نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

پاورقی

1. حج (22)، 62.
2. اسراء (17)، 81.
3. رعد (13)، 17.
4. یونس (10)، 32.
5. ذاریات (51) 19.
6. بقره (2)، 1 ـ 4.
7. كهف (18)، 26.
8. جاثیه (45)، 32.
9. زمر (39)، 45.
10. نحل (16)، 22.
11. نمل (27)، 66.
12. tolerance.
13. یونس (10)، 35.
14. یونس (10)، 108.
15. رعد (13)، 1.
16. یونس (10)، 32.
17. حج (22)، 62.
18. نحل (16)، 36.
19. نساء (4)، 171.
20. بقره (2)، 2.
21. بقره (2)، 23.
22. اسراء (17)، 105.
23. اسراء (17)، 105.
24. مائده (5)، 27.
25. یونس (10)، 35.
26. روم (30)، 60.
27. فاطر (35)، 24.
28. نساء (4)، 165.
29. نساء (4)، 165.
30. انعام (6)، 130.
31. كهف (18)، 21؛ روم (30)، 60؛ لقمان (31)، 32؛ فاطر (35)، 5؛ غافر (40)، 55؛ جاثیه (45)، 32.
32. رعد (13)، 31.
33. یونس (10)، 53.
34. تغابن (64)، 7.
35. جاثیه (45)، 32.
36. انعام (6)، 30.
37. آل عمران (3)، 190.
38. آل عمران (3)، 191.
39. ص (38)، 27.
40. انبیا (21)، 16.
41. انبیا (21)، 17.
42. انبیا (21)، 18.
43. مؤمنون (23)، 115.
44. مؤمنون (23)، 115.
45. تغابن (64)، 7.
46. بقره (2)، 191.
47. بقره (2)، 217.
48. آل عمران (3)، 133.
49. مائده (5)، 119.
50. آل عمران (3)، 191.
51. ص (38)، 27.
52. ص (38)، 27.
53. غافر (40)، 4.
54. آل عمران (3)، 178.
55. توبه (9)، 55.
56. نازعات (79)، 24.
57. یونس (10)، 92.
58. حج (22)، 47.
59. طه (20)، 127.
60. طه (20)، 114.
61. ذاریات (51)، 19.
62. نور (24)، 25.
63. یونس (10)، 32.
64. رعد (13)، 17.
65. انبیاء (21)، 18.
66. اسراء (17)، 81.
67. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خطبه 50.
68. لقمان (31)، 25.
69. شعرا (26)، 214.
70. حجر (15)، 94.
71. بحارالانوار، ج 38، ص 144.
72. بحارالانوار، ج 8، ص 1.
73. بحارالانوار، ج 28، ص 187.
74. بقره (2)، 282.
75. انعام (6)، 141.
76. انعام (6)، 151.
77. بقره(2)، 179.
78. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خ 3.
79. بقره (2)، 179.
80. نساء (4)، 59.
81. بحارالانوار، ج 74، ص 10.
82. یس (36)، 82.
83. بقره (2)، 115.
84. انعام (6)، 12.
85. غافر (40)، 60.
86. انعام (6)، 35.
87. ذاریات (51)، 56.
88. ابراهیم (14)، 26.
89. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 156.
90. نساء (4)، 160.
91. صافات (37)، 102.
92. فجر (89)، 29.
93. صافات (37)، 102.
94. صافات (37)، 105.
95. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خطبه 207.
96. همان.
97. رعد (13)، 16.
98. ص (38)، 65.
99. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خطبه 207.
100. ابراهیم (14)، 26.
101. نهج‌البلاغه، خطبه 216.
102. روم (30)، 30.
103. یس (36)، 77.
104. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خطبه 207؛ ترجمه آن گذشت.
105. هود (11)، 74.
106. هود (11)، 73.
107. صافات (37)، 102.
108. صافات (37)، 106.
109. نساء (4)، 93.
110. بقره (2)، 124.
111. صافات (37)، 103 ـ 105.
112. بحارالانوار، ج 68، ص 310.
113. میزان الحكمة، ج 4، ص 528.
114. بقره (2)، 127 ـ 128.
115. صافات (37)، 102.
116. همان.
117. این روایت در كتب روایى مثل بحارالانوار یافت نشد ولى شبیه این مضمون وارد شده است: لَوْ وُزِنَ الیَومَ عَمَلُكَ بِعَمَلِ جَمیعِ اُمّةِ محمد لَرَحَجَ عَمَلُكَ على عَمَلِهم (تفیسر نمونه، ج 17، ص 256، از بحارالانوار، ج 20، ص 216)؛ اگر امروز عمل تو با عمل جمیع امت محمد(صلى الله علیه وآله) مقایسه گردد، هر آینه عمل تو بر عمل ایشان ترجیح دارد؛ لَمُبارِزةُ عَلىِّ بن ابِیطالِبِ لِعَمرو بنِ عَبدُودَ یَومَ الخندقِ اَفضَل مِن اعمالِ اُمتى اِلى یَومِ القیامةِ (تفسیر نمونه، ج 17، ص 257، از مستدرك حاكم نیشابورى، ج 3، ص 32)؛ به تحقیق مبارزه على بن ابى طالب با عمروبن عبدود در روز خندق، تا روز قیامت از اعمال امت من افضل است.
118. صافات (37)، 107.
119. بحارالانوار، ج 68، ص 310.
120. مائده (5)، 116 ـ 117.
121. یس (36)، 82.
122. فتح (48)، 11.
123. نحل (16)، 36.
124. حمد (1)، 2.
125. زمر (39)، 6.
126. انعام (6)، 95.
127. بحارالانوار، ج 68، ص 310.
128. نحل (16)، 36.
129. فاطر (35)، 41.
130. واقعه (56)، 63ـ65.
131. حجر (15)، 28ـ29.
132. بقره (2)، 117.
133. نحل(16)، 40.
134. بقره (2)، 255.
135. لقمان (31)، 14.
136. عن ابى عبدِالله(علیه السلام) قال: جاءَ رجلٌ اِلى النّبىِ(صلى الله علیه وآله) فقال: یا رَسولَ اللّهِ مَنْ اَبَرُّ؟ قال: أُمَّكَ، قال: ثُمَّ مَنْ؟ قال: اُمَّكَ، قال ثُمَّ مَنْ؟ قال: اُمَّكَ، قال: ثُمَّ مَنْ؟ قال: اَبَاكَ، (اصول كافى، ج 2، ص 159 ـ 160)؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمود: مردى خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! به چه كسى نیكى كنم؟ پیامبر فرمودند: مادرت، پرسید: سپس به چه كسى؟ فرمود: مادرت، پرسید: سپس به چه كسى؟ فرمود: مادرت، پرسید: سپس به چه كسى؟ فرمود: پدرت.
137. روم (30)، 27.
138. بقره (2)، 2ـ3.
139. بقره (2)، 11ـ12.
140. بحارالانوار، ج 44، ص 383، حدیث 2، چ بیروت.
141. بحارالانوار، ج 22، ص 453، حدیث 11، چ بیروت.
142. مائده (5)، 61.
143. حجرات (49)، 14.
144. ابى جعفر محمد صدوق؛ الخصال، (قم: مؤسسة النشر الاسلامى، 1414)، ص 361.
145. جاثیه (45)، 23.
146. یس (36)، 68.
147. اعراف (7)، 54.
148. مؤمنون (23)، 99ـ100.
149. واقعه (56)، 63ـ65.
150. انعام (6)، 17.
151. شعراء (26)، 78ـ80.
152. انعام (6)، 79.
153. انعام (6)، 162.
154. فجر (89)، 27ـ30.
155. بحارالانوار، ج 2، ص 63، حدیث 9؛ و ج 4، ص 210، حدیث 4.
156. بحارالانوار، ج 77، ص 400، حدیث 23.
157. جاثیه (45)، 23.
158. یس (36)، 82.
159. نساء (4)، 165.
160. انفال (8)، 42.
161. طه (20)، 117ـ119.
162. مریم (19)، 93ـ95.
163. غافر (40)، 16.
164. قمر (54)، 50.
165. ابراهیم (14)، 34.
166. فرقان (25)، 3.
167. انبیا (21)، 23.
168. حج (22)، 18.
169. مائده (5)، 1.
170. بحارالانوار، ج 60، ص 249.
171. بقره (2)، 30.
172. انسان (76)، 3.
173. بلد (90)، 10.
174. شمس (91)، 8.
175. بقره (2)، 185.
176. بقره (2)، 187.
177. انعام (6)، 160.
178. مفاتیح الجنان، دعاى جوشن كبیر، بند 19.
179. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، خطبه 42.
180. اسراء (17)، 32.
181. نور (24)، 2.
182. انسان (76)، 3، ترجمه آن گذشت.
183. بلد (90)، 10، ترجمه آن گذشت.
184. شمس (91)، 8.
185. اسراء (17)، 85.
186. انبیا (21)، 23.
187. مؤمنون (23)، 115.
188. نجم (53)، 39.
189. مائده (5)، 90ـ91.
190. بقره (2)، 219.
191. توبه (9)، 14.
192. بقره (2)، 191.
193. توبه (9)، 10.
194. هود (11)، 40.
195. نوح (71)، 5ـ6.
196. نوح (71)، 26ـ27.
197. حجر (15)، 9.
198. احزاب (33)، 40.
199. سبا (34)، 28.
200. در فقه اسلامى، از این احكام با نام «احكام سلطانیه» نیز یاد شده است.
201. بقره (2)، 179.
202. اسراء (17)، 70.
203. آل عمران (3)، 7.
204. اعراف (7)، 179.
205. انفال (8)، 55.
206. محمد (47)، 12.
207. تین (95)، 4ـ6.
208. ابراهیم (14)، 28ـ29.
209. اعراف (7)، 175.
210. مائده (5)، 32.
211. در مقدمه اعلامیه جهانى حقوق بشر، واژه «Inherent dignity» آمده است كه ترجمه آن «حیثیت ذاتى» است. نیز در ماده یك اعلامیه آمده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا مى‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند...»، كه كلمه «حیثیت» ترجمه واژه «dignity» است. در مجموع مى‌توان گفت: مراد از «حیثیت ذاتى»، همان «كرامت» است.
212. ماده 5 اعلامیه جهانى حقوق بشر مى‌گوید: «احدى را نمى‌توان تحت شكنجه یا مجازات یا رفتارى قرار داد كه ظالمانه و یا برخلاف انسانیت و شئون بشرى یا موهن باشد.»
213. هیچ ماده‌اى از مواد اعلامیه جهانى حقوق بشر، در خصوص لغو مجازات اعدام نیامده است؛ ولى حقوق‌دانان بر اساس ماده 5 این اعلامیه تأكید مى‌كنند كه مجازات اعدام غیر بشرى است. در عین حال، چندین كنوانسیون و پروتكلِ بین‌المللى به گونه صریح خواهان لغو مجازات اعدام شده است؛ مانند: ماده 6 كنوانسیون حقوق سیاسى و مدنى؛ ماده 1 پروتكل حقوق سیاسى و مدنى و اعلامیه حقوق بشر اروپایى. در این مورد نگاه كنید به كتاب: «International Human Rights»، نوشته Rebecca wallaceصفحه 527 به بعد.
214. نساء (4)، 93.
215. قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): قال الله تبارك و تعالى: مَنْ أَهَانَ لِى وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لُِمحَارَبَتِى (اصول كافى، ج 2، ص 351)؛ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خداى متعال مى‌فرماید: هر كس دوست مرا اهانت نماید، با من اعلام جنگ نموده است. هم چنین آمده است: عن ابى‌عبدالله(علیه السلام) قال: مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤمِناً وَ اسْتَحْقَرَهُ لِقِلَّةِ ذَاتِ یَدِهِ وَ لِفَقْرِهِ شَهَّرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُؤُوسِ الْخَلاَئِق (اصول كافى، ج 2، ص 353)؛ امام صادق(علیه السلام)فرمود: هر كس مؤمنى را ذلیل نماید، و او را به خاطر نادارى و فقرش تحقیر كند، خداوند روز قیامت او را در نزد مردم خوار مى‌سازد.
216. قال الصادق(علیه السلام): اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ (بحارالانوار، ج 64، ص 71، حدیث 35؛ خصال صدوق، ص 27؛ مشكوة الانوار، ص 193)؛ امام صادق(علیه السلام)فرمود: حرمت و احترام مؤمن بیشتر از كعبه است.
217. اسراء (17)، 70.
218. حجرات (49)، 13.
219. ر.ك: لویس معلوف، المنجد، ص 682، ماده «كَرم».
220. كافر ذمى و كافر معاهَد در پناه دولت اسلامى هستند. در این موارد ادله فراوانى وجود دارد كه در این‌جا فقط به چند روایت اشاره مى‌شود:
روایت اول ـ عن النبى(صلى الله علیه وآله): مَنْ آذى ذِمِّیّاً فَأَنَا خَصْمُهُ، وَ مَنْ كُنْتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، (عفیف عبدالفتاح طبّاره، روح‌الدین الاسلامى، لبنان: دارالكتب، بى‌تا، ص 274)؛ هر كس اهل ذمه (یهودى، مسیحى و زرتشتى كه در پناه اسلام است) را آزار رساند، پس من دشمن او خواهم بود و هر كس من دشمن او باشم، روز قیامت دشمنى خود را نسبت به او آشكار خواهم نمود.
روایت دوم ـ مَنْ ظَلَمَ مُعَاهَداً وَ كَلَّفَهُ فَوْقَ طَاَقَتِهِ فَأَنَاخَصْمُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (صدرالدین بلاغى، عدالت و قضا در اسلام، تهران: امیركبیر، 1370، چاپ پنجم ص 57؛ زین‌العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر، ص 397)؛ هر كس به یكى از معاهَدان (غیرمسلمانانى كه بر اساس معاهده و پیمان نامه‌اى كه با حكومت اسلامى دارند در كشور اسلامى زندگى كنند و حقوق شهروندى آنان تابع شرایط و مواد مندرج در پیمان‌نامه مى‌باشد) ستم روا دارد و بالاتر از طاقت روى تكلیفى بر او تحمیل كند، در روز قیامت من خود دشمن او خواهم بود.
روایت سوم ـ عن النبى(صلى الله علیه وآله): مَنْ قَذَفَ ذِمِّیاً حُدَّ لَهُ یَوْمُ الْقِیَامَةِ بِسِیَاط مِنَ النّارِ (عدالت و قضا در اسلام، ص 57)؛ هر كس پیروان مذاهب دیگر را كه در ذمه (اسلام) قرار دارد، تهمت زند، در روز قیامت با تازیانه‌هاى آتشین، مجازات خواهد شد.
221. در همین رابطه نقل شده است كه در زمان خلافت امام على(علیه السلام) آن حضرت زره خود را كه گم كرده بودند تصادفاً نزد مردى مسیحى پیدا كردند. على(علیه السلام) او را به محضر قاضى برد، و اقامه دعوا كرد كه: این زره از آن من است، نه آن را فروخته‌ام و نه به كسى بخشیده‌ام، و اكنون آن را در نزد این مرد یافته‌ام؟ قاضى به مسیحى گفت: خلیفه ادّعاى خود را اظهار كرد، تو چه مى‌گویى؟ او گفت: این زره مال خود من است و در عین حال گفته مقام خلافت را تكذیب نمى‌كنم (ممكن است خلیفه اشتباه كرده باشد). قاضى رو به على(علیه السلام) كرد و گفت: تو مدعى هستى و این شخص منكر است، بر تو است كه شاهد بر مدّعاى خود بیاورى. امام على(علیه السلام) خندید و فرمود: قاضى راست مى‌گوید. اكنون مى‌بایست كه من شاهد بیاورم، ولى من شاهد ندارم. قاضى روى این اصل كه مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى حكم كرد و او هم زره را برداشت و روان شد؛ ولى مرد مسیحى كه خود بهتر مى‌دانست مالك واقعى زره كیست، در اثر نهیب وجدان و هم‌چنین تحت تأثیر برخورد حضرت على(علیه السلام)، بازگشت و گفت: این طرز حكومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حكومت انبیاست، و اقرار كرد كه زره از آنِ على(علیه السلام)است. طولى نكشید كه او را دیدند مسلمان شده، و با شوق و ایمان در زیر پرچم على(علیه السلام) در جنگ نهروان مى‌جنگد.» ر.ك: مرتضى مطهرى، داستان راستان، ج 1، ص 34.
222. در تاریخ آمده است كه: مردى یهودى از على بن ابى‌طالب(علیه السلام) نزد عُمر بن خطاب شكایت نمود. عُمر به على(علیه السلام) گفت: یا اباالحسن! بلند شو و كنار خصم بنشین. على(علیه السلام)چنین كرد؛ امّا آثار ناراحتى در صورت حضرت ظاهر شد. وقتى مجلس پایان یافت، عمر به على(علیه السلام) گفت: آیا از این كه بین تو و خصمت تساوى برقرار كردم، ناراحت شدى؟ حضرت فرمود: نه، بلكه ناراحتى من از آن جهت است كه مرا با كنیه ـ اباالحسن، كه براى احترام و تعظیم است ـ خطاب نمودى و بنابر این، تساوى را رعایت نكردى، ترسیدم كه مرد یهودى گمان كند كه رعایت عدالت بین مسلمانان از بین رفته است.» ر.ك: حسن السید على القبانجى، شرح رسالة الحقوق، (قم: اسماعیلیان، 1406 ق.)، ج 2، ص 590.
223. امام على(علیه السلام) در بخشى از نامه‌اش به مالك اشتر مى‌فرماید: وَ اَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لاَ تَكُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فِإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِى الدِّینِ، وَ اِمَّا نَظِیرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ؛ اى مالك! مهربان باش و رعیت را با چشمى پر عاطفه و سینه‌اى لبریز از محبت بنگر، زنهار كه چون درنده‌اى به غارت جان و مال آنان نپردازى! (اى مالك!) فرمان‌بران تو از دو صنف بیرون نیستند: یا مسلمان و برادر دینى تو هستند؛ و یا پیروان مذهب بیگانه‌اند، كه در این صورت همانند تو انسان هستند.
224. ماده 15 اعلامیه جهانى حقوق بشر مى‌گوید: الف ـ هر كس حق دارد كه داراى تابعیت باشد؛ ب ـ احدى را نمى‌توان خودسرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم كرد.
225. ماده 3 اعلامیه جهانى حقوق بشر مى‌گوید: هر كس حق زندگى، آزادى و امنیت شخصى دارد؛ و ماده 29 (بند 2) همین اعلامیه مى‌گوید: هر كس در اجراى حقوق و استفاده از آزادى‌هاى خود فقط تابع محدودیت‌هایى است كه به وسیله قانون منحصراً به منظور تأمین شناسایى و مراعات حقوق و آزادى‌هاى دیگران و براى رعایت مقتضیات صحیح اخلاقى و نظم عمومى و رفاه همگانى در شرایط یك جامعه دموكراتیك وضع گردیده است.
226. نساء (4)، 82.
227. بقره (2)، 165.
228. بقره (2)، 207.
229. غافر (40)، 31.
230. اسراء (17)، 1.
231. فجر (89)، 27ـ30.
232. بحارالانوار، ج 77، ص 400؛ خصال، ص 420؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 386.
233. مائده (5)، 45.
234. حكم قصاص 4 بار در قرآن كریم آمده است. یك مورد آن مربوط به شریعت حضرت موسى(علیه السلام) است (سوره مائده، آیه 45)، و سه مورد دیگر، در شریعت اسلام است كه عبارتند از: سوره بقره، آیات 178، 179 و 194. بنابراین، حكم قصاص هم در شریعت حضرت موسى(علیه السلام) و هم در شریعت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)آمده است. براى نمونه به دو آیه 178 و 179 از سوره بقره اشاره مى‌شود: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصَاصُ فِى الْقَتلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الاُْنْثَى بِالاُْنثَى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِن أَخِیهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَن ذَلِكَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ. وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَیَوةٌ یَأُولِى الاَْلبَبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، درباره كشتگان، بر شما (حقّ) قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر كس كه از جانب برادر (دینى)اش (یعنى ولىّ مقتول)، چیزى (از حق قصاص) به او گذشت شود، (باید از گذشت ولىّ مقتول) به طور پسندیده پیروى كند، و با (رعایت) احسان، (خون‌بها را) به او بپردازد. این (حكم) تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر كس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناك است. و اى خردمندان! شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه به تقوا گرایید.
235. قصص (28)، 30.
236. نساء (4)، 165.
237. حجر (15)، 9.
238. حمد (1)، 2.
239. مائده (5)، 118.
240. اسراء (17)، 1، ترجمه آن گذشت.
241. الرحمن (55)، 29.
242. اعراف (7)، 12.
243. حجر (15)، 39.
244. حجر (15)، 36.
245. نهج البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه 234.
246. ص (38)، 84ـ85.
247. نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 31.
248. نساء (4)، 145.
249. فجر (89)، 29.
250. عبس (80)، 17.
251. بحارالانوار، ج 77، ص 400؛ خصال صدوق، ص 420.
252. بقره (2)، 8 ـ 9.
253. مائده (5)، 18. در روایات اسلامى در حدیثى از ابن عباس مى‌خوانیم كه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) جمعى از یهود را به دین اسلام دعوت كرد و آنها را از مجازات خدا بیم داد. آنها گفتند: چگونه ما را از كیفر خدا مى‌ترسانى در حالى كه، ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم! (تفسیر نمونه، ج 4، ص 331، از تفسیر فخر رازى، ج 11، ص 192)؛ نیز در تفسیر مجمع البیان آمده كه جمعى از یهود در برابر تهدید پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مجازات الهى گفتند: ما را تهدید مكن؛ زیرا ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. اگر خشم بر ما كند همانند خشمى است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد؛ یعنى به زودى این خشم فرو مى‌نشیند! (مجمع البیان، ج 3، ص 272 ـ 273). آیات دیگرى از قرآن كریم نیز به نژادپرستى و برترى‌جویى یهود اشاره دارد؛ از جمله: جمعه (62)، 6؛ بقره (2)، 80، 94؛ نساء (4)، 123؛ اعراف (7)، 168 ـ 169.
254. «جوزِف گِئِر» از این‌كه دین یهود در مقایسه با دیگر ادیان جهان داراى پیروان كمترى است، اظهار شگفتى مى‌كند با وجودى كه «دین یهود» یك آیین جهانى بوده است. دلیل آن، همان امتیازات ویژه‌اى است كه این گروه براى خود قایل‌اند. وى مى‌گوید: «شگفت آن كه این مذهب توحید و آیین جهانى، به علت حوادث تاریخى به یك قوم خاص منحصر گردید زیرا با سرنوشت این قوم، مخلوط و مربوط شد وگرنه مى‌بایستى مقبول بسیارى از اقوام مى‌گردید.»، (جوزف گِئر، حكمت ادیان، ترجمه و تألیف محمد حجازى، ص 139).
255. در متن تورات فعلى چنین مى‌خوانیم: «چون به شهرى نزدیك آیى تا با آن جنگ نمایى، آن را براى صلح ندا بكن، و اگر تو را جواب صلح بدهد و دروازه‌ها را براى تو بگشاید، آن‌گاه تمامى قومى كه در آن یافت شوند به تو جزیه دهند و تو را خدمت نمایند، و اگر با تو صلح نكرده با تو جنگ نمایند، پس آن را محاصره كن؛و چون یَهُوَه، خدایت آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذكورانش را به دم شمشیر بكُش، لیكن زنان و اطفال و بهایم و آنچه در شهر باشد، یعنى تمام غنیمتش را براى خود به تاراج ببر و غنایم دشمنان خود را كه یَهُوَه، خدایت به تو دهد بخور. به همه شهرهایى كه از تو بسیار دورند كه از شهرهاى این امت‌ها نباشند، چنین رفتار نما؛ امّا از شهرهاى این امت‌هایى كه یَهُوه، خدایت را به ملكیت مى‌دهد، هیچ ذى‌نفسى را زنده مگذار، بلكه ایشان را... چنانكه یَهُوه خدایت تو را امر فرموده است، بالكل هلاك ساز.»، (تورات، سفر تثنیه، باب بیستم: 10 ـ 18).
شبیه همین تعبیر در فرازهاى دیگر تورات مشاهده مى‌شود مانند: سِفر تثنیه، باب دوم: 23 ـ 35؛ سِفر تثنیه، باب سوم: 3 ـ 7؛ سِفر تثنیه، باب سى و دوم: 41 ـ 44.
256. براى مثال در كتاب «تِلمُود» كه شرح «تورات» یا «عهد قدیم» است و مهم‌ترین كتاب «آداب و تعالیم یهود» به شمار مى‌رود، آمده است:
«1. امتیاز ارواح یهود، از غیر یهود به این است كه ارواح یهود جزیى از خدا است، هم‌چنان كه پسر جزیى از پدر است، ارواح یهود پیش خدا نسبت به ارواح دیگران عزیز است؛ زیرا ارواح غیر یهود، ارواح شیطانى و شبیه ارواح حیوانات است. نطفه غیر یهودى، مانند نطفه دیگر حیوانات است.
2. بر فرد یهودى لازم است تمام كوشش خود را مصروف جلوگیرى از حیات و پیشرفت دیگر ملت‌ها نماید، تا قدرت مطلقه تنها براى آنها باشد... پس از آن‌كه یهود بر همه ملت‌ها پیروز شود، لازم است جنگ به حالت خود باقى باشد.
3. یهودى پیش خدا از ملایكه بالاتر است. هرگاه غیر یهودى، یهودى را بزند، مثل این است كه عزت الهى را زده، و مستحق مرگ خواهد بود. اگر یهودى آفریده نشده بود، بركت از زمین مى‌رفت و باران نمى‌بارید و خورشید آفریده نمى‌شد.
ـ فرق میان انسان و حیوان، مانند فرق میان یهودى و دیگر ملت‌ها است. نطفه‌اى كه دیگر ملت‌ها از آن، آفریده مى‌شوند، نطفه چهارپا است.
ـ ملت‌هاى دیگر، مانند سگ هستند. اعیاد مقدسه براى آنها و براى سگ‌ها آفریده نشده است. سگ از غیر یهودى بالاتر است، زیرا در اعیاد جایز است به سگ‌ها غذا دادن، امّا به غیر یهودى جایز نیست.
4. افراد صالح غیر یهودى را بكُش، و بر یهودى حرام است كه غیر یهودى را از مرگ، و یا چاهى كه افتاده نجات بدهد بلكه سزاوار است كه جلو آن را با سگ بگیرد.
5. بر اسراییلى‌ها، كشتن و غصب كردن و دزدى نمودن مال غیر اسراییلى جایز، بلكه واجب است.
6. املاك غیر یهود، مانند مال متروك است، یهودى حق دارد آن را تملك نماید.
7. خداوند به یهودیان اجازه داده است كه فراورده‌هاى غیر یهودى را مالك شوند.
8. كشتن افراد مسیحى، از امورى است كه لازم است از ناحیه یهودیان، عملى گردد.
9. ما تنها ملت برگزیده خدا در زمین هستیم... خداوند به خاطر لطفى كه به ما داشته است حیواناتى از جنس انسان، كه عبارت از سایر ملل باشند، براى ما آفریده آنها را مسخر ما ساخته است...
به همین جهت است كه بر ما واجب است دختران زیباى خود را به ازدواج پادشاهان، وزرا و بزرگان درآوریم و فرزندان خود را میان پیروان مذاهب دیگر داخل كرده تا در صورت مقتضى آنها را وادار به جنگ نموده، قدرت نهایى را در دست داشته و بهره‌بردارى كامل از آنها نموده باشیم.»، (زین‌العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر، ص 321 ـ 322).
257. حجرات (49)، 13؛ نیز در نفى قوم‌گرایى و نژادپرستى روایات زیادى وارد شده است كه فقط به دو نمونه اشاره مى‌شود: الف) قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): یا أَیُّها النّاسُ! اَلا اِنَّ رَبَّكُمْ واحدٌ و اِنّ آبائَكُم واحدٌ، اَلا لا فَضلَ لعربى على عجمى و لا لعجمى عَلى عَربى، وَ لا لاَِسْوَدَ عَلى اَحْمَرَ و لا لاَِحْمَرَ عَلى اَسْوَدَ اِلاّ بالتقوى؛ اَلا هل بلغتُ؟ قالوا: نعم! قال: لِیبلُغَ الشاهدٌ الغائبَ، (تفسیر نمونه، ج 22، ص 201 ـ 202، از تفسیر قرطبى، ج 9، ص 62 ـ 61)؛ پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در سرزمین «مِنا» در حالى كه بر شترى سوار بود رو به سوى مردم كرد و فرمود: اى مردم! بدانید خداى شما یكى است و پدرتان یكى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاه پوست بر گندم گون و نه گندم گون بر سیاه پوست مگر به تقوا؛ آیا من دستور الهى را ابلاغ كردم؟ همه گفتند: آرى! فرمود این سخن را، حاضران به غایبان برسانند. ب) پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: «هر كس در قلب خودش، ذرّه‌اى قوم‌گرایى داشته باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت مبعوث خواهد نمود.»، اصول كافى، ج 2، ص 308، باب العصبیة.
258. نور (24)، 54 و عنكبوت (29)، 18؛ مضمون این آیه شریفه در آیات دیگر هم وجود دارد مانند: آل عمران (3)، 20؛ مائده (5)، 92 و 99؛ رعد (13)، 40؛ نحل (16)، 35 و 82؛ یس (36)، 17؛ شورى (42)، 48 و تغابن (64)، 12.
259. غاشیه (88)، 22 ـ 23.
260. اسراء (17)، 54.
261. نهج البلاغه، نامه 6: اِنَّهُ بَایَعَنِى الْقَوْمُ الَّذِینَ بایَعُوا أَبَابَكْرَ وَ عُمَرَ وَ عُثَْمانَ عَلَى مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ تَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ، وَ لاَ لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ...؛ همانا كسانى با من بیعت كرده‌اند كه با ابوبكر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت كردند، پس آن كه در بیعت حضور داشت نمى‌تواند خلیفه‌اى دیگر انتخاب كند، و آن كس كه غایب بود نمى‌تواند بیعت مردم را نپذیرد. (ر.ك: محمد دشتى، ترجمه نهج البلاغه، ص 485، پاورقى نامه 6).
262. نور (24)، 54 و عنكبوت (29)، 18.
263. بقره (2)، 124.
264. غاشیه (88)، 23.
265. شعراء (26)، 3.
266. كهف (18)، 6؛ بعضى آیات دیگر كه در بیان تسلى دادن به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است از این قرار است: فاطر (35)، 8؛ آل عمران (3)، 176؛ یونس (10)، 65؛ لقمان (31)، 23؛ یس (36)، 76؛ طه (20)، 130؛ روم (30)، 60.
267. نحل (16)، 127.
268. نور (24)، 54 و عنكبوت (29)، 18؛ ترجمه آن گذشت.
269. كهف (18)، 29.
270. نساء (4)، 84.
271. احزاب (33)، 6.
272. وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى، نجم (53)، 3ـ4؛ و از سر هوس سخن نمى‌گوید، این سخن به جز وحیى كه وحى مى‌شود نیست.
273. آل عمران (3)، 132؛ بعضى آیات دیگر كه اطاعت پیامبر اكرم را در كنار اطاعت خدا ذكر نموده است از این قرار است: حجرات (49)، 14؛ نساء (4)، 13، 59، 69 و 80؛ نور (24)، 52؛ احزاب (33)، 71؛ فتح (48)، 17؛ توبه (9)، 71؛ آل عمران (3)، 32.
274. شعراء (26)، 150.
275. قرآن كریم این نكته را با صراحت بیان مى‌دارد كه اطاعت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، همان اطاعت خدا است: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، نساء (4)، 80؛ هر كس از پیامبر فرمان بَرَد در حقیقت، خدا را فرمان برده.
276. نساء (4)، 59.
277. محمدتقى مصباح یزدى، حقوق و سیاست در قرآن، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، 1377)، ص 286.
278. احزاب (33)، 36.
279. احزاب (33)، 6.
280. انفال (8)، 1، 20 و 46 و مجادله (58)، 13.
281. نساء (4)، 59.
282. ر.ك: تفسیر نمونه، ج 3، ص 435.
283. نحل (16)، 44.
284. جاثیه (45)، 23.
285. بقره (2)، 256: در دین هیچ اجبارى نیست.
286. حج (22)، 78: در دین بر شما سختى قرار نداده است.
287. نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، نامه 31: بنده غیر مباش در حالى كه خداوند تو را آزاد قرار داده است.
288. غاشیه (88)، 22: تو تنها تذكردهنده‌اى. بر آنان تسلطى ندارى.
289. بقره (2)، 11ـ12.
290. مائده (5)، 3.
291. جاثیه (45)، 23.
292. احزاب (33)، 33.
293. همان طور كه قبلا نیز تذكر داده‌ایم یكى از تفاوت‌هاى اخلاق و حقوق، و باید و نبایدهاى اخلاقى و حقوقى این است كه قوانین اخلاقى مربوط به حوزه امور فردى و شخصى هستند ولى قوانین حقوقى در زمینه روابط اجتماعى مطرح مى‌شوند. تفاوت دیگر قواعد اخلاقى و حقوقى این است كه قوانین اخلاقى برخلاف قوانین حقوقى، ضمانت اجراى بیرونى ندارند و تخلف از آنها موجب تعقیب و پى‌گرد نمى‌شود. با توجه به این دو تفاوت معلوم مى‌شود كه اولا بحث آزادى در حقوق ربطى به رفتارهاى صرفاً فردى و زندگى شخصى و خصوصى انسان‌ها ندارد كه حقوق بخواهد آنها را محدود كند یا نكند؛ و ثانیاً منظور از آزادى حقوقى این است كه امورى در زندگى اجتماعى وجود دارند كه انسان مى‌تواند آنها را انجام دهد و دولت و حكومت نیز حق جلوگیرى یا تعقیب در مورد آنها را ندارد. این توضیح را از آن جهت دادیم كه على‌رغم آن‌كه بارها به این مسأله توجه داده شده و بر آن تأكید گشته است اما باز هم دیده مى‌شود كه گاه حتى برخى از كسانى كه تحصیلات عالى حوزوى یا دانشگاهى دارند و شخصیت‌هاى ممتاز علمى كشورمان محسوب مى‌شوند، باید و نبایدهاى اخلاقى و حقوقى را با هم اشتباه مى‌كنند و در این زمینه دچار خلط بحث مى‌شوند.
294. بقره (2)، 256.
295. عنكبوت (29)، 64.
296. بقره (2)، 179.
297. بقره (2)، 159.
298. توبه (9)، 6.