نظریه حقوقی اسلام جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی کریمی‌نیا

2. رابطه تضایف بین حق و تكلیف

بین «حق و تكلیف» دو نوع رابطه وجود دارد. یكى از آنها این است كه بین حق و تكلیف رابطه «تضایف»(2) وجود دارد. وقتى مى‌گوییم: حكومت بر مردم حق دارد؛ بدین معنا است كه مردم در مقابل حكومت داراى «تكلیف» و وظیفه مى‌باشند. نیز وقتى گفته مى‌شود: مردم بر حكومت داراى «حق» هستند؛ بدین معنا است كه حكومت در مقابل مردم داراى «تكلیف» مى‌باشد. در این حالت «حق حكومت بر مردم» ملازم با وظیفه مردم نسبت به حكومت است و نیز «حق مردم بر حكومت» ضرورتاً به معناى وظیفه حكومت نسبت به مردم مى‌باشد. به چنین رابطه‌اى كه بین «حق و تكلیف» وجود دارد، رابطه تضایف مى‌گویند.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در عبارتى كه از نهج البلاغه نقل شد به نوع دیگرى از تلازم بین حق و تكلیفْ اشاره مى‌فرمایند: خداوند از حق خود، براى بندگان حقوقى را قرار داده است و در عین حال، این حقوق یك‌طرفه نیست بلكه رابطه حقوقى بین انسان‌ها، دوجانبه و به صورت متضایف است. یكى از انواع تضایف این است كه لزوم «حق» براى یك طرف، ملازم با «تكلیف» دیگران در مقابل او است. نوع دیگر آن، این است كه وقتى براى یك طرف حقى ثابت گردد، براى طرف مقابل هم حقى منظور مى‌شود. هم‌چنین تكلیف متقابل نیز قابل طرح است. در این حالت، وقتى مى‌گوییم: حكومت در مقابل مردم داراى تكلیف است، متقابلا مردم هم نسبت به حكومت داراى تكلیف هستند. بنابراین بین «حق و تكلیف» حداقل از دو جهتْ رابطه تضایف یا تلازم وجود دارد: از یك طرف، حق یك فرد یا یك گروه، با تكلیف
﴿ صفحه 21 ﴾
طرف مقابل همراه است و از طرف دیگر «حق حكومت» با «حق مردم»، و «حق مردم» با «حق حكومت» متلازم است. هم‌چنین «تكلیف حكومت و مردم» نیز متلازم و همراه یكدیگر است.

3. مهم‌ترین حق پس از حق خداوند

از نظر حضرت امیر(علیه السلام) بالاترین و بزرگ‌ترین حقى كه خداوند براى بندگان خویش قرار داده است، «حق حاكم نسبت به مردم» و نیز «حق مردم بر حاكم» است. در این حالت، «حق خدا» به عنوان «اولین حق» مفروض و مسلّم است؛ آن‌گاه خداوند متعال بر اساس چنین حقى و از روى تفضّل و رحمت خویش، حقوقى را براى انسان‌ها در مقابل یكدیگر قرار داده است: وَ أَعظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبحانَهُ مِنْ تِلْكَ الحُقوقِ حَقُّ الوالى عَلىَ الرَّعِیَّةِ، و حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلىَ الوالى.(3)
بنابراین با جعل خداوند یك سرى «حقوق و تكالیف» بین مردم شكل گرفته است. عده‌اى داراى حق هستند و عده‌اى در مقابل آنان داراى تكلیف مى‌باشند. اكنون این پرسش مطرح است كه این تكالیف و وظایف چیست و چه آثار و نتایجى بر این حقوق و تكالیف مترتب است؟ امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه كلام خویش مطالب بسیار ارزش‌مندى در باره اهداف تشكیل حكومت و وظایف مهم «حكومت و مردم» بیان مى‌دارد:
فَریضةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سبحانه ـ لِكلٍّ على كلٍّ، فَجَعَلَها نظاماً لِأُلفَتِهِم، و عِزًا لِدینِهِم(4)= حق واجبى كه خداى سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایدارى پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد.
همان‌گونه كه خداوند متعال از حق خویش حقوقى را براى بندگانش قرار داد، این حقوق را با تكلیف (فریضه) نیز همراه ساخت. از نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بالاترین حقى كه مردم بر یكدیگر دارند، «حق حكومت بر مردم، و حق مردم برحكومت» است و نیز، بالاترین وظیفه‌اى كه در میان مردم وجود دارد، «وظیفه حكومت نسبت به مردم، و وظیفه مردم نسبت به حكومت» مى‌باشد.
در این میان، حق ولىّ یا حكومت از اهمیت بیشترى برخوردار است: عن أبى جعفر(علیه السلام)قال: بُنِىَ الاسلامُ عَلى خَمس: عَلىَ الصَّلاةِ و الزَّكاةِ و الصّومِ و الحَجِّ و الوِلایَةِ و لَمْ‌یُنادَ بِشَىْء كَما نودِى
﴿ صفحه 22 ﴾
بِالوِلایَة(5)= از امام محمدباقر(علیه السلام)نقل شده است كه آن حضرت فرمود: اسلام بر پنج ركن بنا گشته است: نماز، زكات، روزه، حج، و ولایت. و به هیچ چیزى همانند ولایت فراخوانده نشده است.
بعد از آن كه نماز، زكات، روزه و حج را به عنوان اركان مهم اسلام بیان مى‌دارد «ولایت» را به عنوان ركن پنجم مطرح مى‌سازد، با این تفاوت كه هیچ چیز همانند «ولایت» داراى ارزش و اهمیت نیست. تكلیفى كه مردم نسبت به حكومت اسلامى دارند، از همه تكالیف دیگر ـ مانند نماز، روزه، زكات و حج ـ بالاتر است. امام خمینى(رحمه الله) نیز به صورت‌هاى گوناگون تأكید مى‌فرمودند كه: حفظ نظام اسلامى از همه تكالیف شرعى واجب‌تر است.(6) این كلام امام راحل(رحمه الله) نیز بیان‌گر تكلیف مردم نسبت به حكومت اسلامى است.
امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه خطبه مى‌فرماید: «فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ اِلاّ بِصَلاحِ الْوُلاةِ و لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ إلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِیَّةِ. فَاِذا اَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إلى الوالى حَقَّهُ و اَدَّى الوالى اِلَیْها حَقَّها عَزَّ الحقُّ بَیْنَهُم و قامَتْ مَناهِجُ الدِّینِ، و اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ العَدلِ، وَ جَرَتْ عَلى اَذلالِها السُّنَنُ، فصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمانُ، و طُمِعَ فى بقاء الدَّولةِ، وَ یَئِسَتْ مَطامِعُ الاعداء(7)= پس رعیت اصلاح نمى‌شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى‌شوند جز با استقامت رعیّت. و آن‌گاه كه مردم حق رهبرى را ادا كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‌هاى دین پدیدار، و
﴿ صفحه 23 ﴾
نشانه‌هاى عدالت برقرار، و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و تداوم حكومت امید رود و دشمن در آرزوهایش نومید گردد.
اگر مردم به وظیفه خویش نسبت به حكومت اسلامى عمل كنند و حكومت اسلامى نیز به وظیفه خود عمل نماید، آن‌گاه جامعه ایده‌آل اسلامى تحقق خواهد یافت، بركات و خیراتش فراگیر گشته، شامل حال همه مردم مى‌شود. اولین نتیجه تحقق چنین جامعه ایده‌آلى این است كه «حق» عزت یافته، مردم در مقابل آن احترام و خضوع خواهند داشت و براى تحقق هر چه بیشتر حق و اصول آن در جامعه اسلامى تلاش و فداكارى خواهند نمود و در نهایت، جامعه به سعادت دنیا و آخرت نزدیك‌تر مى‌گردد. در مقابل، چنانچه وظایف متقابل مردم و حكومت به گونه صحیح انجام نگیرد، اولین نتیجه آن، منزوى گشتن حق و پایمال شدن حقوق افراد در جامعه است و در نهایت، عدالت و سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها تأمین نخواهد شد.
منظور ما از «حق» در این‌جا همان چیزى است كه همه مردم عاقل با «عقل» خویش آن را درك مى‌كنند؛ مانند: گرفتن حق مظلوم از ظالم یا دادن اجرت كارگر. در این میان، حقوق دیگرى نیز وجود دارد كه «دین» آنها را بیان مى‌دارد. براى مثال، از طریق وحى الهى مى‌فهمیم كه خدا بر مردم حقوقى دارد كه باید در جامعه مورد احترام و پذیرش باشد. هم‌چنین، حقوق دیگرى وجود دارد كه مربوط به روابط انسان‌ها با یكدیگر است و عقل از درك جزئیات و تفاصیل آن به طور كامل، عاجز است. بنابراین، علاوه بر «عقل»، «دین» هم حقوقى را براى ما بیان مى‌كند كه با رعایت جمیع آنها، دین، عزت پیدا مى‌كند و احكام اسلامى در جامعه رواج پیدا مى‌نماید.
فَصَلَحَ بِذلِكَ الزّمان؛ در این شرایط، روزگار، روزگارى شایسته خواهد شد و عصر طلایى شكل مى‌گیرد كه در میان اعصار تاریخ بشرى، مانند ستاره فروزان در آسمان مى‌درخشد.
از آنچه گذشت به خوبى این نكته به دست آمد كه وظیفه دینى مردم تنها نماز، روزه، حج و زكات نیست، بلكه یكى از وظایف دینى مردم و حتى از واجب‌ترین وظایف آنها، وفادارى به نظام اسلامى است. براى انجام این واجب مهم، لازم است در صدد شناسایى حقوق متقابل مردم و حاكم اسلامى باشیم تا بتوانیم به خوبى وظیفه خویش را انجام دهیم. بحمداللّه مردم مسلمان ما در چند دهه اخیر، و مخصوصاً بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، آگاهى‌هاى بسیارى نسبت به این موضوع پیدا كردند. امام خمینى(رحمه الله) در ترویج این اندیشه سهم بزرگى داشتند.
﴿ صفحه 24 ﴾
ایشان با سخنرانى‌ها، اعلامیه‌ها(8) و كتاب‌هاى(9) خویش تدریجاً این امر را به صورت یك فرهنگ در آوردند. مردم در این مدت بر اساس انجام وظیفه خویش و در راستاى حمایت از حكومت اسلامى، همیشه در صحنه حاضر بوده‌اند كه مهم‌ترین شاهد آن هشت سال دفاع مقدس است.

4. ضرورت حكومت در جامعه

در مباحث گذشته و در سلسله جلسات «فلسفه سیاسى اسلام» ضرورت حكومت به تفصیل بیان شد(10) كه در این‌جا از تكرار آن خوددارى مى‌كنیم و تنها به صورت اجمال به بعضى از آن مطالب اشاره‌مى‌شود.
اولین پرسش در مورد دولت و حكومت این است كه موقعیت و جایگاه حكومت در جامعه چیست؟ چه نیازى به وجود آن هست و اگر حكومت وجود نداشته باشد چه زیان‌هایى به دنبال دارد؟
عده‌اى كه داراى گرایش آنارشیستى(11) هستند ضرورت وجود حكومت را نفى مى‌كنند. آنان

﴿ صفحه 25 ﴾
این شعار فریبنده را مطرح مى‌سازند كه اگر اخلاق در جامعه حاكم شود، نیازى به ایجاد حكومت نخواهد بود. نظیر این سخن را ماركسیست‌ها نیز بیان داشته‌اند. از نظر آنان وقتى جامعه نوین كمونیسم یا «كمون نهایى» تحقق پیدا كند، احتیاجى به حكومت و قانون نخواهد بود.(12)
بدیهى است كه این مطالب چیزى جز خواب و خیال نیست. تجربه زندگى بشرى در طول تاریخ نشان مى‌دهد كه هیچ‌گاه انسان‌ها از حكومت بى‌نیاز نبوده‌اند و بر اساس این تجربه باید گفت كه در آینده نیز بى‌نیاز از حكومت نخواهند بود. انبیا و اولیاى الهى نیز بر این مطلب تأكید نموده‌اند.
دلایلى كه ضرورت حكومت را بیان مى‌كند، متعدد است. از جمله این دلایل این است كه در زندگى اجتماعى باید یك قدرت برتر وجود داشته باشد تا متكفل انجام برخى از امور كه مربوط به عموم مردم است، باشد. این گونه اعمال مربوط به كل جامعه است و هیچ‌گاه افراد به تنهایى نمى‌توانند از عهده انجام آن برآیند و از توان آنان خارج است. چنانچه این نیازهاى عمومى جامعه توسط یك قدرت برتر تأمین نگردد، تدریجاً جامعه انسانى
﴿ صفحه 26 ﴾
رفت. از مهم‌ترین این نیازها «امنیت» است. اگر هرج و مرج در جامعه حاكم باشد، هیچ انسانى نمى‌تواند زندگى سعادت‌مندانه‌اى داشته باشد. خیر دنیا و سعادت اخروى به تأمین امنیت وابسته است. چه كسى مى‌تواند امنیت را حكم‌فرما كند؟ تنها وجود یك قدرت مافوق قدرتِ افراد و گروه‌ها مى‌تواند این نیاز را تأمین نماید.
هر جامعه‌اى دشمنانى دارد كه ممكن است منافع و ارزش‌هایش مورد هجوم آنان قرار گیرد. بنابراین جامعه باید توان و قدرت دفاع از خود را داشته باشد. انجام فعالیت‌هاى دفاعى از هیچ فرد یا گروهى میسّر نیست، بلكه باید قدرت و سازمان متشكلى وجود داشته باشد تا به نفع همگان، دشمنان خارجى را دفع نماید. از این روى، یكى از دلایل وجود حكومت، مسأله دفاع است.
هم‌چنین جامعه علاوه بر امنیت داخلى و خارجى، نیازمند فعالیت‌هاى اقتصادى عمومى است. برخى دارایى‌ها از نوع «اموال عمومى» است كه به فرد خاصى تعلق ندارد و چنانچه به آنها رسیدگى نشود، منافع آن نابود شده و همه مردم از آن محروم مى‌گردند؛ مانند: جنگل‌ها و منابع زیرزمینى. از این رو اولا، هیچ فردى به تنهایى حق تكفل و اداره آنها را دارا نیست و ثانیاً، توان انجام چنین كارى را ندارد. از فعالیت‌هاى اقتصادى دیگر، جذب مالیات و صرف آن در موارد مقتضى است. انجام این كار نیز نیازمند وجود قدرتى مافوق قدرت افراد و گروه‌ها است. تأمین «بهداشت عمومى» نیز نیازمند وجود حكومت است. همه مردم دنیا از هر نژاد یا ملیتى ضرورت این گونه امور را با عقل خویش درك مى‌كنند. آیا حفظ اموال عمومى و تأمین بهداشت براى همه، به یك قدرت، وراى قدرت افراد و گروه‌هاى خاص وابسته نیست؟ آیا تأمین امنیت داخلى و انجام دفاع در مقابل دشمنان خارجى نیازمند یك سازمان متشكل و قدرت‌مند نیست؟