نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

5. اوصاف مدّعیان دروغین حكومت و قضاوت

براى آشنایى بیشتر با دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در باره كسانى كه به مسندى تكیه مى‌زنند كه شایستگى آن را ندارند، در این جا به یكى دیگر از خطبه‌هاى آن حضرت اشاره مى‌كنیم: عنوانى كه مرحوم سید رضى براى این خطبه انتخاب كرده است عبارت است از: «فى صِفةِ مَن
﴿ صفحه 60 ﴾
یَتَصَدّى لِلحُكمِ بَین الأمّةِ و لَیسَ لِذلِكَ بِأهل»(49). از این خطبه و عنوان آن معلوم مى‌شود مسأله مدّعیان دروغین حكومت و قضاوت، پدیده جدیدى محسوب نمى‌شود، بلكه از زمان‌هاى بسیار دور سابقه دارد. آن حضرت مى‌فرمایند:
إنَّ أبْغَضَ الخَلائقِ إلَى اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَ كَلَهُ اللّهُ إلى نَفْسِهِ؛ فَهُوَ جائرٌ عَن قَصدِ السَّبیلِ، مَشْغوفٌ بِكلامِ بِدْعَة و دُعاءِ ضَلالة، فَهُوَ فِتنةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضالٌّ عَن هَدىِ مَنْ كانَ قَبلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فى حَیاتِهِ وَ بَعدَ وَفاتِهِ، حَمّالٌ خطایا غیرِهِ، رَهنٌ بِخَطیئَتِهِ؛ و رجُلٌ قَمَشَ جَهْلا، مُوضِعٌ فى جُهّالِ الأُمَّةِ، غارٌّ فى أغْباشِ الفِتنَةِ، عَم بِما فى عقدِ الهُدْنَةِ. قَد سمَّاهُ أشباهُ النّاسِ عالماً و لیسَ بهِ، بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْع، ما قَلَّ مِنهُ خَیرٌ مِمّا كَثُرَ، حَتّى إذَا ارْتَوى مِن ماء آجِن و اكْتَنَزَ مِن غیرِ طائل(50)= دشمن‌ترین آفریده‌ها نزد خدا دو نفرند: [صنف اول] مردى كه خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه كرده، به فتنه‌انگیزى مى‌كشاند و راه رستگارى گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش كشیده و گرفتار زشتى‌هاى خود نیز مى‌باشد. و [صنف دوم] مردى كه مجهولاتى به هم بافته، و در میان انسان‌هاى نادانِ امّت، جایگاهى پیدا كرده است؛ در تاریكى‌هاى فتنه فرو رفته، و نسبت به پیمان صلح، كوردل است. آدم‌نماها او را عالِم نامیده‌اند كه نیست، چیزى را بسیار جمع‌آورى مى‌كند كه اندك آن به از بسیار است، تا آن كه از آب گندیده سیراب شود، و اطلاعات بیهوده فراهم آورد.
إنَّ أبْغَضَ الخلائقِ إِلَى اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّهُ إِلـى نَفْسِهِ...؛ خداوند دو دسته یا دو شخص را دشمن‌ترینِ مخلوقات خویش مى‌داند؛ یعنى این دو طایفه را بیش از سایر مجرمان و تبه‌كاران دشمن مى‌دارد. آرى، اگر چه خداوند «أَرحم الراحمین» است، ولى اگر كسى ضد خدا باشد خدا با او دوستى نمى‌كند بلكه خدا هم در این حالت «أشد المُعاقبین» خواهد بود. از این دو طایفه یكى كسى است كه خدا كارش را به خودش واگذار كرده است. در فرهنگ دینى، بدترین عقوبت در دنیا، واگذار شدن شخص به خویش است. چنین كسى از درگاه خداوند رانده شده و خدا عنایتى به اصلاحش ندارد. از این رو این امید وجود ندارد كه از راه انحراف بازگردد و روى سعادت را ببیند. اقتضاى «ارحم الراحمین» بودنِ خداوند پذیرش توبه هر شخص گناهكار است تا بدین وسیله روى سعادت و نیك‌‌بختى را ببیند، اما كار این عدّه به
﴿ صفحه 61 ﴾
جایى رسیده كه خداوند به پیامبرش مى‌گوید از اینها اعراض كند: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا(51)= پس، از هر كس كه از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است، روى برتاب. در دعاها مى‌خوانیم: أللّهمّ لا تَكِلْنى إلى نَفْسى طَرفَةَ عَین أبدا(52)= خدایا، مرا هرگز به اندازه یك چشم به هم زدن به خودم وا مگذار.
چنین شخصى كه مبغوض‌ترین فرد نزد خدا است، به حال خود رها شده و از راه راست دور گشته است. این فرد، آگاهانه از مسیر صحیح منحرف شده و دل خویش را به سخنان بدعت‌آمیز خوش نموده است. او «مشغوف» و عاشقِ حرف‌هاى نو و سخنانى است كه در دین و كلام خدا و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)سابقه ندارد. تعبیر «مشغوفٌ بكلامِ بدعة» بسیار لطیف و ادیبانه است. در زبان عربى هر گاه كسى به چیزى نهایتِ عشق و علاقه را داشته باشد، از واژه «شغف» و «مشغوف» استفاده مى‌شود. شبیه همین تعبیر در قرآن درباره عشقِ فوق العاده «زلیخا» نسبت به حضرت یوسف(علیه السلام) به كار برده شده است: وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنّا لَنَراها فِی ضَلال مُبِین(53)= و دسته‌اى از زنان شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود، كام خواسته و سخت شیفته و دلداده او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشكارى مى‌بینیم.
او شیفته سخنان نو و بدعت‌آمیز است تا از این طریق، دیگران را گمراه سازد. با فتنه او دیگران نیز فریب خورده و از راه صحیح و سنّت نیكِ پیشینیان گمراه و منحرف مى‌گردند. عده‌اى دنباله‌رو او شده و به او ارادت مىورزند. در نتیجه، این انحراف و گمراهى به طور مداوم ادامه پیدا مى‌كند و منحصر به زمان حیاتِ شخص فریب‌كار و بدعت‌گذار نمى‌شود بلكه بعد از مرگ او نیز، بدعت و انحراف ادامه پیدا مى‌كند؛ چون پیروانش بعد از مرگ او باقى مى‌مانند و
عن أبى عبداللّه(علیه السلام) قال: سَمِعتْ امّ سلمة النبىَّ(صلى الله علیه وآله) یقولُ فى دُعائِهِ: «أللّهُمَّ و لا تَكِلْنى الى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن أبداً، فسَأَلْتُهُ فى ذلك، فقال(صلى الله علیه وآله): یا امَّ سلمة و ما یؤمنُنى و إنّما وَكل اللّهُ یونسَ بنِ مَتى إلى نفسهِ طرفة عین فكان منهُ ما كانَ= از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه امّ سلمه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) شنید كه آن حضرت در دعاى خویش چنین مى‌گوید: «خدایا مرا به اندازه یك چشم به هم زدن به خودم وامگذار». امّ سلمه علت این دعا را از حضرت پرسید، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: اى امّ سلمه! چه چیزى مرا ایمن مى‌سازد؟ همانا خداوند یونس بن متى را به اندازه یك چشم به هم زدن به خودش واگذاشت، پس شد آنچه شد. (بحارالانوار، ج 14، باب26، حدیث2).
﴿ صفحه 62 ﴾
روش او را ترویج مى‌نمایند. شخصِ بدعت‌گذار علاوه بر این كه خودش مرتكب گناه شده است، بار گناه دیگران نیز بر دوش او است و بخشى از مسؤولیت آنان را به عهده دارد. یك شخص ممكن است در عمر پنجاه ساله خویش گناهانى را مرتكب شده باشد. در این حالت او تنها مسؤول اعمال خویش است؛ ولى اگر صدها یا هزاران و یا حتى میلیون‌ها نفر سخن او را بشنوند و از بدعت یا گناه او پیروى نمایند، بار گناه و مسؤولیت او بسیار افزون‌تر خواهد شد. گاه یك بدعت یا گناه تا روز قیامت استمرار پیدا مى‌نماید. در این حالت، گناه این انحراف‌ها و زشت‌كردارى‌ها به گردن بدعت‌گذار خواهد بود، اگر چه دیگران هم به سهم خود، مسؤول و معاقَب خواهند بود. مبغوض‌ترین خلایق در نزد پروردگار كسى است كه عمر خویش را به بطالت گذرانده و به حرف‌هاى غیر دینى دل خوش داشته است و باعث گمراهى میلیون‌ها نفر در زمان خودش و یا حتى پس از مرگش مى‌شود. این شخص در گناه همه آنها شریك است. چنین شخصى چگونه مى‌خواهد خدا او را دوست داشته باشد؟! آیا در زمان ما چنین اشخاص بدعت‌گذارى وجود ندارند؟ به لحاظ همین آثار تخریبى وسیع و غیرقابل جبران، ائمه اطهار(علیهم السلام) در برابر مسأله بدعت‌گذارى در دین شدیداً عكس‌العمل نشان مى‌دادند.
و رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلا، مُوضِعٌ فى جُهّالِ الأمّة...؛ صنف دوم از مبغوض‌ترین خلایق در نزد خداوند، شخص «آدم‌نما» است. او خود را به عنوان فردى عالِم و فرهیخته معرّفى مى‌كند و انسان‌هاى غافل و فریب‌خورده‌اى (و به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آدم‌نمایى) نیز او را به عنوان آیت اللّه، استاد و پروفسور مى‌شناسند؛ در حالى كه، انسان‌هاى آگاه و با بصیرت هم‌چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را آدم‌نما و جاهل مى‌دانند. تعبیر «اشباه الناس» در سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام)ظاهراً فقط در این‌جا به كار رفته است. شبیه این تعبیر را در جاى دیگر نیافتم. البته تعبیر «اشباه الرجال» به صورت‌هاى گوناگون در سخنان آن بزرگواران آمده است.(54) چنین فردى، از نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام)، اگر چه روى دو پا راه مى‌رود، اما آدم نیست. عده‌اى نیز دور او جمع مى‌شوند و او را «عالِم» معرّفى مى‌كنند، در حالى كه بهره كافى از علم نداشته و صلاحیتِ احراز چنین مقام ارزش مندى را دارا نیست. آن گاه حضرت در ادامه كلام خویش، اوصاف
﴿ صفحه 63 ﴾
این شخص را بیان مى‌فرماید كه به منظور پرهیز از اطاله كلام از توضیح بیشتر خوددارى مى‌كنم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراز پایانى این خطبه چنین مى‌فرماید:
إِلَى اللّهِ أَشْكُو مِنْ مَعشَر یَعیشونَ جُهّالا و یَموتونَ ضُلاّلا، لَیْسَ فیهِمْ سِلْعَةٌ أبوَرُ مِنَ الكتابِ إِذا تُلِىَ حقَّ تلاوَتهِ، و لا سِلْعَةٌ أنفَقُ بَیْعاً و لا أَغْلى ثَمَناً مِنَ الكتابِ اذا حُرِّفَ عَنْ مَواضعِهِ، و لا عِنْدَهُمْ أنكَرُ مِنَ المعروفِ و لا أعرَفُ منَ المُنكر(55)= به خدا شكایت مى‌كنم از مردمى كه در جهالت زندگى مى‌كنند و با گمراهى مى‌میرند. در میان آنان كالایى خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آن گونه كه باید بخوانند؛ و متاعى سودآورتر و گران بهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف كنند؛ و در نزد آنان چیزى زشت‌تر از معروف، و نیكوتر از مُنكر نیست!
إِلَى اللّهِ أَشْكو مِنْ مَعْشَر یَعیشونَ جُهّالا...؛ خطبه حضرت در شرایطى است كه حدود 25 سال از رحلت پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) گذشته است. عده‌اى در پوشش «عالِم» سنّت‌هاى دینى را ترك گفته‌اند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)از مشاهده این همه اَعمال خلاف سنّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) دلش به درد مى‌آید و از دست مردم به درگاه خداوند شكایت مى‌كند (الى اللّهِ أشكو). شكایت به درگاه ایزد منان از دست آدم‌نماهایى كه دور افرادى گرد آمده‌اند كه داراى عنوان كاذبِ «عالم» هستند؛ در حالى كه این عده سنّت‌هاى دین را ترك گفته و بدعت‌ها را ترویج مى‌نمایند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)در چنین جامعه‌اى كسى را نمى‌یابد كه با او درد دل نماید، بلكه از دست مردمى كه با جهل زندگى مى‌كنند و با گمراهى مى‌میرند به پیشگاه خداوند متعال شكایت مى‌كند. اگر قرآن به گونه صحیح معنا و تفسیر شود نزد این مردم ارزشى ندارد و در واقع، هیچ كالایى كسادتر از تفسیر صحیح قرآن كریم نیست. در مقابل، اگر كتاب خدا تحریف گردد و قرائت‌هاى نو از آن عرضه گردد، هیچ كالایى گران بهاتر و با ارزش‌تر از آن پیدا نخواهد شد. حضرت امیر(علیه السلام)در آن زمان هم از «قرائت‌هاى گوناگون» سخن مى‌گوید كه طبق یك قرائت، كسادترین كالا، قرآن است! در این حالت، هیچ كس سراغ كتاب خدا نمى‌رود؛ و طبق قرائت دیگر، گران‌بهاترین كالا قرآن است كه مشترى فراوان براى آن پیدا مى‌شود!
نیز، نزد این «آدم‌نماها» هیچ معروفى بهتر از فحشا و منكرات نیست. آنان اعمالِ خلاف دین و بدعت‌ها را از بهترین كارها و هنرهاى خویش مى‌دانند و بدان افتخار مى‌نمایند! و در مقابل، معروف و احكام و دستورات دین كه موجب سعادت دنیا و آخرت است در نزد آنان
﴿ صفحه 64 ﴾
زشت و بى‌مقدار مى‌گردد! در چنین وضعیتى امیرالمؤمنین(علیه السلام) از دست این عده به درگاه خداوند شكایت مى‌كند.
بنابراین بر اساس تعلیمات معصومان(علیهم السلام)، مخصوصاً طبق فرمایشات امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ملاك حكومت اسلامى، پاى‌بندى آن به احكام دین و احیاى سنّت است و ملاك حكومت غیراسلامى، ترویج منكرات و احیاى بدعت‌ها و اعمال خلاف اسلام است.
﴿ صفحه 65 ﴾

جلسه بیست و نهم: حكومت اسلامى، دین‌مدار و ارزش‌گرا

1. مرورى بر مباحث پیشین

موضوع بحث «حقوق از دیدگاه اسلام» بود كه گفتیم شامل دو بخش است: 1. فلسفه حقوق از دیدگاه اسلام 2. قوانین و قواعد حقوقى. در بخش دوم در باره فلسفه وجود دولت و حكومت و نیز، وظایف و اختیاراتِ حكومت از نظر اسلام مطالبى ارائه شد. حاصل بحث این كه: انسان‌ها در زندگى اجتماعى خویش نیازمند یك سلسله فعالیت‌هایى هستند كه از عهده افراد و گروه‌ها به تنهایى بر نمى‌آید و براى تأمین آنها به نهادى به نام «دولت» و «حكومت» نیازمندند. وظایف و اختیارات دولت نیز بر همین اساس قابل تبیین و تحلیل است كه چون برخى امور از عهده اشخاص خارج است، یا داوطلبِ كافى براى آن یافت نمى‌شود و یا مورد كشمكش و نزاع واقع مى‌گردد، در این حالت، دولت این وظایف را به عهده مى‌گیرد.
در پاسخ به این سؤال كه از دیدگاه اسلام «دولت اسلامى» چه ویژگى خاصى دارد و اساساً وجه تمایز «دولت اسلامى» از «دولت غیر اسلامى» چیست، گفتیم كه مهم‌ترین ویژگى دولت اسلامى، ترویج باورها و ارزش‌هاى دینى و اجراى قوانین اسلامى است. اگر دولتى فاقد این رویّه و عملكرد باشد به هیچ وجه نمى‌توان آن را «دولت اسلامى» نامید. لزوم تأمین نیازها در سایر دكترین‌ها، مكاتب و نظام‌هاى سیاسىِ دنیا كم و بیش مشترك است. اگر به تركیب كابینه در نظام‌هاى متمركز سوسیالیستى، نظام‌هاى آزاد لیبرالى و سایر نظام‌هاى سیاسى نگاه كنیم، مى‌بینیم تا حدود زیادى مشابه یكدیگر هستند؛ مثلا همه آنها داراى وزرات خارجه، كشور، آموزش و پرورش، دارایى، بهداشت و درمان و مانند آنها هستند. این نشان مى‌دهد كه تقریباً نیازهاى‌مادى در تمام كشورها، با وجود آن كه با نظام‌هاى سیاسى متفاوت اداره مى‌شوند، یكسان است. اختلاف تنها در شكل ارضا و نحوه پاسخ به این نیازها است. آنچه نظام اسلامى را از سایر نظام‌هاى سیاسى متمایز مى‌سازد، لزوم رعایت ارزش‌ها و باورهاى دینى در تمام
﴿ صفحه 66 ﴾
شؤون حكومت اسلامى است. اگر دولتى نسبت به دستورات و احكام اسلامى بى‌تفاوت باشد با یك «دولت لاییك» تفاوتى نخواهد داشت. بعضى كشورهاى اسلامى مانند تركیه، با بیش از 90 درصد جمیعت مسلمان، داراى نظام سیاسى لاییك و غیرمذهبى‌اند. دولتِ این گونه كشورها از اجراى احكام اسلامى در سطح جامعه جلوگیرى مى‌نماید. جالب است توجه كنیم كه در گذشته، كشور تركیه مركز قدرتِ جهان اسلام محسوب مى‌شد و ده‌ها كشور آسیایى و اروپایى كه امروزه به طور مستقل اداره مى‌شوند، زیر نظرِ «امپراطورى عثمانى» و به‌نام «خلافت اسلامى» زندگى مى‌كردند. امروزه متأسفانه این مركزِ مهمِ اسلامى به صورت یك «كشور لاییك» درآمده است به گونه‌اى كه خانم‌ها در ادارات، مدارس و دانشگاه‌ها حتى از پوشیدن روسرى منع مى‌شوند. اگر كارمندى در اداره یا وزارتخانه‌اى تظاهر به اسلام نماید، اخراج مى‌شود. این در حالى است كه به قول معروف، مردم این كشور فقط مسلمان شناسنامه‌اى نیستند، بلكه عملا بیش از نیمى از مردم، ملتزم به احكام اسلام مى‌باشند. با این حال، ارتش تركیه كه مورد حمایت آمریكا است آن‌چنان نظام پلیسى و دیكتاتورى بر كشور حاكم نموده است كه مردم مسلمانِ تركیه در زندگى اجتماعى خویش از بدیهى‌ترین حقوق اسلامى محرومند. اگر چه كشور تركیه یك كشور اسلامى، و اكثریت مردم آن مسلمان هستند، ولى این بدان معنا نیست كه الزاماً حكومتِ آنان نیز یك حكومت اسلامى است. دولت این كشور افتخار مى‌كند كه حكومتش به گونه لاییك و غیردینى اداره مى‌شود! البته در میان كشورهاى اسلامى دولت‌هاى دیگرى نیز وجود دارند كه نسبت به احكام اسلامى بى‌تفاوت هستند و خود را متعهد به دفاع از اسلام و ارزش‌هاى دینى نمى‌دانند. حكومت و دولت این كشورها اسلامى نیست، اگر چه كشورشان داراى پیشوند و پسوند «اسلامى»، «انقلابى» و مانند آن باشد. ملاك در ارزش‌گذارى، عملكرد این دولت‌ها است. چنانچه تلاش و كوشش آنان در اِعمال ارزش‌هاى اسلامى در زندگى اجتماعى باشد دولتشان اسلامى است.
از بیانات ائمه اطهار(علیهم السلام)، به خصوص فرمایشات مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام)استفاده كردیم كه مهم‌ترین وظیفه حكومت اسلامى احیاى سنّت‌هاى دینى و مبارزه با بدعت‌ها است. دولت اسلامى باید دغدغه اجراى قوانین اسلامى را داشته باشد و تلاش نماید احكام و قوانینِ اسلامى را كه متروك مانده احیا نماید و قوانین غیراسلامى را لغو كند. بدون شك دولت‌ها مى‌توانند در تغییر فرهنگ و آداب و رسوم جامعه، تأثیرگذار باشند. از این رو، یكى از وظایف
﴿ صفحه 67 ﴾
دولت اسلامى، تبدیل «آداب و رسوم غیراسلامى» به «آداب و رسوم اسلامى» است. پیروزى انقلاب اسلامى، در این زمینه نقش مهمى را ایفا نمود. دولت‌مردانى هم‌چون رئیس جمهور مسلمان و متعهد، مرحوم شهید رجایى، در اجراى احكام اسلامى تلاش‌هاى خالصانه‌اى انجام دادند. او افتخار مى‌كرد كه مقلِّد امام خمینى(رحمه الله) و در پى انجام وظایف شرعى است. در این میان آنچه مایه تأسف است این است كه امروزه برخى از كارگزاران حكومت ما خود را به اسلام متعهد نمى‌دانند و تحت تأثیر القائات دیگران، از ترویج بعضى از ارزش‌هاى اسلامى جلوگیرى كرده، و برخى آداب و رسوم كفرآمیز را رواج مى‌دهند.
به هر حال، دولت اسلامى نمى‌تواند نسبت به سنّت‌ها و بدعت‌ها بى‌تفاوت باشد و وظیفه آن این است كه سنّت‌هاى الهى و دینى را احیا، و با بدعت‌ها مبارزه نماید. در این باره روایات زیادى داریم كه بخشى از آن گذشت و اكنون ادامه آن را پى مى‌گیریم.