نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

3. گفتگوى امیرالمؤمنین(علیه السلام) با عثمان

إنَّ النّاسَ وَرائى و قدِ اسْتَسْفَرونى بَیْنَكَ و بَیْنَهُم، وَ وَ اللّهِ ما أَدْرى ما أَقولُ لكَ! ما أَعرِفُ شَیْئاً تَجهَلُهُ، و لا أدُلُّكَ عَلى أمر لا تَعْرِفُهُ،... فَاللّهَ اللّهَ فى نَفسِكَ! فإنَّكَ ـ و اللّهِ ـ ما تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى، و لا تُعَلَّمُ مِنْ
﴿ صفحه 55 ﴾
جَهل، وَ إنَّ الطُّرُقَ لَواضِحَةٌ، وَ إنَّ أعلامَ الدّینِ لَقائمَةٌ. فاعلم أنَّ أَفضَلَ عِبادِ اللّهِ عندَ اللّهِ إمامٌ عادِلٌ، هُدِىَ و هَدَى، فَأقامَ سُنَّةً مَعلومَةً، وَ إنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَها أَعْلامٌ، وَ إنَّ البِدَعَ لَظاهِرَةٌ، لَها أعلامٌ. و إنَّ شَرَّ النّاسِ عِندَ اللّهِ إمامٌ جائرٌ ضَلَّ و ضُلَّ بِهِ، فَأَماتَ سُنَّةً مَأخوذَةً (معلومةً)، و أَحْیا بِدْعَةً متروكة(45)= همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجى قرار داده‌اند، به خدا نمى‌دانم با تو چه بگویم! چیزى را نمى‌دانم كه تو ندانى، تو را به چیزى راهنمایى نمى‌كنم كه نشناسى،... پروا كن! سوگند به خدا، تو كور نیستى تا بینایت كنند، نادان نیستى تا تو را تعلیم دهند، راه‌ها روشن است، و نشانه‌هاى دین برپا است. پس بدان كه برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است كه خود هدایت شده و دیگران را هدایت مى‌كند، سنّتِ شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنّت‌ها روشن، و نشانه‌هایش آشكار است، بدعت‌ها آشكار و نشانه‌هاى آن برپا است، و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستم‌گرى است كه خود گمراه و مایه گمراهى دیگران است، كه سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترك شده را زنده گرداند.
إنَّ النّاسَ وَرائى و قَدِ اسْتَسْفَرونى بَیْنَكَ و بَیْنَهُم؛ یعنى مردم پشت سر من هستند و عدّه زیادى اطراف خانه‌ات اجتماع كرده‌اند. آنان مرا سفیر و نماینده خویش قرار داده‌اند تا با تو سخن بگویم.
و وَ اللّهِ ما أَدْرى ما أَقولُ لَكَ!...؛ به خدا قسم! نمى‌دانم با تو چه بگویم. رفتار نادرستى كه انجام مى‌گیرد چیزى نیست كه بر تو مجهول باشد یا تو از آن غفلت داشته باشى. این گونه نیست كه تو احكامش را ندانى، تا من به تو یاد دهم. خودت جریانات سیاسى و سوء استفاده‌هاى كارگزارانت نسبت به بیت‌المال را بهتر مى‌دانى. آنان به طور علنى احكام و قوانین اسلامى را زیر پا گذاشته‌اند و نیازى به یادآورى و تذكر من نیست. تو سال‌ها در حضور پیامبر بودى، فرمایشات پیغمبر را شنیده، و سیره آن حضرت را مشاهده نموده‌اى. رفتار تو خطا است و لازم است عملكرد خویش را تغییر دهى. خلیفه اول و دوم ـ ابوبكر و عمر ـ نسبت به تو در رعایت احكام اسلامى سزاوارتر نبودند؛ بلكه تو به این امر سزاوارترى؛ براى این كه تو، هم از نظر «نَسَبى» و هم از نظر «سَبَبى» با پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ارتباط دارى (نَسَب از آن جهت كه عثمان، از بنى اُمیّه بود و «بنى امیه» و «بنى هاشم» به یك ریشه مى‌رسند، و سَبَب از آن جهت كه عثمان داماد پیامبر بود).
﴿ صفحه 56 ﴾
وَ إنَّ أَعْلامَ الدّینِ لَقائِمَة؛ نشانه‌هاى دین آشكار است. كسى كه بخواهد بر طبق دین عمل نماید، چیزى بر او مخفى نیست. او مى‌داند چه كارى را انجام دهد و چه كارى را ترك نماید.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)در گفتگو با عثمان از یك نكته روان شناختى استفاده كرد. براى این كه غرورِ طرفِ خطاب، مانع پذیرش سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) نگردد، فرمود تو همان چیزهایى را كه من مى‌دانم، مى‌دانى. یعنى در مقام تعلیم یا صدور امر و نهى نیستم تا تو رنجش‌خاطر پیدا نمایى و سخنان حق را نپذیرى. من و تو هر دو دستورات اسلام را از پیغمبر(صلى الله علیه وآله)شنیده‌ایم؛ ولى از آن‌جا كه من نماینده این جمعیت هستم، آمده‌ام تا خواسته آنان را بازگو نمایم. در واقع، فرمایشات اصلىِ امیرالمؤمنین(علیه السلام) از این‌جا شروع مى‌شود:
فَاعْلَم أَنَّ أَفْضَلَ عِبادِ اللّهِ عِنْدَ اللّهِ إمامٌ عادِلٌ، هُدِىَ و هَدَى؛ اى عثمان! بدان كه برترین و عزیزترین بندگان نزد خدا، امامِ عدالت پیشه است، كه خودْ هدایت شده و راه را از چاه باز شناسد، و دیگران را نیز هدایت نماید. علامت امامِ عدالت پیشه، هدایت شده و هادى، این است:
فَاَقامَ سُنَّةً مَعْلومَةً، و أَماتَ بِدْعةً مَجْهولة؛ امام عادل كسى است كه سنّت معلوم و روشن را كه از آنِ اسلام است، زنده داشته بر پا دارد؛ و بدعتِ مجهول و امور بى‌اعتبار در اسلام را بمیراند. ارزش و اعتبار بعضى از امور از نظر اسلام معلوم نیست، و بلكه بدعت بودنش آشكار است. در این حالت، وظیفه امامِ عادل در نابود ساختن این بدعت‌ها است.
در این‌جا به قول ما طلبه‌ها، سؤال مُقدَّرى وجود دارد و آن این كه: آیا سنّت‌هایى كه باید احیا شوند، و بدعت‌هایى كه باید نابود گردند كدام است؟ پاسخ این پرسش معلوم است. در واقع، چون مخاطَبِ حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، یعنى عثمان، از سنّت‌ها و بدعت‌ها آگاهى كامل دارد، از همین روى این پرسش جا ندارد.
وَ إنّ السُنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَها أَعْلامٌ، و إنَّ الْبِدَعَ لَظاهِرَةٌ، لَها أَعْلام؛ سنّت‌ها روشن و آشكار است و نشانه‌هاى خودش را دارد، بدعت‌ها نیز روشن بوده و نشانه‌هاى خودش را دارد. هر كس بخواهد مى‌تواند تشخیص دهد كه فلان كارْ سنّت و شایسته یا بدعت و ناشایسته است. در این حالت، وظیفه بندگان برتر، اِحیا و ترویج سنّت‌هاى معلوم، در جامعه و میراندن بدعت‌ها مى‌باشد.
«وَ إنَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَ اللّهِ امامٌ جائرٌ ضَلَّ و ضُلَّ بِه؛ در مقابلِ برترین بندگان، بدترین و
﴿ صفحه 57 ﴾
پلیدترین انسان‌ها قرار دارند. از نظر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، بدترین انسان، پیشواى غیرعادل و ستم‌پیشه‌اى است كه خودش گمراه است و دیگران نیز به وسیله او گمراه مى‌گردند. علامت چنین شخصى هم این‌است:
فَاَماتَ سُنّةً معلومةٌ، و أحْیا بِدْعَةً متروكة؛ در مقابل بهترین بندگان كه سنّت‌ها را احیا مى‌كنند، بدترین انسان‌ها قرار دارند و آنان كسانى هستند كه سنّت‌هاى دینى را ترك، و بدعت‌ها را زنده‌مى‌كنند!
وَ إنّى سَمِعْتُ رَسولَ اللّه(صلى الله علیه وآله) یقولُ: یُؤتى یَومَ القیامَةِ بالامامِ الجائِرِ و لَیْسَ مَعَهُ نَصیرٌ و لا عاذِرٌ فَیُلْقى فى نارِ جهنَّمَ فَیَدُورُ فیها كما تدورُ الرَّحى ثمَّ یَرتَبِطُ فى قَعرِها. وَ إنّى أُنْشِدُكَ اللّهَ أَلاّ تكونَ إمامَ هذِهِ الأمَّةِ المَقتولَ فَاِنَّهُ كانَ یُقالُ: یُقتَلُ فى هذِهِ الأمَّةِ إمامٌ یَفتَحُ علیها القَتلَ و القِتالَ الى یومِ القیامَةِ و یلبِسُ أُمورَها عَلَیها و یَبُثُّ الفِتَنَ فیها فَلا یُبصِرونَ الحَقَّ مِنَ الباطِلِ، یَموجونَ فیها مَوجاً وَ یَمرُجونَ فیها مَرْجاً. فلا تكونَنَّ لِمَروانَ سَیِّقَةً یَسوقُكَ حَیثُ شاءَ بَعدَ جلالِ السِّنِّ و تَقَضِّى العُمْرِ. فقالَ لَهُ عثمانُ: كَلِّمِ النّاسَ فى أنْ یؤَجِّلونى حَتّى أَخرُجَ الیهِم مِن مَظالمهم. فَقال(علیه السلام)ما كانَ بِالْمدینةِ فَلا أَجَلَ فیه، وَ ما غابَ فَأَجَلُهُ وُصولُ أمرِكَ إِلَیْه(46)= من از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم كه فرمود: «روز قیامت رهبر ستم‌گر را بیاورند كه نه یاورى دارد و نه كسى عذر او را مى‌پذیرد، پس او را در آتش جهنم افكنند، و در آن چنان مى‌چرخد كه سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر كشیده شود». من تو را به خدا سوگند مى‌دهم كه امام كشته شده این امّت مباشى، چرا كه پیش از این گفته مى‌شد: «در میان این امت، امامى به قتل خواهد رسید كه دَرِ كشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و كارهاى امت اسلامى با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آن‌جا كه حق را از باطل نمى‌شناسند، و به سختى در آن فتنه‌ها غوطهور مى‌گردند». براى مروان(47) چونان حیوان به غارت گرفته مباش كه تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانى كه از عمر تو گذشته(48) و تجربه‌اى كه به دست آورده‌اى. عثمان گفت: «با مردم صحبت كن كه مرا مهلت دهند تا از عهده ستمى كه به آنان رفته برآیم»، امام(علیه السلام)فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت‌دارد
﴿ صفحه 58 ﴾
و إنّى سَمِعْتُ رسولَ اللّه(صلى الله علیه وآله)...؛ این صحنه را مجسم كنید كه مردم در اطراف مركز حكومت، اجتماع كرده‌اند و امیرالمؤمنین(علیه السلام) خلیفه سوم را در خانه‌اش نصیحت مى‌كند. در این حالت، آن حضرت حدیث پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را براى او مى‌خواند. از قول پیامبر خدا مى‌گوید: روز قیامت، پیشواى منحرف، غیرعادل و حاكمى را كه اسلام او را نمى‌پسندد به صحنه محشر مى‌آورند در حالى كه هیچ یار و یاورى ندارد و هیچ كس هم عذرش را نمى‌پذیرد. غریب، سرشكسته، زبون و فرومایه. او را به آتش جهنم مى‌افكنند، همانند سنگ آسیاب دور خود مى‌گردد تا تدریجاً به قعر جهنم مى‌رسد. در آن‌جا با غُل و زنجیر بسته مى‌شود.
و إنّى اُنْشِدُكَ اللّهَ، ألاّ تَكونَ امامَ هذِهِ الأمَّةِ المقتولَ...؛ اى عثمان! تو را به خدا قسم مى دهم كه پیشوایى نباشى كه به دست مردم كشته شوى. كارى نكن كه به دست مردم به قتل برسى، كه این امر آثار بدى براى جامعه اسلامى خواهد داشت. اگر چنین چیزى واقع شود، امام‌كُشى و حاكم‌كُشى باب مى‌شود و این جریان تا روز قیامت ادامه خواهد یافت. تا به حال، احترام حاكم اسلامى محفوظ بوده است. اگر خلفاى پیشین تخلفاتى داشتند، مردم از آنها اغماض كرده‌اند؛ ولى تخلفات تو به گونه‌اى است كه مردم تاب تحمل آن را ندارند و نزدیك است كه تو را به قتل برسانند و این، بدعتى خواهد شد كه مدام ادامه مى‌یابد.
و یَلْبِسُ امورَها عَلَیْها، و یَبُثُّ الْفِتَنَ فیها...؛ در این حالت، حق و باطل به هم آمیخته شده و تشخیص حق از باطل مشكل خواهد بود. هر كسى به بهانه‌اى شورش كرده و نظم جامعه اسلامى به هم خواهد خورد.
عثمان در جواب گفت: فرصتى از شورشیان طلب‌نما تا من براى اصلاح امور، چاره‌اى بیندیشم و كارها را به مسیر صحیحش بازگردانم. حضرت در جواب فرمود: پیشنهاد شورشیان احتیاج به زمان ندارد. كسانى كه در مدینه مرتكب تخلفاتى شده‌اند، همین الان عزلشان نما و دستور عزل آنان را صادر كن. عثمان قبول نكرد و در نهایت، كار به كُشتنش انجامید و در عالَم اسلام فتنه‌هایى را به دنبال‌آورد.

4. مشخصه اصلى حكومت اسلامى از نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام)

منظور از بیان این خطبه و داستان گفتگوى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) با عثمان این بود كه از نظر آن حضرت، نشانه حاكم عادل احیاى سنّت‌هاى دینى و میراندن بدعت‌هاى كفرآمیز است
﴿ صفحه 59 ﴾
و نشانه حاكم جایر، ترك سنّت‌هاى دینى و احیاى بدعت‌ها و كارهاى كفرآمیز است. از نظر آن حضرت، اولین نشانه حقانیتِ حكومت اسلامى این است كه حكومت اسلامى در اجراى احكام اسلامى تلاش نماید و احكام ضد اسلام و خلاف آداب و رسوم اسلامى را محو نماید. آیا اگر حكومتى سر كار بیاید و نسبت به احكام اسلامى بى‌مهرى نماید، این حكومت، حكومت اسلامى است؟! آیا پیشواى این حكومت، امام عادل است یا پیرو خلیفه سوم است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را پند و اندرز داد؟! گاهى نسبت به مسایل اسلامى اهمال‌كارى و مسامحه مى‌شود و با «اما» و «اگر» از كنار آن مى‌گذرند و یا عنوان مى‌كنند كه فعلا «مصلحت نیست»! و حتى در مواردى آداب و رسوم كفرآمیز را ترویج مى‌نمایند؛ مثلا به عنوان «سنّت نیاكان زرتشتى»! و با صرف بودجه‌هاى كلان، چهارشنبه‌سورى یا آتش‌پرستى را ترویج مى‌نمایند! آیا این همان چیزى است كه اسلام آن را مى‌پسندد؟!! مسأله احیاى سنّت‌ها یا عمل به دستورات دینى آن قدر در نزد پیشوایان شیعه اهمیت دارد كه اصلا مكتب اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان «مكتب ضد بدعت» شناخته مى‌شده است، در حالى كه سایر مكاتب فقهى و فِرَق اسلامى به نوعى، بدعت‌ها را تجویز مى‌نمایند؛ مثلا خلفاى سه‌گانه هر یك به گونه‌اى بدعت‌هایى را جعل نموده‌اند. فقهاى اهل سنّت كه خود را پیرو آنان مى‌دانند، نمى‌توانند بدعت‌ها را به طور كلى انكار نمایند، بلكه تلاش دارند كارهاى خلاف آنان را به گونه‌اى توجیه یا تفسیر كنند. البته رویّه فقهاى غیرشیعه یكسان نیست و با یكدیگر اختلاف‌هایى دارند، ولى به هر حال كم و بیش این بدعت‌ها را پذیرا گشته‌اند. در منابع روایى ما، روایات فراوانى در نفى بدعت‌ها و امور خلاف اسلام وارد شده است كه مجموع آنها، خود كتاب بزرگى خواهد شد. تنها سید رضى رضوان‌‌اللّه علیه در كتاب نهج‌البلاغه، حدود بیست نمونه از این موارد را آورده است؛ با این كه او تمام كلمات حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را گردآورى نكرده و بیشتر به آن بخش از كلمات آن حضرت نظر داشته كه از نظر ادبى و فصاحت و بلاغت ممتاز بوده‌اند.

5. اوصاف مدّعیان دروغین حكومت و قضاوت

براى آشنایى بیشتر با دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در باره كسانى كه به مسندى تكیه مى‌زنند كه شایستگى آن را ندارند، در این جا به یكى دیگر از خطبه‌هاى آن حضرت اشاره مى‌كنیم: عنوانى كه مرحوم سید رضى براى این خطبه انتخاب كرده است عبارت است از: «فى صِفةِ مَن
﴿ صفحه 60 ﴾
یَتَصَدّى لِلحُكمِ بَین الأمّةِ و لَیسَ لِذلِكَ بِأهل»(49). از این خطبه و عنوان آن معلوم مى‌شود مسأله مدّعیان دروغین حكومت و قضاوت، پدیده جدیدى محسوب نمى‌شود، بلكه از زمان‌هاى بسیار دور سابقه دارد. آن حضرت مى‌فرمایند:
إنَّ أبْغَضَ الخَلائقِ إلَى اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَ كَلَهُ اللّهُ إلى نَفْسِهِ؛ فَهُوَ جائرٌ عَن قَصدِ السَّبیلِ، مَشْغوفٌ بِكلامِ بِدْعَة و دُعاءِ ضَلالة، فَهُوَ فِتنةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضالٌّ عَن هَدىِ مَنْ كانَ قَبلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فى حَیاتِهِ وَ بَعدَ وَفاتِهِ، حَمّالٌ خطایا غیرِهِ، رَهنٌ بِخَطیئَتِهِ؛ و رجُلٌ قَمَشَ جَهْلا، مُوضِعٌ فى جُهّالِ الأُمَّةِ، غارٌّ فى أغْباشِ الفِتنَةِ، عَم بِما فى عقدِ الهُدْنَةِ. قَد سمَّاهُ أشباهُ النّاسِ عالماً و لیسَ بهِ، بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْع، ما قَلَّ مِنهُ خَیرٌ مِمّا كَثُرَ، حَتّى إذَا ارْتَوى مِن ماء آجِن و اكْتَنَزَ مِن غیرِ طائل(50)= دشمن‌ترین آفریده‌ها نزد خدا دو نفرند: [صنف اول] مردى كه خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه كرده، به فتنه‌انگیزى مى‌كشاند و راه رستگارى گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش كشیده و گرفتار زشتى‌هاى خود نیز مى‌باشد. و [صنف دوم] مردى كه مجهولاتى به هم بافته، و در میان انسان‌هاى نادانِ امّت، جایگاهى پیدا كرده است؛ در تاریكى‌هاى فتنه فرو رفته، و نسبت به پیمان صلح، كوردل است. آدم‌نماها او را عالِم نامیده‌اند كه نیست، چیزى را بسیار جمع‌آورى مى‌كند كه اندك آن به از بسیار است، تا آن كه از آب گندیده سیراب شود، و اطلاعات بیهوده فراهم آورد.
إنَّ أبْغَضَ الخلائقِ إِلَى اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّهُ إِلـى نَفْسِهِ...؛ خداوند دو دسته یا دو شخص را دشمن‌ترینِ مخلوقات خویش مى‌داند؛ یعنى این دو طایفه را بیش از سایر مجرمان و تبه‌كاران دشمن مى‌دارد. آرى، اگر چه خداوند «أَرحم الراحمین» است، ولى اگر كسى ضد خدا باشد خدا با او دوستى نمى‌كند بلكه خدا هم در این حالت «أشد المُعاقبین» خواهد بود. از این دو طایفه یكى كسى است كه خدا كارش را به خودش واگذار كرده است. در فرهنگ دینى، بدترین عقوبت در دنیا، واگذار شدن شخص به خویش است. چنین كسى از درگاه خداوند رانده شده و خدا عنایتى به اصلاحش ندارد. از این رو این امید وجود ندارد كه از راه انحراف بازگردد و روى سعادت را ببیند. اقتضاى «ارحم الراحمین» بودنِ خداوند پذیرش توبه هر شخص گناهكار است تا بدین وسیله روى سعادت و نیك‌‌بختى را ببیند، اما كار این عدّه به
﴿ صفحه 61 ﴾
جایى رسیده كه خداوند به پیامبرش مى‌گوید از اینها اعراض كند: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا(51)= پس، از هر كس كه از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است، روى برتاب. در دعاها مى‌خوانیم: أللّهمّ لا تَكِلْنى إلى نَفْسى طَرفَةَ عَین أبدا(52)= خدایا، مرا هرگز به اندازه یك چشم به هم زدن به خودم وا مگذار.
چنین شخصى كه مبغوض‌ترین فرد نزد خدا است، به حال خود رها شده و از راه راست دور گشته است. این فرد، آگاهانه از مسیر صحیح منحرف شده و دل خویش را به سخنان بدعت‌آمیز خوش نموده است. او «مشغوف» و عاشقِ حرف‌هاى نو و سخنانى است كه در دین و كلام خدا و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)سابقه ندارد. تعبیر «مشغوفٌ بكلامِ بدعة» بسیار لطیف و ادیبانه است. در زبان عربى هر گاه كسى به چیزى نهایتِ عشق و علاقه را داشته باشد، از واژه «شغف» و «مشغوف» استفاده مى‌شود. شبیه همین تعبیر در قرآن درباره عشقِ فوق العاده «زلیخا» نسبت به حضرت یوسف(علیه السلام) به كار برده شده است: وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنّا لَنَراها فِی ضَلال مُبِین(53)= و دسته‌اى از زنان شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود، كام خواسته و سخت شیفته و دلداده او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشكارى مى‌بینیم.
او شیفته سخنان نو و بدعت‌آمیز است تا از این طریق، دیگران را گمراه سازد. با فتنه او دیگران نیز فریب خورده و از راه صحیح و سنّت نیكِ پیشینیان گمراه و منحرف مى‌گردند. عده‌اى دنباله‌رو او شده و به او ارادت مىورزند. در نتیجه، این انحراف و گمراهى به طور مداوم ادامه پیدا مى‌كند و منحصر به زمان حیاتِ شخص فریب‌كار و بدعت‌گذار نمى‌شود بلكه بعد از مرگ او نیز، بدعت و انحراف ادامه پیدا مى‌كند؛ چون پیروانش بعد از مرگ او باقى مى‌مانند و
عن أبى عبداللّه(علیه السلام) قال: سَمِعتْ امّ سلمة النبىَّ(صلى الله علیه وآله) یقولُ فى دُعائِهِ: «أللّهُمَّ و لا تَكِلْنى الى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن أبداً، فسَأَلْتُهُ فى ذلك، فقال(صلى الله علیه وآله): یا امَّ سلمة و ما یؤمنُنى و إنّما وَكل اللّهُ یونسَ بنِ مَتى إلى نفسهِ طرفة عین فكان منهُ ما كانَ= از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه امّ سلمه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) شنید كه آن حضرت در دعاى خویش چنین مى‌گوید: «خدایا مرا به اندازه یك چشم به هم زدن به خودم وامگذار». امّ سلمه علت این دعا را از حضرت پرسید، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: اى امّ سلمه! چه چیزى مرا ایمن مى‌سازد؟ همانا خداوند یونس بن متى را به اندازه یك چشم به هم زدن به خودش واگذاشت، پس شد آنچه شد. (بحارالانوار، ج 14، باب26، حدیث2).
﴿ صفحه 62 ﴾
روش او را ترویج مى‌نمایند. شخصِ بدعت‌گذار علاوه بر این كه خودش مرتكب گناه شده است، بار گناه دیگران نیز بر دوش او است و بخشى از مسؤولیت آنان را به عهده دارد. یك شخص ممكن است در عمر پنجاه ساله خویش گناهانى را مرتكب شده باشد. در این حالت او تنها مسؤول اعمال خویش است؛ ولى اگر صدها یا هزاران و یا حتى میلیون‌ها نفر سخن او را بشنوند و از بدعت یا گناه او پیروى نمایند، بار گناه و مسؤولیت او بسیار افزون‌تر خواهد شد. گاه یك بدعت یا گناه تا روز قیامت استمرار پیدا مى‌نماید. در این حالت، گناه این انحراف‌ها و زشت‌كردارى‌ها به گردن بدعت‌گذار خواهد بود، اگر چه دیگران هم به سهم خود، مسؤول و معاقَب خواهند بود. مبغوض‌ترین خلایق در نزد پروردگار كسى است كه عمر خویش را به بطالت گذرانده و به حرف‌هاى غیر دینى دل خوش داشته است و باعث گمراهى میلیون‌ها نفر در زمان خودش و یا حتى پس از مرگش مى‌شود. این شخص در گناه همه آنها شریك است. چنین شخصى چگونه مى‌خواهد خدا او را دوست داشته باشد؟! آیا در زمان ما چنین اشخاص بدعت‌گذارى وجود ندارند؟ به لحاظ همین آثار تخریبى وسیع و غیرقابل جبران، ائمه اطهار(علیهم السلام) در برابر مسأله بدعت‌گذارى در دین شدیداً عكس‌العمل نشان مى‌دادند.
و رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلا، مُوضِعٌ فى جُهّالِ الأمّة...؛ صنف دوم از مبغوض‌ترین خلایق در نزد خداوند، شخص «آدم‌نما» است. او خود را به عنوان فردى عالِم و فرهیخته معرّفى مى‌كند و انسان‌هاى غافل و فریب‌خورده‌اى (و به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آدم‌نمایى) نیز او را به عنوان آیت اللّه، استاد و پروفسور مى‌شناسند؛ در حالى كه، انسان‌هاى آگاه و با بصیرت هم‌چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را آدم‌نما و جاهل مى‌دانند. تعبیر «اشباه الناس» در سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام)ظاهراً فقط در این‌جا به كار رفته است. شبیه این تعبیر را در جاى دیگر نیافتم. البته تعبیر «اشباه الرجال» به صورت‌هاى گوناگون در سخنان آن بزرگواران آمده است.(54) چنین فردى، از نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام)، اگر چه روى دو پا راه مى‌رود، اما آدم نیست. عده‌اى نیز دور او جمع مى‌شوند و او را «عالِم» معرّفى مى‌كنند، در حالى كه بهره كافى از علم نداشته و صلاحیتِ احراز چنین مقام ارزش مندى را دارا نیست. آن گاه حضرت در ادامه كلام خویش، اوصاف
﴿ صفحه 63 ﴾
این شخص را بیان مى‌فرماید كه به منظور پرهیز از اطاله كلام از توضیح بیشتر خوددارى مى‌كنم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراز پایانى این خطبه چنین مى‌فرماید:
إِلَى اللّهِ أَشْكُو مِنْ مَعشَر یَعیشونَ جُهّالا و یَموتونَ ضُلاّلا، لَیْسَ فیهِمْ سِلْعَةٌ أبوَرُ مِنَ الكتابِ إِذا تُلِىَ حقَّ تلاوَتهِ، و لا سِلْعَةٌ أنفَقُ بَیْعاً و لا أَغْلى ثَمَناً مِنَ الكتابِ اذا حُرِّفَ عَنْ مَواضعِهِ، و لا عِنْدَهُمْ أنكَرُ مِنَ المعروفِ و لا أعرَفُ منَ المُنكر(55)= به خدا شكایت مى‌كنم از مردمى كه در جهالت زندگى مى‌كنند و با گمراهى مى‌میرند. در میان آنان كالایى خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آن گونه كه باید بخوانند؛ و متاعى سودآورتر و گران بهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف كنند؛ و در نزد آنان چیزى زشت‌تر از معروف، و نیكوتر از مُنكر نیست!
إِلَى اللّهِ أَشْكو مِنْ مَعْشَر یَعیشونَ جُهّالا...؛ خطبه حضرت در شرایطى است كه حدود 25 سال از رحلت پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) گذشته است. عده‌اى در پوشش «عالِم» سنّت‌هاى دینى را ترك گفته‌اند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)از مشاهده این همه اَعمال خلاف سنّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) دلش به درد مى‌آید و از دست مردم به درگاه خداوند شكایت مى‌كند (الى اللّهِ أشكو). شكایت به درگاه ایزد منان از دست آدم‌نماهایى كه دور افرادى گرد آمده‌اند كه داراى عنوان كاذبِ «عالم» هستند؛ در حالى كه این عده سنّت‌هاى دین را ترك گفته و بدعت‌ها را ترویج مى‌نمایند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)در چنین جامعه‌اى كسى را نمى‌یابد كه با او درد دل نماید، بلكه از دست مردمى كه با جهل زندگى مى‌كنند و با گمراهى مى‌میرند به پیشگاه خداوند متعال شكایت مى‌كند. اگر قرآن به گونه صحیح معنا و تفسیر شود نزد این مردم ارزشى ندارد و در واقع، هیچ كالایى كسادتر از تفسیر صحیح قرآن كریم نیست. در مقابل، اگر كتاب خدا تحریف گردد و قرائت‌هاى نو از آن عرضه گردد، هیچ كالایى گران بهاتر و با ارزش‌تر از آن پیدا نخواهد شد. حضرت امیر(علیه السلام)در آن زمان هم از «قرائت‌هاى گوناگون» سخن مى‌گوید كه طبق یك قرائت، كسادترین كالا، قرآن است! در این حالت، هیچ كس سراغ كتاب خدا نمى‌رود؛ و طبق قرائت دیگر، گران‌بهاترین كالا قرآن است كه مشترى فراوان براى آن پیدا مى‌شود!
نیز، نزد این «آدم‌نماها» هیچ معروفى بهتر از فحشا و منكرات نیست. آنان اعمالِ خلاف دین و بدعت‌ها را از بهترین كارها و هنرهاى خویش مى‌دانند و بدان افتخار مى‌نمایند! و در مقابل، معروف و احكام و دستورات دین كه موجب سعادت دنیا و آخرت است در نزد آنان
﴿ صفحه 64 ﴾
زشت و بى‌مقدار مى‌گردد! در چنین وضعیتى امیرالمؤمنین(علیه السلام) از دست این عده به درگاه خداوند شكایت مى‌كند.
بنابراین بر اساس تعلیمات معصومان(علیهم السلام)، مخصوصاً طبق فرمایشات امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ملاك حكومت اسلامى، پاى‌بندى آن به احكام دین و احیاى سنّت است و ملاك حكومت غیراسلامى، ترویج منكرات و احیاى بدعت‌ها و اعمال خلاف اسلام است.
﴿ صفحه 65 ﴾