نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

4. ضرورت حكومت در جامعه

در مباحث گذشته و در سلسله جلسات «فلسفه سیاسى اسلام» ضرورت حكومت به تفصیل بیان شد(10) كه در این‌جا از تكرار آن خوددارى مى‌كنیم و تنها به صورت اجمال به بعضى از آن مطالب اشاره‌مى‌شود.
اولین پرسش در مورد دولت و حكومت این است كه موقعیت و جایگاه حكومت در جامعه چیست؟ چه نیازى به وجود آن هست و اگر حكومت وجود نداشته باشد چه زیان‌هایى به دنبال دارد؟
عده‌اى كه داراى گرایش آنارشیستى(11) هستند ضرورت وجود حكومت را نفى مى‌كنند. آنان

﴿ صفحه 25 ﴾
این شعار فریبنده را مطرح مى‌سازند كه اگر اخلاق در جامعه حاكم شود، نیازى به ایجاد حكومت نخواهد بود. نظیر این سخن را ماركسیست‌ها نیز بیان داشته‌اند. از نظر آنان وقتى جامعه نوین كمونیسم یا «كمون نهایى» تحقق پیدا كند، احتیاجى به حكومت و قانون نخواهد بود.(12)
بدیهى است كه این مطالب چیزى جز خواب و خیال نیست. تجربه زندگى بشرى در طول تاریخ نشان مى‌دهد كه هیچ‌گاه انسان‌ها از حكومت بى‌نیاز نبوده‌اند و بر اساس این تجربه باید گفت كه در آینده نیز بى‌نیاز از حكومت نخواهند بود. انبیا و اولیاى الهى نیز بر این مطلب تأكید نموده‌اند.
دلایلى كه ضرورت حكومت را بیان مى‌كند، متعدد است. از جمله این دلایل این است كه در زندگى اجتماعى باید یك قدرت برتر وجود داشته باشد تا متكفل انجام برخى از امور كه مربوط به عموم مردم است، باشد. این گونه اعمال مربوط به كل جامعه است و هیچ‌گاه افراد به تنهایى نمى‌توانند از عهده انجام آن برآیند و از توان آنان خارج است. چنانچه این نیازهاى عمومى جامعه توسط یك قدرت برتر تأمین نگردد، تدریجاً جامعه انسانى
﴿ صفحه 26 ﴾
رفت. از مهم‌ترین این نیازها «امنیت» است. اگر هرج و مرج در جامعه حاكم باشد، هیچ انسانى نمى‌تواند زندگى سعادت‌مندانه‌اى داشته باشد. خیر دنیا و سعادت اخروى به تأمین امنیت وابسته است. چه كسى مى‌تواند امنیت را حكم‌فرما كند؟ تنها وجود یك قدرت مافوق قدرتِ افراد و گروه‌ها مى‌تواند این نیاز را تأمین نماید.
هر جامعه‌اى دشمنانى دارد كه ممكن است منافع و ارزش‌هایش مورد هجوم آنان قرار گیرد. بنابراین جامعه باید توان و قدرت دفاع از خود را داشته باشد. انجام فعالیت‌هاى دفاعى از هیچ فرد یا گروهى میسّر نیست، بلكه باید قدرت و سازمان متشكلى وجود داشته باشد تا به نفع همگان، دشمنان خارجى را دفع نماید. از این روى، یكى از دلایل وجود حكومت، مسأله دفاع است.
هم‌چنین جامعه علاوه بر امنیت داخلى و خارجى، نیازمند فعالیت‌هاى اقتصادى عمومى است. برخى دارایى‌ها از نوع «اموال عمومى» است كه به فرد خاصى تعلق ندارد و چنانچه به آنها رسیدگى نشود، منافع آن نابود شده و همه مردم از آن محروم مى‌گردند؛ مانند: جنگل‌ها و منابع زیرزمینى. از این رو اولا، هیچ فردى به تنهایى حق تكفل و اداره آنها را دارا نیست و ثانیاً، توان انجام چنین كارى را ندارد. از فعالیت‌هاى اقتصادى دیگر، جذب مالیات و صرف آن در موارد مقتضى است. انجام این كار نیز نیازمند وجود قدرتى مافوق قدرت افراد و گروه‌ها است. تأمین «بهداشت عمومى» نیز نیازمند وجود حكومت است. همه مردم دنیا از هر نژاد یا ملیتى ضرورت این گونه امور را با عقل خویش درك مى‌كنند. آیا حفظ اموال عمومى و تأمین بهداشت براى همه، به یك قدرت، وراى قدرت افراد و گروه‌هاى خاص وابسته نیست؟ آیا تأمین امنیت داخلى و انجام دفاع در مقابل دشمنان خارجى نیازمند یك سازمان متشكل و قدرت‌مند نیست؟

5. دیدگاه اسلام در باره هدف حكومت

اهدافى كه بیان شد مربوط به زندگى مادى و دنیوى انسان‌ها است. از نظر اسلام، این گونه امور مقدمه براى هدفى بالاتر و ارزش‌مندتر است كه حكومت در نهایت باید تأمین‌كننده آنها باشد. این كه هدف دیگرى وراى این نیازهاى مادى وجود داشته باشد كه حكومت موظف به تأمین آن باشد از دیدگاه تمام مكاتب فلسفى و سیاسى منفى است؛ امّا از نظر دین، هدفى مافوق
﴿ صفحه 27 ﴾
اهداف مادى مدّنظر است كه زندگى انسان در بُعد فردى یا اجتماعى مقدمه‌اى براى رسیدن به آن مقصد عالى است و اساساً آفرینش انسان براى رسیدن به آن هدف متعالى مى‌باشد. خداوند انسان را آفرید تا به اوج كمال و ترقى خویش نایل شده و خلیفه خدا در روى زمین گردد و چنین انسانى شایسته رسیدن به قرب الهى و بهره‌مندى از رحمت بى‌كران او است: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّات وَ نَهَر فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر(13)= در حقیقت، مردم پرهیزگار در میان باغ‌ها و نهرها، در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى توانایند.
تأمین نیازهاى مادى مانند: امنیت، بهداشت، اقتصاد و رفع فقر و فساد، همه مقدمه رسیدن به یك جامعه ایده‌آل است: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون(14)= خدا به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان‌گونه كه كسانى را كه پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد و آن دینى را كه برایشان پسندیده است استقرار بخشد، و بیم ایشان را به ایمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند و چیزى را با من شریك نگردانند، و هر كس پس از آن به كفر گراید آنانند كه نافرمانند.
خداوند به مؤمنان و كسانى كه كار شایسته انجام مى‌دهند وعده داده كه چنین حكومتى را نصیب آنان گرداند. حكومتى كه در آن، رفاه مادى و امنیت وجود دارد و ترس‌ها و نگرانى‌ها به امنیت و آسایش تبدیل مى‌گردد. در عین حال، این گونه امور به عنوان هدف نهایى نمى‌باشند بلكه زمینه‌ساز عبادت خدا و نفى هر گونه شرك هستند. هدف نهایى از تشكیل حكومت این است كه انسان‌ها هر چه بیشتر ـ از نظر كمیّت و كیفیت ـ به خدا نزدیك شوند. به عبارت دیگر، هدف اصلى همان «عبادة اللّه» است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُون(15)= و جن و انس را نیافریدم جز براى آن كه مرا بپرستند.
بنابراین از دیدگاه اسلام هدف از تشكیل حكومت، تنها تأمین اهداف مادى نیست، بلكه علاوه بر اینها باید جامعه به سوى خدا سوق داده شود و شرایطى فراهم گردد تا انسان‌ها
﴿ صفحه 28 ﴾
بتوانند در سایه آن به كمالات معنوى و قرب الهى برسند. پس، از دیدگاه اسلامى، در رأس وظایف حكومت اجراى دستورات خداوند و تربیت و هدایت مردم به سوى او قرار دارد. خدا دین، انبیا و اولیا را فرستاد تا زمینه تكامل معنوى مردم فراهم گردد. سیدالشهدا(علیه السلام) موظف بود به منظور احیاى دین خدا تا پاى جان پیش رود هر چند فرزند شیرخوار او نیز در این راه به شهادت برسد.
آیا دین اسلام با این بینش مى‌تواند نسبت به اهداف معنوى بى‌تفاوت باشد؟ هدف اصلى دین و بالاترین وظیفه حكومت ترویج دین، احیاى سنّت‌هاى نیك و مبارزه با بدعت‌ها و خرافات است.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فرازى از كلام خویش در باب ضرورت حكومت مى‌فرماید:
و إنّه لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیر بَرٍّ أو فاجِر یَعمَلُ فى إمرَتِهِ المؤمِنُ، وَ یَستَمتِعُ فیهَا الكافرُ، و یُبَلِّغُ اللّهُ فیها الأجَلَ، و یُجْمَعُ بِهِ الفَىْءُ، و یُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ، و تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، و یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ مِنَ القَوىّ حتّى یَستَریحَ بَرٌّ و یُستَراحَ مِن فاجِر(16)= و همانا مردم به زمامدار نیك یا بد نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهره‌مند شوند، و مردم در استقرار حكومت زندگى كنند. به وسیله حكومت بیت‌المال جمع‌آورى مى‌گردد و به كمك آن با دشمنان مى‌توان مبارزه كرد. جاده‌ها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته مى‌شود، نیكوكاران در رفاه و از دست بد كاران در امان مى‌باشند.
جامعه بدون حكومت اداره نمى‌شود. حتى اگر حكومت صالحى وجود نداشت، حكومت شخص فاجر بهتر از نبود حكومت است. چون بى‌حكومتى منجرّ به هرج و مرج و ناامنى مى‌گردد و زمینه رشد و تكامل مادى و معنوى را نابود مى‌نماید. حكومتى كه توسط اهل فسق و فجور اداره گردد، چنانچه امنیت جامعه را تأمین نماید، از نبود حكومت بهتر است. جامعه بدون حكومت به جایى نمى‌رسد (لابدّ للناس من امیر بَرٍّ او فاجر). در سایه حكومت و تأمین امنیت، مؤمنْ كار و وظیفه خویش را انجام داده مسیر تكاملى خویش را طى مى‌نماید (یَعْمَلُ فِى إِمْرَتِهِ المؤمن)، ضمناً كفار هم از زندگى بهره مى‌برند. حكمت الهى اقتضا مى‌كند كه در دنیا هم مؤمنان و هم كفار از نعمت‌هاى خدا استفاده نمایند. در این میان، كفار چون كفران نعمت مى‌نمایند و از نعمت‌هاى او سوء استفاده مى‌كنند، در دنیا یا آخرت یا هر دو، به نتایج اعمال.
﴿ صفحه 29 ﴾
خویش خواهند رسید. در باره این حكمت الهى آیات و روایاتى(17) وجود دارد كه فعلا در مقام بحث از آنها نیستیم.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) به درگاه خداى متعال دعا نمود كه سرزمین مكه را امن و امان قرار ده، و از میوه‌هاى آن به كسانى كه به خداوند و روز واپسین ایمان دارند روزى ده. خداى متعال فرمود كسانى كه فاسق باشند نیز بهره‌اى از نعمت‌هاى خداوند خواهند برد.(18)
به هر حال از فواید حكومت، حتى حكومت فاسق این است كه مالیات‌هایى براى اداره جامعه جمع‌آورى مى‌شود (یُجمَعُ بِهِ الفَىءُ)، شرّ دشمنان جامعه دفع مى‌شود و از حقوق مردم، و ارزش‌هاى آن جامعه دفاع مى‌گردد (و یُقاتَلُ بهِ العَدُوُّ). علاوه بر تأمین امنیت در برابر دشمنان خارجى، امنیت داخلى نیز فراهم شده و راه‌ها امن مى‌گردد (تَأمَنُ بهِ السُبُل). اگر حكومت نباشد اقویا همیشه بر مردم مسلط شده آنان را به بند مى‌كشند. حق ضعفا را پایمال نموده در صدد استثمار هر چه بیشتر آنان برمى‌آیند (یُؤْخَذُ بِهِ لِلِضَّعیف مِنَ القَوِىّ؛ حتّى یَستریحَ بَرٌّ، و یُستراحَ مِنْ فاجِر).

6. حاكمان، بهترین و بدترین بندگان خداوند!

امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در فراز دیگرى از نهج‌البلاغه مى‌فرماید: فَاعْلَمْ أَنَّ أفْضَلَ عِبادِ اللّهِ عِندَ اللّهِ امامٌ عادلٌ هُدِىَ و هَدى، فأَقامَ سُنَّةً، معلومةً، وَ أماتَ بِدْعَةً مَجهولَةً. و إنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ لها أعلامٌ وَ إنَّ البِدَعَ لَظاهِرَةٌ لها أعلام(19)= پس بدان كه برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است كه خود
﴿ صفحه 30 ﴾
هدایت شده و دیگران را هدایت مى‌كند، سنّت شناخته شده را بر پا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنّت‌ها روشن و نشانه‌هایش آشكار است، بدعت‌ها آشكار و نشانه‌هاى آن بر پا است.
دانستیم كه از دیدگاه اسلام حكومت فاسق بهتر از نبود حكومت است؛ ولى این بدان معنا نیست كه حكومت خوب و بد از نظر ارزش یكسان است. نیز، منظور ما این نیست كه مردم موظف به اطاعت از هر حكومتى مى‌باشند. خیر، بلكه مردم موظف به ایجاد حكومت حق و عدل مى‌باشند و باید با حكومت ظلم و جور مبارزه نمایند، تا حكومت باطل به حكومت حق تبدیل گردد. طبیعى است كه حكومت حق و امام و رهبر عادل، با حكومت باطل و امام جایر بسیار تفاوت دارد. از نظر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)بهترین بنده نزد خداوند، امام و رهبر شایسته است كه داراى این سه شرط باشد: 1. عادل باشد تا با ظلم مبارزه نماید؛ 2. خودش هدایت شده باشد و راه حق را بشناسد؛ 3. تلاش نماید تا دیگران را هدایت نماید.
آن گاه حضرت، بدترین انسان را این گونه معرفى مى‌نماید: و إنَّ شرَّ النّاسِ عِندَاللّهِ امامٌ جائِرٌ ضَلَّ و ضُلَّ بهِ، فَأَماتَ سُنَّةً مأخوذَةً (معلومةً)، وَ أَحْیا بِدعَةً مَتروكَة(20)= و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است كه خود گمراه بوده و مایه گمراهى دیگران است، سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترك شده را زنده گرداند.
معیار سنجش حكومت حق از حكومت باطل، در میزان وفادارى به سنّت‌هاى نیك و ترویج فضایل معنوى و اخلاقى است و مشخصه حكومت باطل این است كه در راه نابودى سنّت‌هاى حسنه و ترویج بدعت‌ها، خرافات و امور باطل گام بر مى‌دارد. باید دید آیا حكومت، مردم را به شركت در نماز جمعه تشویق مى‌كند یا چهارشنبه سورى را ترویج مى‌كند. ما باید ببینیم آیا دولت مردان ما براى مراسم دینى بودجه صرف مى‌كنند یا براى احیاى چهارشنبه سورى ستاد تشكیل داده و صدها میلیون تومان هزینه مى‌نمایند؟! حكومت باطل است كه احكام الهى را تعطیل، و بدعت‌هاى متروكه را زنده‌مى‌نماید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیثى را كه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) شنیده است این گونه بیان مى‌دارد: وَ إنّى سَمِعْتُ رَسولَ اللّه(صلى الله علیه وآله)یقولُ: یُؤتى یومَ القیامةِ بالامامِ الجائرِ و لَیْسَ مَعَهُ نصیرٌ و لا عاذِرٌ فَیُلْقى فى نارِ جهَنَّمَ فَیَدورُ فیها كَما تَدورُ الرَّحى ثمَّ یَرتَبِطُ فى قَعرِها(21)= همانا من از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم كه گفت:
﴿ صفحه 31 ﴾
«روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند كه نه یاورى دارد و نه كسى عذر او را مى‌پذیرد، پس او را در آتش جهنم افكنند، و در آن چنان مى‌چرخد كه سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده در آنجا بسته شود.
در زمان قدیم آسیاهاى آبى وجود داشت كه امروزه جوانان كمتر آن را به یاد مى‌آورند. آب نهرى درون چاه مانندى ریخته مى‌شد و از برخورد آب به چرخ آسیا، آسیا به گردش در مى‌آمد. اگر چیزى از بالا ریخته مى‌شد در قعر این چاه آسیا قرار مى‌گرفت.(22) روز قیامت، امام جایر را در چاه جهنم مى‌اندازند به گونه‌اى كه دور خودش مى‌گردد و در نهایت به قعر جهنم سقوط مى‌نماید. آن گاه در آن‌جا به غل و زنجیر كشیده مى‌شود (یَرْتَبِطُ فى قعرها).
بنابراین از نظر معارف و تعالیم اسلامى كاملا روشن است كه هر چند وجود حكومت و حاكم براى مردم ضرورى است (لابدّ للناس من امیر بَرٍّ او فاجر)، ولى هیچ‌گاه «برّ» و «فاجر» در پیشگاه خدا مساوى نیستند. نمى‌توان به این بهانه كه: «حكومت فاجر از نبود حكومت بهتر است»، از خودْ سلب مسؤولیت نمود. در منطق اسلام و از دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاكمى كه در صدد احیاى سنّت‌هاى الهى برنیاید «امام جایر» است و همان گونه كه گذشت سرنوشت او سقوط در چاه جهنم و آن گاه غل و زنجیر شدن مى‌باشد. در مقابل، «امام عادل» سنت‌هاى الهى را زنده مى‌كند و او از برترین انسان‌ها و عزیزترین بندگان در پیشگاه خداوند است.
بنابراین از دیدگاه اسلام وظیفه حكومت تنها تأمین امنیت جامعه و بهداشت و اقتصاد آن نیست؛ بلكه فراتر از آن، رسالت بزرگ‌ترى نیز بر عهده دارد و آن هدایتِ انسان‌ها به سوى كمال و سعادت اخروى است.