دهد كه در طول 25 سال پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در جامعه اسلامى رواج یافت. در این مدت، انحرافاتى از مسیر قرآن كریم و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) پدید آمد به گونه‌اى كه مردم در «دریاهاى فتنه» فرو رفته بودند. این تعبیر حضرت بسیار كوبنده و رسواكننده است. مگر چقدر فتنه بر پا شد كه حضرت این گونه مى‌فرمایند؟ اساساً فتنه‌هایى كه مردم در آن غوطه‌ور بودند چه بود؟
وَ أخَذوا بِالبِدَعِ دونَ السُّنَنِ، و أَرَزَ المؤمنون و نَطَقَ الضّالّون المُكَذِّبون؛ مردم به جاى عمل به سنّت‌ها، به بدعت‌ها روى آوردند. گرایش به بدعت‌ها و قانون‌هاى من درآوردى و بى‌پایه
﴿ صفحه 69 ﴾
باعث ترك سنّت‌ها و احكام اسلامى شد. مؤمنانْ منزوى و گمراهانِ دروغ‌پرداز به سخن درآمدند. مردم مؤمن، متعهد و حزب اللهى از میدان رانده شده و تریبون‌ها و رسانه‌هاى جمعى در اختیار گمراهان قرار‌گرفت.
نَحْنُ الشِّعارُ و الاصحاب، و الخَزَنَةُ و الابوابُ...؛ ما محرم راز و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خزانه‌دار علوم الهى مى‌باشیم. مردم براى ورود به شهر باید از دروازه شهر وارد شوند. نیز، در جامعه اسلامى اهل‌بیت(علیهم السلام)دروازه ورود به معارف و حقایق اسلام مى‌باشند. قرآن كریم مى‌فرماید: وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها؛(60)= و نیكى آن نیست كه از پشت خانه‌ها در آیید، بلكه نیكى آن است كه كسى تقوا پیشه كند، و به خانه‌ها از درِ (ورودىِ) آنها‌در‌آیید.
اگر كسى بدون اذن از دیوار یا پشت بام وارد خانه شود، او را دزد و متجاوز خطاب مى‌كنند؛ همین طور، اگر كسى از مسیر اهل بیت(علیهم السلام) وارد معارف اسلام نشود سارق است. تعبیر حضرت به «سارق» تعبیر عجیبى است. با این ملاك مى‌توان دریافت كه چه كسانى در جامعه اسلامى دزد هستند، و چه كسانى اهل خانواده یا مهمان شایسته‌اند. عده‌اى مشروعیت نظام را به امر الهى و اذن پیامبر و امام مى‌دانند و تلاش مى‌كنند كه احكام اسلامى را رعایت كنند. در مقابل، عده‌اى به دنبال هوس‌هاىِ باطل و پیروى از انسان‌هاى گمراه هستند. شعار این عده، احیاى سنت‌هاى باستانى است كه بر خلاف دستورات اسلام است. اكنون، كدام یك از این دو طایفه، اهل این خانه اسلامى هستند و كدام یك بیگانه و دزد مى‌باشند؟ اگر در جامعه اسلامى دزد، شناخته شود، باید رانده شود و بلكه باید دستش را قطع نمود. امام صادق(علیه السلام)مى‌فرمایند: مَن مَشى إلى صاحِبِ بِدْعَة فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشى فى هَدْمِ الاسلام(61) = كسى كه با صاحب بدعت همراهى كند، و او را احترام نماید همانا در راه نابودى اسلام قدم برداشته‌است
﴿ صفحه 70 ﴾
همراهى با صاحب بدعت داراى اقسامى است: گاهى حضوراً به او تبریك مى‌گویند، گاهى از طریق روزنامه به او تبریك مى‌گویند و گاهى نیز در مجامع عمومى به نفعش سخن مى‌گویند و به او جایزه مى‌دهند. به هر حال، در تمام این موارد، صاحب بدعت تأیید شده است و تأیید او، به منزله ویران كردن اسلام است.